Release info

TearmoonTeikokuMonogatari-12 [AioFilm online]
A Commentary by AioFilm

Tags

other
Published on: 2024-01-04
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 184 lines.

مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

مترجم

امیدواریم از تماشای این انیمه همراه با تیم آیوفیلم لذت برده باشید

خبری که هم خوبه هم بد؟

!من میخوام اول به شما گزارش بدم، شاهزاده شیون

اشکالی نداره؟

شاهزاده آبل، حالتون خوبه؟

آره، زیردستت نجاتم داد

!حس میکنم شاهزاده آبل بازم مردونه تر شده

شاهدخت میا، صورتتون یخورده قرمز شده، خوبید؟

!چی؟ چیـ - چیزیم نیست

برای اینکه خودتون رو به اینجا برسونید، خیلی سختی کشیدید

...بنظرم اونی که اینجا داره سختی میکشه، تویی

!هوم، به من چه اصلا

تو فقط منو نادیده گرفتی و خودتو توی خطر انداختی

شیون نزدیک بود، واقعا بکشتت

!باورم نمیشه

...پس دیگه شاهزاده شیون رو با اسم کوچیکش صدا میکنید

هع؟ برای اینکه هویتمون رو مخفی کنیم، اینکارو کردیم

!منظور دیگه ای پشتش نیست

آه، که اینطور

خداروشکر

نکنه که...، حسودیش شده؟

ای بابا، چیکارش کنم

به‌عنوان یه فرد بالغ، پیشنهادی میدم که نتونی ردش کنی

!بیا از این به بعد همدیگه رو با اسم کوچیک صدا کنیم

...آم

...راستتتتتتتش

...میگم که، من مشکلی ندارم

...میتونی

...میا صدام کنی

و - و - ولی در عوض، مـ - مـ - منم از این به بعد، آبل صدات میکنم

واقعا؟

...پـ - پس

...میـ - میا

...بـ- بله!... آ - آبل

!بـ - بله

!شاهزاده آبل، میا

باید یه چیزی رو بهتون بگم

باید ازتون معذرت خواهی کنم

منظورت چیه؟

...مثل اینکه مسئول این شورش، یکی از افراد سازمان

اطلاعات ما، کلاغ های درون باد، هست

...هـ - هان

!چی گفتی؟

『 قســــ ۱۲ ــــمت :『 برای پژمرده نشدن گلی که برای رسیدنش زحمت کشیدی

ولی خب قطعا، این با عقل جور در میاد

از بغل شورشی که توی امپراتوری و پادشاهی رمنو اتفاق افتاد

این سانکلند بود که بیشترین سود رو میبرد

...وایستا ببینم، این به این معنیه که، همه‌ی اتفاقاتی که منو به سمت گیوتین بردن

زیر سر همونایی بود که، منو زندانی و اعدام کردن؟

همون حسی رو داره که، وقتی که مجبورم کرد سجده کنم و از همه معذرت بخوام، داشتم

...نگاه کردن بهش حس خوبی بهم نمیده، ولی

شاهزاده آبل میخواد راجبش چیکار کنه؟

اگه بخوام صادقانه بگم، کسی که این بلاها رو سر پادشاهی رمنو آورد، شیون نبوده

!و مسئولیتش گردن پادشاه سانکلنده

...ولی بعید میدونم که، شیون اجازه‌ی اینو بِده

!تازه، از اون طرفم شاهزاده آبل، کاملا حق اینو داره که متهمش کنه

سرتو بلند کن، شاهزاده شیون

...ولی

سلطنتی ها، راه های خودشون رو برای مسئولیت قبول کردن دارن

کاری که ما باید انجام بدیم اینه که، بخاطر مردم حکومت کنیم

و برای انجام این کارم، تصمیم گرفتم تا با کمک قدرت نظامی، این شورش رو سرکوب کنم

ولی یکی هست که بهم روش، درست انجام دادن این کار رو یاد داد

درسته، یه راهی برای جلوگیری از این جنگ احمقانه

کسی که، برامون مسیری رو که باید طی کنیم، روشن کرد

در این صورت، تنها کاری که اَزَمون بر میاد، اینه که همون مسیر رو ادامه بدیم

مگه نه؟

حتی اگه سجده کنم و طلب بخشش کنم، فقط میتونم وجدان خودمو راحت کنم

!منظورت اینه

جفتمون نجات پیدا کردیم، هم تو، هم من

الان فقط باید راهی رو بریم که دانای امپراتوری برامون روشن کرده

از اینکه بخشیدیش، خیلی خوشحالم

راستش، پِدَرَمَم همچین، بیگناه نیست

نمیتونم همه‌ی تقصیرا رو بندازم گردن سانکلند

!میا، همش بخاطر توعه

!واقعا خداروشکر

...ولی بازم

شیون، بالاخره توهم طعم شکست رو چشیدی

!البته که شکست برای انسان ها چیز عادی‌ایه

هیشکی نمیتونه بی‌نقص زندگی کنه

برای همینم هست که، شانس شروع دوباره حق هممونه

!مخصوصا خودم

میا باصدای بلند اینو توی دلش، فریاد زد

چون توی خط زمانی قبلی، هیچ فرصتی بهش داده نشد تا خودش رو اصلاح کنه

...ولی اگه، اتفاقی که الان برای پادشاهی رمنو افتاده

...قرار بود توی شورش احتمالی امپراتوری بیوفته

!نمیتونم بگم این بَشَر، که ادعای عدالت خواهی داره، کاملا بی تقصیر باشه

وقتی اینجوری بهش نگاه میکنم، یخورده عصبانی میشم

...الان وقتشه که، یه درس عبرت درست حسابی بهش بدم

شیون، برای اینکه، هیچ وقت شکستت رو فراموش نکنی، توی ذهنت حکش میکنم

منظورت چیه؟

!گناه کار، وقتی بخشیده میشه که بابت گناهش، مجازات بشه

...مجازات؟ علیاحضرت شاهدخت میا

نه، حق با ایشونه

من آمادم که مجازاتم رو بپذیرم

میخوای چیکار کنم؟

چه حرکت شجاعانه‌ای

حالا که اینطوره، اونجا وایستا

یه حرکتی هست، که همیشه تمرینش میکردم

خبر داشتید که، لگد هاتون اصلا دردناک نیستن

از اون روز به بعد، هر روز تمرین کردم که لگدام رو قوی تر کنم

!جوری میزنمت که دردش رو هیچ وقت فراموش نکنی

!خاطره‌ی شکستت رو، همراه این درد، توی حافظت حک کن، شیون

...درد نداشت

داره چیکار میکنه؟

نکنه، از عمد این کار رو کرد؟

از نظر بقیه من با این ضربه الان، مجازات شدم

ولی، درواقع فقط منم که میدونم مجازاتی در کار نبوده

بخاطر همینم این شکست و اشتباهم، هرگز از یادم نمیره

...از این به بعد، هر وقت بخوام به اسم عدالت کاری رو انجام بدم

قبل اینکه کاری بکنم از خودم می‌پرسم که، یعنی دارم کار درست رو انجام میدم؟

و اون موقع همینطور که من بخشیده شدم، به این فکر میکنم که طرف مقابلم حق بخشیده شدن داره یا نه

...عدالت رو اجرا کن و رفتار صادقانه ای داشته باش

اینا چیزاییه که از بچگی، همیشه توی گوشم خوندن

...ولی این اولین باریه که، معنی و وزن و شدتشون رو

درک میکنم

...آ - آنو، شیون

میا، ممنونم

!الحق که تو دانای امپراتوری هستی

این - این یارو، ازم لگد خورده و داره ازم تشکر میکنه، یعنی چی؟

اگه بهم نمیگفتی احتمالا هیچ وقت متوجه این موضوع نمیشدم

متوجه نمیشد؟ این چی میگه؟ چیو متوجه شده؟

...تازه، بهم گفت دانای امپراتوری

!لگد زدن، که هیچ ربطی به علم و دانش نداره

منظورش اینه که، قدرت و زاویه لگد، مهمن؟

از اونجایی که کارم توی لگد زدن درسته!، اگه یه وقت بخواد بازم بهش لگد بزنم باید چیکار کنم؟

...خو - خودشه، خوشحالم که فهمیدی

را - راستی، خبر دارید که نخست وزیر داسایف رو کجا زندانی کردن؟

بر اساس چیزی که فهمیدم، توی شهر سنیا، زندانیش کردن

شاهزاده آبل، میدونید اینجا کجاست؟

نه، ولی شاید یکی از سربازا بشناستش

در اینصورت، بهتر نیست که لینشا-سان بپرسیم؟

لینشا؟

راستش با خواهر رهبر شورشیا، آشنا شدم

!که اینطور، پس تا اینجا پیش رفتید

ببخشید، ولی میشه اوم مرده که زیردستت هست روهم با خودمون ببریم؟

!هنوز نمی‌خوام برنارد بفهمه که، سانکلند توی این قضایا دست داشته

...خب...، مشکلی که نداره، ولی

این یعنی منم مجبورم باهاشون برم، درسته؟

باشه، خیل خب، فهمیدم

رسیدیم

این همون عمارتیه که توی نقشه مشخص شده

!کسی که، باعث شد من اون همه درد و سختی بکشم، توی این عمارته

مشکلی نیست

!مطمئنم که همه چیز روبه راه میشه

!لعنتی

!بهترین موقعیت برای هرج و مرج به پا کردن، توی امپراتوری بود

!همه اینا تقصیر اون دانای امپراتوری، میا لونا تیرمونه

فروپاشی امپراتوری میتونست باعث بشه که، مثل دومینو بقیه‌ی کشور ها هم دچار فروپاشی بشن

...هرج و مرج که از، از بین رفتن نظم بوجود میاد

!این بزرگ ترین آرزوی ماست

!بیشتر از این نمی‌ذارم که یه دختر بچه، نقشه هامو نقش برآب بکنه

...همه‌ی کسایی که توی این عمارتن

!سلاحاتون رو بندازید و بیاید بیرون

!اسم من، شیون سول سانکلنده

!نقشه‌ی کلاغ سفید لو رفته

!دیگه دلیلی برای مقاومت کردن ندارید

...فکرشو نمیکردم که قبل اینکه وارد عمارت بشیم، اینجوری داد بزنه

واقعا همه چی روبه راه میشه؟

یه حس بدی راجبش دارم، امیدوارم که همش تصورات خودم باشه

این حس بدی که میا داشت، به طرز پشم ریزونی غلط بود

!بریم

!شاهزاده‌ای که بهش خدمت میکردن، تبدیل به دشمنشون شده بود

...و جنگیدن جلوی افرادی که محال بود بتونن شکستشون بدن، باعث شد که

دشمنا اراده‌ی جنگیدنشون رو از دست بدن، و دونه دونه تسلیم بشن و از عمارت بیان بیرون

انگار که، همه چیز یه جورایی درست شد

میا-ساما، موهاتون از طِراوَتِشون افتادن

آخه شامپو های اینجا زیاد بدرد بخور نیستن

اونی که شاهزاده آبل برام فرستاده بود، بیشتر کف میکرد

!نگران نباشید، میا-ساما

بفرمایید، باخودم آوردمش

!وااااای! کارِت عالیه، آنه

میخواستم بعد تموم شدن این جنگ یه حموم درست حسابی برم

با این اوصاف، الان بیشتر از قبل منتظرشم

...میا با صدای بلند، حرفایی رو که نباید توی

میدون جنگ زد رو به زبون آورد

...اونم درست وقتی که، چیزی که ازش می‌ترسید اتفاق نیوفتاده بود

...آخ، آخ، آخ

!ببینید کی اینجاست، علیاحضرت شاهدخت میا

آشنایی باهاتون باعث افتخار منه

میا، خوبی؟

جِم تویی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left