The first 137 lines.
... دوست دارم
! تو
! بله
! تو
! بله
... من دوستاي
... يک ديگه بريز
! بفرما ! طرف من تموم شُد
. مال منم الان تموم ميشه
! آن - چان
آنيکي ، آبميوه مي خوري ؟
. حتماً ، ممنون
! سنپاي
مي توني همينطور که داري اونو مي خوري پشت منم ماساژ بدي ؟
! تو اول شروع کردي
! اینو بگیر
... من دوستاي
...زيادي
! پاشو بيا ، سنپاي
! منو بايد ماساژ بدي
. دارم
! باشه ، بريم تو کارش
! بزارش به عهده من
! دُمش رو گرفتم
! هُي ، هيولا ها دَر رفتن
! مگه من ميزارم
! تله ها رو بزاريد به عهده من
! تمومش کرديم
! بازي ها چند نفره خيلي با حاله
. من با اين يکي يکم مشکل دارم
مي تونم از مال شما استفاده کنم ؟
. حتماً ، بفرما
. کوداکا ، مال منم مي خواهي بفرما
! کوداکا از من خواست
! چي مي گي تو
... من دوستاي زيادي
. دفعه بعدي مال تو رو بر ميدارم ، سِنا
قول داردي ها ، يادت مي مونه ؟
. هر وقت چيزي از من خواستي فقط بهم بگو
. باش ، چشم
. خُب ، بريم سر دور بعدي
! يک
! دو
! سه
! چهار
! این خیلی باحاله
! سنپای کارت درسته
. تو این کارم خیلی کارت درسته
... من
! تو خيلي عاليي ، کوداکا - سنپاي
! داداش خودمونه ديگه
! بفرما ، آن - چان
. بيا با هم بخوريم مشون
! داداشي ، از مال منم بخور
... کوداکا
... کوداکا
... من
! خُب
! بُردم
! کوداکا ، اينجا هم که کارت حرف نداره
. مثه هميشه
! شرمنده
. بابا ايول ، کارت خيلي درسته
! خيلي عالي ، اوني - چان
! آن - چان خودمونه ديگه
! همينه ديگه
! محبوب بودن خيلي عاليه
. گَشنمه شد يهو
چطوره شام بخوريم ؟
. من که پايم
. چطوره هات پات بخوريم
جانم ؟
حالا چرا هات پات ؟
. اردوگاه تابستون بايد هات پات داشته باشه
. منم قبول دارم
! يــاـــي ! هات پات
! وقت هات پاته
! سنپاي
! سنپاي ، لطفاً پاشو
! پاشو جون مادرت ، سنپاي
يهو من چـ
کا ريـ شيگوما
. اين خيلي نامرديه که تو فقط با چيزاي که مي خواهي حال کني ، سنپاي
... من يه خواب عجيب ديدم
چه جور خوابي ؟
... خواب ديدم يوزارا و سنا داشتن باهم تو ساحل بازي مي کردن
. اين به طور علمي امکان نداره
... آره
... مي دونم که الان داري از تُندي آتيش مي گيري
زورايوميکازوکا
چرا تسليم نمي شي و خودت رو خلاص نمي کني ؟
ـناسـکيشيوازاکي
چرا تو تسليم نمي شي ؟
. بدبخت نفسهات به شماره اُفتاده
!! آتش گرفتم
!! خيلي خوش مزست
!اين چيه ؟
! دهنم چسپناک شُد
چطور شد که اينطور شد ؟
. باش ، واسه اينکه مطمئن بشيم سر هات پات ساختن دعوامون نميشه ، بياد اول تمربن کنيم
چطوره " هات پات " تاريک رو تمرين کنيم ؟
! به نظر جالب مياد
چرا که نه ؟
. باشه
اين هات پات تاريک اصلاً چه ربطي به دوستا داره ؟؟
رياماتاکاياما
... اوني - چان
... هيولا ها ... دارن ميان
باتوکوهيساگاوا
... بدو ، آني - چان
... نمي تونم بُکشمش اگه تو
ـمورايوکيـکوسونوکي
... ماريا ... کوباتا
... آنيکي ... آنيکي ... آنيکي
... يوکيمورا
... مزه اينجا تويه اطلاعاتم ثبت شده
... بدون الکل
! ريکا
... تو ديگه نه
. خُب ، بريم
. باش
! نه ، نکن همچين
. داستان خيلي غمناکي بود
... دوتا از شخصيت اصلي هاي داستان تو اولين قسمت استفراغ کردند
. تو این داستان همه روزش پر غمه
، بگذريم
، واسه اينکه همسايه هامون بفهمن معني اصلي رابطه چيه
، واسه ساخت يه بدن و ذهن سالم
، و تا روزي که قسمتي از راهمون رو بريم
، با هم خاطره مي سازيم و با هم شوخي مي کنيم
! و يه آدمي مي شيم که بقيه بهش اعتماد دارن
! کلوپ همسايه ها
موزیک ویدئو باحالی بود ، مگه نه ؟
. آره بدک نبود
. بزاريش به عهده من همينه ديگه
مگه اين چشه ؟
این که دیگه معلومعه ، مگه نه کوداکا ؟
No comments yet. Be the first to leave one.