The first 200 lines.
کجا رفتن؟ !بهت گفتم چشم ازشون برندار
از اينور بياين
واسه چي اينقد سست و ضعيف؟
اگه ادعا ميکني اون بوسه واسه کشورت بوده
درست انجامش بده قوي و محکم
تو بودي، نه؟
تو همون مرد ماسک داري بودي که نجاتم داد، درسته؟
جوابمو بده! بودي يا نه؟
ميخوام وانمود کنم خودم بودم که نجاتت دادم
اما نگاه تو چشات يه جوريه که دلم نمياد بت دروغ بگم
يعني تو نبودي؟
معذرت
در عوض، بخاطر آموزش بوسه ازت پول نميگيرم
ميخواي يه بار ديگه مرورش کنم برات؟
بگيرش
مگه نگفتي اين يادگاري پدرته؟
اينم بابت اينکه امروز که زندگيمو نجات دادي، باشه؟
زخمي شدي
اگه مي خواي بيخيال باشي پس تا آخرش همون جور بمون
دونستن زياد به ضررت تموم ميشه
يوقت واسه اتفاقي که امروز افتاد خيال ورت نداره
اون فقط يه تاکتيکِ انقلابي بود
ماموريت تموم شد! يه عوضي بمون شک کرد و افتاد دنبالمون
ساپساري چي شد؟
برگشته، يه کم زخمي شده ولي خب حالش خوبه
نميخواي اجرا رو نگاه کني؟- نميشه-
تو که عادت داري ازت بعنوان يه نابغه تمجيد بشه
تو که نميخواي از اين رماناي درپيتي بنويسي؟
خودت چي؟ نميخواي نوشتنو شروع کني؟
بعيد ميدونم! فکر کنم بجاش قرار گذاشتنو شروع کنم
ميخواي با کي قرار بذاري؟
اينو آويزه ي گوشت کن
يه مبارز هيچوقت عاشق نميشه
تا وقتي که تفنگ تو دستته؛
هيچوقت نبايد عاشق بشي و وارد يه رابطه بشي
واسه چي نه؟
اون تاثير مستقيم روي زندگيت داره
فکر کنم بجاش قرار گذاشتنو شروع کنم
اينکه چوب دارچينِ خودمونه
تابلوئه بچه ي يه داروسازيااا
ديگه نميخواي سيگار بکشي؟
اين نور سيگار باعث ميشه تو چشم بياي و ببيننت
نميخوام گوله بخورم
بهش بگو تو بودي- چي؟-
به سو يون بگو تو بودي که زندگيشو نجات دادي
چرا؟- فکر ميکنه من بودم-
خب خودت بودي
واسه چي همه چيو بهش نميگي و روشنش نميکني؟
تاکي ميخواي بذاري اون به چشم يه آدم عياشِ دخترباز بت نگاه کنه؟
نميتونم
اونوقت ميفهمه که من يه بخشي از گروهم
وقتي اينو بفهمه؛
...بدون شک خيلي طول نميکشه که
متوجه بشه من رهبرم
بالاخره يه روز همه چيو ميفهمه
نه
اينو نبايد بفهمه
ما نميدونيم کي، کجا و ...چطوري گير ميفته و
چطوري شکنجه ميشه
سو يون خيلي بيشتر از چيزي که فکر ميکني قويه
اون به همين راحتيا به حرف نمياد
...اينکه بدوني و دروغ بگي با اينکه
بخاطر ندونستن جواب ندي باهم فرق ميکنن
اون نبايد بدونه! هيچوقت بهش نگو
باشه
عه؟ شماها اينجايين
فردا تعطيليم
بريم چانگي يونگ؟
متاسفانه من نميام، شما خودتون برين
با مه هيانگ از ميونگ وول گوان قرار دارم
عجب دختربازيه
وايسا! وايسا ببينم
جدي جدي نميخواي باهامون بياي؟
آخه واسه چي وقتي ميتونم با يه خانوم ...خوشگل برم سر قرار
با يه سگ هارِ زشت برم پيک نيک؟
سگ هارِ زشت؟
منظورت منم؟
پس فکر کردي منظورم يه گيسانگ خوشگل از ميونگ وول گوانه؟
ميشه اين دختربازياتو تموم کني؟
تو کي هستي که اينو ميگي؟
ها؟- کي هستي که بهم دستور ميدي؟-
زنمي؟
من که نگفتم زنتم
...نکنه
حسوديت شده؟
اگه حسوديت نشده؛
نکنه توهم زدي و خيال ورت داشته؟
چيه؟ از درس امروز خوشت اومد؟
ميخواي بيشتر يادت بدم؟
ميخواي يه بار ديگه مرورش کنم برات؟
عطر زدي؟
گفتم وانمود نکن که دختري
بازم ميخواي گريه کني؟
يا خدا
ترسونديم
چيکار ميکني؟
اگه ميخواي بازم گريه کني؛
برو اينجا
برو اينجا و شين يول رو پيدا کن
اون بهت کمک ميکنه
...يعني
تو همون آقاهه بودي که نقاب زده بودي؟
الان فهميدي؟
راسته ميگن آب در کوزه و ما تشنه لبان ميگرديم
خيلي آب زيرکاهي
ديدي؟
وقتي ميخندي خوشگل ميشي
پاشو
بيا بريم مغازه؛ يه کم هله هوله بخريم
و بريم دور دور
ازم کرايه که نميگيري، نه؟
محکم بشين
هنوز چرک نويس اوله
اينا رو از رو تخيلت نوشتي يا از خاطراتت؟
نميدونم
همينطوري اومدن تو ذهنم منم نوشتمشون
اينطور که بوش مياد، حافظه ـت دست منو از پشت بسته
...گفتي سو يون هم عشقمون بود
هم رفيقمون، درسته؟
سو يون کيو دوس داشت؟
بين هي يونگ و شين يول؛
...سو يون کيو
دوس داشت؟
...اينو فقط
سو يون ميدونه
...اون توي دوره ي زندگي ميکرد
که آدماش مجبور بودن واسه خاطرِ يه
هدف بزرگتر، احساسشونو قايم کنن
جدي؟
اما الان؛ آدما احساسشونو واسه خاطر غرورشون پنهون ميکنن
فکر کنم تو هر دوره ي که زندگي کني عاشق شدن سخته
راستي چرا يهويي اينو ازم پرسيدي؟
موقعي که داشتم مينوشتم؛
...يهويي يه کم واسه هي يونگ
ناراحت شدم
...فهميدم
من هيچوقت نبايد مثه اون عاشق بشم
الان لازم نيس واسه خاطر يه هدف بزرگتر احساسمو قايم کنم
...واسه خاطرغرورمه
نه
واسه عشق، همه زندگيمو ميزارم وسط
الو؟
بيا بيرون، بريم يه کم ورزش کنيم
چي؟
واسه چي يهويي ميخواي ورزش کني؟
خب چطوره بريم سر قرار
اومدي
بريم دوچرخه سواري
واسه چي دوچرخه سواري؟
هميشه دلم ميخواس باهات دوچرخه سواري کنم
بلدي چطوري سوار بشي ديگه؟
معلومه، بلدم
اما يه کم خستم، ميتوني خودت تنهايي سوار شي
من همينجا منتظرت ميمونم
اگه تو شرط رو بردي، واست ...نسخه ي اول "استالکر" و
نسخه ي اصلي "بازي ناعادلانه" رو ميخرم
هي! بايد باهم شروع کنيم
!!!نه
نه
يه کم ياد گرفتم چطوري از آخرين تکنولوژي استفاده کنماا
روحا چطوري ميتونن خودشونو به آدما نشون بدن؟
خير سرت گفتي بريم سر قرار
اينکه بيشتر شبيه مسابقه بود
تقصير خودته، انگار واسه المپيک رکاب ميزدي
آخرين حرکتت فوق العاده بود
بايد ياد بگيري؛ بذاري خانوما برنده شن
نميشه! داريم تو دنيايي زندگي ميکنيم که پره مسابقه و رقابته
آخه تا قبلش هيچي نگفته بودي
اين يه بازي ناعادلانه بود
خيله خب! بريم يه بازي منصفانه کنيم
يه بازي که بيشتر به نفع توئه
ببين؛
مگه دفعه پيش که داشتيم باهم مشروب ميخورديم، درمورد مشکلم بهت نگفتم؟
گفتم هر وقت تفنگ دستم بگيرم يه چيزايي ميبينم
هرکدوممون چهاربار شليک ميکنيم! چطوره؟
اصاً بلدي چطوري شليک کني؟
بهت که گفتم! من همه فن حريفم
انگار از همون بچگي تيرانداز بودي
انگار از اون تک تيراندازا بودي
احياناً؛
منو يادت نمياد؟
منظورت چيه؟
...ما
خيلي سال پيش همديگه رو ديديم
منظورت 10 سال پيشه؟
نه
خيلي قبل تر از اون
کي همو ديديم؟
صد سال پيش؟
يا هزار سال پيش؟
حدوداً 80 سال پيش
واقعاً منو يادت نمياد؟
...ما
توي کيونگ سونگ باهم بوديم
تو سو يون بودي
منم هي يونگ
ما عضو يه گروه بوديم که اسمش اتحاد جوانانِ چوسان" بود"
...تويه تيراندازي خيلي
پراستعداد و بااعتماد به نفس بودي
واسه کشورت ميجنگيدي
No comments yet. Be the first to leave one.