The first 200 lines.
تقديم ميکند KT Team تيم ترجمه
اسمت چیه؟
یون بوک
!مامان
[نام: کیم هه نا مؤنث، ۹ ساله]
یه علامت ماه گرفتگی ارغوانی رنگم اندازه یه ناخن زیر بغل دست چپشه
چی؟ تو یه ماه گرفتگی ارغوانی داری رو بدنت؟ - بله -
تنها چیزی که ازش مطمئنم
اینه که باید اون بچه رو بردارم و از اینجا دور دور شم
موضوع چیه؟
شما... این بچه رو میشناسی؟
... فقط
خیلی بامزه اس
ولی کاراگاه
فکر میکنید این بچه مُرده؟
چون از گمشدنش حدود یکماه گذشته
احتمال اینکه گمشده باشه خیلی کمه
و اگه دزدیده شده بود, رباینده ازمون درخواست پول میکرد
... پس, فکر میکنید بچه مُرده
یکی از احتمالات مُردن بچه اس
... پس
... احتمالات دیگه چیه
... خب
کسی میتونه برده باشش
به کسی مظنون هستید؟
نمی تونم مورد خاصی رو بهتون بگم چون هنوز در دست تحقیقه
... خب
میتونم جزعیات بیشتری در مورد سواستفاده مادره بدونم؟
شما یکم عجیب میزنید, خانم
چرا انقدر به این موضوع علاقه دارید؟
چی شده؟
مادربزرگ اینجا نیست
مادربزرگ؟
با اجوشی جه بوم تو اتاق انتظاره
جایی نمیره, مگرنه؟
نه
بدون خبر که جایی نمیره
اونو دیدم
نگران این هستی که مادربزرگ فوت کنه؟
یه مدت پیش مادربزرگ میمونیم؟
... باید یه مدت پیشش بمونیم
یعنی قراره فرارکردنمونو عقب بندازیم؟
ماله توئه
من خوبم, یون بوک, ممنونم ازت
حرفایی که قبلا گفتم, اینکه باید از اونجا برید
... خب
.... از اینکه ازتون همچین چیزی خواستم, عذر میخوام
نه
وقتی وسایلمو جمع میکردم, فکر میکردم کاره درستیه
لطفا عذاب وجدان نگیرید
خب, پس... باید ازتون بخوایم یه لطف دیگه ای بکنید
... در حال حاضر
میشه ... جایی نرید؟
تبریک میگم که از بیمارستان مرخص شدید, مامان
دیگه مریض نشو, مادربزرگ جون
!ممنونم
ته هون کجاست؟
همینجا بود
!اوپا! اوپا
!ته هون
توپُ بگیر
!واای, گرفتمش
چرا همچین بازی ای میکنه وقتی یه دختره؟
دخترام میتونن ازین بازیا بکنن
فکر میکردی دخترا نمیتونن ازین بازیا بکنن, ته می؟
دخترا معمولا خاله بازی و عروسک بازی میکن, مادربزرگ
یا پیانو میزنن
یا نقاشی میکشن
مامانتم همین کارو میکرد
مامان یون بوک, خاله بازی و عروسک بازی نمیکرد
تو هم به مامانت رفتی
مامانت از لحظه ای که راه افتاد, عروسک تو دستش بود
و با قابلمه ها و ظرفا بازی میکرد
کمک نمیخوای؟
نه
وقتی برای 8نفر غذا اماده میکنی
باید حواست به زمان و حرکاتت باشه
کسایی که نمیدونن چیکار کنن
فقط دست و پا گیرن
اوکی
برو کنار
راستی, ابجی
من دکتر جونگ رو برای شام دعوت کردم
کی؟
دکتر جونگ جونت
چرا؟
چون فضولیم گُل کرده
راستش, باورش برام سخته
ادمی با مدارج تحصیلی دکتر جونگ
دنبال یه زن 38ساله بچه دار بیفته
واقعا؟
حتما یه درد و غرضی داره
چه درد و غرضی؟
شاید فکرای بیخود یا اشتباه
احتمالا فکر میکنه بهت یه ارث قُلمبه میرسه
بهش گفتی ارث نمی بری؟
نه نگفتم
!خب باید بگی
باید از اول این چیزارو مشخص کنی؛ تا بعدا نخوای درباره اش توضیح بدی
اوه
منظورم این نبود که دکتر جونگ اینجوریه
اینو تست کن
کانگ سو جین؟
امکان نداره اوپا
دیروز مگه نگفتی میری موریونگ؟
بله - خب, پس مقاله ای نوشتی کو؟ -
بعد از مصاحبه با مادرش, رفتم پیش پلیس
... ولی داستانی که مادره گفت باورپذیر نیست
خب, چه نتیجه ای گرفتی؟ - خب -
هنوز نتونستم چیزی رو تایید کنم
واسه همین این موضوعو گذاشتم کنار
کافیه ماموریتو به جانگ هون واگذار کن
ببخشید؟
برام مهم نیست که تو چقدر سعیتو کردی
باید دست پُر برمیگشتی, هر چیزی هم میشد
به نظرم هنوز برات زوده که مقاله های خاصو به عهده بگیری
برو به نتیجه رفتارت فکر کن
به گفته صاحب مغازه سلمونی
یکی از افسرای زندان پادرمیونی کرده
به همین خاطر اون خانم نام هونگ هی رو استخدام کرده
چون احتیاج به شاگرد داشته
ولی وقتی شروع به کار کرده و مهارتشو دیده
و اینکه ادم جدی و کم حرفی بوده
بعد از بازنشستگیش, مغازه رو به اون خانوم سپرده
میتونی با اون افسر تماس بگیری؟
سلام - وااای چه گلای خوشگلی -
خیلی ممنون بابت دعوتم
میدونستی از صبح زود دارم غذا رو اماده میکنم؟
واقعا؟
بشین - حتما -
وای
اصلن حواسم نبود
بدون شوخی باید بگم
این غذا خیلی خیلی عالیه
!باید برای دست پختت جایزه بگیری, واقعا
همیشه میخواستم شوهرم بهترین غذارو ببره سرکار
و میخواستم دست پختم بین مادرای دوستای بچه هام بهترین باشه
به خاطر همین از دستور عملای سری خودم استفاده میکنم
سختت نیست؟
غذایی که ابجی میبرد مدرسه رو هم من میپختم
راست نمیگم؟
اره
ولی ابجی به این چیزا علاقه ای نداره
اون نمیدونه چی خوبه چی بد
و اشپزی هم بلد نیست
اینجور نیست, منم یه چیزایی بلدم
فقط روش من برای پخت و پز با تو فرق داره
خب, روش تو چه جوریه؟
من غذاهایی که زود اماده میشن رو دوست دارم
و غذاهایی که مواد انچنانی لازم نداشته باشن
راستشو بخواین, دکتر جونگ
دعوتت کردم که ببینم راجع ابجیم چی می دونی
و ببینیم که در موردش چقدر جدی هستی
هیچکدوم از پزشکایی که میشناسم, با زنایی مثل خواهرم قرار نمیزارن
شما چیزی از سادگی ابجیم نمیدونی, اره؟
منظورت از زنایی مثل اون چیه؟
اون پیره, بی پوله و شیفته تحقیقاته
با گوش دادن به حرفات
فهمیدم که چرا سو جین رو دوست دارم
بابام متخصص اطفال بود و همیشه سرش شلوغ بود
هر جا و هر کی نیاز به درمان داشت میرفت
و حتی درو برای مواقع اضطراری باز میذاشت
غذاشو همیشه تو خونه میخورد, چون طبقه بالای مطبش بود
خدای من
بابام ادم خوشبختی بود
چون کاری که دوست داشت رو انجام میداد
ولی مامانم ناراضی بود
مامانم دوست داشت سیر و سیاحت کنه
ولی قبل اینکه بتونه بره تور جهانی که ارزوش بود, مُرد
اخییی
بعد از اینکه شنید سرطان داره, فکر می کرد زندگی ناعادلانه اس
سعی کرد از بابام طلاق بگیره
پس فکر کنم دلیل دوست داشتن زنایی مثل اون همینه
چون بزرگتره؛ پس عاقل تره
و از بی پولی نمی ترسه
زندگی خودشو داره
یه زن ناراضی رو هر کاری براش انجام بدی بی فایده اس
اوه. دکتر جونگ
یه جین همیشه مردایی که به خواهرشو دوست دارن رو تحریک میکرد
ولی تو اولین کسی هستی که تونستی حالشو بگیری
!مامان
دکتر
با من مهربون نباش
وقتتو هدر میدی
من چیزی ندارم که برات جبران کنم
اونم با وضعیتی که الان دارم
الان دقیقا وضعیتت چطوریه؟
من یه جرمی انجام دادم
و فراری ام
کسی صدمه دیده؟
نه اونجوری
میتونی باهاش مقابله کنی؟
تلاشمو میکنم
و چه کمکی ازم ساخته اس؟
هیچی
متاسفم
... درست مثل پرنده ها, سوجین
... و همونطوری که جنگل ها و کتاب هارو دوست داری
... و قطب جنوب
من یه زن سرد و پیچیده به اسم کانگ سو جین رو دوست دارم
No comments yet. Be the first to leave one.