The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.گرت جيکوب هابز"، "کسي بويل" رو نکُشت ـه"
.ميدونم - .بابا، با تو کار دارن -
به نظرِ من تماس گيرندهي ناشناس
.همون قاتلِ مقلّد ما ـست
.ميخوام برم خونه
تو اين کار رو زياد انجام ميدي؟
.بري به جاهاي مختلف و در مورد نحوهي قتل فکر کني
.بيشتر اوقات
.من اون دختر رو نکُشتم
."اين برايِ دفاع از خود نبوده، "ابيگل
.تو سلاخيش کردي
.تو هموني هستي که با خونهي ما تماس گرفتي
.رازت رو به کسي نميگم
.منم راز تو رو به کسي نميگم
...گاهي اوقات
شب که ميشه چراغهاي خونهي .کوچيکم رو روشن ميذارم
و...قدم زنان از خونه دور ميشم
،وقتي از فاصلهي دور به عقب نگاه ميکنم .خونهام مثلِ قايق روي دريا به نظر مياد
.واقعاً تنها وقتي که احساس امنيت ميکنم همين لحظهست
تو در سکوت زنده خونهي ،گرت جيکوب هابز" حضور داشتي"
.درست همون جايي که اون ازش عبور ميکرده
بهم بگو...اونا با تو صحبت ميکردن؟
.به وضوح و با صداي بلند
،تو ديوونگي اون رو بو ميکشيدي ...درست مثل يه سگ شکاري
من خيلي سعي کردم تا .گرت جيکوب هابز" رو بفهمم"
.تا کاملاً درکش کنم
!گرت جيکوب هابز"، اف.بي.آي"
،وراي لغزش و گناهان
،فراتر از خطوط گزارشهاي پليس
بين پيکسلهاي همهي اون عکساي چاپ شده
.از چهرهي دختران غمگينِ مُرده
.ميبيني
وقتي "ماريسا شور" رو ديدي که توي اتاقِ شاخ گوزن آويزون شده، چه احساسي بهت دست داد؟
.احساس گناه
.چون نتونسته بودي نجاتش بدي
...چون حس ميکردم انگار من کُشتمش
.من خيلي بهش نزديک شده بودم
...گاهي اوقات
به اين فکر ميکنم که من و اون در زمان هاي متفاوت يه روز کارهاي مشابهاي انجام ميداديم
مثلاً من همزمان با اون غذا ميخوردم
.ميخوابيدم يا دوش ميگرفتم
حتّي بعد از اينکه مُرد؟
.حتّي بعد از اينکه مُرد
...انگار
.داري به اون تبديل ميشي
،من خودم رو خوب ميشناسم
،من "گرت جيکوب هابز" نيستم ."دکتر "لکتر
«The Doctor» و هرمز «S@eideH» ســعـيــده با افتخار تقديم ميکنند
:ارائه ايي مشترک از سه تيمِ 9movie , TvCenter PersianTrans
«هانيبال» قـسـمـت چهارم از فـصــل اول «تخم مرغ»
.ميز چيده شده
.شام خانوادگي
.من دعوت نبودم
.من رأس ميز ميشينم
.جايِ من
.جاي من درست کنارِ خانوم "ترنر" ـه
.من مهمان افتخاري هستم
.هنوز هيچکس لب به غذاش نزده
،اگه سبزيجاتت رو نخوري .از دسر خبري نيست
.هيچکس از سر ميز جُم نميخورده
،همه ميترسن تکون بخورن
.حتّي بچّهها هم بازيگوشي نميکنن
من خانوادهي خودم رو .به اين سرقت و قتل خونگي آوردم
خانواده ي "ترنر" رو با تهديد به استفاده از خشونت کنترل ميکنم
.تهديدي که در نهايت عملي ميشه
خانوادهي "ترنر" همزمان .دار زده ميشن
"به جز خانم "ترنر
.که آخرين نفر کُشته ميشه
.اين طرح من براي اين قتل ـه
.من به خانوم "ترنر" شليک ميکنم
چي ميبيني "ويل"؟
.ارزشهاي خانوادگي
ارزشهاي خانوادگي کي رو؟
،"خيلي خب، "کارن" و "راجر ترنر .از زمان بچگي عاشق هم بودن
.کسب و کار موفقي در زمينه مشاور املاک داشتن
.ستون جامعه، 3 تا بچه داشتن
.يکيشون نيست
."يه پسر...به نامِ "جسي
پارسال ناپديد شده. آخرين بار در حال سوار شدن به يه کاروان مسافرتي
.توي جاي 47 ديده شده
.ممکنه فرار کرده باشه يا دزديده باشه - .يا شايد هم هر دو تاي اينا بوده -
.وقتي بدبختي مياد از همه طرف مياد
.ژستهاي دروغي در عکساي خانوادگي
،لايه لايه دروغ توسط غمِ چشماي پسر بچه خانواده
.دستشون رو ميشه
.رومن راکوال" با يه گلوله"
بسيار خب، هيچگونه نشانهاي دالِ بر ورود با زور ديده ميشه؟
.نه پنجرهاي شکسته نه پردهاي پاره شده
.هيچ کدوم دست نخوردن - .به احتمال زياد زنگ در جلويي رو زدن -
سوراخ گلولهها روي قسمت بالايي ،اين ديوار پيدا کردم
.اين طرف هم بود
.گلولهها رو براي اسلحه شناسي خارج کنيد
،شکننده نيستن .درآوردنشون فکر نکنم سخت باشه
الگوي خارج شدن گلولهها با اين .اجساد منطبق ـه
زاويه شليک گلولهها به طوري بوده که
،به راحتي از جمجمه خارج شدن .مخروطي شکل
،تيرانداز از پايين به بالا رفته .احتمال زياد قوز کرده بوده
جسي" کي ربوده شده؟"
.بيشتر از يه سال پيش
مرکز روانيِ "پورت هيون"، بالتيمور مريلند
.ميتونم بلايي که سرم اومده رو پنهان کنم
.تنها چيزي که لازم دارم يه شال گردن ـه
سرپوش گذاشتن روي اتفاقي که واسه تو .افتاده، اومدنت به اينجا رو بيفايده ميکنه
.در ميون گذاشتن مشکلاتت به عادي شدنت کمک ميکنه
.من خيلي وقته... که ديگه عادي نيستم
.اتفاقي که براي تو افتاد عادي نبود
بعضي از اين زنها .حتّي مشکلشون رو با بقيه در ميون نميذارن
با صداي بچه گونه حرف ميزنن
به همه ميگن چه بلايي سرشون اومده .بدون اينکه کلمهاي حرف بزنن
يه سري از ضربههاي روحي .توانايي صحبت کردن رو از فرد ميگيرن
و گاهي اوقات قربانيها بدون اينکه بخوان .حس قرباني شدن رو منتقل ميکنن
.من اينطوري نيستم
.اين حرفت لزوماً درست نيست
.قرباني بودن تو از پيچيدگي زيادي برخورداره
.قرباني مشهور
يه نفر توي اينجا ازم پرسيد .که لباسهاي خوني خودم رو نگه داشتم يا نه
شنيدن اين حرف باعث شد چه حسي داشته باشي؟
.دلم خواست برم خونه
امّا من ديگه خونهاي ندارم، درسته؟
به زودي خونه خواهي داشت، خودم .کمکت ميکنم پيدا کني
ابيگل"، ازت ميخوام يه بار ديگه" .به گروه پشتيباني فرصت بدي
.گروه پشتيباني جونم رو ميکشه
.گوشهگيري هم همين تأثير رو داره
بايد يکي رو پيدا کني که بتوني .در مورد تجربهات باهاش صحبت کني
.سلام
شما قرار ملاقات دارين؟ - شما آب جو دارين؟ -
امروز با "ابيگل" خوش گذشت؟
.آره، روي اندوهش کار کرديم
.ضربه روحي، پادرميوني
.همه چي طبق برنامه پيش ميره
به نظرم تا حدي از افسردگي .رنج ميبره
اون؟
يه کم خوددرماني که ايرادي نداره، درست ميگم، دکتر؟
.بيخيال بيطرفي حرفهاي
خيلي سخته ببيني يه دختر جوون باهوش .سرگردون و بي هدف ـه
شايد وقتش رسيده که "ابيگل" از .مرکز رواني مرخص بشه
مرخص بشه کجا بره؟
برگرده به دنياي وحشي؟
اينکه روزهاش رو با فکر کردن در مورد اون واقعه .هولناک بگذرونه، بيشتر از سود ضرر داره
.اون بايد گام به دنياي بيرون بذاره
وقتي خودش رو پيدا کنه، اعتماد به نفسِ .لازم براي ادامه زندگيش رو به دست مياره
ابيگل" توي شرايطي نيست که بخواد با مشکلاتِ" .دنياي بيرون دست و پنجه نرم کنه
تازه کجا بياد زندگي کنه؟ - .من که نميگم تنهاش بزاريم -
.هانيبال" اين دختر وابستگي زيادي به خانوادهاش داشته"
،اگه بخواي جاي اونا رو بگيري .فقط يه سرپناه ميشي
به نظر من "ابيگل" بايد خودش رو در
.يک محيط درماني امن پيدا کنه
اين باعث ميشه اعتماد به نفس .لازم براي ادامه زندگيش رو پيدا کنه
من در برابر اشتياقِ همکار محترمم .سر تسليم فرود ميارم
.اشتياق خيلي خوبه
.باعث گردش سريعتر خون در بدن ميشه
خوشحالم تو خونهمون اسلحه .نداشتيم
چون واسه اينکه خواهرام .از حموم بيان بيرون بهشون شليک ميکردم
.من از خانوادههاي پرجمعيت خوشم مياد
،پدر و مادر من بهم يه موهبت دادن .يه دو قلو
کي ممکن بود دو تا از من رو بخواد؟
.بذار حدس بزنم...تک فرزندي
از کجا فهميدي؟
چون اين نا به هنجاري خانوادهي من .باعث رشد شخصيتي ميشه
...من بزرگترين بچه بودم واسه همين
.همه مشکلات رو سر من خراب ميشد
درسته، بيشتر مسئوليتها و تعهدها .روي دوش بچّه اوّل قرار ميگيره
اونا رو براي موفقيت در آينده
.آمادهشون ميکنه
.خواهر کوچيکم از قتل قسر در رفت
.همه رو گول زده بود
.گمون ميکردم بچه وسطيا مشکل سازن
.بچه وسطيا خيلي ماهان
هميشه سعي ميکنن با همه کنار .بيان و جاي خودشون رو پيدا کنن
.ميتونن...سياستمدارهاي موفقي بشن
.يا اينکه سياستمدار افتضاحي بشن
همهي قربانيها به جز خانوم "ترنر" جراحتي .که حاکي از دفاع و مقاومتِ دارن
.تمايل به عفو و گذشت اينجاست
آخه کدوم قرباني توي لحظه مرگش قاتل رو ميبخشه؟
.يه مادر
.راجع به مادرت واسم تعريف کن - ."روانشناسِ تنبلي هستي، دکتر "لکتر -
.ميوهاي که خيلي راحت ميشه بهش رسيد
.گمون ميکردم ميوه روي شاخه بالايي باشه
.به سختي دستت بهش ميرسه - .درست مثلِ مادرِ من -
.هيچوقت نشناختمش - .موضوع خوبي براي شروع مکالمهست -
،راجع به مادر خودت واسم تعريف کن .بهتره از اينجا شروع کنيم
وقتي خيلي کوچيک بودم .پدر و مادرم هر دو فوت کردن
يتيم بودم تا وقتي که عموم "روبرتو" توي .سنِ 16 سالگي من رو به فرزندي قبول کرد
.توي يتيم بودن با "ابيگل" وجه اشتراک داري
فکر ميکنيم به زودي ميفهمي که من و تو .وجه اشتراک زيادي با "ابيگل" داريم
اون تمايلش به روانشناس شدن .رو نشون داده
،يه چيز غيرعادي در مورد خانواده وجود داره
.مثلِ يه کت و شلوار که به تن زار ميزنه
.هيچوقت نتونستم با اين مفهوم احساس نزديکي بکنم
.تو براي خودت خانواده تشکيل دادي
،من فقط يه خانواده از سگهاي ولگرد تشکيل دادم
و خيلي ممنون که وقتي نبودم بهشون .غذا دادي
.منظور من "ابيگل" بود
،راجع به خانواده "ترنر" بهم بگو وضع مالي خوبي داشتن، ثروتمند بودن؟
.بهشون ميخورد ثروتمند باشن
خانوادهي تو پولدار بود، "ويل"؟ - .ما فقير بوديم -
من به دنبال پدرم از بندر
،بيولُلکسي" و "گرين ويل" تا .اسکلهي "ايري" ميرفتم
،هميشه توي مدرسه تازهوارد .و هميشه غريب بودي
No comments yet. Be the first to leave one.