The first 200 lines.
اوه، خدای من، معتاد دوربین
اوکی، اوکی، فقط یک لحظه
قبل از اینکه خاموشش کنم، نیت تو برای سال نو چیه؟
ها! جداً؟
آره، میخوام ضبط کنم که بتونم علیه تو استفاده کنم
لطفا، تو اونارو نگه نمیداری
اون یک طرز برخورد فوقالعاده ست که تو داری
ایندفعه نگه میداریم
آره؟ خب، باشه
من رسما قسم میخورم
به نیت سال نو
تا به بدنسازی برم و روی فرم بیام
اوه، آره
تو چطور، کفشدوزک؟ نیت تو برای سال نو چیه؟
اون چیه؟
مثل یک عهد یا قول هستش که میخوای شخص بهتری باشی
آره، یا همیشه خوراک اسفناج خودتو بخوری
اه - اوکی، من یکی واسه تو دارم -
چطوره حداقل روزی یکبار به مامانت دوستت دارم بگی؟
اوکی - میتونی همین الان شروع کنی -
دوستت دارم، مامان - تو چطور، فیشبون؟ -
نیت تو چیه؟
نوبت توئه - نیت من -
ساختن یک مستند دربارۀ این خانواده است
که بتونم به تمام دنیا نشون بدم
که من چه آدم خوشبختی هستم
تو آدم خوشبختی هستی - درسته -
و از خدا هر روز تشکر میکنم
اگه به خدا اعتقاد داشتی
آره، احتمالا اون کمی کمک کنه
اوه، چرنده،میدونی چیه؟
من پول خرد توی اون کنتور نریختم ما جریمه میشیم
پدر، میتونی منو کمک کنی - چه خبره؟ -
اینجا، من میریزم - مطمئنی؟ -
آره - ممنون، عزیزم -
خب، بورلی، نیروهای ذهنی تو
کی اونارو کشف کردی؟
خب، هرکسی با اونا متولد میشه، میدونی
ولی خیلی از آدما نمیدونن چطور اونارو بسط بدن
و پیشبینیهای تو، چندتا از اونا بواقعیت پیوسته؟
خب، همۀ اونا
تا حالا شده که احساس کنی مثلا داری
روی خرافات کسی دام پهن کردی؟
یا روی احساسات اونا؟
میدونی، برای نمونه، مثلا به مادری بگی
که پسر گمشدهش زنده برمیگرده
یا خانوادهای رو از هم بپاشی با توصیه به طلاق
میدونی منظورم چیه؟ تا حالا احساس کردی
انگار یکی رو به مسیر غلط هدایت کردی؟
نه، گمان نمیکنم
میدونی، جالبه
زن من، همیشه میخواست که به اروپا بره
نهایتا ترتیب این سفر بزرگ رو دادم
اونوقت در لحظۀ آخر، اون بهم میزنه
میگه که باید اینجا بمونه
برای این فرصت بزرگ در شغل بازیگری
فرصتی که تو بهش گفتی داره میاد
گفتم
و دارم حدس میزنم اون فرصت نیومد، هان؟
نه
خواهد اومد
آره، گمان نمیکنم
و چرا گمان نمیکنی؟
اون مُرده
اسمش سمنتا بود. سمنتا کینگ
آره. اون سالها داشت پیش تو میومد
...اوه
اوه، سمنتا. اوه، خدایا
تصادف شانسی. مکان غلط، زمان غلط
اما میدونی، چیز خندهدار اینه که
اگه ما در اون مسافرت بودیم
اگه بتو گوش نکرده بود و ما به اروپا رفته بودیم
اون هنوز زنده بود
اوه، خدایا
...اوه، تو نمیتونی فکر کنی که من
تو بهش رهنمودهای معنوی میدادی
رهنمودهایی مبنی بر وحیهایی که دریافت میکردی
از پشت نقاب، از نیروهای مافوق، درسته؟
و این وحیها
در زندگی اون مداخله کرد، بورلی
و بخاطر پیامد مستقیم اون مُرد
من عمیقا متاسفم برای فقدان شما
اوکی، اونوقت اقرار کن. اقرار کن
اقرار کن که همۀ اینا فقط یک کلاهبرداریه
،که هرچی ادعا میکنی که داری انجام میدی ...کارهای روزمرۀ ذهنی خودت
اینا فقط یک نمایشه، درسته؟
این اینجا یک نقش بازی کردنه
یالا، بورلی. یالا
من متاسفانه باید از شما بخوام که اینجا رو ترک کنی
لطفا؟
چه اتفاقی میوفته وقتی تو میمیری؟
منظورم، هرکسی یک نظریه، یک حدس
یک داستانی داره که دوست داره باور کنه
ولی در نهایت امر، ما نمیدونیم
نیاکان ما آتش را پرستیدند
و کودکان را برای خدایان انتقام جو قربانی کردند
ما اونزمان بهتر از اون بلد نبودیم
الان بهانۀ ما چیه؟
قرن بیست و یکم هستش
هنوز ما داریم بحث "تکامل علیه خلقت" میکنیم
و چرا؟
چون حقیقت مردم رو به وحشت میندازه
هیچکس نمیخواد بمیره
هیچکس نمیخواد از زندگی دست بکشه
ما میخوایم باور کنیم که اگه یک مجموعه از قوانین رو دنبال کنیم
قوانینی که توسط تعدادی خدای ساختگی باستانی ترتیب داده شده
ما در بهشت بصورت یک روح بزندگی ادامه خواهیم داد
ما در جسمی دیگر زنده خواهیم شد
درحالیکه همۀ اونا عالی بنظر میرسند
آیا هیچکدوم از اونا قابل اعتماده؟
منظورم، حقیقت چیه؟
ببین، واقعیت اینه که دین و معنویت
سودآورترین تجارت در جهان هستند
که در سراسر تاریخ
کوچکترین مدرکی وجود نداشته
که هیچیک از اونا واقعیت داره
خب، من تصمیم گرفتم که ثابت کنم
،من میخوام معتبرترین جادوها
آیینهای مذهبی، و احضارهایی رو که میتونم پیدا کنم، آزمایش کنم
من فقط دارم دنبال سیاهترین جادوی سیاه میرم
چیزایی که مردم ازش وحشت دارند
که وقتی اونا عمل نکنند
مردم توجه نشون خواهند داد
و شاید، فقط شاید
جهان بتونه بصورت بهم پیوسته قدم به واقعیت بزاره
دوربینها در 24 ساعت روز و 7 روز هفته از من فیلم میگیرن
به این امید که چیزی آشکار بشه
کلاً هرچیزی که باشه
اونوقت اولین اثبات مستند را تا این لحظه خواهم داشت
من مورد آزمایش هستم
من، مایکل کینگ
پس خدا یا شیطان
اگر وجود خارجی داری
ثابت کن
بیا و منو تسخیر کن
کفشدوزک، چیکار داری میکنی؟
چرا بیداری؟
یه رویای ترسناک داشتم
آه. بیا اینجا دربارۀ چی بود؟
یک هیولا
یک هیولا؟ اوکی
خب، من تعجب نمیکنم اگه این هیولای بخصوص
یک هیولای غلغلکی باشه
یالا. بیا اینجا، بیا اینجا
اوه، نه. اوه، نه. اوه، نه
ببین، حق با "فیشبون" هستش ...کراولی پیر اینجاست
کروالی پیر اینجا بهترین دفاع در برابر هیولای غلغلکی هستش
دور شو! دور شو - چیکار داری میکنی؟ -
سلام خواهر - چیه خبره؟ -
اوه، ما داشتیم...اون یک کابوس دیده
آره، کراولی رو با خودت ببر
هی، گوش کن
چرا من با تو توی رختخواب نرم؟
و مطمئن بشم که دیگه اونجا هیولایی نیست؟
اوکی - اوکی؟ -
گمان کنم فکر خیلی خوبی باشه
من واقعا در دور کردن هیولاها خوب هستم
عمه بث بهترین هستش هی، خانم جوان
کجا فکر میکنی داری میری؟
تو حالت خوبه؟ بسیار خوب، بوسهارو ردکن بیاد
دوستت دارم - من هم دوستت دارم، پدر -
کراولی میره که مراقب تو باشه، اوکی؟
و فیشبون - اوکی -
این همه چیزا واسه چیه، مایکل؟
منظورم، آدم کنجکاوه بدونه که چرا اون اینهمه کابوس میبینه؟
جداً؟
اون پروژۀ جدید منه
اوه، درست
چیه؟
من فکر میکردم که تو، از بین همۀ این مردم، خوشحال باشی
تا ببینی که من دارم به سر کار برمیگردم و از گذشته عبور میکنم
این واقعا عبور از گذشته نیست، مایکل
خب، برای من هست - اوکی -
من دارم میرم اونو توی زختخوابش بزارم
اوکی، خب دیشب یک تبلیغات گذاشتم
"فیلمساز مستند بدنبال اثبات ماوراء طبیعی"
فکر کنم تا الان بیش از 300 تا کلیک روی اون داشتم
ما شیطان پرستها، جادوگرها، غیبگوهارو داشتیم
حتی اینجا یک کشیش داشتم
فکر کنم این برای تو "لس آنجلس" باشه
ما بطور حتم کمبود اطلاعات نخواهیم داشت
اگه یکی از این شیطان پرستها قاتل زنجیرهای بود، اونوقت چی؟
اونوقت چی؟ - تو جدی هستی؟ -
اینقدر ترسو نباش
"خب پدر "گیبنز
کلیسا آشکارا در اون باره صحبت نخواهد کرد
ولی در پشت درهای بسته شما ادعا میکنید
اونا دارن جنگیری میکنن
اووم. آره
اوکی. و این ارواح پلیدی که دارن میگیرن
آیا هیچ اثباتی وجود داره که اینا واقعی هستند؟
یک اثبات مادی؟
مثل شاخها و گوگرد؟
آتش و از این دست چیزا؟
خب، هر نوع چیزی
من فقط درک نمیکنم چرا هیچوقت یک مدرک مستند وجود نداشته
چی باعث میشه فکر کنی وجود نداره؟
من هیچی ندیدم
خب، منظورم، البته تو ندیدی
تو اجازه نداشتی ببینی
No comments yet. Be the first to leave one.