The first 183 lines.
قسمت بیست و هشتم
استاد - بله؟ -
وقتی بچه بودم، پدرم مثل شما بهم بادام زمینی میداد تا بخورم
شما مثل پدرم هستی
اگه یه همسر داشتم که یه پسر مثل تو به دنیا میاورد
همچینم بد نبود
استاد
میخوام ازت یه طلسم درخواست کنم
طلسم؟ توسط یه روح تسخیر شدی؟ یه چیز زشت دیدی؟
نه، میخوام اون رو روی شمشیرم حکاکی کنم
درواقع طلسم هایی وجود دارن که فالگیر اونا رو برای خودش استفاده میکنن
برای مثال روی زره، کلاه خود و سلاح های تاریخی
این نوع از طلسم ها اجراشون سخته ولی ارزش کمی دارن
علاوه بر این، قدرتش عالی نیست
به عبارت دیگر، عملا خودت بهترین گزینه هستی
اگه یه سلاح شخصی داری
بهتره که طلسم خودت رو روش بسازی
طلسمی که خودم بسازم؟ معلوم نیست که چقدر طول بکشه
من واقعا باور دارم که تو استعداد بالایی توی طلسم دائو داری
فقط اینکه تو خودت بهش باور نداری و از پنجره فقط منظره کاغذ رو میبینی
فقط برای درکش به زمان نیاز داری
روزی میاد که بالاخره میفهمی
امیدوارم بازم مقابلت این منظره باشه
بیا
اونجا رو نگاه کن. چی میبینی؟
چی؟
از قلبت برای دیدن استفاده کن
آب
فراتر از آب؟
برگ ها - فراتر از برگ ها چی میبینی؟ -
آسمون دیگه- منظورم اون نیست -
الان فهمیدم در مورد چی صحبت میکنی... امید
میشه دیگه اینقدر پر مدعا نباشی؟
تو پسر بدی هستی. من، من... با یه لگد پرتت میکنم توی رودخونه
آروم، آروم، آرم - لگد، لگد، لگد -
آروم، آروم
دستت رو بده
دستت رو بیار جلو
بخورش
توله سگ
استاد یان سه به خاطر تو شهرتش رو به خطر انداخته
اون الان با شیلینگ درگیره
اگه تمرین نکنی باعث ناامیدیش نمیشی؟
!نینگ چوئه
کیک کنجد که تازه پختمش. امتحانش کن
به نظرم باید یکم وزن کم کنی
...چی میشه اگه یه خانم جوان از یه خانواده دیگه چربی های گوشت بدنت رو ببینه
نینگ چوئه تو
چرا عصبانی میشی! حرفای از این بدترم در موردم گفتی
نمیخوای غر غر کردن رو تموم کنی؟
تو توی سن بیست سالگی توی سطح یقین هستی
وارد هر فرقه ای که بخوای بشی اونا تو رو یه نابغه میدونن
هر فرقه ای، حتی اگه فرقه ی شیطان باشه؟
ساکت شو
توانایی انسان نامحدود نیست(نیروی انسان گاهی اوقات ضعیف میشه) باید بهترین کار رو انجام بدی و منتظر سرنوشتت باشی
اگه بخوای از راه میانبر بری، توی سایه قرار میگیری
به خاطر عقده روحی که از قبل داری این فکرا به ذهنت میرسه
نمیفهمم چرا هر کس وقتی این موضوع رو پیش میکشه، باید اونو بترسونن؟؟ چرا؟
فرقه ی شیطان مقابل اراده ی بهشت ایستاده. اونا نیروی چی موجود توی بهشت و زمین رو با زور وارد بدن میکنن
اونا با تلاشای زیاد بدن رو با انرژی پر کردن
اگه جرأت کنی درباره ی فرقه ی شیطان یا نیروی ذهنی شیطانی صحبت کنی، مواظب خودت باش من با یه انگشت نابودت میکنم
ما زیر آسمان خدا همه یکسانیم
یکی دیگه از دلیلاشم اینه که فرقه ی شیطان از قبل وجود داشته
فقط پرورش ذهنشون متفاوته
چرا فکر میکنن این بده؟
شَر، شره
اصلا تا حالا اونا رو دیدی؟
یا میشناسیشون؟
چیزی ازشون میدونی؟ - من -
دارالفنون بهم یاد داد که اگه چیزی رو با چشام ندیدم دربارشون شایعات بی اساس بخش نکنم
ما فقط اونا دیدیم، اونا هم انسانن
چرا باید فرق بذاریم؟
بهتره از این فکرهای شریر خلاص شی، بازم میگم من با یه انگشت میتونم نابودت کنم
من از جادوی تیان شیا شی شان جی فقط در برابر دشمن استفاده مبکنم
اینبار میذارم بری چون دشمنم نیستی
جادوی تیان شیا شی شان جی واقعا فوق العادس
لیاقتِ اینکه بهش نابغه بگن رو داره
نابغه، بهم درس بده
نابغه کارت حرف نداره
میشه... میشه وقتی که زمانت آزاده بهم این جادو رو یاد بدی؟
اگه به همه ی دنیا یاد بدم، به تو یکی یاد نمیدم
ارباب، داره بارون میباره زود باش بیا داخل
نگاه کن
خیلی قشنگه
زیادی مطالعه کردن طلسم ها باعث شده به احمق تبدیل بشی؟
!سانگ سانگ !سانگ سانگ
!سانگ سانگ
چی شده، ارباب؟- ببین -
چطوری انجامش دادی؟
اولین طلسم خودم رو کشیدم
سانگ سانگ
ارباب، اولین طلسم خودت رو کشیدی
ارباب، اولین طلسم خودت رو کشیدی
اون همیشه موجب شگفتی ما میشه
تبریک میگم بردار کوچیک
برادر کوچیک اولین طلسم خودش رو کشید. اون بالاخره انتظارات رو برآورده کرد
واقعا، عالیه
به احتمال زیاد در آینده بیشتر مجذوب طلسم ها بشه
ممکنه دیگه نخواد روش پرواز شمشیر رو یاد بگیره
خیالِ ما و برادر دوم بابت امنیت غازِ سفیدش راحت میشه
زیتر منم حالا در امانه
من از اولشم گفتم که برادر کوچیک استعداد داره
همش به خاطر من و برادر هشتمه که با شطرنج بهش استراتژی آموزش دادیم
برادر پنجم درست میگه
افکار فوق العاده من بود که بهش کمک کرد
بیشترین کمک رو من کردم بهش
تمام کارهاش زیر نظر من انجام شد
به خاطر تشویق من بود
فوجی، برادر کوچیک بالاخره اولین طلسم زندگیش رو کشید
!این یه موقعیت خوشحال کننده است
!یان سه مهارت های خاصی داره
برادر، از دارالفنون خبر آوردن
شاگردم بالاخره اولین طلسم خودش رو کامل کرد؟
!اون حقه باز
نینگ چوئه؟
همیشه می خواستم حقیقت دائو رو توی نبردم پیدا کنم
انگار جنگ بینمون اجتناب ناپذیره
برام سواله که شکست شاگرد فوجی سخته یا نه
هیچ وقت انتظار نداشتم که نامهای نسل جوان بین اون اسامی باشه
در جلد کتاب مقدس خورشید ظاهر بسه
عموی ارشد
درباره ی نینگ چوئه صحبت میکنین؟
اون شاگرد دارالفنونه که اخیرا شاهزاده لانگ چینگ رو شکست داده
این پسر هنوز وارد سطح شفاف نشده ولی تونست حقیقت دائو از طریق طلسم لمس کنه
برای همینه که اسمش توی جلد اول کتاب مقدس خورشید ظاهر شده
!فوجی واقعا مرد فوق العاده ای هستش
گر چه وقتی که نینگ چوئه وارد سطح دوم دارالفنون شد فوجی توی پایتخت نبود
برای بالارفتن از اینچنین راهی از طلسم توی این سن و سال
مطمئن بودم که اسمش توی چند صفحه اول از جلد خورشید ظاهر میشه
به نظر می رسه... باید به بخش عدلیه برم
توی این زمان کوتاه، اسم شاگرد سیزدهم دارالفنون تانگ توی جلد کتاب آسمانی خورشید ظاهر شد؟
بله
این شخص باید ریشه کن بشه
اون مطمئنا دشمن شیلینگ میشه
نینگ چوئه رو باید به لانگ چینگ بسپارین
اگه اون نتونه جلوی کسی رو که فقط توی سطح شک و تردیده بگیره، چطور میتونه توی بخش عدلیه زنده بمونه؟
رئیس بخش، لازم نیست خودتون رو نگران کنین
من با دستای خودم نینگ چوئه رو نابود میکنم
تو توسط این شخص شکست خوردی، به یه پیروزی دربرابرش برای برگردوندن قلب دائو نیاز داری
:ولی بازم یه چیز رو بهت یادآوردی میکنم
این شخص وارد سطح دوم دارالفنون شده و الان شاگرد فوجی هستش
میتونین برین
با اجازتون، رهبر معبد، کشیش اعظم
سرورم
کشیش اعظم
میخوام که شیلینگ رو به تموم جهان بشناسونم
نینگ چوئه، ارباب سیزدهم دارالفنون تانگ، توی جلد خورشید ظاهر شده
و میخوام که بذارم اونو سراسر جهان بشناسن
سال گذشته، شبی که شمشیر زنی از جنوب جینگ توی منطقه باد بهاری کشته شد
علاوه بر چائو شیائو، نینگ چوئه هم اونجا بود
حتی اگه لیو بای درموردش خشمگین بشه، بازم نینگ چوئه شاگرد فوجیه
اون الان توی مرزهای امپراتور تانگه
کی جرأت انتقام گرفتن رو داره؟
نفرت چیزیه باعث میشه خون به جوش بیاد
!اجازه میدم تا قدرت نفرت رو یه روز ببینی
صبر کن، دیوونه ی دائویسم
کشیش اعظم فقط به خاطر این قضیه از تپه اومد پایین؟
بله
نمیتونی مواظب چیزای پست باشی و مزاحم بخش عدلیه نشی، مهم نیست مشکل بزرگ باشه یا کوچیک
حالا هم فقط به خاطر این از تپه اومدی پایین
تعجب میکنم اینکه اسم نینگ چوئه توی کتاب مقدس خورشید ظاهر شده
حتما باید بیای و به کشیش اعظم گزارش بدی و باعث خجالتم بشی؟
پس... فکر میکنی این مسئله بی اهمیته؟
یه سرباز کوچیک که تموم نقاط چی آی شو شان بدنش مسدود بودن
الان شاگرد شخصیه فوجی و شاگرد ارشد استاد طلسم الهی یان سه هستش
و توی زمان کوتاهی تونست اولین طلسم زندگیش رو بسازه
تو فکر میکنی این موضوع اهمیتی نداره؟
مردی که شما، شاهزاده لانگ چینگ رو شکست داد الان اسمش توی کتاب مقدس خورشید ظاهر شده
فکر میکنی این بی اهمیته؟
نباید از من بپرسی که شما رو خجالت زده میکنم یا نه
باید از قلب دائو خودت این سوال رو بپرسی
اردک کبابی تازه، بیا و ببین
به نظرتون چه اتفاق خوبی افتاده برای جیو جینگ افتاده که اون با جین جیجو داره جشن میگیره؟
شاید به خاطر اینه که جین جیجو یه شوهر مناسب برای دخترش پیدا کرده؟
میتونه این باشه
جناب جین - به خاطر منتظر گذاشتنتون عذر میخوام -
خواهش میکنم بشینین
من شنیدم که جین جیجو خدمتکارای زیادی رو به خیابان ۴۷ فرستادن
شما چند امضاء دیگه خریدین
میگم، محقق وانگ
شاگرد سیزدهم و دختر شما فقط همکلاسی هستن. این رابطه فقطه یه رابطه ی دوستانس
درضمن، منم شنیدنم که خدمتکارای تو اغلب به فروشگاه قدیمی قلم میرن
چرا نگران منین؟
No comments yet. Be the first to leave one.