The first 200 lines.
تهيه تنظيم و ترجمه زيرنويس ســـامــــان جلالـــــي
قسمت چهارم
سلام من از بي سئول چائه اومدم
هنبوک رو دوست داري؟
نميدونم که با دستت دوختيش يا نه ولي به نظر خيلي طبيعي مي ياد
خيلي زيباست و رنگ هاش هم متنوعه
ميتونم گره بالايي لباس رو دوباره ببندم؟
چه اتفاقي افتاد؟
چکار دارم ميکنم؟
خواهر؟
بايد به نامادري چي بگم؟
اگه واقعيت رو بگم،خواهر تو دردسر مي افته
اگه هم دروغ بگم،به اسم بي سئول چائه ضربه زدم
چرا اين اتفاق داره مي افته؟
نامادري تازه داشت دلش رو واسه خواهر باز ميکرد
خواهر ديگه اون کسي نيست که مي شناختيم
هواشو داشتن بيش از اندازه است
واقعا از بي سئول چائه است؟
چرا نميتوني حرف بزني؟لباس چه کسيه؟
هنبوک از
بي سئول چائه نيست
واقعا؟البته...
کار يه تازه کاره که خودشو تو بي سئول چائه جا زده
خوب تو چکار کردي؟
تو وضعيت وخيمي بود،واسه همين يه هشدار کانديدايي بهش دادم تا ديگه تکرار نشه
کارتو خوب انجام دادي برو و استراحت کن
چرا داري مي لرزي؟نگران چي هستي؟
نگران؟نگران نيستم
خواهر
وقتي داري لباس ميدوزي،اول رنگ صورتشونو بخون و اگه هر بخشي از اون راحت نباشه
يه لباس خوب در مي ياد،فقط اگه با قلب و روحت آميزشش بدي
اينو خودمم ميدونم
لطفا برو همه ي لباسايي که غيرقانوني به مغازه وسايل عروسي فروختي رو جمع کن
اگه پول لازم داري،تمام تلاشمو ميکنم تا پولو واست جور کنم يه جوري
راجب چي حرف ميزني؟
تو داري منو متهم به فروختن غيرقانوني هنبوک هاي عروسي ميکني؟
شايد نتونم يه سنگ ريزه سياه رو از سفيد تشخيص بدم
ولي حتي با چشم بسته ميدونم که تو داري علائم تجاريتو ميدوزي
خوب چاره چيه؟
وقتي که داري حتي با چشم باز اشتباه ميکني من همچين کاري نکردم
فقط واسه بدست آوردن کمي پول،فکر ميکني من اعتبارمو خراب ميکنم؟
درست نيست خواهر
يه شخص بي گناه رو متهم نکن و دقت کن
واسه اون ريگ بي احتياطي که تو انداختي امکانش هست که با انفجار قلب بميرم!
چرا اون کارو کردي؟ اين کارا به تو نميخوره
چطور تونستي به نامادري دروغ بگي
ميخواستم اشتباهش رو بپوشونم فقط اين دفعه...
به عنوان خواهر بزرگتر،بايد اين کارو ميکردم
فقط يه عضو خانواده ميتونه خطاهاش رو در آغوش بگيره
آيا صادقانه فکر ميکني که خواهر،از کارت خوشحال ميشه؟
خوشنود ميشم اگه دوباره همچين اشتباهي نکنه
اونا لباساي ما رو فروخت و پولشو نگه داشت،چطور بايد اينو درک کنم؟
اگه اون پول رو اين قدر لازم داشت،پس بايد دليل خوبي هم واسش داشته باشه
فرقي نميکنه من يا تو،در مقايسه با زندگي خواهرامون زندگي سختي نداشتيم
دقيقا از کجا بايد بدونيم اون چه احساسي داره؟
نميتونم تو رو درک کنم
عزيزم،بي سئول چائه طبيعتاً...
به دست خواهر مي افته
من بچه اي ندارم
عزيزم
نميخوام شخصيت خواهر رو لکه دار کنم
واسه آينده بي سئول چائه بايد مراقب خواهر باشم
ميفهمي چه حسي دارم درسته؟
تو دنبال هنبوک بي سئول چائه هستي؟
خوب پس برو به بي سئول چائه
من از مردم شنيدم که اينجاست
روياي زنم پوشيدن هنبوک بي سئول چائه است
من دوبرابر بهت ميدم
دو برابر؟
اگه خاطر لباس هاي بي سئول چائه است،پس بدون شک
نگران نباش،تو دردسر نمي افتم
يه مشتري خواست اينو بهت بدم
چي هست؟
اون اينو چند روز پيش از مغازه وسايل عروسي چئونگ دام دانگ خريده
و ميخواست بدونه معتبره يا نه
چرا آورديش خونه؟ بايد ميگفتي نه و برش ميگردوندي
يه نگاهي بنداز،حتي علامت بي سئول چائه روشه
کدوم احمقي منو با همچين چيزي اذيت ميکنه؟
بي سئول چائه
چطور ممکنه...
چرا حرف نميزني؟
لباسايي که ديدي مال خواهر کوچکتر بود نه؟
نا مادري... تو خودت اسم بي سئول چائه رو رنگ کردي
نميدوني که سرپوش گذاشتن واسه اون،در طولاني مدت زندگيش رو نابود ميکنه
آيا چيزي نيست که کوچيکه بهت گفته بود انجام بدي؟
نه تصميم من بود و اگه تقصيري هست،اشتباه از منه
اون کجاست؟
همه پارچه هاي رنگي رو بيار
حياط رنگي قشنگه نه؟ آسمون زيباست و رنگ هم زيباست
من هميشه ميخواستم نقاشي را ادامه بدم شبيه يه رنگين کمانه
همينطور حياط رنگي رو هم خيلي دوست داشتم
اوه،توي عکس هم به نظر قشنگ تر مي ياد
اوه در هرصورت عمو
حياط رنگي علکيه،بادبادک نيستش بدون اون حياط رنگي هم به درد نميخوره
درسته بادبادک نيست
به عمو توانايي هاتو نشون بده
البته
يه حياط رنگي واقعي تموم شد هورا !
از نظر عموت،تو بهتر از پدرت ميکشي
وقتي دروغ ميگي چشات گنده تر ميشه! ميدونستي؟
کي دروغ گفتم؟
آخرين باري که گفتي من خوشکل تر از خاله ام چشات گنده تر شد
اوه مامانه،کجا داره ميره؟
مادربزرگ هم داره ميره جايي
عزيزم بايد چکار کنم؟ نامادري هـــمــه چي رو فهميد!
خوب پس...
متشکرم
نامادري؟ توقع داشتم که تو نباشي
صادقانه واسم سوء تفاهم شد و راجبت تصور بدي داشتم
مادر لطفا منو ببخش
من به فرد اشتباهي شک نکردم
از اول هم تو لباسارو براي پول دوختي
براي همين اومدي به بي سئول چائه و در نهايت هم بي سئول چائه رو ويران ميکني
اونم با خراب کردن اعتبارش
تقصير من بود که بهت نگفتم
قصم ميخورم من شما و بي سئول چائه رو به هيچ حقي خفيف نکردم
چرا دهنتو نمي بندي!
سعي نکن منو با اون زبون مار مانند گول بزني!
از اين به بعد،اعتمادم به تو رو قطع ميکنم
از اين به بعد تو در اين خانواده رسوايي
لطفا بي سئول چائه رو از اين لحظه ترک کن
بزرگتري بزرگتري
چرا اينجوري ميکني؟
آيا واسه دختر مهربونت اهميت نمي دادي؟
دختر مهربون؟
مادربزرگ اينجا رو نيگا
1...2...
مادربزرگ بعدي بياد بشينه اينجا
سالي يه بار،اون لباسا رو به بيچاره ها ميبخشه
و عکس هاي يادگاري اونارو نگه ميداره
عکس هاي يادگاري؟
نامادري ببخشيد
بدون اجازت من...
چي گفتم؟
گفتم بهت مردم پير سعي ميکنن لباسارو بفروشن
در هرصورت،کارتو خوب انجام دادي ولي دچار سوء تفاهم شدي
از کي اينکارو ميکردي؟
اولين سالي که منو تشويق به دوختن لباس کردي
فکر کنم 8 سال پيش
هشت سال پيش
وقتي مادرم فوت کرد
وقتي ديدم مادرم هنبوک شما رو پوشيده بود،اون موقع تصميم گرفتم
خواستم بيام به بي سئول چائه و مثل شما لباس با گرمي بدوزم
خواستم واسه هر لطفي که بهم کردي،جبران کنم
من فکر ميکردم خيلي چيزا رو ندارم واسه همين تفريح خوبي واسم بود
چرا زودتر بهم نگفتي؟راجبت اشتباه فکرميکردم
همونطور که گفتي انجامش دادم ديگه،نه؟
واسه کمک کردنم متشکرم
چرا داري از من تشکر ميکني؟من بايد کمکت ميکردم
در عوض،قولتو واسه فروختن لباس فقط به ما رو فراموش نکن
خوب بهتون پول ميدم
هرلباسي که بهتون دادم،چيزايي که نامادري درست ميکنه توش نبوده
لطفا به اسمش احترام بذاريد
مادر دلم واست تنگ شده
بي سئول چائه
هيونگ،بذار فوتبال بازي کنيم
کجا رفت؟
لوبيا پلو،آبگوشت گاو،سبزيجات هم زده تخم مرغ آب پز و کيمچي کلم
اين چيه؟
بازم دختر دوم رو اشتباه گرفتم
من بدون نگاه کردن به جيزي قانعش کردم
فقط اگه ميدونستم که اون همچين کار خوبي رو 8 سال پيش انجام دادده
اون حتما نگران اين بود که من بفهمم
آيا اون واقعا اين حرفا رو زد؟
با حادثه ي سو بونگ و اين اتفاق
من مثل يه آدم عاقل رفتار نکردم
من بيخودي عمر کردم
مادر
ميتونم چشم بسته به دختر برزگتر اعتماد کنم ولي
نميتونستم به دختر دوم اعتماد کنم
دوست نداشتنم واسش دردناکه
سو بونگ هم همينطور
و شايد اون بي هم همينطور باشه
ببخشيد معذرت ميخوام
نبايد از اول بهت کمک ميکردم
حالا فکر ميکني که گشت زدن با مادر خوبه؟
بهم قول بده
من به مادر کار وشحتناکي که
ده سال پيش کردي رو ميگم عزيزم
نميتونم ديگه نگهش دارم
واسه اون بي متاسف نباش،بذار تمومش کنيم
بذار جداشيم
عزيزم،مثل اين نيست که تو نميدونستي که من يه خياطم
آيا عاقلانه است که ميخواي بخاطر خياطي طلاق بگيريم؟
فقط ميدونستم که بافنگي رو دوست داري،ولي نميدونستم با بافندگي به مردم صدمه ميزني
نميدوني که خواهر بخاطر تو اوقات سختي رو داره؟
چرا هميشه فکر احساس خواهر هستي؟چرا فکر من نيستي؟
اگه اون واقعا هنبوک رو فروخته،پس چرا از من داري ميپرسي؟
اگه خواهر اين کارو کرده بود
حتما ميگفت که دليلي داشته
کسي که اعتمادم رو خراب کرد تو بودي!
اگه ميخواي جانشين باشي،جلوتو نميگيرم
عوضش،اين خونه رو ترک کن
چطور ميتونم بي سئول چائه رو ول کنم؟
کي به اون بي بافندگي رو ياد ميده؟
اون بي رو وسط نيار!
خودم ميتونم ازش مراقبت کنم
خودم به مادر ميگم
همينطور دليل طلاقمون رو
عزيزم لطفا
No comments yet. Be the first to leave one.