The first 200 lines.
داســتـــان هـــــر خـــونـــهاي
"مادر تولسي"
"لطفا اين لطف رو در حق من بکن"
"من به مردي که دوستش داشتم رسيدم"
سرنوشتم درخشيد" "و تمام روياهام به واقعيت تبديل شد
"من به مردي که دوستش داشتم رسيدم"
سرنوشتم درخشيد" "و تمام روياهام به واقعيت تبديل شد
"مادر تولسي"
"لطفا اين لطف رو در حق من بکن"
باشد که خانه و زندگي من هميشه" "سرسبز و بانشاط باقي بمونه
"من به مردي که دوستش داشتم رسيدم"
سرنوشتم درخشيد" "و تمام روياهام به واقعيت تبديل شد
"مادر شوهرم مثل يه الههست"
"پدرشوهرم مثل يه خداست"
"خواهر شوهرم مثل الهه لاکشميـه"
"و يه برادر شوهر دارم که مثل لاکشمنـه"
"ميخوام تموم زندگيم بهشون خدمت کنم"
"اميدوارم هرگز وظيفهي خودم رو فراموش نکنم"
"من به مردي که دوستش داشتم رسيدم"
سرنوشتم درخشيد" "و تمام روياهام به واقعيت تبديل شد
"درود بر رام، رامـه من" "رامِـه من، رامـه من"
"خونهي من مثل بهشته"
"اينجا معبد عشقه"
"ميخوام اينجا رو با دعاهام تزئين کنم"
"اين تنها روياي منه"
"اي لرد رام"
"لطفا به من قدرتي بده"
"تا خانه و کاشانهم هميشه سرشار از خوشي باشه"
"من به مردي که دوستش داشتم رسيدم"
سرنوشتم درخشيد" "و تمام روياهام به واقعيت تبديل شد
"مادر تولسي"
"لطفا اين لطف رو در حق من بکن"
باشد که خانه و زندگي من هميشه" "سرسبز و بانشاط باقي بمونه
"من به مردي که دوستش داشتم رسيدم"
سرنوشتم درخشيد" "و تمام روياهام به واقعيت تبديل شد
عمو اَمَر، عمو اَمَر
چرا دستت رو اينطور تکون ميدي؟
يه نگاهي هم به ما بنداز
خيلي خب بابا حالا ديگه روي مغز من راه نريد
و بگيد ببينم چي شده؟
از اين پيشکش خدا بخوريد
آره عمو، بعد از خوردن اين حتي اگه کتاب رو هم ببندين
درسها خود به خود وارد مغزتون ميشه
و حتي اگه توي امتحانات چيزي ننويسيد
باز هم مدرک ميدن بهتون
آره عمو
حتي اگه نريد سر کار هم حقوقتون خود به خود مياد خونه
ساکت شيد شماها نميخوايد بذاريد من درس بخونم، نه؟
امتحاناتم نزديکه
حالا از اينجا بزنيد به چاک، يالا
آره آره، بخون و بنويس دعاي خير ما همراه توئه
مادر جون، پدر جون...بزنيد به چاک بريد
مامان، مامان از اين پيشکشي بخور
خدايا، تو به اين فقيره بيچاره همه چيز دادي
...پول، ثروت و عزت، اما
اما يه چيزي کمه و اون هم آرامشه
توي اين خونه آرامش وجود نداره
همونطور که توي اين دنيا براي يه مرد، عزت و احترام ضروريه
و براي يه زن، آبرو ضروريه براي خونه هم آرامش ضروريه
خداوندا، به اين خونه آرامش ببخش
هي، پس شماها کجاييد؟
خيلي خب، ديگه درس خوندن تمومه بمب اتم بيدار شد
مگه توي چاه افتادين و مردين؟
کجا رفتين؟ چرا يه نفر نمياد ببينه چي ميگم؟
اين چه وضعشه؟
اول صبح توي اين خونه گلولهي کلمات رو شليک ميکني
و خونه رو به ميدون جنگ تبديل ميکني
يه چيزي رو بهم بگو هيتلر باباي تو بود؟
دوباره اسم باباي من رو آوردي؟
عزيزدلم، آروم باش و بشين ديگه
جوري داد ميزني
که الان سقف خونه ميريزه پايين
داد نزنم چيکار کنم؟
توي اين خونه از هرکي هرچي ميخواي
هيچکس به حرفت گوش نميکنه
تو با دهنت حرف ميزني يا لگد پرت ميکني؟
ببين عزيزم، دوباره ميخواي دعوا رو شروع کني
ترجيح ميدم با خارهاي سمي دعوا کنم
اما با تو نه
به جون پدرم قسم ميخورم حالا بگو ببينم چرا داد ميزني؟
عينک من کجاست؟
...اي خدا، راهروي عقل اين رو
تاريک کردي
حداقل به چشمهاش يه کم روشني ميدادي
عزيزم، عينکت پيش خودته پيش من؟ کجاست؟-
طبقهي بالاي بدنت
که بايد عقل باشه، اما نيست
چرا اينطرف و اونطرف رو نگاه ميکني؟
روي سرته
ميدونم، ميدونم يه کم فراموش کردم و داري اينطور سرزنشم ميکني
ديشب ساعت 10 غذا خوردم
از صبح تا حالا يه تيکه نون هم نخوردم
آخه چطور ميتونستي بخوري؟ ...ديشب بعد از غذا خوابيدي
و همين الان از خواب بيدار شدي
اگه بخواي ميتونم يه خدمتکار استخدام کنم
تا حتي توي خواب هم غذا بهت بده
شوخيهاي مسخرت رو تموم ميکني يا نه؟
روده کوچيکم روده بزرگه رو خورد
لعنت به روده کوچيکت
مادرجون بفرماييد صبحونهتون آمادهست
کجا بذارمش؟ بذارش رو ســـر من-
بذاره رو سرت چطور ميخواي بخوري؟ اينطور ميخواي برش داري؟
حالا ساکت ميشي يا نه؟
خدايا به تو پناه ميبرم !!!از شر شيطان رانده شده
چي گفـــتي؟ هيچي بابا، داشتم خدا رو ياد ميکردم-
فکر کردي عقلم رو از دست دادم که بخوام با تو دعوا کنم؟ لعنت بر شيطان
بذارش اينجا
اين؟ اين صبحونهست؟ آخه نفهم
شير بادوم من کجاست؟
قايمش کردي تا بفرستيش براي بابات؟
نه مادرجون مادرجون و مرض، گمشو-
موجود شوم و نامبارک اول زندگي پسر جوونم رو تموم کردي
حالا خدا ميدونه همين بلا رو ميخواي سر کي بياري
عروس، هي عروس کوچيکه
بله مادرجون عروس، بهت گفته بودم ميوه خشک بگيري-
پس چي شد؟ من به اَمَر گفته بودم که بخره-
به اَمَر؟ بله-
اَمَر...هي اَمَر
چي شده زنداداش؟
!!!هي ستايندهي زنداداش زنداداشت صدات نکرد
مادرت صدات کرد مادرت
چيه مامان؟ گفته بودم ميوهي خشک بخرين-
پس چي شد؟ مامان جون، ميوهي خشک خريدم-
اما توي خونهت يه گربه هست؟ اون همه رو خورد
ببين مامان، اين هميشه به من ميگه گربه
اگه اينطوري سر به سرم بذاره برميگردم خونهي پدرشوهرم
واقعا؟...اي خداجون، هزاران بار شکرت
اوما، براي اولين بار
توي زندگيت يه حرف عاقلانه زدي
کجا ميري؟ ...تو-
صبح بخير سلام، مبارکه...مبارکه داداش-
شوهرخواهر عزيز ما آقاي لالو رام معروف به لاليتا پراساد
چقدر به موقع اومد
داداش همه چي خوبه ديگه؟ مشکلي چيزي که نيست؟
نه، خوب که نيست اما يه لايه نوري از خوبي داره مياد
واقعا؟
اون هم اگر شما رضايت داشته باشيد چطور؟-
خواهر عزيز من براي اولين بار
دربارهي خونهي پدرشوهرش صحبت کرد و شما اومدين چي ميگي؟
دارم راستش رو ميگم چرا بايد يه کار خوب رو عقب بندازيم؟
بفرماييد، بفرماييد
چرا رفت؟
مطمئنا قراره توي دردسر بياُفتم
اوما...عزيزم اوما
اوما، اومدم ببرم...با من بيا مـامـان-
هي، اگر يک بار ديگه دربارهي بردن اون حرف بزني
اونوقت من تبديل به بدترين آدم روي زمين ميشم
اما چرا؟ اول پول در بيار، يه ويلا بساز-
ماشين بخر و بعد دربارهي بردن دختر من حرف بزن
اون نمياد توي کلبهي درب و داغون شما زندگي کنه
درب و داغونه، خب که چي؟ کلي زحمت کشيدم اونجا رو ساختم
از اينجا برو من امروز تنها نميرم-
دخترتون رو با خودم ميبرم مـامـان-
چي هي مثل گاو (ما ما) ميکني؟
اوما! ميخوام يه چيزي ازت بپرسم
ميخواي همراه شوهرت بري يا نه؟ نـه-
نميخواي بري؟ نه-
پس به زور ميبرمت بيا ببينم
ول کن، ول کن اوه نه، ديگه کارم تمومه-
نزنيد، نزنيد خواهش ميکنم نزنيد
تو مادر زني يا راهزن؟
نزن، بابا نزن
آخه تو ديگه چطور مادرزني هستي؟ هيچ موقع بدون عصا حرف نميزنه
حالا بشين و ببين من اون رو با خودم ميبرم
ببين کي داره از بردن دختر من حرف ميزنه
من توي عروسي خودم مهمونها رو از خونه بيرون کردم
آره آره-
کمک، کمک ولم کن، ولم کن...کمک
کمک، کمک
ولم کن، ولم کن
کمک، کمک
ولم کن
کمک
کمک، کمک، کمک
کمک
کمک،کمک
کمک، کمک
هي، از سر راه برو کنار اول اون رو ول کن-
اون چيه تو ميشه؟
بگم؟ بگو-
خيلي خب، بذار بگم
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: سانابينگ
نگفتم بهت ميگم؟ گوساله
اينها کي بودن؟
نميدونم
عجله داشتم برم خونه اون گفت ميرسونمت
توي راه اون چهارنفر ديگه هم سوار شدن
و اينطور من رو آوردن اينجا
عجب آدمي هستي
همينطور يه غريبه ميگه ميرسونمت
و تو سوار ماشينش ميشي؟
من از کجا بايد ميدونستم که قصد بدي داره؟
خداوند به ما انسانها دو نوع چشم داده
يکيش روي صورته و يکيش هم توي مغزه
گاهي اوقات از چشمِ عقلت هم استفاده کن
ديگه همچين اتفاقي برات نمياُفته
بيا من ميرسونمت خونه
چرا وايسادي؟ با چشم عقلت به من نگاه کن
من شبيه تبهکارها هستم؟ من همچين چيزي نگفتم-
تو نگفتي اما رنگ چهرهت همه چي رو نشون ميده
No comments yet. Be the first to leave one.