Haunted Hotel

Haunted Hotel

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Haunted Hotel S01E10 1080p WEB x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | احسان  ◄◄🟨

Tags

webdl
Published on: 2025-12-05
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تقسیم بر ۱۲، یکی رو نگه دار، و ما ورشکست شدیم!

‫میدونی هنوز چیو داریم؟

‫- عشق. ‫- چطور ممکنه پول نداشته باشیم؟

‫ما یه جریان ثابت و کم از مهمون داشتیم.

‫بیشتر اون آدما به خاطر یه شرط بندی موندن،

‫و نصفشون نصف شب رفتن.

‫منظورم اینه، امیدوارم رفته باشن. اتاقاشون که خالی بود.

خیلی ‫خب، این یه نقشه‌ پول در آوردنه.

‫همه‌ دیوارها رو خراب میکنیم

‫و بزرگترین زمین مینی گلف سرپوشیده‌ ‫تسخیر شده دنیا رو میسازیم،

‫و اسمش رو میذاریم "یه ضربه با بو!"

وایسا، ‫میتونم بهتر عمل کنم.

ما ‫کل شب رو توی مرداب بودیم، ولی ارزششو داشت.

‫کل شب رو توی مرداب بودین؟

‫- اگه برات مشکلیه، نه. ‫- هست!

‫پس نبودیم! توی یه موضوع نامربوط، ‫این اثر باستانی که پیدا کردیم رو ببین.

‫بچه ها و آثار باستانیشون. این یکی چیکار میکنه؟

‫چیزها رو به آغاز زمان میفرسته.

‫تو الان قبض آبمون رو فرستادی به آغاز زمان؟

‫اوه، قراره خیلی عقب بیفته.

‫ببخشید، فایده فرستادن یه چیزی به آغاز زمان چیه؟

‫به نظر میرسه فقط برای ‫کارهای شیطانی میشه ازش استفاده کرد.

‫بن، چرا من یه قطب‌ نما دارم که ‫به نزدیک‌ ترین خون آشام اشاره میکنه؟

‫یا یه انگشتر که متعلق به عروس یه شیطان بوده؟

‫چون میخوای اونا رو تحویل مقامات بدی؟

‫چون هیچوقت نمیدونی یه شیء با قدرت عظیم ‫و وحشتناک کِی به درد میخوره.

‫درسته، آبادون؟

‫- آبادون؟ ‫- یه مرد توی حیاط هست.

یه مرد توی حیاطه، خوبه

‫یه چیزی راجبش غیرعادیه. شاید به خاطر عباشه؟

‫اوه، من از عباش خوشم میاد. شادابه.

‫مرد عبا پوش مزاحم ما نمیشه اگه ما هم مزاحمش نشیم.

خیلی ‫خب، این نگران کننده تره.

«زیرنویس پارسی اختصاصی و‌بـسـایـت ا‌مـپـایـر‌بـسـت‌تـی‌و‌ی»

‫نه، اونا کاری نمیکنن، ولی حسش مثل یه جُرمه.

‫یه اتوبوس داریم!

‫- واقعاً سازماندهی شده‌ن. ‫- چطور انقد بی‌ حرکت وایمیسن؟

‫از نظر آماری، تا الان باید یکیشون عطسه کرده باشه.

‫پس باید وقتی یه چاقو دقیقاً توی سینه‌مه دوباره زنگ بزنم.

‫میدونی، خوشحالم که سه ساله مالیات ندادم.

‫پلیس‌ ها بی‌ فایده‌ن.

‫خوبه، چون همین الان به فرار مالیاتی ‫روی خط ضبط شده اعتراف کردی.

‫منظورم اینه که ما خودمونیم و خودمون

ما درکت میکنیم، مامان. واضح و روشن

‫ببخشید، چیو درک میکنین؟

‫منظورت رو! ما خودمونیم و خودمون و هر کاری که لازم باشه رو انجام میدیم

‫هی! نه! تو اون قسمت آخر رو اضافه کردی.

‫- تو اون قسمت آخر رو اضافه کردی! ‫- یه ماشین پر دیگه. وایسا، عبا ندارن.

‫اینا مهمونای معمولی ان؟

‫احتمالاً تصمیم خوبیه.

خیلی ‫خب، میتونم از اینکه بی‌ حرکت ‫با ردای کلاه‌ دار توی چمنمون وایسادن، چشم‌ پوشی کنم

‫ولی دیگه اجازه نمیدم مشتری‌ های احتمالی رو بترسونن.

‫- لطفاً مراقب باش، مامان. ‫- با عسل، مگس بیشتری جذب میکنی، کت.

‫هی، شما بازنده‌ ها چی میخواین؟

‫فکر میکنین من ازتون میترسم؟

به من حمله شد، تسخیر شدم، و مدام تحت تعقیبم

‫توسط یه روحی که فقط توی گوشه‌ چشمم دیده میشه.

دارم میبینمت

‫در نتیجه، هر چقد که دوست دارین اینجا وایسین.

‫حیاط من، حیاط شماست.

‫- بن، کیف پولت رو بهش بده. ‫- از قبل درش آوردم.

‫سلام. خیلی متاسفم. به همه گفته بودم منتظرم بمونن.

‫بچه ها، میشه کلاه ها رو برداریم؟

‫دنیل!

‫- ببخشید، شما کی هستین؟ ‫- من رهبر تاد هستم.

‫و ما گروهی از افراد همفکر هستیم

‫که به حدود… چهل اتاق نیاز داریم؟

‫چهل اتاق؟

‫افراد همفکر. پس شما یه فرقه این.

‫نیتن! مطمئنم منظورش این نیست.

‫نه، حق با اونه. ما یه فرقه ایم.

‫ما همچنین یه سازمان غیرانتفاعی هستیم.

‫و عسل میفروشیم.

‫و انعام دهنده های عالی ای هستیم.

‫خب، راجب اون اتاق ها…

‫یه لحظه ما رو ببخشین.

‫اوه، کتی، من یکم تجربه با فرقه ها دارم.

‫هیچوقت خوب تموم نمیشه.

‫- تو توی یه فرقه بودی؟ ‫- به طور فنی، ۱۲ تا فرقه.

‫و دارم بهت میگم، نمیتونی به کسی اعتماد کنی

‫که بهت بگه همه جواب ها رو داره

‫و همچنین مجبورت میکنه ظروف نچسب آشپزی بفروشی.

‫آره، مامان، این فقط حس خوبی نداره.

‫- سلام، من لورین هستم. ‫- من باهاش مشکلی ندارم.

‫خب... پول نقد خوبه؟

‫به آندرویل خوش اومدین.

خیلی ‫خب، پس نقشه اینه که من عنکبوت ها رو آزاد میکنم،

‫عنکبوت ها باعث هرج و مرج محض و کامل میشن، ‫در همین موقع...

‫من رهبر رو توی قلبش خنجر میزنم.

‫تو تهدید به خنجر زدن میکنی. ‫خنجر زدن واقعی به قلب قتل محسوب میشه.

‫کمتر سرگرم کننده‌ست، ولی باشه

‫شیطان

‫شیطان.

‫- همیشه در حال توطئه باش. ‫- همیشه در حال توطئه باش.

‫به این همه مهمون نگاه کن.

‫- انگار یه هتل واقعی رو اداره میکنیم. ‫- توالت گرفته.

‫نیتن، انقد مهمون داریم که یه توالت گرفته.

‫و این خیلی عالیه، ولی فرقه‌ ها ‫همیشه انگیزه‌ های پنهونی دارن.

‫به خصوص اینکه چطور از افراد ‫ضعیف‌ اراده سوء استفاده میکنن.

‫درسته... بن کجاست؟

من ‫میگم، با امیدهام ازدواج کن، ‫ترس هام رو بکش، با رویاهام عشق‌ بازی کن.

‫- آره! ‫- تو خیلی باهوشی

‫- دقیقاً به همین فکر میکردم. ‫- بنجامین! این سلیطه ها کی ان؟

‫تو باید آنابل باشی. بن راست میگفت. تو خیلی خوشگلی.

‫خب، خوشحالم که بهتون گفته.

‫از عبات خوشم میاد.

‫فقط برای آخر هفته‌ست. نی... نیتن؟

‫- فقط قبول کن که یه فرقه این! ‫- قبلاً اعتراف کردم.

‫- پس قبول کن که میخوای منو جذب کنی. ‫- راستش ما خوبیم.

‫ببینیم بعد از اینم خوبین یا نه!

‫نیتن!

‫پس شما هم ارواح دارین، ها؟

‫جای تعجب نداره، با این اوصاف که ‫مرز بین دنیاها اینجا خیلی باریکه.

‫وایسا، تو راجب ارواح میدونی؟

‫وقتی توی یه فرقه باشی، یه چیزایی میبینی.

‫هیچ اثری ازش نیست.

‫خب، به گشتن ادامه بدین.

‫هی، ما یه مراسم کوچیک داریم که قراره برگزار بشه. ‫شما فضای برگزاری مراسم دارین؟

‫- نداریم، و همچنین... ‫- حتماً!

‫- بعد از ظهر یه گشت و گذار بهتون میدم. ‫- بن، نه!

‫- اون عبا رو در بیار! ‫- فقط میخواستم ببینم چطوری به نظر میاد!

‫وقت تسویه حسابه.

‫تهدید به خنجر زدن!

‫استر، نه.

‫کودک!

‫- کودک! ‫- کودک!

‫سرورم!

‫منظورشون منم یا تو؟

‫پادشاه من، بالاخره بهمون افتخار دادین.

‫وایسا، پادشاهتون آبادونه؟

‫میدونین که اون یه شیطانه که ‫توی بدن یه پسر بچه گیر افتاده، مگه نه؟

‫آه، ببخشید، یادم رفت بگم؟ ‫ما پیروان آبادون هستیم.

‫و ما اومدیم تا پیشگویی رو به انجام برسونیم.

‫آبادون، تو یه فرقه داری؟ یه دستور الکی بهشون بده

‫- آره، بذارین نه... ‫- یه پشتک بزن.

‫عالیه.

‫محفل ما دهه ها صرف جستجو کرد.

‫ارتباط با روح تایید شد. ‫آبادون به یه جسم فانی مقید شده بود،

‫ولی ما هیچوقت نمیدونستیم کجاست

‫تا اینکه ویدیوهای اینترنتی اونو پیدا کردیم.

‫شما این همه راه رو اومدین تا آبادون رو بپرستین؟

‫ما فقط برای پرستش اون اینجا نیستیم. ‫ما اینجاییم تا اونو به خونه ببریم.

‫خونه؟ مثلاً به جهنم؟

‫اوه، قصد توهین ندارم، ولی اینجا خونه آبادونه و...

‫بالاخره! از این برهوت فانی رها شدم.

‫دیگه خبری از سگ‌ ها، یا نجواهای نرم و لذت‌ های ساده نیست

‫اوه، الان داریم میریم؟ اتوبوس یا ماشین؟

‫این سفر، سفری برای روحه، سرورم.

‫و وقتی تدارکات کامل شد، اینجا اتفاق میفته.

‫تو قفلی.

‫ما کلیدیم.

‫تو قفلی. ما کلیدیم.

‫مامان، نمیذاری این کارو بکنن، مگه نه؟

‫منظورم اینه که، همه ما آبادون رو دوست داریم…

‫یه جورایی.

‫ولی اگه مشتری های پولدار میخوان هتلم رو پر کنن

‫و اون شیطانی که لامپ هامون رو میخوره رو برگردونن به جهنم،

‫من کی باشم که جلوش رو بگیرم؟

‫وای. بن، ازم حمایت کن.

‫مجبورم چیزی رو با خون امضا کنم؟

‫دکترا میگن یه پیمانه کمتر از اونی که باید، خون دارم.

‫خداحافظ، انگشتای پسر کوچولو

‫به زودی قدرت ده هزار طوفان ‫از بین چنگال های من عبور میکنه.

‫آبادون، تو اینو نمیخوای.

‫واقعاً؟ حس میکنم که میخوام.

‫رفیق! ما یه لیست کامل از کارایی که ‫امسال باید انجام بدیم درست کردیم.

‫من میخواستم بهت یاد بدم چطوری دوچرخه سواری کنی،

‫و تو میخواستی بهم یاد بدی چطوری ‫سایه یه مرد رو بر علیه خودش برگردونم.

‫اوه، ببخشید که مزاحم شدم.

‫باید آبادون رو برای ردا و تاجش اندازه گیری کنیم.

‫تو، منو بلند کن. تو، صدای قطار در بیار.

‫چوگا-چوگا، چو-چو!

‫حداقل یه فرقه بهتری انتخاب کن. ‫اونا حتی نمیتونن پشتک بزنن!

‫اوه، قبول کن، استر.

‫شاید آبادون رو برای همیشه از دست دادیم، و بن رو موقتاً.

‫- یه بار دیگه شانسم رو برای بن امتحان میکنم. ‫- و من فرقه رو با خشونت تهدید میکنم.

‫و این سالن رقص بزرگ ماست.

‫خیلی خوبه.

‫البته، ما شمع و گل هم میخوایم.

‫به رنگ قرمز. ما عاشق رنگ قرمزیم.

‫مشکلی نیست. البته، هزینه اضافی داره.

‫هی، نمیتونی با خودت ببریش.

‫باشه، من... من نمیخوام راجب فرقه ها چیزی بگم،

‫ولی قرار که نیست همتون آخرش مرده روی زمین بیفتین، مگه نه؟

‫نه! وقتی مراسم تموم بشه، ‫انگار نه انگار که هیچکدوم از ما اینجا بودیم.

‫درسته، درسته.

‫ولی الان دارین یه جوری لبخند میزنین ‫که انگار یه معنی دومی هم داره.

‫ببین، اگه این یه مشکله، ‫میتونم گروهم رو ببرم یه هتل توی شهر.

‫نه، نه، مشکلی نیست. من از هر مهمونی میپرسم ‫که قصد دارن اینجا بمیرن یا نه.

‫هی، اگه باعث میشه حس بهتری داشته باشی، من ‫دو برابر هزینه رو پرداخت میکنم.

‫- دو برابر؟ ‫- هر کدوم از پیروان کل پس انداز زندگیشون رو دادن.

‫و یکی از اونا یه زنجیره پیتزا تاسیس کرده ‫که قطعاً اسمش رو شنیدی.

‫- قبوله. ‫- چاقوکشی، چاقوکشی!

‫شمع، شمع، شمع.

‫اوه نه! ارواحی که این هتل رو تسخیر کردن ‫فهمیدن که قراره یه مراسم برگزار بشه.

‫- و اونا خوشحال نیستن. ‫- استر!

‫دختر کوچولو، داری سعی میکنی ما رو از هتل بترسونی

‫تا دوست شیطانیت برای همیشه بمونه؟

‫- استر، داری همین کارو میکنی؟ ‫- چی؟ نه، من فقط از فرقه‌ ها متنفرم.

‫و بهتره بدونی، من راه‌ هایی دارم...

Haunted Hotel subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Haunted Hotel

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left