The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
خب همینه
تو فقط ما رو ترک می کنی
باید از دستورات پیروی کرد
دستورات تو برای محافظت از بانک بود
یول بونسون و افرادش رو متوقف کنی
و از این شیطان محافظت کنی
دستورات عوض شدند
...شب که شد
تو میدونی که اونا دنبال ما می گردند
مثل طاعون
پس با ما بیا، مارشال
به صندلی زیبا و راحت به اسم تو داره
هیچ چیز بزدلانه ای درباره زندگی نیست
این درست نیست قاضی؟
تو میتونی اسب رو به سمت آب هدایت کنی
گروه احمق ها
زین ها بالا بچه ها ؛توجه کنید
زین کن
تقریبا رسیدیم
داره شروع میشه
کافیه
مارشال
مارشال مک کوسکی
سلام مک کوستی
اینجا
گروهی از ترسوها
خودت رو نشون بده
خب این خیلی شجاعانه است مارشال
مخصوصا برای یک مرد بدون افراد
امیدوارم در آتش ابدی بسوزی برنسون
چقدر خشن بود مارشال
حالا ازت میخوام که نفس نکشی
بیاید پسرا
بیا بریم اون طلا رو بگیریم
نه یک قدم بیشتر، یول برونسون
قاضی
از کی تا حالا روی ماشه سپر گذاشتی؟
غلتک یا ماشه
عدالت عدالته
چند مرد رو میخوای صرف دستگیر کردن من کنی؟
از این ماجرا؟
هرچقدر طول بکشه
این قیمت خیلی بالاییه
هیچکس درباره ارزون بودن حرف نزد
تو چطور قاضی؟
زندگیت برات چقدر ارزش داره؟ اون همه طلا؟
من فکر می کنم تو خیلی کم ارزشتر هستی
قراره تو باشی
آزمایشی بعداً یا شروع از امروز
...خب ؛ اون طلا همونجاست
هدفم اینه
کشتن تو
...و تو
و تو
این نقشه من نیست
و ما آماده ایم برای چیزی که درسته بمیریم
باشه، استراحت کنید
اونا از پشت بهم شلیک نمی کنند
برای همینه که اونا میبازند
خانم
بوی خوبی نمیاد
بخاطر کمبود درخته
آره
بیوگل
مهمون داریم
دارم می بینمشون
کلانتر جان بریکر؟
حالا مارشال شدم
خب تو از میسوری فاصله زیادی داری
بله
راهی طولانی فقط برای تحویل دادن یک قاتل شیطان صفت
مثل اونی که اونجا نشوندی
تو مارشال شهری؟
مارشال منو فرستاد
گفت اینو بگیرم
اون زندانی بزرگ پشت سرت
پس میتونی به خونه برگردی
از مارشال انتظار داشتم
تو منتظر مارشال بودی
خب اینجا جا برای ستاره های حلبی زیاده
با کومانچی، آپاچی
راهزن ها هم کمی درگیره
من از مارشال انتظار داشتم
و انتظار داشتم که شاهد یک افسانه باشیم
اما اینجا با نا امیدی ها ادامه میدی
فکر می کردی من بلندتر باشم، نه؟
نه
جوان تر
خب میبینی ؛ مشکل همینه
در حالی که همیشه آخرین مردی بودم که وایساده
تو پیر میشی
تیر خوردی
گلوله خوردم
به غرب خوش اومدی مارشال
این آدمها بخاطر تو مردند ؛ چرا؟
این آدمها مردند چون دنبال من اومدند
خوشحالم که کنارمی
جان
چند تا دیگه قراره اینطوری بشند؟
چقدر باید جلوتر بریم؟
جان
اینجا منتظر مارشال هستی؟
نمی تونم صبر کنم
نه اگه بخوایم به خونه برسیم
اینم از این
آقا؟
چیه؟
من به دنبال مارشال مک کوسکی هستم
خب اون روحی نداره
چی میخوای؟
اون حکمی برای هنری برنسون صادر کرد
آکا ددی
و
من آدمش رو اوردم اینجا
تو هنری برنسون رو آوردی؟
بله قربان
و تو کی هستی؟
مارشال جان بریکر
بریکر؟
جان بریکر؟
...اگه من اون نبرد رو به درستی انجام داده باشم فکر کنم
درست بالای اون خط محوریه
آره
آره تو بودی یادمه
گروهبان سرگرد جان بریکر
که به تنهایی در برابر جزر و مد خاکستری وایساد
خب ؛ نمیشه گفت به تنهایی
بوگ
این معاون مارشال بوگل بیرکلاوه
اون تمام مدت در خط محوری کنارم بود
هنری دیدی برنسون
تو حتی از پوسترت هم زشت تری
اونو برام ببند
من اونو از اینجا میبرم مارشال
تو مایل های زیادی رو طی کردی نگران این چند اینچ نیستی
آقا؟ قطار بعدی کیه؟
حدود یک ساعت دیگه
استاد چهارم رو ببین
تو میتونی معاوت خودت رو هم به دکتر ارجاع بدی
درحالی که خودت هم هستی
به سلامتی جان بریکر
...من حدس میزنم کار تو خیلی سالم نیست
معروف بودن
به نظرم دوره زمونه سالمی نیست
خب حداقل در ارتش هرچی معروف تر میشی
از خط مقدم دورتر میشی
...اما شماهایی که قانون میزارید
اونا شما رو بیشتر و بیشتر به سمت مشکلات میبرند
آقا قرار نیست برای ددی اتفاقی بیفته؟
ما راه هایی داریم که دنبال امثال اون بگردیم
با تمام احترام قربان
اون یک محاکمه غیرنظامی داره نه یک دادگاه نظامی
خب قاضی شهرستان در همین آشفتگیه
خب همونطور که مارشال پایین تپه ابسولمه
و من انتظار ندارم که اونا رو به این زودی ببینم
و ما داریم ازش خارج میشیم
به سمت شمال تا سرزمین هایی بد
...اون بالا مشکلات زیاده
ترامپ اینجا مشکل داره
اما نگران نباش
آدم تو چیزی که دنبالش میاد رو میگیره
خب ما در مسیر میسوری درخت های زیادی دیدیم
فقط برای تجملاته
تجملی نیست
این قانونه
من تمام عمرم رو برای این اتحادیه جنگیدم
من قانون اساسی رو زیر پا نمیزارم
اونم بخاطر اون زندانی بی ارزش
ممنون آقا
حالا ایمن سفر کن
مارشال
آره
این همون لحظه ایه که باید ازت بپرسم
که حالت خوبه؟
تعجبی نداره که تو هیچوقت ازدواج نکردی بوگ
کی میگه من تا حالا ازدواج نکردم؟
چی؟
هرگز نپرسیدی
خب ؛ شعله های قدیمی
حالا اونا به سختی موضوع انتخابی ما هستند؟
در مورد چی حرف میزنی؟
من داستان های بیشتری درباره تو و بانی شنیدم
از اینکه پاهایی روی یک صدپا وجود داشت
تو به سختی میتونی بانی رو یک شعله قدیمی درنظر بگیری
اون همسرمه
میدونی ؛ میتونستی چندتا داستان سرهم کنی
خودت در مسیری به اون گفتگو اینطوری میگند
باید میپرسیدی خب هیچوقت نپرسیدی
در مورد من و بانی درسته؟
پس این بهت چی میگه؟
تو گلوله ها رو باز می کنی
اما تو جسد ها رو میشماری
هضم کردن قتل یک مرد سخته
مخصوصا وقتی فردی مثل ددی باشه
کارت همیشه همین بوده جان
کارمون
تمام زندگی ما بوده
گورهای کم عمق،بیوگل
No comments yet. Be the first to leave one.