The first 200 lines.
خب؟
این تنها تمساحه
چهار دقیقه گذشت. یه دقیقه دیگه راه میافتیم. در موردش واضح گفت.
داره میاد
نه، اون خیلی جوونه که به این سطح دسترسی داشته باشه
اوم، رستوران چه ساعتی باز میشه؟
ظهر. ولی غذاش یه کم تنده
از این طرف
ببخشید. اوهوم
مرسی
همینجا
اوه، واقعاً عالیه که بالاخره شما رو میبینم
خب، اول از همه میتونم گوشیهای موبایلتون رو بگیرم، لطفاً؟
ممنونم
میخوایم فقط لورا ضبط کنه، درسته؟
همونطور که صحبت کردیم؟ ممنونم
من واقعاً اینو خریدم. فرکانسهای UHF رو مسدود میکنه
قبلاً ازت عکس گرفتن، درسته؟
آره، مدتیه که هیچکس ازم عکس نگرفته، خب...
سعی کن اینو دوست خودت بدونی
عجله نکن
اوم...
میتونی شروع کنی و بهمون بگی چرا کاری که کردی رو انجام دادی؟
و، اوه، چطور به این حجم عظیم از اطلاعات دسترسی پیدا کردی؟
به این حجم عظیم از اطلاعات
همهشون رو تو هواپیما خوندم
و... گلن
اوم، نظرت چیه فقط با اسمت شروع کنیم؟ باشه؟
اسم من ادوارد جوزف اسنودنه
۲۹ سالمه
من به عنوان پیمانکار خصوصی برای NSA کار میکنم
من همچنین به عنوان پیمانکار خصوصی کار کردم...
برای CIA و مستقیماً برای سازمان
تو شغلهای مختلفی تو صنعت اطلاعات کار کردم...
طی نه سال گذشته
من مهندس سیستم بودم، اوم، مشاور راهحل
اوم...
و مشاور ارشد برای سازمان اطلاعات مرکزی
رنجرها... رنجرها
پس میخوای نیروی ویژه بشی؟
بله قربان، بله قربان!
فکر میکنم نیروهای ویژه خجالت میکشن...
شماها رو سرباز صدا کنن. درسته؟
قربان، خیر قربان!
چپ. چپ، راست. چپ
از کادیلاک سواری...
از کادیلاک سواری...
رسیدیم به راندن کاروانها تو عراق
بجنب، سرباز!
برو! برو! الان حرکت کن!
بجنب! بهتره راه بیفتی!
بجنب، تو بیمصرف!
بریم!
یالا، سرباز! برو!
یالا، عزیزم!
اسنودن؟ داری چه غلطی میکنی؟
هیچی قربان!
قلب کوفتیت کجاست؟ همینجاست قربان!
میخوام بری عمق اون بهانه مسخره سینه رو بگردی
و اونو بکشی بیرون
قلبتو پیدا کن، بعد اون تن لشتو بکش بالای برج من! فهمیدی؟
بله قربان، بله قربان!
حالا گورتو گم کن از جلوی چشمام!
شما رو روی برجم میخوام، آقایون! حرکت!
بجنب! بجنب! بریم!
بیدار شید، کرمها!
دست از سر کیراتون بردارید و از پادگان من گورتون رو گم کنید!
یک دقیقه وقت دارید!
برید بیرون! بجنبید، بجنبید، بجنبید!
گورتو گم کن از اینجا! گورتو گم کن از پادگان من!
بجنب! به حرکت ادامه بده!
بریم! بسیار خب، آقایون
هریسون؟ حاضر!
کارسون؟ حاضر!
رامیرز؟ حاضر!
لعنتی!
پیرس؟ حاضر!
کالسون؟ کمک!
اسنودن!
اسنودن! اسنودن کوفتی کجاست؟
کمک!
میدونی، با دو تا پای شکسته راه میرفتی...
تا جایی که من میفهمم، برای هفتهها
حالا این چیزیه که وقتی یه کولهپشتی ۸۰ پوندی میذاری...
روی یه بدن ۱۵۰ پوندی اتفاق میافته
این شکستگیهای ریز فشاری رو پیدا میکنی و...
آروم. ببخشید
اونا تو استخوان درشتنی (ساق پا)هات جمع میشن
ازشون دست برنمیداری و بالاخره میترکن
حالا، چند هفتهای اینجا خواهی بود...
و بعدش هم حدود هشت هفته دیگه رو حساب کن...
با عصا
باشه، پس کی برمیگردم؟
پسر، اگه یه بار دیگه روی اون پاهات فرود بیای...
چه هوابرد باشی چه نباشی، اون استخوونا پودر میشن
من ترخیص اداری رو تایید میکنم
کلی راه دیگه هست که به کشورت خدمت کنی
تا حالا جرمی مرتکب شدی...
که به خاطرش دستگیر نشدی؟
نه
تا حالا سر امتحانی تقلب کردی؟
نه
اعتقاد داری ایالات متحده بهترین کشور دنیاست؟
بله
چرا میخوای عضو سیآیاِی بشی؟
اینترنت رو چطور برای یه بچه توضیح میدی؟
پدربزرگم با درجهی دریاسالاری بازنشسته شد و به افبیآی پیوست.
پدرم توی گارد ساحلیه، سی سال سابقه داره.
مهمترین روز زندگیت چی بوده؟
یازده سپتامبر.
فکر میکردیم پدربزرگم توی پنتاگون بود.
اِم، معلوم شد اون روز خارج از محل کار بود.
میخواستی عضو نیروهای ویژه بشی؟
بله قربان. آره، شعارشون رو دوست دارم. De oppresso liber
امیدواری همین کارو با ما بکنی؟
آدمها رو از ستم آزاد کنی؟
دوست دارم به کشورم کمک کنم تا توی دنیا اثرگذار باشه.
اِم، اینترنت یه فناوریه
که قدرتش رو داره
تا باعث بشه همه آدمهای دنیا همدیگه رو بفهمن.
یه سوال کم داشتی تا نمرهی کامل آزمون ASVAB رو بگیری.
آزمون زبانآموزی رو ترکوندی.
کمی ماندارین، کمی ژاپنی.
و دیپلم دبیرستان نداری.
خب، چرا دیگه نرفتی دبیرستان؟
باید پول درمیاوردم. پدر و مادرم اون موقع داشتن طلاق میگرفتن.
تأثیرگذارای دیگه چی؟
میگم، جوزف کمپبل.
جنگ ستارگان، ثورو، آین رند.
یه نفر میتونه موتور دنیا رو متوقف کنه.
اطلس شورید. بله قربان. من به این باور دارم.
بیاید دوباره امتحان کنیم.
چرا میخوای عضو سیآیاِی بشی؟
اِم...
خب، رک بگم قربان،
داشتن بالاترین سطح دسترسی امنیتی واقعاً جذابه.
کافی نیست.
معمولاً نه. ولی اینا روزای معمولی نیستن.
بمب تروریسم رو متوقف نمیکنه، مغزها متوقف میکنن.
و ما تعداد کافی از اونا نداریم.
بهت یه فرصت میدم، اسنودن.
ممنون قربان. خیلی ممنون. پشیمون نمیشید.
اسمم کوربین اوبرایانه.
من عنوانهای زیادی دارم، از جمله مربی ارشد.
توی کلاسم توی "هیل" بهم ملحق میشی.
ماشین رو نگه دار.
موتور رو خاموش کن.
باید کارت شناساییت رو ببینم.
باشه. فقط با دست چپت صندوق عقب رو باز کن.
حالا دستات رو از فرمون رد کن روی داشبورد.
از فرمون رد کن.
روی داشبورد. از ماشین پیاده نشو.
همینجا. همینجا.
ببخشید.
باید کلاس کوربین رو پیدا کنی.
انتهای راهرو، از دومین در رد شو.
ممنون. این انیگماست؟
نه. رمز انیگما شکسته شد.
این نسخهی بعدیه، سیگابا. هرگز شکسته نشد.
بزرگترین دستگاه رمزنگاری جنگ سرد.
جریان تاریخ با این موتور و این روتورها رقم میخورد.
یه روزی همه یه دستگاه مثل اینو میخوان.
وای!
همیشه میخواستم رمزنگاری یاد بگیرم. این یکی چیه؟
خط قرمز.
اولین ارتباط مستقیم بین واشنگتن و مسکو.
احتمالاً جلوی جنگ جهانی سوم رو گرفت.
اسمی داری؟ از کجا بدونم دشمن نیستی؟
اوه، ببخشید. اِم، اسنودن. اِد اسنودن.
هنک فورستر. کجا درس خوندی، اسنودن؟
بیشترش، اِم، خودآموز بودم.
میتونی بگی اگه سرت شلوغه ولی اون یه Cray-1ئه؟
چرا، بله. بله همونه.
اولین سوپرکامپیوتر.
حالا میتونی همهی اینا رو توی یه موبایل داشته باشی.
آره. پس تو، اِم، مهندسی؟
مهندسم؟ مربی و مشاور هم هستم.
من وظیفهم اینه که شما CTها رو زیر نظر داشته باشم.
مطمئن بشم که زیر فشار کم نمیارید.
و رو به مواد و مشروب نیارید.
خب، با من این مشکل رو نخواهید داشت. من نه مشروب میخورم نه مواد مصرف میکنم.
نقطه ضعفت چیه؟
اِم، کامپیوترها.
خب پس اسنودن، به این فاحشهخونه کوچولو خوش اومدی.
خط مقدم جنگ جهانی علیه تروریسم
توی عراق یا افغانستان نیست.
اینجاست. توی لندن.
برلین.
استانبول.
هر سروری، هر ارتباطی.
میدان نبرد مدرن
همه جاست.
و این یعنی
لازم نیست توی گودال بشینی، MRE بخوری یا از دست خمپاره فرار کنی.
یعنی اگه یه یازده سپتامبر دیگه اتفاق بیفته، تقصیر توئه.
درست مثل اون قبلی که تقصیر نسل من بود.
باور کن، نمیخوای با این بار سنگین زندگی کنی.
با یه آزمون استعداد شروع میکنیم.
هر کدومتون یه شبکه ارتباطی مخفی
توی شهر خودتون میسازید.
No comments yet. Be the first to leave one.