Migi to Dali (Migi & Dali)

Migi to Dali (Migi & Dali)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

MigitoDali-09 [AioFilm lol]
A Commentary by AioFilm

Tags

other
Published on: 2023-11-30
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 174 lines.

‫ایجی از بیمارستان مرخص شده

‫هاه؟

‫حقیقتش واسه یه لحظه نگران شده بودم

‫ولی تو به خود همیشگیت برگشتی

‫پس من از ایجی ممنونم

‫اون یه قهرمان واقعیه

‫چرا ایجی منو نجات داد؟

‫چرا؟

‫اشکال نداره هیتوری

‫میگی..

‫میگی..

‫مشکل چیه؟

‫قلبت درد می‌کنه؟

‫اوه

‫اوه، امم..

‫خب..

‫من..

‫من یه دختر از مدرسه‌ی ایجیم

‫می‌خوام ملاقاتش کنم

‫ایجی فعلا قادر نیست که پذیرای مهمون‌ها باشه

‫لطفا برو

‫مامان

‫بیا تو

‫اوه

‫مامان

‫می‌شه یه لحظه بری؟

‫اگه لازمم داشتی صدا کن

‫برای حالا صداتو بیار پایین باشه؟

‫اوه

‫شنیدم صدمه دیدی

‫خوبی؟

‫آره

‫نباید هیچ عارضه‌ی موندگاری داشته باشم

‫هی

‫چرا تو..

‫هیتوری رو نجات دادی؟

‫من به اون کمک نمی‌کردم

‫من فقط..

‫می‌خواستم برای گناهام کفاره بدم

‫کفاره؟

‫من..

‫یه گناهکارم

‫مامان!

‫می‌شه چندتا نون خمیر ترش از دکارت واسم بخری؟

‫می‌خوام یچیزی بهت نشون بدم

‫این...

‫تصویر روستای اوریگونه که دالی درباره‌ش حرف می‌زد؟

‫حقیقتش من هیچوقت نفهمیده بودم

‫که چرا مامانم داشت یچیزی مثل این درست می‌کرد، ولی...

‫بالاخره فهمیدمش

‫اون داشت روستای اوریگون رو زیر نظر می‌گرفت..

‫تا مطمئن باشه که راز من محفوظ بمونه

‫رازت؟

‫تو شب کریسمسی که پنج سالم بود..

‫من یه خانم تو پنجره‌ی اتاقم دیدم..

‫و اون رو به پایین هل دادم

‫و مامانم کاری کرد که باور کنم که فقط یه روح دیدم..

‫اون بهم گفته بود که هیچکس مثل اون تو روستای اوریگون وجود نداره

‫ولی.. وجود داشت

‫یه خونه‌ی عروسکی تو اتاق خوهرمه

‫و همه‌ی عروسک‌های داخل‌اون

‫در حقیقت مردمی هستن که قبلا تو روستای اوریگون زندگی می‌کردن

‫اینجا جایی بود که پیداش کردم

‫حدس می‌زنم که مادرم فکر می‌کرد

‫اون خانم که من به پایین هول داده بودم، حالا جایی تو روستا مخفی شده

‫و منتظر فرصتیه تا انتقام بگیره

‫یا شاید فرد دیگه‌ای بدونه که اون کیه

‫و مادرم مشکوکه که

‫ینفر که راز من رو می‌دونه، سعی کرده من رو بخاطرش بکشه

‫و حالا..

‫همه‌ی پیکان‌ها اشاره می‌کنن که..

‫هیتوری در خطره

‫تو باید بهش بگی

‫چرا من؟

‫چون تو..

‫از اون خوشت میاد، نمیاد؟

‫هاه؟

‫من..

‫با ایجی قرار می‌ذارم

‫من می‌تونستم راحت بگم

‫دالی..

‫داری اینجا خونه‌بازی می‌کنی؟

‫اونا همه‌ی نون خمیر ترش‌هایی که می‌خواستی فروختن

‫پس بجاش..

‫واست..

‫نون باگت سنگ‌پز خریدم

‫بدو!

‫حالا که اینو دیدی

‫نمی‌تونم بذارم که بری

‫تو!

‫من باید به دالی بگم، وگرنه سرانجامش مثل میچان می‌شه

‫من نمی‌ذارم تو فرار کنی

‫هیتوری سونویاما

‫کارن

‫چیه مامان؟

‫الان سرم با بازی شلوغه

‫در رو باز کن

‫در رو باز ک..

‫اوه نه

‫وقتی دارم بازی می‌کنم حرفم رو قطع نکن!

‫دارم با همه چای می‌خورم، نمی‌بینی؟

‫یه نون به این سفتی

‫با چای رز خوب نمی‌شه

‫درست می‌گی

‫ممنون

‫خوبه

‫اون زن

‫مادر من نیست

‫برادرم و من

‫توسط اون به دنیا نیومدیم

‫ما فقط تظاهر می‌کردیم به

‫یه خونواده‌ی شاد ایچیجو بودن

‫ولی این غیرواقعیه

‫خونواده‌ی واقعی من

‫اینجان

‫بکش بکش بکش..

‫بکش بکش بکش..

‫چطوری می‌تونیم به اندازه‌ی کافی از ایجی تشکر کنیم؟

‫تصور کن چه اتفاقی ممکن بود بیفته اگه اون اونجا نبود..

‫اوه نه..

‫اون فقط کاری رو انجام داد که هر پسر پزشکی انجام می‌داد

‫هیتوری چطوره؟

‫اون از وقتی که این اتفاق افتاد خوابیده

‫به نظر می‌رسه که این رو سلامت روانش تاثیر بدی گذاشته

‫از اون زمان منظورته؟

‫-بله ‫‫-آره

‫از اون زمان..

‫اوه؟

‫مشکل چیه؟

‫مامانش..نیست؟

‫پس اون زن کیه؟

‫و ایجی کیه؟

‫اه

‫دالی تو خطره

‫قبل از اینکه اون پیدا کنه باید از اینجا بزنم بیرون

‫باید فرار کنی

‫روستای اوریگون رو ترک کن

‫اونا خوابن

‫ولی الان..وسط روزه؟

‫یچیزی مشکل داره

‫تو سینه‌م احساس ناراحتی می‌کنم

‫دالی!

‫چه اتفاقی افتاد؟ کی این کار رو باهات کرد؟

‫میگی..

‫چرا اومدی؟

‫هاه؟

‫هیچوقت از هیتوری سونویاما انتظار نداشتم

‫که آدمی باشه که نقشش توسط دو نفر بازی شده

‫پس شما پسرهای متری هستید

‫اون کجا مخفی شده؟

‫پسر تو هولش داد و کشتش!

‫میگی؟

‫چطور می‌دونی..

‫ایجی خودش بهم گفت

‫اون مرده؟

‫مرده؟

‫درسته

‫اون مرده

‫زن، داری به چی می‌خندی!

‫بالاخره

‫شما دوتا می‌تونید مادر عزیزتون رو ببینید

‫بیا جلو ما رو بکش

‫سونویوماها درباره‌ی این ساکت نمی‌مونن

‫مهم نیست که چقدر خوب ما رو پنهان کنی،

‫یه ردی به جا می‌ذاری

‫این یه احتماله

‫باشه پس، این چطوره؟

‫من فقط یکی از شما دوتا رو می‌کشم

‫بعدش مهم نیست که کدومتون بمیره، زن و شوهر پیر اهمیتی نمی‌دن

‫چون اون بیرون، هیتوری-

‫فقط یه فرده

‫حالا، کدوم یکی از شما رو باید بکشم؟

‫سوال سختیه، شما مثل هم بنظر می‌رسید

‫بهم بگید کدومتون باید اونی باشه که میمیره

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left