Private Eyes

Private Eyes

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Private Eyes S05E02 Schools Out for Murder 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb en
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 2 Private Eyes S05 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-02-26
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 195 lines.

باورم نمی‌شه قبول کردم بیام اینجا

ولی آخه جشن تجدید دیدار دبیرستانمه، نمی‌خواستم تنها برم

خب، پس می‌خوای کی رو تحت تأثیر قرار بدی؟

منظورت چیه؟ -

من اون همراهِ سلبریتی و باکلاسِتم

یا همون ورزشکارِ سابقِ نیمه‌مشهور

که... چشماش بدک نیست. -

دوست‌پسرِ سابق؟ - می‌دونی چیه؟

اصلاً فکر بدی بود. فکر کنم کلاً بیخیالِ رفتن بشم

ترسو. - خودشیفته

هوی، خودت بودی که بحث چشمای فوق‌العادم رو کشیدی وسط

سلام بابا

سلام عزیزم. - سلام آقای شِید

لیام

تِه‎‌مونده‌ی غذای چینی می‌خورین؟

نه، حسابی داغونیم. - آره، فقط می‌خوایم

بریم کپه‌مون رو بذاریم. - شب بخیر

شب بخیر

می‌دونی، از همین‌جا هم صدای حرص خوردنت رو می‌شنوم

سعی نکن بحث رو عوض کنی

من؟ -

در مورد جشنِ تجدید دیدار دبیرستانت؟ فکر می‌کردم اینا دوستات باشن

"بودن" کلمه‌ی درستیه

احتمالاً نصفشون رو حتی نشناسم

مال ۲۰ سال پیشه. منظورم اینه که، چه فایده‌ای داره؟

یه همچین فرصتی

فقط یک بار در زندگی پیش میاد. یه آدم عاقل می‌گه:

"پشیمونِ کارهایی باش که انجام ندادی."

نمی‌دونم

این دست‌دست کردنت واسه چیه؟ پس درست حدس زدم

در مورد اون اکس‌ات، مگه نه؟ -

یه رفیق فابریک. حداقل صمیمی‌ترین دوستم بود

تا وقتی که دیگه نبود، و

به‌هم‌خوردن دوستیِ دخترا بدترین چیزه

و سوزشش تا ابد باقی می‌مونه. -

تو یه گلوله‌ی تقریباً کشنده رو از سر گذروندی؛ مطمئنم از پسِ این یکی هم برمیای

دم رو غنیمت بشمار

یه جشن رقصِ جبرانی هم دارین؟

این رو بهم نگفته بودی. - حالا به خاطر این نمی‌خوای بیای؟

اوه، ابداً! اتفاقاً خیلی هم باحال می‌شه

اِ... چرا؟

آخه هیچ‌وقت به جشن اولی نرسیدم

خیلی غیرمحبوب بودم

تا ۱۷ سالگی داشتم تو تیم نوجوانان بازی می‌کردم

مجبور بودم امتحانای نهاییم رو تو سفر بدم

خب، فکر کنم هیچ‌وقت دیر نیست

این یعنی باید برات گلِ مچ‌بند بخرم؟

پاتو از گلیمت درازتر نکن

نگران نباش، قول می‌دم بچه مثبتی باشم

منم از همین می‌ترسم

چقدر تلخ. چقدر بدبین

می‌دونی که رقصیدن با دو تا پای شکسته واقعاً سخته

خدای من، هنوز همون بو رو می‌ده

آره، همه‌ی دبیرستان‌ها همینن

اون ترکیب سمیِ

عرق و هورمون و اسپری بدنه

کمدِ ۲۰۳ قدیمی و دوست‌داشتنی. پسر، اگه این زبون داشت

چی می‌گفت؟ - دفعه‌ی بعد که می‌خوای بری

تعطیلاتِ عید، نصفِ چیزبرگرت رو تو شکمِ من نذار

عجب بوی گندی می‌گرفته، نه؟ - آره

بعد از یه هفته و نیم، دیگه خودش می‌تونست راه بیفته بیاد بیرون

ولی خجالت‌آورترش وقتی بود که درش رو باز کردم

یه بمب رنگِ انفجاری خورد بهم

تا چند روز نصف صورتم آبی بود

کی یه همچین شوخیِ زننده‌ای می‌کنه؟

هر کلاسی یه دونه از این دلقک‌ها داره

مَز! چه تیپی زدی

ایول بابا! - ممنون

من، اِ... این رو تو ماشینم پیدا کردم

اَنج، شنیدم تیر خوردی

به جمع ما خوش اومدی

بهم نگفته بودی می‌خوای بیای

آره، خب، تازه یه پرونده‌ی بزرگ رو تو مونترآل بستم

نزدیک یک سال مخفیانه کار کردم. - تحسین‌برانگیزه

یه جورایی. بگذریم. خلاصه یه کم وقت آزاد داشتم و فکر کردم

که جشن تجدید دیدار دبیرستان می‌تونه حال‌وهوام رو حسابی عوض کنه

می‌دونی، همیشه یادم می‌ره که شما دو تا با هم دبیرستان بودین

آره، دلیلش اینه که من خیلی جوون‌تر از اون به نظر میام

دلت خوشه‌ها. - آره جون خودت

اصلاً حرفش رو هم نزن. - دقیقاً مثل قدیما

البته به جز

ترسِ وحشتناکم از دوش گرفتنِ بعدِ زنگ ورزش

صحبت از دوش گرفتن شد

بوی ادکلن میاد

احیاناً خبر داشتی

که یه "مادام میشو" نامی قراره اینجا باشه؟

اونم هست؟ عالیه

باحاله. - مادام میشو دیگه کیه؟

معلمِ سابقِ فرانسه که یه بنده خدایی

بدجوری روش کراش داشت

هوی، اَنجی، می‌دونی... باید یه سری به

کمد افتخاراتِ بخش ورزشی بزنی

تقریباً مطمئنم که هنوز همون‌جاست

چی همون‌جاست؟ - هیچی

اون بهت نگفت؟

نه. - بیخیالش شو. بیخیال، باشه؟

هی

مادام میشو. واقعاً خودشه. - چی؟

اون که اون نیست

اصلاً فکر نمی‌کنم... می‌رم چک کنم، ولی فکر نکنم

خودش باشه

بیا بریم کارت‌های اسممون رو بگیریم

بیا بریم یه چیزی بنوشیم

واو، اون واقعاً... بزرگ شده

خب، اون همون اکسِ بود؟ - تمومش می‌کنی یا نه؟

وای خدای من

هاهاها! آنجلینا اِوِرت، خودتی؟

سلام

"تیفانی"، از دیدنت خوشحالم

اوه، فوق‌العاده شدی! شنیدم که الان

کارآگاه خصوصی شدی، نه؟ وای خدای من! چقدر هیجان‌انگیز

هاهاها! و ایشون هم لابد "آقای اِوِرت" هستن؟

نه. - چرا که نه، دقیقاً خودشه

و منم واقعاً خوشحالم که بالاخره از خونه اومدم بیرون

آخه معمولاً من رو به پای اجاق گاز زنجیر می‌کنه

بیخیال بابا

با اجازه‌تون

هیچ‌وقت تا حالا این‌قدر بهم بی‌محلی نشده بود

می‌شه فقط ساکت باشی و بچه‌ی خوبی بمونی؟

بیخیال. تازه داره خوش می‌گذره

اوه، ای داد. - اون کیه؟ همون رفیق صمیمیِ سابق؟

چرا اجازه دادم من رو راضی کنی بیام اینجا؟

اَنج... خیلی وقته ندیدمت

جِیدا

سلام. من مَت شِید هستم

جِیدا بِری. - سلام

اَنجی، خیلی خوشحالم که اومدی

یه چیزی بود که خیلی وقت بود می‌خواستم

بهت بگم

"تاوانِ کاری رو که کردی پس می‌دی..."

واو، دقیقاً همون‌طوری که گفتم

"تازه داره خوش می‌گذره."

"تاوانِ کاری رو که کردی پس می‌دی."

با رنگِ شبرنگ نوشته شده

پس یکی عمداً برق‌ها رو قطع کرده

یکی که عشقِ نمایش بازی کردنه

شاید فقط یه شوخی بوده

مَز

چیه؟ اوه، بهم بر خورد

و منم مشکوکم

ای سست‌‌ایمان

پس کل این مدت اینجا سرایدار بودی، نه؟

مسئولِ تأسیسات. - درسته

سال ۳۱

فیش! خب به نظرت چی باعث شد برق بره

نوسان برق؟ - آره

ولی اتفاقی نبود. یکی داشته با

این پنل ور می‌رفته. - اوه آره. به نظر می‌رسه

شبیه یه ماشه‌ی بی‌سیم باشه

شما بچه‌ها هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شین، مگه نه آقای مظهری؟

فکر می‌کنین من تو این کار دست داشتم؟

من اون خانواده‌ی راسوها رو که

تو دفتر مدیر ول کردی یادم نرفته. چند روز طول کشید

تا از شرِ اون بو خلاص شم. - متأسفم

ولی این کارِ من نبود

من هیچ نقشی توش نداشتم. - برق اضطراری وصل شد

منم برم لامپ‌های سقفی رو عوض کنم

انگار کارهای خودم کم بود، اینم اضافه شد

آره، ولی من... من این کار رو نکردم

آره، آره، تو گفتی و منم باور کردم. - این... من یه

من یه بازرسِ کارآگاهم که مسئولِ

یگان‌های... ویژه‌ست

اون همه زحمتی که برای راه انداختن این جشن کشیدم

و حالا این اتفاق. - فکر می‌کنی کسی جشن رو هدف گرفته؟

و همین‌طور من رو. - چرا تو؟

چون حقمه. اون قدیما

یه جورایی دخترِ بدجنسی بودم

کارهایی کردم که بهشون افتخار نمی‌کنم

اَنجی، امیدوارم بدونی که اصلاً قصدِ شخصی نداشتم

ولی شخصی به نظر می‌رسید

سال آخر دبیرستان، پدر و مادرم از هم جدا شدن

و اوضاعِ تو خونه... داغون بود

هیچ‌وقت چیزی نگفته بودی. - اوه، خیلی خجالت می‌کشیدم

می‌دونم عجیبه، ولی انگار همه چیز

وقتی نوجوونی، خیلی بدتر به نظر میاد

مدرسه تنها جایی بود که حس می‌کردم رو اوضاع کنترل دارم

و اون همه مشکلی که داشتم، باعث شد

فکر کنم سرِ بقیه خالی‌شون کردم

جِی، کاش یه چیزی گفته بودی

می‌دونم. می‌تونی من رو ببخشی؟

خب، منم همونی بودم که تو رو از خودم روندم، پس

باشه، پس جفتمون احمق بودیم

با این حرفت موافقم

منظورم اینه که، نکته‌ی عجیبش اینجاست که

سرنوشتم این‌طوری شد که اینجا درس بدم و حالا هم مدیر بشم

خب... اگه این کارما نیست، پس چیه؟

بسیار خب. با سرایدار حرف زدم، ضمناً هنوزم از من متنفره

می‌گه چراغ‌ها با ریموت قطع شده

قسم می‌خوری؟ - آره

در ضمن، سلیقه‌ی من خیلی باکلاس‌تر از این حرفاست

آره، مثل اون دفعه‌ای که

دیوار اتاق معلما رو با عکس حیوون‌هایی

که دارن عشق‌بازی می‌کنن پر کردی. - آره. خب، اون یه

هنرِ اعتراضی بود، و حکم تعلیقم هم لغو شد

اوه، اون جاش کربنه. یادت میاد؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left