The first 184 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
بهبه!
همین؟ انگار باید سلاح سنگینم رو رو کنم
هی! فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟
ها؟ ماهی میگیرم، خنگول! من جیم ترقهام، لعنتی!
ماهیگیری؟ با دینامیت؟
آره، خودت اون مجوز لعنتی رو امضا کردی
باید از این به بعد این چیزها رو بخونم
نگران نباش، متخصص مواد منفجرهام
اوپس
گندش بزنن!
یا خدا! معجزهست!
معلومه که هست! حالا میتونم به پیترم دست بزنم!
همهمون دلمون برای ادیث تنگ میشه
خیلی خوششانسم که تونستم مادربزرگِ مادربزرگم رو بشناسم
ممنون که اومدین. میدونم...
صبر کنین، صبر کنین میخوام چند کلمهای حرف بزنم
ادیث برای من خیلی خاص بود
هر بار که عاشقانه با هم سکس میکردیم، حداقل برای اون انگار بار اول بود
ـ آلزایمر داشت ـ این دیگه کیه؟
شعرهام رو خیلی دوست داشت
این یکی هم تقدیم به تو، ادیث
ادیث یهکم نژادپرست بود
میگفت از صورت سیاهها خوشش نمیاد
ولی من یه جای سیاه داشتم که از ته دل عاشقش بود
و همونجا لگنش رو از پنج نقطه شکست
چه قشنگ... واقعاً قشنگ بود
متأسفم، دنزل
انگار مرگ ادیث خیلی بهت فشار آورده، نه؟
چی؟ نه، ۱۱۲ سالش بود
اون عوضی باید سی سال پیش میمرد
ناراحتم چون با پیرترین زن دنیا سکس کردم
دیگه همهکاری کردم از اینجا به بعد کجا برم؟
جهنم؟
خب، این خبر خیلی مهم چیه؟
آره، وودی، قراره چی کار... اوه!
آره!
یا خدا، کاملاً خوب شده
جوشهای منم خوب شدن
ببینم «عوضیبازی» رو هم درمان میکنه؟
فکر کنم پردهٔ بکارتم دوباره دراومد
نگران نباش، بعد از هَپیآور دوباره از بین میره
محیطبانها، وودی پیر یه معجزه کشف کرده
همونطور که میبینین، این دریاچه هر مرضی رو از سرماخوردگی تا سرطان درمان میکنه
میتونستی همین رو بهمون بگی
آره، ولی اینطوری بیشتر کیف داد
از کجا مطمئن بودی جواب میده؟
ممکن بود کانی... اوه!
میتونم به این وضعیت عادت کنم
حتماً یه توضیح علمی داره
آره، احمق، داره
خدا من رو برای شفای مریضها برگزیده
یه دلیل دیگه برای ایمان نداشتن به خدا
پروردگار کارهاش حکمت داره، و الآن حکمتش اینه که من پولدار بشم
مریضها، گمراهها، جیبهای پُر، فلان و بهمان
مذهب یعنی پول! حالا کلی کار داریم
کار؟ قرار بود امروز من رو ببری اسنوبورد
ببخشید، وقت ندارم، خرسکِ بابا
بابایی حالا پیامبر خداست و قصد داره ازش حسابی سود ببره
آره، یه کلاهبرداری دیگه که توی صورتت منفجر میشه
میخوام مثل شان وایت توی شیبها جولان بدم
برای یه زن زشت، خیلی هم زنباز موفقیه
اسنوبورد؟ تو حتی برف هم ندیدی
صبر کن، تا حالا برف ندیدی؟
یکی برای سهمیهٔ تنوع نژادی توضیح بده که خرسها زمستون میخوابن
یعنی مدت زیادی میخوابن، دنزل؛ کاری که خوب بلدی
زیاد به دنزل گیر نده
روز سختی داشته... اوه!
چی شده، دنزل؟
از وقتی بچه بودم، یه رؤیا داشتم
بعد اون رؤیا رو به واقعیت تبدیل کردم
و حالا...
گندش بزنن!
ببخشید، دیگه نمیتونستم گوش بدم
خدایا، اگه اون دریاچه نبود این کار خیلی بیشتر میچسبید
کانی، استیو، برین هر مریضِ زودباور،
محتاجِ توجه، احمق و تنهای پولداری رو که هست جمع کنین
دنزل، اثل، مالوی رو ببرین بالای کوه اسنوبورد
ـ فوری! ـ یعنی همین؟
میخوای از این دریاچه سوءاستفاده کنی؟
از دریاچه سوءاستفاده کنم و به مریضها و معلولها کمک کنم
فکر کن با این فرصت دوبارهٔ زندگی چه کارهایی میتونن بکنن
یا خدا!
عزیزم، از وقتی دستوپام منفجر شد، برای این لحظه جون میدادم
اوه! پروردگارا!
ـ اوه! آره، خدایا! ـ هوم! اوه!
اوه! جیم! پروردگارا!
اوه! جیم! اوه!
لعنتی، مالوی، واقعاً میخوای همهٔ این خرتوپرتها رو استفاده کنی؟
تو هم واقعاً میخوای تا بالای کوه غر بزنی؟
خیلی خب، تقریباً رسیدیم...
بچهپرروی ننر
ـ گفتی چی؟ ـ گفتم «چه کلاه قشنگی»
اوه، ممنون
خب، رسیدیم
این رو ببین
باشه، من اسنوبورد بلد نیستم
و از این چیز سفید و سرد هم متنفرم
اوه، اسمش برفه
این برفه؟ باید بهم میگفتی!
افتضاحه! بریم
همین؟ پنج ساعت پیاده اومدیم برای همین؟
نه، هیچجا نمیریم تا یه آدمبرفی یا یه کوفتی بسازی
بچهها، طناب پیدا کردم
احتمالاً قبل از اینکه یخ بزنین، دلتون میخواد خودتون رو دار بزنین
خیلی خب، اینقدرها هم سخت نیست
ستایش بر عیسی، صبحتون بخیر!
میخوایم دربارهٔ دریاچهٔ معجزه با شما حرف بزنیم
ستایش بر عی...
ستایش... ستا...
ـ ستایش بر عیسی و صبحتون... ـ همینجا نگه دار
ما ساینتولوژیستیم
بیاین تو تا براتون توضیح بدیم
نه، ساینتولوژی مال آدمهای سستمغزه
گولش رو نمیخوریم
باورم نمیشه حالا ساینتولوژیست شدیم
نگران نباش، حتماً هر وقت بخوایم میتونیم ولش کنیم
شما اینجا چه غلطی میکنین؟
اومدیم پیام صلح و عشقمون رو پخش کنیم
کور خوندین!
این ماییم که پیام صلح و عشق رو پخش میکنیم، پدرسوختهها!
«ابراهیم، اسحاق را آورد و اسحاق، یعقوب را»
این همه «آورد» داره برای وودی سردرد میاره!
خدایا! چرا این مزخرفات رو نوشتی؟
اوه، سلام مالوی اثل و دنزل کجان؟
توی یه غار یخی دارن یخ میزنن
آره، آره، آره غار یخی، چه خوب
صبح بخیر، برادران و خواهران!
ـ گند زدی! ـ خیلی خب
به کلیسای دریاچهٔ معجزهٔ خدا،
معشوقهٔ مقدسش مریم و بچهٔ نامشروعشون، عیسیِ نوزاد، خوش اومدین
دستهاتون رو به نشانهٔ دعا به هم بزنین!
و حالا روی صحنه، رفیق فابریک خدا...
کشیش وودی!
آمین! هللویا!
معجزه؟ ای برادران و خواهران، من چه معجزهها که ندیدم!
مثلاً وقتی که... لعنتی... وقتی موسی ماهی رو به شراب تبدیل کرد
یا وقتی روحالقدس آدم و حوا رو به دنیا آورد
کی با منه؟
هی، من این چرندیات رو ننوشتم، باشه؟
حرفم اینه که این دریاچهٔ روبهروتون بزرگترین معجزهٔ دنیاست
خب، اینجا چی داریم؟
ـ من کورم ـ خودم میبینم
من که کور نیستم
خب، چه خدمتی ازم برمیاد؟ زانوی خراب یا همچین چیزی؟
باشه، باشه لازم نیست شاکی بشی
به قدرت گریاسکال، اجیمجیلاترجی! پوم!
معجزهست! میبینم! میبینم!
ولی شنا بلد نیستم
یا خدا، از این به بعد باید پول رو پیشاپیش بگیرم
خیلی خب، من هستم
عیسی نجات میده، ولی به بانکها اعتماد نداره
فقط پول نقد، جماعت!
این با فاصله بهترین فکریه که تا حالا به سرم زده
چی؟ فکر تو؟
ولی این پولخردهست مبلّغهای واقعی پول پارو میکنن
یه واعظ درستوحسابی ازت میسازم
در آغاز، خدا آسمان و آسمان را آفرید
آخ!
زمین! مکث کردی
واعظ واقعی کتاب مقدس رو از اول...
تا آخر بلده
یا عیسی مسیح!
خوبه، گریهٔ سفارشی این درس دومه
حالا بریم سراغ نمایشدادن
برقص!
تندتر!
بسه! حتی خدا هم روز چهارم استراحت کرد!
آخ! روز هفتم!
کجاییم؟
افتادیم توی یه جور غار یخی
این احتمالاً یه یخچال طبیعی بوده که سالها پیش یخ زده
یا خدا
انگار یه زن نئاندرتاله که توی یخ گیر کرده
باید حداقل چهارصد هزار سالش باشه
اوه، از ۱۱۲ بیشتره، درسته؟
آره، اول از همه باید... هی!
داری چی کار میکنی؟
میخوام این عوضی رو بکنم
چراغها روشن
موسیقی پخش
سیاهها بیان روی صحنه
پرخوری عصبی؟ «آمفیزمی»؟
ولش کن! فقط بپر تو!
No comments yet. Be the first to leave one.