The first 200 lines.
کانت" گفته، منطق انسان با سوالاتي به چالش کشيده ميشه" ...که نميشه از بينشون برد
.و جوابي هم براشون نيست
خيلي خب، حالا درباره چي داريم حرف ميزنيم؟
اخلاقيات؟ حق انتخاب؟
بي برنامگي زندگي؟ زيبايي شناسي؟ قتل؟
.فکر ميکنم "اِيب" از اولش ديوونه بود
به خاطر استرس بود؟ به خاطر خشم؟
از زجر بي پايان زندگي حالش بهم خورده بود؟
يا خيلي ساده فقط حوصلش سر رفته بود؟
از روزمرگي بيمعناي زندگي؟
.اون خيلي آدم جالبي بود .و متفاوت
.و خيلي خوب حرف ميزد
.و هميشه با حرفاش مشکلات رو برطرف ميکرد
از کجا شروع کنم؟
ميدونين، اگزيستانسياليست ها ...هيچ اتفاقي رو حس نميکنن
.تا اينکه پايينترين مرحله ممکن برسي
...خب، اينطوري بگم، وقتي که رفتم به دانشگاه "بِرِيلن" براي تدريس
.از نظر احساسي در حد فيلم "زبريسکي پوينت" بودم
البه بگم شهرتم، يا شايد بهتره بگم يک شهرتي .منو تعقيب ميکرد
شنيدم که "ايب لوکاس" اين تابستون .به استادان اينجا اضافه ميشه
واقعا؟
.بلکه يکم قواي جنسي دپارتمان فلسفه بالا بره
،اون آدم خيلي جالبيه .ولي ظاهرش خيلي داغونه
.من از قيافه هاي نااميد خوشم مياد
.اوه خداي من، منم همينطور
خب، آره، و شنيدمم .اون با بعضي دانشجوهاش رابطه داره
واقعا؟ - .آره، خيلي... آره -
...ايب لوکاس درس استراتژي اخلاق منو داره
.براي ترم تابستون
تاحالا مقاله هاشو خوندي؟
.خيلي تندروـه .به چيزي وابسته نيست
.يا عاشقش ميشي يا ازش متنفر
...فِي کوهن" يکي از آشنايانشو ميشناسه"
ولي گفته، وقتي که زنش ترکش کرد .بدجور افسردگي گرفته بود
.ماجرا اينه که زنش با بهترين دوست اون فرار کرد
جدا؟
...چون راستش چيزي که من شنيدم اينه
،وقتي بهترين دوستش کشته شد .افسردگي گرفته
يه خبرنگار بوده که توي عراق .سرشو قطع کردن
اين وحشتناک نيست، اگه راست باشه؟
.خدايا، من هنوز يارو رو نديده دارم بهش حسودي ميکنم
حسودي؟ .عاشق وقتي هستم که حسودي ميکني
.حس دلپذير بودن ميکنم
.اوه خدايا، نبايد نگران باشي .همه توي دانشگاه تو رو دلپذير ميدونن
.آه بيخيال - .ولي تو مال مني -
...نميدونم يهو فکر اينکه تو
...زير سحر و جادوي يک استاد جذاب
.اوه خدايا، نميخواد نگران باشي .من تحت سحر و جادوي توام
.خوبه. همينطوري نگهش داريم
باشه؟
.ببخشيد
ميدونين سالن "جِساپ"؟ کجاست؟
.بله، سالن جساپ اون ساختمون اونجاست، قرمزه
.بسيار خب، ممنونم
دکتر "ريد"؟
.پروفسور لوکاس
.پروفسور لوکاس به بريلن خوش اومدين - .ممنونم
حالتون خوبه؟ - .بله -
.مطمئنم سفر طولاني داشتين - .همينطوره، آره -
...خب، آم - .ممنونم -
.شما با اومدنتون ترم تابستوني ما رو کامل کردين
.و تابستون توي بريلن هميشه پر جنب و جوشه
و ما همه در دپارتمان فلسفه خوشحاليم .که شما پيش ما هستين
.ممنونم
.همينجاست
...خونه هاي دانشگاه تقريبا همه جاي شهر پخش شدن
.ولي ميدونين، به همه چي ميتوني دسترسي داشته باشي
.تا دانشگاه ميتوني قدم بزني
.و تو واقعا عاشق "نوپورت" ميشي
.اينجا زيباست ولي توي تابستون يکم شلوغ ميشه
.ممکنه يکم سخت باشه
.خونه کوچيکيه ولي خيلي راحته
،اينجا اتاق حاله .و يه آشپزخونه کوچولو هم اونطرفه
.و يه ناهارخوري کوچيک هم کنارشه
...طبقه بالا
.اينطرف
.حمام سمت راست
.و اين اتاق خوابه .کوچيکه ولي خيلي راحته
.يه دفتر هم اونجاست
فکر ميکنم تو واقعا دپارتمان فلسفه رو دوست داري، نه؟
.توي بخش قديمي و زيباي محوطه دانشگاهه
...و يه بخش مدرن هم داره
...بخش هنري و علمي داره
.تکنولوژي کامپيوتر، اگه خوشت مياد
،و اگه خواستي بيرون بزني .ما فقط 45 دقيقه تا "پراويدنس" فاصله داريم
ممنونم. نوشيدني ميخورين؟
.اوه نه! خدايا، نه
.يه مراسمي ساعت شش براي خوشامدگويي به شما برگزار ميشه
بايد بهتون بگم که من عاشق مقاله ـتون .درباره اخلاقيات مقطعي شدم
.خوشحالم که خوشتون اومده
.باعث شد يکم توي دانشگاه "ادير" به مشکل بخوريم
.اين شوهرم، "پاول" ـه - سلام حالتون چطوره؟ -
.ايشون ايب لوکاسه، دپارتمان فلسفه - .از ديدنتون خوشحالم -
.آره - اون خوبه؟ -
.يکي ديگه ميخوام لطفا
چي هست؟ - .ودکاي مارتيني، با زيتون اضافه -
شما چيزي نميخواين؟ - .حتما منم يکي ديگه ميخورم -
اسکاچ؟ - .اهم -
.باشه - .ممنونم -
.من "ريتا ريچاردز" هستم .خيلي خوبه که شما اينجا هستين
...هي اگه حوصله ات سر رفتو خواستي
...يکي بهت بگه که توي اين دانشگاه چه خبره
.خبرم کن
خب، کانت سر اين بحث ميکرد که ...در يک جامعه کاملا اخلاقي
.هيچ جايي براي دروغ نيست
...حتي کوچکترين دروغ
.دستورات گرانبهاشو از بين ميبره
...کانت ميگه که، اگه يه قاتل به خونتون اومد
،و خواست مردي رو بکشه که طبقه بالا قايم شده ...و ازتون پرسيد که کجاست
.شما بايد بهش بگين که کجاست
،در دنياي بينقص اون .شما نميتونين دروغ بگين
...خب من استدلالشو درک ميکنم
...شما اگه در خونتونو حتي يکم هم باز کنين
.بايد دنيايي رو بپذيرين که دروغ گفتن توش اشکالي نداره
.آها
...خب پس تو ميگي اگه نازي ها اومدن در خونت
...آن فرانک" و خونوادشو قايم کرده بودي"
و ازت پرسيدن کسي توي زيرشيرووني هست؟ ...تو ميگفتي
".آره، خانواده فرانک طبقه بالا هستن"
.شک دارم
...چونکه يه فرقي بين
...دنياي فرضي مضخرف فلسفه
و زندگي واقعي. ميدوني؟
.زندگي زشت و کثافت و واقعي
.که شامل طمع، تنفر و قتل عامه
...يادت باشه اگه چيزي از من ياد نگرفتي
،حداقل اينو ياد بگير که فلسفه .خودارضايي زبانيه
اصلا باهاش حرف زدي؟
.ميدوني، ازش پرسيدم که ميخواد با ما غذا بخوره
...من ازش خوشم مياد، ولي اون توي دنيايه - .اون دلش ميخواد تنها غذا بخوره -
.آره اون توي دنياي خودشه
.اون دلش ميخواد خوددار باشه
.آره، فکر کنم
بذار تو حال خودش باشه، باشه؟
.ممکنه زمان ببره - .درسته -
."خيلي خب، "کيرکِگارد
...آم
...هنگام تصميم گيري هاي روزانه
.ما کاملا حق انتخاب آزاد داريم
.خب؟ يا ميتونين کاري کنين و يا هيچکاري نکنين
،و اين احساس آزادي .يک حس ترس به وجود مياره
.حس گيج کننده
.اظطراب، سرگيجه ي آزاديه
.دانشجوها عاشقتن
.ولي البته، بقيه استادا يکم مشکل پيدا کردن
تا حالا موقع تدريس دلسرد شدي؟ - .نه -
تا حالا از خودت پرسيدي که همه اينا يعني چي؟
.نه
.يه دانشگاه ديگه، يه دسته از بچه هاي ديگه
.بچه هاي خوب
.بچه هاي معمولي
.خوب ولي اکثرا معمولي
بزرگ ميشن تا مردمي باشن که با ...نادانيشون، يا آموزه هاي غلط
.و بي ارادگي دنيا رو شکل بدن
تو خوبي؟
حالت خوبي؟ - .آره، آره -
ميخواي بياي تو؟ .من اينجا زندگي ميکنم -
.پاول رفته "آسپين" براي يه جلسه .علف خوبي دارم
.يه وقت ديگه - مطمئني؟ -
.آره
.ممنونم. بازم ممنونم .ميبينمت
.فردا درباره پديده شناسي و "هوسرال" بحث ميکنيم
پس حتما مطالعه کنين، ميدونين؟
.ممکنه يکم پيچيده بشه
باشه؟
سلام. خواستين که منو ببينين؟
.بله، مقاله ات خيلي خوب بود
واقعا؟ - .بله -
...من مقاله هاي زيادي ميخونم و
...معمولا دانشجوها صرفا چيزايي رو که خوندن نقل ميکنن
.ولي تو تازه بودي و خوب ارايه کرده بودي
.اوه ممنونم، خوشحالم
بايد اعتراف کنم که خيلي از نظرات شما .درباره اتفاقي بودن و احتمالات تاثير گرفتم
...خب، حقيقت اينه که، وقتي نظرهاي من
.به چالش کشيدي، بيشتر برام جالب بود
.وقتي که باهام مخالفت کردي
.استدلال هاي تو منطقي و بکر بود
الان سرخ شدم نه؟
.واقعا تعريف بزرگي بود .ممنونم
...البته راستش فهم بخش هايي از کتابتون
.برام سخت بود
.و خوشحال ميشم که اگه يه سري چيزا رو برام توضيح بدين
،حتما، ميشه از اينجا بيرون بريم قبل از اينکه از خفگي بميرم؟
.نگاه تو به موجوديت خيلي غمناکه
.انگار که هيچ لذت و خوشي وجود نداره
.خيلي خوب
چرا داري فلسفه ميخوني؟ ازش چي ميخواي؟
چونکه اگه هدفت اينه که ...تلاش کني و بفهمي
.که اين مضخرفات چي هستن، فراموشش کن
.تو کتاب مينويسي، مقاله مينويسي ...اينقدر کار کردي
...خب، بذار بهت بگم وقتي که به اون حرف هاي پر زرق و برق نگاه ميکنم
.گروهم فکر ميکرد که ما خيلي ويژه خواهيم بود
.من توي هر تظاهرات مزخرف سياسي شرکت ميکردم
...من شش ماه توي "دارفور" به خانواده هاي گرسنه غذا ميدادم
.آخرشم مننژيت گرفتم
...توي بنگلادش بودم
...ميدوني، ميخواي يه تفاوت ببيني تا دنيا رو نجات بدي
...ولي وقتي که ميبيني با چي در افتادي
از آبجو سنتي خوشت مياد؟ الکل ميخوري؟
منظورت اينجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.