The first 189 lines.
یک مشت
سه، دو، یک، ضربه ی کشنده
اون می ره وسط مبارزه، می بره، قوی ترین در تاریخه
داری با اون صحبت می کنی؟ ناامید کننده است
اون از پا نمی افته
یک مشت، همینه، مبارزه پشت مبارزه
اون می بره، همیشه می بره اونم با قاطعیت
قدرت، قدرت به دست بیار
تا آخرین حد
قهرمان
صداهایی هستن که تشویقش می کنن
ولی اون این کارُ برای تشویق و تحسین نمی کنه
قهرمان
پس اون به مبارزه با شیطان تا اخر ادامه می ده
کسی نمی دونه اون کیه
دشمنان تعداشون مثل ستاره ها بی انتهاست
و اون بهتون پشت نمی کنه
قهرمان
اون تصمیمشُ گرفته و قرار نیست جا بزنه
یه قهرمان مبارز
یه قهرمان تنها
من می خوام قوی ترین قهرمان بشم
یک مشت
سه، دو، یک، ضربه ی کشنده
اون می ره وسط مبارزه، می بره، قوی ترین در تاریخه
داری با اون صحبت می کنی؟ ناامید کننده است
اون از پا نمی افته
یک مشت، همینه، مبارزه پشت مبارزه
اون می بره، همیشه می بره اونم با قاطعیت
قدرت، قدرت به دست بیار
تا آخرین حد
قهرمان
صداهایی هستن که تشویقش می کنن
ولی اون این کارُ برای تشویق و تحسین نمی کنه
قهرمان
پس اون به مبارزه با شیطان تا اخر ادامه می ده
کسی نمی دونه اون کیه
دشمنان تعداشون مثل ستاره ها بی انتهاست
و اون بهتون پشت نمی کنه
قهرمان
اون تصمیمشُ گرفته و قرار نیست جا بزنهeld
یه قهرمان مبارز
یه قهرمان تنها
من می خوام قوی ترین قهرمان بشم
هی، زود برگرد خونه
شب ها وقتی ماه نو در نگاهم می درخشه
چشمامُ می بندم و به تو فکر می کنم
می خوام ببینمت... حس می کنم می خوام گریه کنم
خیلی حس عاشقانه ای دارم
امیدوارم این حس بهت برسه
خیلی خوب می دونم
تمام این مدت چقدر تلاش کردی
تو کسی هستی که دوستش دارم
تو خیلی قوی هستی ولی من بازم نگرانم
ضعفتُ قایم نکن، اقلا به من نشونش بده
من تو رو قبل از هر ستاره ای پیدا می کنم
صاف برگرد خونه
هی، زود برگرد خونه
!لعنتی
فکر کردی می تونی فرار کنی؟
چه سمج! اصلا تو کی هستی؟
من؟
.من فقط یه قهرمان محض سرگمیم
هاها! اون وقت هنوز فکر می کنی مثل یه قهرمانی؟
...تو
.باید تقاصشُ بدی
پولمُ جور کردی؟
...هنوز نه
.می خوای چیکار کنی؟ فردا موعد پرداخته
تو که می دونی اگه فردا پولم آماده نباشه چی می شه
درسته؟
!لعنتی
.بازم این جوری شد
مسیر قهرمان شدن
.می شه فقط یه خورده دیگه بهم وقت بدی
سرت شلوغه؟
.بیا داخل، صحبتمون تموم شد
.تا بعد عمو
.فردا میام دنبال مالم
.شرمنده عمو
.تو فکرش نرو. احتمالا پولم نداری
...آره
...این اواخر زیاد مشتری نیست
.اگه کاری نکنم دست هام خشک می شن
خب این بار چیکار کردی؟
یعنی به یه قویش برخورد کردی؟
.آره، یه خورده قوی تر بود. تقریبا داشت شکستم می داد
.که اینطور
.ولی امروز نمی تونم درستش کنم
.پس باید پیشم بمونه
.باشه، ممنون
.اوه! تقریبا داشت یادم می رفت. می خوام بهت یه چیزی نشون بدم
.از اونجایی که همیشه اون لباسُ پاره می کنی
.خواستم با مواد ویژه یه لباس ویژه برات درست کنم
قهرمانان باید تغییر کنن، می دونی که؟
اوه! یه لباس ابر قهرمانی؟
.دقیقا، یه لباس خیلی مناسب برای یه ابر قهرمان
.گندش بزنه! من اینُ نمی خوام
...ایده اشُ از سنت های سامورایی گرفتم
براش اسمم گذاشته!؟
چطوره؟
باید چطور بگم...؟
...مشخصه حسابی از سلیقه ی خودش توش گذاشته
.نه، ولی بابت پیشنهادت ممنون
.نگران پولش نباش
.این برای من مثل یه رویاست
گندش بزنه
باید بهش چی بگم؟
نکنه... از یه خیاط دیگه خواستی برات ترتیبشُ بده؟
...همم؟ اممم
...پس نمی شه کاریش کرد
!نه، اینطور نیست
فقط می خوام بعد از این که یه قهرمان .واقعی شدم در این مورد تصمیم بگیرم
.اون همیشه حمایتم کرده... نمی تونم روشُ زمین بزنم
راستش
می دونی چرا همیشه همین یه لباسُ می پوشم؟
.چون نمی خوام یه سری مسائل مهمُ فراموش کنم
.می خوام اون لباسُ بپوشم تا به یاد داشته باشم از کجا اومدم
.که اینطور
!خیلی خب، حالا بعدی
.تازه، هنوز برای مونسوکی هاکاما صدا کردنم خیلی زوده
...که اینطور
.وقتی قهرمان حرفه ای شدم خودم ازت می خوام
.درسته... فعلا تو این کارُ فقط برای سرگرمی می کنی
.خیلی خب، من فردا برمی گردم
.می بینمت
!اه، یه چیز دیگه
می دونم این کارُ فقط واسه سرگرمی می کنی ولی شاید .بهتر باشه یه مدتی نقش قهرمانُ بذاری کنار
.این اواخر اوضاع این اطراف اصلا خوب نیست
واقعا؟
.به اون مغازه ها نگاه کن
.مغازه های زیادی هست ولی در همه شون تخته شده
.اینجا برای زندگی مناسب نیست
.اون بهم گفت هنوز پولُ جور نکرده
...که اینطور
.در این صورت اون مغازه مال من می شه
ولی رییس، چرا اون مغازه رو می خوای؟
.حتی اگرم مال تو بشه مشتری کافی نداره
خودم می دونم
.ولی هدفم پول در آوردن نیست
...این انگیزه
.یه نیرویی درونم هست که بهم می گه همه چیزُ نابود کنم
.رییس، اسناد شیرینی فروشی رو گرفتم
.خوبه، آفرین
.حس خوبی دارم
...نزدیکه
...فقط یه خورده دیگه
.اون عمو راست می گفت
.خیلی از مغازه ها این اواخر بسته شدن
و حالا که بهش فکر می کنم می بینم که .میزان جرم و جنایت تو این منطقه خیلی زیاد شده
یکی تو خیابون بود
تو یه خونه
.و اون مغازه
...فقط در عرض یک هفته سه تا مجرم گرفتم
این منطقه دیگه امن نیست؟
.این سوسک کرگدنیه
!وای، همین الان کاملا تبدیل به سوسک شد پروفسور
!گفته بودم که به محض تولد تغییر شکل می ده. این جوریه
پس اینطور؟
.نمی دونستم
این وقت شب کیه؟
...چه دردسری
اجاره رو داری؟
سه ماهه اجاره خونه ندادی، می دونی که؟
اوه... می دونی
...پول ندارم و سرمم شلوغه
ها! نمی دونم قهرمانی هستی یا هر کوفت دیگه ای .ولی مطمئنم یه راهی هست که بتونی از اون طریق پول در بیاری
.این جوری نگو
اگه پول ندی
.میندازمت بیرون
...باشه
تو قوی هستی، چرا کار نمی کنی؟
...اینم می دونم، ولی
خیلی به خودت فشار نیار. قیمتش پایینه، درسته؟
.بیا. تموم شد
!اوه، ممنون
.اگرچه تو این لباس بیشتر شبیه یه ولگردی تا ابر قهرمان
بیشتر مراقب باش
.به زودی دیگه نمی تونم برات درستش کنم
.امروز روز موعوده پیری
.خیلی خب، اینُ به عنوان بدهی می گیرم
!می بینمت
اون یارو کی بود؟
.مغازه باید بسته بشه
.اونا به زودی همه چیزُ می گیرن
اونا از گروه نزول خوری نیا نیا هستن
.اونا بهم پول قرض دادن
.ولی من دیگه نمی تونم پول و سودشونُ بدم
پس... سرت کلاه رفته؟
No comments yet. Be the first to leave one.