The first 200 lines.
بالا، یک!
بالا، دو!
بالا، سه!
مارگاریتا میخوای؟ ثابتش کن!
وای!
هی، هری. بالا!
امم، تو میای...
بالا! نمیتونم!
بالا! صداتو نمیشنوم!
تو... باشه، بعداً میتونیم حرف بزنیم.
نمیدونستم تو هم میای اینجا. آره.
یه کم سنگینه، ولی من خوشم میاد.
آره.
باشه. فکر کنم برم یه دوش بگیرم.
آره، دوشهای خوبی اینجا دارن.
گنده بود. درست مثلِ...
خیلی بزرگ بود. و من از اینکه دیدمش متنفرم.
و حالت رو بد میکنه؟
نه، قضیه اینه که نامناسبه.
آخه من نباید بدونم کیر یه معلم دیگه تو این مدرسه چه شکلیه.
آها. ولی خب رختکن بود. مگه همیشه این اتفاق نمیافته؟
نه، نه، نه. متوجه نیستی، گون. اون میخواست من ببینمش.
و به چیزی که میخواست رسید. اوه، فکر میکردی عمداً این کارو کرده؟
آره. دارم بهت میگم.
من از حمام بیرون میام. اون منو میبینه. اینجوری میکنه. واقعاً!
شاید اون اصلاً گی نیست.
و فقط اینجوری بود "خدایا، چه خبر؟"
نه، نه، اون گیه.
اون تو بیو اینستاگرامش پرچم رنگینکمان داره.
خب، شاید اون یه حامیه.
شاید اون از طریق گی بودن و دوست شدن با پسرا یه حامیه.
من به معنای واقعی کلمه در مورد قرار گذاشتن با مردا باهاش صحبت کردم.
باشه. خب، مشکل چیه؟ ببخشید، متوجه نمیشم.
اون جذابه.
بعد اون صبح کیر گندهشو آورد جلوی صورتم، و من اجازه ندارم...
بخورمش؟ نه، با بقیه کارمندای مدرسه قرار بذارم.
به خاطر اون قضیه تحقیقات.
اوه.
شاید اون قصد نداره باهات قرار بذاره. این یه کم به نظر اغراقآمیز میاد.
نه، اون داره سعی میکنه باهام قرار بذاره.
همونطور که میدونید، ما در حال تغییر نماد مدرسهمون هستیم.
"اژدهاها" رو با "اسبها" که جدیداً رأیگیری شده. "اسبها."
یه مسابقه دانشآموزی در حال برگزاریه تا به انتخاب لوگوی جدید کمک کنه.
ظاهر جدید لوگو.
فرصت کردی نگاهی به هیچ کدومشون بندازی؟
بچهها اکثراً دارن آلت تناسلی میکشن.
آه، خب نه، فرصت نکردم ولی این ناامیدکنندهست.
پس چیزی که من داشتم بهش فکر میکردم اینه که...
من در واقع یه شرکت عالی رو میشناسم که میتونه تو این زمینه کمک کنه.
اونا سال گذشته نمادِ حدود پنج یا شش مدرسه محلی رو بازسازی کردن.
واقعاً کارشون حرف نداشت.
اونا اجازه میدن بچهها طرح اولیه رو بدن.
ولی بعد این شرکت میاد و اجراش میکنه.
و اون رو کاملاً حرفهای جلوه میده.
باشه، مسابقه طراحی لوگوی دانشآموزی از قبل شروع شده، ریک.
ببین رفیق! این یه مسئله شخصیه. باشه؟
"اژدهاها" برای مردمِ من توهینآمیز بود.
مردمِ تو؟
چه مردمی؟ مشاوران دانشگاه؟
مردمِ من.
مردمی که من ازشون میام.
بهشت؟
هر چی که هست، تبارش باید جشن گرفته بشه.
چه مرد سفید باشه، چه مرد سیاه، چه یه سرخپوست شجاع و مغرور.
وای، وای، وای. خدای من، مارکی.
ممنون.
ریک، اگه شرکتی رو میشناسی...
که بتونه این کارو به صورت حرفهای و مؤثر انجام بده...
پس آره، میتونی رابط ما تو این مورد باشی، باشه؟
آره! اوهوم. بریم که داشته باشیمش. خب، بچهها.
در واقع زمانبندی عالیه.
چون بچهها هنوز حتی به دانشگاه فکر نمیکنن.
این شرکتِ خودته، درسته؟
کی میدونه؟ نه، شرکتِ اونه.
آخرین ولی نه کماهمیتترین، باید یه سری وظایف و کمیتهها رو مشخص کنیم.
گوندولین، این هفته برای نگهبانی اتوبوسها بهت نیاز دارم.
و تا جایی که میدونم، تنها کسایی که تو کمیتهای نیستن تو، ایوان و هری هستید.
پس، اِمم، قراره شما دو تا با هم مسئول رقص هومکامینگ باشید، باشه؟
باشه. نه. نه، نه، نه.
من... من... نه، واقعاً من... باشه، جلسه تموم شد، اوکی؟
برید اون ذهنهای جوون و منحرف رو الهام ببخشید.
من میخوام امروز صبح سرود ملی رو بخونم.
چرا باید این کارو با من بکنن؟
گرنت، میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
اینا دیوانهکنندهست. چی میخوای؟
فکر میکنم شاید خوب باشه اگه من و هری رو جدا کنی.
برای این قضیه رقص هومکامینگ.
چرا؟ نمیتونم بهت بگم چرا، ولی فقط بهم اعتماد کن.
یعنی، میتونم جداتون کنم ولی یه دلیل واضح لازم دارم.
وگرنه، شبیه همجنسگراستیزی به نظر میاد.
چطور شبیه همجنسگراستیزی به نظر میاد؟
اگه من دو تا مرد گی رو جدا کنم، این همجنسگراستیزی نیست؟
منطقش رو میفهمم.
بعضی از این بچهها ممکنه برن پارسونز.
واقعاً کار زیباییه.
میتونی فقط من... من فکر میکنم... فقط ما رو از هم جدا کن.
این... خوب میشه. نه، ایوان...
فقط کارتو انجام بده. الکی داستان درست نکن.
فقط برنامهریزی کن برای... برای جشن بازگشت به خانه.
برو.
این اسب خوبه.
ریک، یه مورد عالی پیدا کردم.
باشه.
خب، به نظرتون چقدر نویسنده داره بر اساس تجربه خودش مینویسه؟
انجامش بده. فقط یه چیزی بگو.
چلسی، چی شده؟
اوم، آقای مارکز، ببخشید مزاحم کلاس میشم.
ولی واقعاً برام خیلی اذیتکننده است.
که الان دارم یه کتاب درباره یه بیماری میخونم.
با همه چیزایی که این روزا دارم باهاشون دست و پنجه نرم میکنم.
به خاطر همه چیزایی که این روزا داری باهاشون دست و پنجه نرم میکنی؟
کایلا، مگه چی شده؟
بقیه کلاس تقریباً از این موضوع خبر دارن.
ولی اخیراً... اومم...
اخیراً با موفقیت یه چیزی به اسم... تشخیص دادن که دارم.
کارت عالیه، کایلا.
اشکالی نداره. با بیماریت همراه باش، باشه؟
سندروم تورِت بدون علامت.
چی؟ خب، سندروم تورِت یعنی چی، درسته؟
نه، میدونم سندروم تورِت چیه.
اوه، عالیه. باشه. پس انگار نصف راه رو رفتی.
و داری از یه فرصت برای آموزش دیدن استفاده میکنی، که قابل تحسینه.
ممنون. خب، پس تورِت بدون علامت، درسته؟
مثل سندروم تورِت با تیکها و، مثلاً، سختیهاش، درسته؟
ولی بدون هیچ علامتی.
پس به نوعی، سندروم تورِت بدون علامت سختتره.
چون... ایتی چیه؟
اوه، تورِت بدون علامت. باشه.
آره. سختتره.
چون مردم واقعاً هیچ ایدهای ندارن.
نبردی که آدمایی مثل کایلا هر روز دارن داخل خودشون میجنگن.
یه قاتل خاموشه.
و واقعاً یه نفر این تشخیص رو بهت داد؟
این بیاحترامیه که اینو بپرسی. خیلی متاسفم.
اشکالی نداره.
نمیتونی مردم رو به خاطر اشتباهات واقعاً بزرگ سرزنش کنی.
وقتی آداب معاشرت رو یاد نگرفتن.
فقط خودتشخیصیه.
فهمیدم.
داره این بیماری کاملاً ساختگی رو از خودش درمیاره.
داره علائمش رو توصیف میکنه. علائمی وجود نداره.
بهش میگه تورِت بدون علامت.
احساس میکنم هیچوقت اینقدر باهات همدل نبودم.
درباره این بچهها که فقط واسه نفع خودشون یه مشت دریوری سر هم میکنن.
دیوانهکنندهست.
یه تشخیص کامل و جامع انجام دادی؟
که ببینی علائم زمینهای احتمالی داره یا نه؟
من دکتر نیستم.
ولی لازم نیست دکتر باشم تا بدونم این دختر داره یه چیزی از خودش درمیاره.
بهت بگم چی، فردا میام سر کلاست.
تا از نزدیک شرایطش رو ارزیابی کنم.
تو دکتر نیستی.
دو و نیم واحد دیگه تو رشته حرکتشناسی، و دکتر میشدم.
باشه. پس اون روبانهای آبی که مدرسه داره...
من باید روبانهای طلایی بخرم.
و بعدش فکر کنم یه نردبون تو انباری هست.
آره، اساساً همینه. درسته؟
وای، اصلاً حواسم نبود که ما برنامهریزی داشتیم.
اوه، آره. من فقط، اوم، باید برم خونه تا همه این برگهها رو تصحیح کنم.
آره، باشه. همون روبانهای آبی و طلایی.
اوه. اوه خدای من. متاسفم که اینقدر طول کشید.
یکی از مدیرها، یواشکی اون پشت داشت بهم آزار جنسی میداد.
ببخشید که اینو میپرسم، شماها گی هستید؟
اوهوم. آره. اوم. آره.
از خودمونین. خدا رو شکر.
وقتی وارد شدین، نگاهتون کردم و با خودم گفتم: "هی، خواهری!"
و مثلاً، جامعه در آستین فوقالعادهست.
ولی، مثلاً، من هی دارم سعی میکنم با مردم ارتباط برقرار کنم.
و اونا میگن، "تو سمی هستی،" یا "مشغولم،" و منم میگم...
"عزیزم، من اصلاً دوست ندارم."
من از میشیگان اومدم اینجا.
خب، عزیزانم، برای شام شما دو تا کبوتر عاشق چی بیارم؟
اوه. ببخشید. ما کبوتر عاشق نیستیم. ما فقط با هم کار میکنیم.
اوه خدای من.
فکر کنم شاید ما به یکم زمان بیشتری نیاز داریم.
مشکلی نیست.
اگه چیزی خواستین، "کلارکسون" صدا بزنین. اسم من دانیل هست.
پس دارم... دارم میفهمم که راستش میتونم بیشتر این کارا رو تنها انجام بدم.
پس شاید برم خونه و، اِاِ، غذام رو بیرونبر بگیرم.
هی، ولی خب، ما اینجا هستیم دیگه.
و من تازه شرابم رو گرفتم، پس...
ببین، میفهمم. این مزخرفات کمیته. اعصابخردکنه.
ولی خب، بیاین یه ذره سرگرم بشیم باهاش.
باشه. مشکلی نیست.
اوه، من چند تا ایده برای پلیلیست دارم اگه میخواین درباره اون حرف بزنیم؟
بچهها آهنگ رو انتخاب نمیکنن؟
آره، ببین، من فکر نمیکنم ایده خوبی باشه، درسته؟
چون تو مدرسه قبلیمون گذاشتیم یه بچه دیجی جشن فارغالتحصیلی بشه.
و بعدش سعی کرد یه اپیزود کامل از پادکست دکس شپرد رو پخش کنه.
کدوم اپیزود؟ اوه.
من راستش این اواخر خیلی از این آهنگ خوشم اومده.
من... فقط براتون پخشش میکنم.
اوه خدای من.
مگه داری شوخی میکنی؟
اومدی رستوران مورد علاقه من؟ من شش ماهه حاملهم، تو عوضی!
مالکوم. شوخی کردم.
اینجا چه غلطی میکنی؟ هی عزیزم. بیا اینجا.
سلام. سلام.
آه، دلم برات تنگ شده بود.
ببخشید. مالکوم، این هریه.
No comments yet. Be the first to leave one.