The first 149 lines.
...سالینجر عالیمقام
شیطانی از فرمانروایی .که 30 سال پیش زندانی شد
...اینجوری از جناب امپراتور شنیدم ولی
،خیلی جوون به نظر میای واقعاً خودشی؟
خوب جرأتی داری .که با من اینجوری حرف میزنی
این جرأتت به خاطر اینه که اونطرف شیشهای؟
!نه! نه
،ولی خیلی غافلگیر شدم چطور تونستی به اینجا نفوذ کنی؟
.از راههای صلح آمیز .من برای همیچن کارایی تابعیت فرمانروایی رو دارم
،پس مستقیم میرم سر اصل مطلب .اومدم شما رو از اینجا فراری بدم
...هــوم
ما درحال برنامهریزی ...برای یه حملۀ بزرگ هستیم
.و گفتم شاید بتونیم از قدرت تو هم استفاده کنیم
هدفتون چیه؟
.ملکۀ فعلی، میلاویر لو نبولیس هشتم
همون که 30 سال پیش .در کنار ملکۀ قبلی جنگید و تو رو اسیر کرد
میخوای من رو با انتقام وسوسه کنی؟
.بی فایده است
.ولی از زندگی توی این پستو خسته شدم
...پس
...همراهت میام
.برای فراتر رفتن از چیزی مثل پادشاه
آخرین جنگ من و تو
یا شاید هم ظهور دنیای نو
تو هم نمیتونی بخوابی؟
حتماً خیلی نگرانی .آخه اینجا قلمرو دشمنته
نه، داشتم فکر میکردم که .چه شب آرومیه
.درسته، ولی به اون آرومی هم که فکر میکنی، نیست
بین این ساختمونایی که میبینی زندانهایی وجود داره که .زندانیهای خطرناکی رو توی خودشون نگه داشتن
منظورت روح افزارهای خطرناکه؟
نه، همۀ مجرمهای خطرناک .لزوماً روح افزارهای قدرتمندی نیستن
.به استثناء یکی
استثناء؟
،یکی از زندانهای اونجا ...برج زندان اوللوگانه
.که بیشترین حفاظت رو داره
و خطرناکترین مجرم این کشور، سالینجر شیطان .در عمیقترین بخش اون برج زندانی شده
چون یه زندانیه؟
منظورت چیه؟
..."آخه تو الان گفتی "شیطان
خب منم دوست ندارم از این کلمه استفاده کنم .ولی این اسم رو گذاشتن روش
چون به خودتش لقب عالیمقام داد .و به ملکۀ قبلی حمله کرد
بهش میگن شیطان، به نشانۀ خیانتش .و قصدش از براندازی حکومت
!ای بابا، خیلی حرف زدم، به رین نگی، ها
اگه بفهمه من درمورد ...سالینجر برات گفتم، بدجوری
!آلیس ساما
این جیغی که کشیدی به خاطر چی بود؟
واقعاً که، رفتارت اصلاً برازندۀ .یه شاهزاده خانم نیست
،بی خیال این چیزا اتفاقی افتاده؟
به نظر میاد یکی از مرز رد شده .به کشور نفوذ کرده
چی گفتی!؟
!ها؟! من از چیزی خبر ندارم
،با این وضعیتی که گرفتارشم .معلومه که نمیتونم کاری کنم
،خودمون میدونیم .تمام مدت پیشت بودیم
به جز ایالت مرکزی توی 12 ایالت دیگه هم .گروههای مشکوک مشاهده شدن
هشدار دادن که ممکنه .از نیروهای امپراتوری باشن
،و این درمورد اینجا .یعنی آلکاتروز هم صدق میکنه
لو رفتیم!؟
نه، اگه این زنگ خطر به خاطر ما بود .موقع وارد شدن باید صداش در میومد
نکنه به خاطر ریسا چانه؟
!هیس! کاپیتان، جین نیچان، ساکت باشید
نگهبانهای زندان بودن؟
.نه، اونا تیم ضربت زندان بودن
.تجهیزاتشون دقیقاً مثل نیروهای امپراتوری بود
اونا هم مجهز به تجهیزات مقابله با روح افزارها بودن، ها؟
.آره، پس فکر نکنم دنبال ما باشن
!پس حتماً دنبال ریسا چان هستن !خیلی بد شد! باید بریم کمکش
!داره میلرزه
این دفعه دیگه چه خبره؟
!آ... آلو میسمیس، سرحالی؟
ریسا چان!؟
.آخیش، خیالم راحت شد، انگار حالتون خوبه صدای آژیر سمت شما هم میاد؟
یه دیوار رو برای دستیابی ...به زیر زمین خراب شد
و تیم خاک افزارها یه سوراخ .برای رسیدن به سطح زمین ایجاد کردن
!خودمونیم، ها .این روحافزارها هم خیلی خفنـن
!یه لحظه وایسا ببینم، ریسا چان پس ایسکا کون چی شد؟
،آه، شرمنده میسمیس .انگار ایسکا چی اینجا نیست
در عوض یه شیطان خطرناک اینجا بود .که حسابی قاطی کرد و همه چی رو ریخت به هم
...اِه... خب پس
!پس با این حساب، همگی عقب نشینی کنید !حواستونم باشه گیر نگهبانها نیوفتید
این یعنـــی چــــی!؟
!غر زدن رو بذار واسه بعد، بزن بریم
جین نیچان، نکنه ما طعمه بودیم؟
.فکر کردن به این چیزا فایدهای نداره
!با الگوی بتا نفوذ میکنیم !از سمت راست برید B واحد
!مشکل فعلی، اینان
!اطاعت
!از سمت چپ برید C واحد
!اطاعت
!قیچیمون کردن
،اون حواری اگه دو دقیقه زودتر زنگ میزد میمرد؟
اون دیگه چی بود؟
انفجار؟
.خیلی خب، متوجه شدم
آلیس ساما توی برج زندان اوللوگان !یه انفجار رخ داده
...یه سوراخ عظیم توی زمین ایجاد شده
.و آوار زیادی اونجا به جا مونده
...درضمن، به گفتۀ نگهبانان زندان
یه صدای غرش عظیم در نزدیکی .سلول شیطان عالیمقام سالینجر، به گوش رسیده
چی گفتی!؟
الان سعی داریم با تیم ضربت زندان .ارتباط برقرار کنیم
!عجله کن، رین ...اگه اون شیطان فرار کنه
!این دفعه میره سراغ روح مادرم
میره سراغ روح؟
!من میرم اونجا
!ولی آلیس ساما، اون خطرناکه
کسی دیگهای غیر از من میتونه مقابلش وایسه؟
...آه
رین، برو پایین و سریع ماشین رو آمادۀ حرکت کن
.هر جور امر بفرمایید
،همونطور که خودت شنیدی .من الان میخوام برم به زندان
ولی به یه سرباز امپراتوری مثل من نمیتونی جزئیاتش رو بگی، ها؟
.آره، آخه تو یه دشمنی
ولی اگه میتونستم همه چی رو بهت بگم .واقعاً باعث اطمینان خاطرم میشد
...بگو ببینم ایسکا
،اگه ازت درخواست کمک کنم تو به درخواستم جواب مثبت میدی؟
ها؟
.مهم نیست، میرم لباسم رو عوض کنم
این رو یادت میاد؟
،میدونم اگه اینجا بهت پسش بدم ...فکر میکنی که خیلی بی ادبم، ولی
میخواستم وقتی رین نیست، بهت پسش بدم
...دسمالی که بهم داده بودی رو ...خب... کثیفش کردم، پس
،معذرت میخوام .مجبور شدم یه جدیدش رو برات بگیرم
اگه ازش خوشت نیومد .میتونی همینجا بذاریش
.ولی امیدوارم ازش خوشت بیاد و برش داری
!خدا حافظ، ایسکا
آلیس؟
.نمیتونیم باهاشون سرشاخ بشیم ...نهنه، رئیس، شما همینجا بمونید
من میپرم جلوشون .و توجه ـشون رو جلب میکنم
وقتی گاردشون رو پایین آوردن تو یه حرکت ترتیبشون رو بدید، فهمیدید؟
،صبر کن! تو واسه حمله کردن بهتری .بهتره من طعمه بشم
به نظرت بین من و تو کدوم بهتر میتونیم توجهـشون رو جلب کنیم؟
...خب راستش
!من طعمه میشم
ها؟
!آخه من الان یه ساحره ـم
...کاپیتان
...هوی، رئیس، نگو که میخوای
توی این زندان .کلی زندانی ساحره وجود داره
!...پس
!بالاخره آزاد شدم
!یه فراری پیدا کردیم
اون انفجار کار این ساحره بود؟
...نشان روحی روی بازوشه
!همگی موضع بگیرید
حرکت نکنید وگرنه با روحم !همتون رو شوت میکنم
!چون اون یه روح خیلی قویه
!ما به یه ساحرۀ فراری هیچ رحمی نمیکنیم
!طبق مادۀ 19 قانون عمومی زندان، اعدام میشی
!همۀ نیروها، حمله کنید
No comments yet. Be the first to leave one.