The first 200 lines.
ویرایش از SubEdit
خانمها وآقایان این آخرین مسابقه ی این فصل است
با وجود اینکه به پایان مسابقه نزدیک میشیم، هنوز مشخص نیست که کدام تیم کاپ قرمانی رو مال خود خواهد کرد
تنها دو دقیقه به پایان باقی است و نتیجه هنوز تغییر نکرده
توپ زیر پای تیم رنجرز هست و در حال دریبل کردن هستند یعنی این توپ گل میشه؟
همونطور که میبینید، دو ساران ازشون عبور کرد
و توپ رو در اختیار داره خدای من! این بازیکن چه میکنه
داره خودش رو به دروازه ی حریف میرسونه
ببینید چه میکنه دو ساران، خیلی مصمم به نظر میاد
یعنی این توپ نتیجه ی بازی رو رقم خواهد زد؟
اوه خدای من، لایی زد داره رد میشه...داره همشون رو جا میذاره
یعنی پنالتی میشه؟ حتماً باید پنالتی اعلام بشه
اگر پنالتی اعلام بشه، به احتمال زیاد تیم رنجرز بازی رو خواهد برد
صبح به خیر قربان. لیموزین آماده است تا شما رو به مراسم عروسی ببره
کدوم عروسی؟
عروسیه خودتون قربان
اَه، لعنتی! مایا حتماً منو می کشه
مایا...مایا...عجله کن داماد ساعت یک میادها
بله من متأهلم و یه پسر هم دارم
باید خدمتتون عرض کنم که زندگیه شخصیم و
حرفه ایم کاملاً از هم جدا هستند
خیلی خوبه خانم ساران
اما مجله ی مد ما به زمان زیادی نیاز داره
مجله ی شما به وقت خیر، بلکه به من نیاز داره
بله؟ شما؟-
هر کسی که تو دلت بخواهد، عزیزم
پدر! پدر
سلام رفیق...تو داری چیکار می کنی؟-
متأسفم پسرم...یه کمی گرفتار بودم
خدای من! پد...این چطور شکسته؟
بهت یاد میدم...همه چی رو بهت یاد می دم سلام عزیزم
من دارم میرم سَم...اون تجربه بهترین تجربه ی عمرم بود
مرسی عزیزم
باهات تماس می گیرم آره تماس بگیر...تماس بگیر، خداحافظ عزیز دلم-
محشره، مگه نه؟ وقتی یه فاحشه ی تلفنی باهات تماس میگیره. وقتی یه فاحشه ی تلفنی باهات تماس میگیره
پدر! امروز، روز عروسیه منه، اون وقت شما این
خب چیکار کنم پسرم؟ ببین
مادرت قبل از اینکه از دنیا بمیره به من گفت
بعد از اینکه من مردم، باید تمام اون کارهایی که وقتی من زنده بودم نکردی، انجام بدی
من فقط دارم به قولم عمل می کنم
پس من هم می تونم اون قولی رو که به مایا دادم عملی کنم؟
البته...چراکه نه؟ میشه بریم؟-
یه دقیقه صبر کن...یه دقیقه، یه دقیقه
این از طرف من
این هم از طرفِ مادرت زنده باشی پسرم، خوشبخت بشی
الو دو، من کار پیدا کردم-
چی، چی؟ من کار پیدا کردم-
وای...خیلی خوب شد...بالاخره کار پیدا کردی
بچه ها...ریا کار پیدا کرده
این سرو صداها برای چیه؟ هیچ چی نمیشنوم
هیچی، هیچی، هیچی فقط یه مسابقه ی بی اهمیت بود...ما هم پیروز شدیم
وای، راست می گی، مسابقه بود ببخشید من یادم رفته بود
ریا من شوهرتم حداقل این یکی رو فراموش نکن
خفه شو دو...بهت تبریک می گم عزیزم بگو بینم چطور بود؟
عالی بود...اخرین گلی که زدم تمام اون استرسها و هیجانات
خدای من ریا...ریا تو هم باید اونجا می بودی
آره ...میدونم اما، آخه امروز مصاحبه داشتم
می دونم عزیزدلم می دونم...بیا یه کاری کنیم
دفعه ی بعد زمان مسابقه رو با برنامه ی شلوغ تو تنظیم می کنم
دو
اگر هم وقت کردی
یه نگاهی به قرار داد 5 میلیون دلاریم بنداز
پنج میلیون دلار؟
چیه؟ حسودیت شد؟ که درآمدم بیشتر از توئه؟
حسودیم نشد عزیزم...خوشحال شدم خوشحال شدم که آرزوت برآورده شد
آرزوی هردومون، ریا
آره...، راستی من میرم آرجون رو از مدرسه میارم
خواهش می کنم تو هم برو دنبال مادرت از عروسی برش گردون،
ای بابا...کلاً یادم رفته بود
چی شده ریا؟ تازگیا خیلی فراموشکار شدی
آره! راست می گی در هر صورت. سالگرد ازدواجمون مبارک باشه
گندت بزنن...سالگرد ازدواجمون مبارک باشه
هی بچه ها...پسرم داره عروسی می کنه پسرم داره عروسی می کنه
امروز می خواهم با دخترم خداحافظی کنم و عروسم رو بیارم خونه
مایا ما داریم میاییم
من خوشحالترین آدم در دن...ببینم، تو چت شده؟
رفیق یه کمی استرس دارم برای چی؟-
آخه سه سال طول کشید تا به من جواب مثبت داد
نکنه لحظه ی آخر فرار کنه؟
نه نه، نمی تونه هیچ جا فرار کنه
آره، می دونم. چون هیچ جا شوهری مثل من رو نمی تونه پیدا کنه
نه. چون نیروی امنیتیمون خیلی قویه
زودباشید...زود باشید همینجوریش هم دیر کردیم
وای خدای من کریس برای چی داری الان این رو سرو می کنی؟
اینکه دیپ نیست...دسرِ بهش می گن حلوای سوجو
کدوم سوزی؟ سوزی نه...بدش ب من...زودباش...برو برو-
برو تو آشپزخونه
دارن منو دیوونه می کنند این احمقای نیویورکی
وای...ترسیدم نمی خواستم بترسونمتون-
سلام سلام-
من سَم هستم و...اینجا هم کلبه ی محقر منه
من هم کامال هستم و ...این هم دست پخت منه
واقعاً...امتحان کنم؟
مطمئنم که ساردارنیه
از کجا متوجه شدید؟
چون هم ازشون سیلی خوردم و هم غذاشون رو خوردم
می دونستم خیلی تعریفتون رو شنیده بودم
بهتره زیاد به حرف دیگران اعتماد نکنید
اما همیشه این دیگرون هستند که حرفها رو می زنند
اگر حرف اونها رو نشونیم پس حرف کی رو بشنویم؟
مال منو...حرف منو شما اهلِ چاندیگراه هستید؟
اینو دیگه از کجا فهمیدید؟
کاملاً مشخصه که اهل چاندیگراه هستید
مادر...تو داری چیکار می کنی؟
خب...هیچی، هیچی
کارت تمومه؟ بریم؟
نه...نمی دونم این عروس چرا انقدر لفتش میده؟
تو برو...من خودم میام
مطمئنی؟ آره، آره...تو برو-
ببخشید...ببخشید لطفاً باغ رو کثیف نکنید
همین الان اینجا رو تمیز کردم
شما باغبونید؟ شما چی فکر می کنید؟-
من فکر می کنم که تو لباسهای عروس رو دزدیدی و فرار کردی می خواهی برم بهشون بگم؟
میشه، لطفاًٌ تنهام بذارید؟ البته...که نه-
اونجا عروسیته تو برای چی اینجا نشستی؟ چرا؟
شما مشکلی داری؟
مستقیماً که نه...ولی غیرمستقیم، آره مشکل دارم مادرم مشکل داره
به محض اینکه تو بری اون تو مادرم می تونه از اینجا بره بیرون
آدم عجیبی هستی گرفتی نشستی؟
پس دراز بکشم حرف بزنم؟
معمولاً آدم میشینه و بحث می کنه دیگه بحث؟-
آره...من می دونم که تو یه مشکلی داری
یاللا...با من حرف بزن مشکلت رو بهم بگو
برای چی باید در مورد مشکلم با شما بحث کنم؟
آهان...پس تأیید می کنی که یه مشکلی داری؟
می دونی، من نصیحت هیچ کسی رو قبول نمی کنم
اما برای نصیحت کردن دیگران همیشه آماده ام
میدونی، آدم باید همیشه به حرفهای غریبه ها گوش بده
بعضی وقتها، غریبه ها بهتر از ما می دونن
تو ازدواج کردی؟
بابا، نابغه...امروز پنجمین سالش تموم میشه
قبل از اینکه ازدواج کنی به چی فکر می کردی؟
آخه...آخه کدوم آدمی قبل از ازدواج کردن فکر می کنه؟
شوخی کردم من و ریا، تو دوران دانشگاه با هم دوست شدیم
بعد تصمیم گرفتیم به این دوستی یه اسم دیگه بدیم
می دونی، چی می تونه بهتره از این باشه که
زندگیت رو با دوستت سپری کنی؟
بعضی وقتها دوستی جای عشق رو میگیره تا جائیکه دیگه جایی برای عشق نمیمونه
آره...آره
ببینم، اونی که تو حجله منتظرته
دوستته یا عشقته؟
انقدر زمان نمیخواد
من ریشی رو از بچگی می شناسم
بعد از اینکه پدر و مادرم از دنیا رفتند ریشی و پدرش، خانواده ی من شدند
چه خونواده ی شیرینی
اما این پاسخِ پرسش من نبود دوستش داری؟
دارم اما اون نوع دوست داشتنی نیست که فکرش رو می کردم
چه فکری می کردی؟ مثل همون عشقهایی که تو کتابهای خوب و فیلمهای بد هست؟ از اون عشقا؟
نه...همون عشقی که باید وجود داشته باشه از اون عشقا
از اون عشقا آخه این عشقا کجا پیدا میشه؟
عرض کنم خدمتتون که
دوران عشق به سَرآمده عزیز من دوران عشق به سرآمده عزیزمن
حالا با همین عشقهای کوچولو یه جوری کارت رو راه بنداز
منظورت اینه که تو هم...عاشق زنت نیستی؟
انقدر زمان نمیخواد
ما حوشبختیم زندگیمون رو باهم ساختیم
این پاسخِ پرسش من نبود
پاسخِ این پرسش، جواب من نیست بلکه این پرسش، مربوط به زندگیه توئه
زندگی یی که تو الان توش گیرافتادی تو دو راه داری
یکیش به سمت خوشبختیه که من دلم می خواهد تو به دستش بیاری
دومیش هم انتظارِ منتظرِ عشق بودن
که شاید ، تا آخر عمرت هم پیداش نکنی
اگر اون عشق رو بعد از ازدواج پیدا کردم چی؟
دنبالش نگرد تا پیداش نکنی
اما اگر بخواهی همینطوری رو این نیمکت بشینی حتماً پیداش نمی کنی
برو داخل و عروسی کن
داماد اونجا منتظرته
اون وقت تو نشستی اینجا و داری با یه مرد غریبه از این در و اون در حرف میزنی
باید حیا کنی، آخه مردم چی می گن؟
خجالت بکش...برو...برو و ازدواج کن...برو
از اینکه باهاتون حرف زدم خیلی خوشحالم
خب...من ترجیح میدادم به جای اینکار فوتبال بازی کنم
اما از دیدنتون خیلی خوشبخت شدم، بانو
مایا
دو...دو آناند...اسم بدیه حالا زودباش، برو، ازدواج کن و خوشبخت شو
گود بای...سایانورا...بدرود
بدرود نه با گفتنِ بدرود، امیدها برای دیدارد دوباره میمیرند
از کجا معلوم؟ شاید دوباره همدیگه رو ملاقات کدیم
«رایحه های خوش بو تبدیل به نسیمی می شوند»
«و در هوا گم خواهند شد»
«لحظات شیرین زندگی، هر چه بیشتر زمان بگذرد»
«همچون رؤیا به نظر خواهند رسید» «به نظر خواهند رسید»
«شاید روزی دوباره یکدیگر رو ملاقات کردیم»
«تو هم هرگز نگو، بدرود»
«هرگز نگو، بدرود»
«هرگز نگو، بدرود»
«هرگز نگو، بدرود»
می گن که، گذشت زمان هر زخمی رو درمان میکنه
اما بعضی از روابط، جوری هستند که با گذر زمان هر زخمی که داری، عمیقتر میشه، عمیقتر
گندت بزنن، شماها برای اینکار مجوز گرفتید؟
آماده ای، دیو سیاه یک وحشت جدید در نیویورک
این فرد، به دیو سیاه شهرت داره یه جنایتکاره خطرناکه که امروز
یه بچه ی دیگه رو از پارک مرکزیه نیویورک ربوده
او، یک مرده یا یک زن؟ کسی در این مورد چیزی نمیدونه
برای این اسم این سارق رو دیو سیاه گذاشتند که
اون همیشه یه کت بلند و سیاه برتن می کنه
گندت بزنن
گریه نکن، گریه نکن عزیزم، من اینجام
تو داری...توداری چیکار می کنی؟ باباجون، نشستی روی پام
ببخشید آقا...خواهش می کنم نارحت نشین آقا این تینوی من یه کمی اضطراب پیدا کرده
No comments yet. Be the first to leave one.