The Paper

The Paper

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Paper 2025 S01E10 The Ohio Journalism Awards 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 10 The Paper 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-27
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اوه!

«حقیقت‌گو» نامزد شد

برای جوایز روزنامه‌نگاری اوهایو امسال.

درست شنیدید. حقیقت‌گو.

در واقع، سه بار.

مِر برای داستان عالیش درباره کفش راحتی سافتیز،

نِد برای خود حقیقت‌گو،

و یک تازه‌کار تازه‌نفس، هه، به اسم اسکار مارتینز

برای پازل آقای دیجیت. بهترین بازی جدید.

یادم نمیاد آخرین باری که حقیقت‌گو چیزی برده بود کی بود.

ممنون، ممنون.

دلم می‌خواد بگم این برام خیلی معنی داره،

ولی تمام چیزی که واقعاً نشون می‌ده یه سال کار طاقت‌فرسای کمرشکن،

و کار کبدسوزی بود

که نزدیک بود کارمو به بیمارستان بکشونه.

هی، نِد. - چطوری؟

با همسرم آشنا شدی؟ - لوک پاتنام.

اوه! برادرم.

آره! آره، آره. شبیه هم هستید. خیلی باحاله.

تو برای، اِ، حمایت روحی کسیو نیاوردی؟

خدای من، نه، نه. من اصلاً نیاز به حمایت روحی ندارم.

آدم فقط وقتی نیاز به حمایت داره که براش بردن مهم باشه.

در هر صورت چیز خاصی نیست.

اوهوم.

چی چیز خاصی نیست؟

اوه، خدای من. وای.

اِ، بردن. فکر نمی‌کنم بردن چیز خاصی باشه.

پیچوندن؟ - بردن.

اوه، تو واقعاً گفتی بردن.

آره، گفتم.

این چرنده. بردن همیشه بهتره.

فکر نمی‌کنم اینطور باشه.

فکر می‌کنم گاهی اوقات حتی بدتره.

چطور؟

خب، اگه به تأیید غریبه‌ها نیاز داشته باشی...

اون کف پای خرگوش تو دستته؟

نه، نه. این، اِم...

یه تیکه از یه موش مرده است که تو خیابون پیدا کردم. خب...

نه موشه و نه کف پای خرگوش.

پای عروسک پولیشی بچگیمو کندم

که هر وقت دلم خواست مالش بدم.

یعنی، ممکنه

ناخودآگاهم یه تمایلی به جایزه داشته باشه،

چون همش خوابشو می‌بینم

ولی تا وقتی که اون تمایل رو سرکوب می‌کنم

وقتی بیدار میشم...

همه چی خوبه.

اوه، نگاه کن! مِر اینجاست!

و قرارش.

آها.

امیدوارم شب دلپذیری داشته باشن.

من و سامر واقعاً به این نیاز داشتیم.

اسکار دعوته همراهشو به من داد و تنها کاری که باید می‌کردم

این بود که فاکتورهای خریدشو با فاکتورهای فروش مطابقت بدم

برای کل ماه جولای.

ولی خب، جولای هنوز کلی مونده. و ببین اون زنه چطور میره.

چی؟

تو خوشگل شدی، عزیزم. - خیلی ممنونم!

منم از دیدنت خوشحالم. نه. تو چطور؟

منم همینطور؟ باشه. آره!

میز مارو اینجاست. کانون جمعی.

ما باید اینجا باشیم.

نیت، خوشحالم که اومدی. - اوه، ممنون.

اوه، مراقب باش! - اِ، ببخشید!

یک ماهه که هوشیاره. شجاع‌ترین مردی که می‌شناسم.

تبریک میگم.

خیلی به این افتخار می‌کنم.

برای همین یه بطری ویسکی بهش دادم.

سلام به همگی. - سلام به همگی.

سلام. - سلام، اسکار.

ببخشید، فکر کنم سر میز اشتباهی نشستید.

میز ۱۴.

درست میگید، ببخشید. ۱۵، ولی ما باید ۱۴ باشیم.

۱۵ اونجاست.

آه!

شوخیه؟

شوخی بامزه کسیه؟

عجب. جوری درست کردن انگار سر میز بچه‌ها نشستیم.

شاید چون خیلی جوون به نظر میام.

نه، اینطور نیست. - نه.

یعنی...

باشه. اوه...

مامانی، بابا. - مامانی.

سلام! - سلام!

شما اینجا چیکار می‌کنید؟

خب، فکر کردیم بیاریمشون پایین

که به شماها شب‌بخیر بگن.

ما که قبلاً شب‌بخیر گفتیم.

خودشون دوباره خواستن.

اوه، واقعاً؟

باشه، خب، شماها میرید

با عمو تراویس و عمه آدِلوُلا.

آخ... - اوه!

برگردید-- برگردید، باشه؟

چه شبی. - آره.

چه شبی.

شما دو نفر با پدرم آشنا شدید؟

اوه، خدای من.

اوه، خدای من. شوخی می‌کنی؟

رفیق. واقعاً-- مرد! کارت حرف نداره، رفیق.

خوشوقتم.

تئو دودزا می‌کنه. من توی یوتیوب دنبالش می‌کنم.

یه کامیون دیزلی می‌گیری، کاربراتورشو درمیاری،

ترمزاشو قفل می‌کنی، تخته گاز میری،

و اون همه دود سیاه...

سلام، سلام. - همه جا پخش می‌شه.

باحال نیست؟

خیلی برای محیط زیست بده.

باورم نمی‌شه همین الان تئو رو دیدم.

مار، واقعاً یه حلقه بنداز دستش.

باشه تراویس، لازم نیست کسی بدونه

درباره عادت‌های تماشای برنامه‌های عجیب‌غریبت.

بی‌تعارف، می‌تونی بری بخوابی.

باشه. - فردا می‌بینمت.

فکر می‌کنم ند یکم حسوده؟

نمی‌دونم.

هی، اون دختره که باهاش قرار می‌ذاری نیست؟

دختر هواشناسه که باهاش می‌پری؟

اوه! - اوه اوه!

کل لیستت اینجاست؟

آره، آره. گلوریا تورنادوئه.

جذابه. می‌خوای سلام کنی؟

«سلام» برای ما خیلی بی‌مزه‌ست.

من فردا خیلی بیشتر از «سلام» قراره بگم.

آره، آره. اگه من شروع کنم،

با یه «سلام» تموم نمی‌شه، باور کن.

باشه. خب، شاید من برم سلام کنم.

و، امم، می‌تونیم درباره‌ت با هم صحبت کنیم.

هوم؟

عصر بخیر،

و به شصت و سومین دوره جوایز سالانه برتری

انجمن مطبوعات اوهایو خوش آمدید.

شنیدم آشپز از شیکاگو اومده.

چه شب هیجان‌انگیزیه، مگه نه؟

بله، خوبه که برگشتیم.

چند سالی گذشته. مگه نه؟

...که چشممون رو دور کنیم

از دنیای گسترده اطرافمون.

باید از اسمرالدا فاصله بگیرم.

دارم تو سطح پایین بودنش غرق می‌شم.

یه تغییر جایگاه داره اتفاق می‌افته.

اسکار الان مورد توجه ماروه و این خیلی خطرناکه.

حسابدارها عادت بدی دارن که از شر بار اضافه خلاص بشن،

که هم اسم مستعارم توی مدرسه بود، هم قبلش.

پرستار بچه‌ها می‌تونن خیلی بی‌رحم باشن.

اوه خدای من، نه.

مارو داره خفه می‌شه و من اونجا نیستم.

من باید اونی باشم که می‌زنه پشتش!

اوه بله، پاتنام‌ها مری‌های خیلی باریکی دارن.

شاخه اورگان خانواده کاملاً نابود شد

بعد از اینکه کاروانشون از یه مزرعه گیلاس رد شد.

اوم.

کن، می‌تونم... می‌تونم کمکت کنم؟ - نه، خوبم.

و حالا، «بازی جدید سال».

این جایزه به طراح یا سازمان خبری‌ای اهدا می‌شه

به خاطر مشارکت استثنایی در بازی‌های چاپی.

بیا دیگه.

و جایزه بازی جدید سال می‌رسه به...

اسکار مارتینز برای «مستر دیجیت»!

تولدو تروث تلر.

هی، خوبه! به هر حال خوبه.

آره! - عوض نشو.

البته، عوض نشو.

ممنونم!

من... من اگه می‌باخت هم همین‌قدر افتخار می‌کردم.

اوه خدای من. فقط برای یه بار هم که شده اعتراف کن چیزی می‌خوای.

می‌دونی چیه؟ می‌خوام اینو تقدیم کنم...

...این بُرد رو به گروهی

که بهشون زیاد توجه نمی‌شه،

گروه فیلم‌برداری مستندی که تقریباً

بیست سالِ تمام دنبالم بودن.

متأسفم که قبلاً از خودم دورتون کردم.

فکر می‌کنم شماها تنها کسایی هستید که واقعاً منو می‌بینید.

و، امم...

حدس می‌زنم من برای این به زمین اومدم که سوژه یه مستند باشم.

و من هیچ‌وقت اینو بهتون نگفتم

اما بعضی وقتا، اه، جواب میدم

سوالات مصاحبه رو تو خوابام.

خب، اینم از این.

دارن با آهنگ قطع می‌کنن حرفامو، که خیلی باحاله.

امم... اه...

باید از مارو پاتنام تشکر کنم.

مارو، ممنونم

که به حرف مخالفان گوش ندادی.

و به ما ایمان داشتی.

ممنون مارو!

وقتی میگه مخالفان، منظورش منه.

من فقط یه راه برای خلاص شدن از این می‌بینم.

باید جون مارو رو نجات بدم.

امشب.

رده‌ی تو به زودی اعلام می‌شه. - اوه، می‌دونم.

برخلاف تو، من وانمود نمی‌کنم برام مهم نیست.

خدایا، حتی نامزد شدن هم خیلی مضحکه.

فکر می‌کنم اگه برنده نشی، مسخره‌ست.

...دان لای برای «نقض پرداخت حقوق کروگر»،

مار پریتی برای «سافتیز تولدو را مسدود می‌کند»،

کلسی فیست برای «سیلابِ فریبکاری سبزِ "پی" و "جی"»،

و هیوئی چنگ

برای «توضیح پذیرش‌های دانشگاه ایالتی اوهایو».

و برنده...

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left