The first 200 lines.
میگی کنار منی اره؟
تو داری چه چرندیاتی میگی؟
بعد این تو یه طرفیم هاکان
این حتما یه تله ست
به این مسخره بازی هاش باور نمیکنیم مگه نه؟ منم برای باور کردنتون اینو با خودم اوردم
مرگان هفته هاست داره روی این کار میکنه
نقشه میکشن با این دنیا رو نابود کنن
و تو هم اونو گرفتی اوردیش پیش ما اره؟
تو داری کیو گول میزنی؟
منم تازه از این نقشه با خبر شدم
ببینین این فقط یه نمونه ست
فقط یه ماده هست که اینو به کار میندازه
اونم خون محافظه
باقی مونده خونی که برای رویا از تو گرفته بودم قاطی این کردم
دست مرگان بیشتر از اینا هست اره؟
به اندازه ای که استانبولو نابود کنه
به اندازه ای که دنیا رو نابود کنه
اره
پس تا وقتی منو گیر نندازن مشکلی نیست
من نگفتم که خون تو
خون تو نیست
کسی که خون محافظ رو حمل میکنه
بینگو
درد داره؟ نه
این درد کرد؟
به نظر من میتونم تحمل کنم مواظب باش
یکم از این بخور فشارت نیاد پیایین
نمیخوام بیهوش شی بهت نیاز دارم
تو از کجا بلدی اینکارارو بکنی؟
تو جنگ کریم پرستار بودم از اون
شوخی میکنی مگه نه؟
معلومه که شوخیه همچین کاری نکردم
انقدر چیز زیادی هست ک درباره هم نمیدونیم
همه چیو میدونستیم خیلی خسته کننده نمیشد؟
درضمن
برای شناخت هم کلی وقت داریم
داداش تو با زن من یه همکاری کرد
با هم دنیا رو نابود میکنن
چرا اینارو بما میگی؟ میخام اونا رو متوقف شون کنم
چرا؟
چی شد که فکرت عوض شد؟
یهویی ما فانی ها خیلی برات مهم شدیم اره؟
هدف ما، یعنی وظیفه ما
از بین بردن بشریت روی زمین بود ولی
مردیکه پست فطرت
ولی من عاشق شدم
تو دنیا برای خودم یه زندگی ساختم الانم نمیخوام اینو از دست بدم
دلیل این نیست
بمن نیاز داری چونکه میخوای مرگان رو از بین ببری
که
دوباره بتونی رویا رو بدست بیاری
اینطور باشه هم هنوز بهم نیاز داریم
حتما فکر نمیکنی جلوی دو تا جاودان تنهایی قد علم کنی مگه نه؟
تو نبودی اونا برنمیگشتن
و وقتی اون دوتا جاودان میدونن وسایلای طلسم شده کار نمیکنن
محافظ
اینجایین
نتونستیم بفهمیم دانشمند کیه ولی سردار یه فکر عالی داره میگه که
هاکان
چه خبره؟ پسرمو کشتی کثافط
بسه فایسال بسه
سردار داداش تو هم بخودت بیا
کسی که پسرتو کشت اون نیست مظهره
ولی این پشت پرده ش بود
فقط ما نمیتونیم با اینا وقتمونو از دست بدیم
به اینا میگی یا قانعشون میکنی هر کاری میکنی بکن ولی سریع باش
کی مارو قانع میکنه
فایسال طرف ماست
یعنی فعلا
غیر ممکنه اصلا نمیشه نه ما نمیتونیم با جاودان هاهمکاری کنیم
الو
هاکان منم لونت
لونت تو کجایی هان؟
نمیتونم بگم متاسفم تو چطور ادمی هستی؟
داری با قاتل خونوادمون همکاری میکنی؟ چرا؟
هاکان ببین چیزایی هست که نمیدونی بدونی اینجوری حرف نمیزنی
حتی درمورد هر چی که میدونستی فکرت عوض میشد
لونت بگو پس منم بدونم پشت تلفن نمیشه لونت پس یه جایی ببینیم همو
باشه من بهت زنگ میزنم
لونت وایستا قطع نکن لونت
هاکان اروم باش
اروم باش نمیتونی فکر داداشتو عوض کنی گوشیو بده نمیتونم بدم هاکان
لونت یه ادم خائن و خودخواهه
برای اینکه جاودان شه از همه چی میگذره حتی خانوادشو حق داره
دیگه باید رو حمله تمرکز کنیم هاکان
اول باید بدونیم این فرمول رو کجا نکهش میدارن
عذرا سردار داداش
باشه
شاید داخل این یه ماده پیدا کنین که به درد بخوره
ما چیکار میکنیم؟
باید ببینیم چجوری وسایلای طلسم شده رو چجوری به حالت قبلیشون برگردونیم
وقتی رفتیم پیش خانواده ای که پیراهن رو دوختن
اونا هم نمیدونستن این نیرو رو چجوری باید پس گرفت
مستقیم بریم پیش کاهن کاهن؟
این میتونه تنها چاره مون باشه
کاهن و قبیله ش وقتی این وسایلا ساخته شدن اونا رومقدسشون کردن
بخاطر همین خنجر و پیراهن انقدر قوی هستن
فقط یدونه کاهن میتونه بدونه چجوری نیروشون رو پس بگیریم
یدونه کاهنمون کم بود
خوبه
این فرمول کی تموم میشه؟
به زودی
تو چرا بجای اینکه همش از من سوال بپرسی نمیری با اسباب بازی جدیدت بازی کنی؟
چونکه داره استراحت میکنه
هر چی که ازش لازم داشتیم رو گرفتیم چرا نگهش داشتیم که؟
بکشیم بره هنوز نه
هر لحظه که اجازه بدیم زنده بمونه برای ما دردسر ساز میشه
شانس اشتباه کردن نداریم مرگان
من اشتباه نمیکنم
میبینی لونتو بگم برو خودتو پرت کن میپرسه از کجا؟
فایسال هم برای لیلا همین حرفا رو میزد ولی اخرش زیادم خوب نشد
مواظب باش
من شبیه فایسال نیستم
میدونم کجا باید چیکار کنم فهمیدی؟
درضمن لونت فقط یه گروگانه
بعد حمله اونو با دستای خودم میکشم
بگیر
امیدوارم اینم نشکنی
سلامت باش
ما درباره این کاهن دیگه چیا میدونی؟
فقط حرفایی که گفتمو
زینب
چرا قبلا نرفتیم پیش این کاهن؟
چونکه
کاهن وقتی بهش نیاز داشته باشیم پیداش میشه
اون منو پیدا کرد
کسی نمیدونه این دختر کیه باید خیلی مراقب باشیم
این فایسال چرا با ما میاد؟
چونکه اونو نباید از جلوچشممون جدا کنیم
من به این ادم اعتماد ندارم
زینب میدونم اعتماد نداری لازم نیست 50بار بگی.
تو اعتماد داری؟ به نظرت اگه اونطور بود همچین چیزی میگفتم؟
من فقط تو این دنیا به یه نفر اعتماد دارم
اونم تویی
درضمن اونو نمیتونستم پیش سردار و عذرا بذارمش زودباش
شما اینجاها منتظر بمونین من پیداش میکنمو میام
لیدر خوبی شدی تو
مجموعت واقعا بهت وفادارن
تو چشمت نگاه میکنن منظورش اینه رو حرفت حرف نمیزنن
با زینب هم زوج خوبی هستین
مکمل هم هستین
بهم دیگه هم میایین
فایسال
من رفیق تو نیستم
هیچوقت هم اینطور نمیشه
بخاطر همین سعی داری هر کاری کنی بیخودی تلاش نکن
بدرد نمیخوره
هاکان
منتظر ماست
زمان زیادی بود منتظر تو بودیم محافظ
ولی تو خیلی جوونم؟
اون موقع ها تو هم جوون بودی
خونوادتو ازت گرفت ولی تو یجوری زنده موندی
وسایلای طلسم شده رو میخواد
خیلی قبل تر یه محافظ دیگه هم با همین مشکل اومد پیشمون
باباش عاشق یه زن جوون و جذاب شده بود
خیلی بعد ها فهمیده بود که اون زن یه جاودانه
عشقشون واقعی بود
ولی وقتی فهمید این عشق وسایلای طلسم شده رو ضعیف میکنه
زن ادمو تو یه شب سرد زمستونی کشت
اگه بچه وسایلارو نجات نمیداد
نسل محافظ اون روز اونجا به پایان میرسید
بعدش چی شد؟
کاهن نتونست نیروی وسایلای طلسم شده رو برگردونه؟
مرگ محافظ نیروی وسایلای طلسم شده رو سرجاش برگردوند
و بچه هاش وظیفه رو به گردن رفتن
باید لونت بمیره
ادمها بخاطر خانواده هاشون میجنگن بخاطر خانواده هاشون میمیرن
ولی محافظ ها بخاطر بشریت جنگ میکنن
حتی اگه لازم باشه خون خودشون بریزه
یعنی کاری نیست که بتونی بکنی؟
حالا که تو کاهنی نمیتونی نیروی وسایلارو سر جاش برگردونی؟
وسایلا دیگه وفاداری محافظ رو حس نمیکنن
بخاطر همین رابطه بینتون باید از نو شروع شه
چطور؟
تو احساس مقصر بودن میکنی
این احساس داره نابودت میکنه
له میکنه
سدا
مورات
الوان
نشات
ممو
امیر
کمال
مظهر
جیلان
جان
و لیلا
قلبت از ترس اینکه یکی دیگه رو از دست بدی سرریز شده
ولی لحظه اخر هیچوقت نمیتونه تحت کنترل تو باشه محافظ
باید ترس رو رها کنی
وگرنه وسایلا تورو قبولت نمیکنن
هاکان
خدا لعنت کنه
من واقعا فکر میکردم میتونه کمکمون کنه معذرت میخوام
تقصیر تو نیست
بقیه ادمهایی که از دست دادیم
اونا هم تقصیر تو نیستن
از وقتی که پا به اینجا گذاشتی درونت یه سوال نگه داشتی
No comments yet. Be the first to leave one.