The first 145 lines.
.دیگه تسلیم شو
.همهش بیفایده بود
.همهش
،نه زندگی کردن، نه جنگیدن
.ارزشی...نداره
...قول دادی از آدما دفاع کنی
.نتیجهش شد این
.من مدرسهدار اسمایلی ام
.حرفم با تمام نمایندههاست
ما دخترهایی که برای مراسم نیاز بودن .رو حین انتقال ازدست دادیم
در آخر بمبهایی که محض احتیاط .کار گذاشته بودیم کشتشون
،نکشتیمشون چون دلمون میخواست
.مردن بهتر بود تا برگشتن به دنیای مسخرهی انسانها
.موضوع فقط هدف آرتمیس نیست
تو این دنیا موجودی پلیدتر از امپرس !یا همون بلک راک شوتر وجود نداره
.شارلوت رو اعزام میکنم
،شاید یهکم زود باشه
.ولی باعث میشه این قائله خاتمه پیدا کنه
!افراد! ازتون حداکثر انضباط رو توقع دارم
.حرفم همین بود
Sow a seed of despair
بذر نومیدی بکار
Emotions are designed for long time
احساسات برای طولانیمدت به وجود آمده اند
even now
حتی حال
inochi mo nai kuse ni, kowashite
حال که جسمی بیجانی، نابودشان کن
kyouki ga sajin wo matotta
جنون طوفانی از شن خیزاند
tsumikasanatta zetsubou wo
ظرف سرریز از یأس را
uragaeshite susutta to sureba
اگر وارونه کنم و سر کشم
boku wa sei wo teigi dekiru no ka?
به معنای حیات پی خواهم برد؟
kurui gareki wa tsukikage ni
آواری سوخته زیر مهتاب
ugate sekaisen tenkyuu egaki
کمانی نقش بربسته بر بوم جهان
mukuwarenu omoi no nagikara dakishimeru
بیچشمداشت بقایای احساس را در آغوش میگیرد
itan no hate, yume no tane
در عمق گناه، دانهی آرزو
ubugoe wo matteiru
در انتظار صدای حیاتی تازه است
mitasarezu akari wo ubai au ikusa yo
جدالی سیریناپذیر که روشنایی را میبلعد
kurugane wa mai tsudzukeru
آهن بیوقفه پای میکوبد
meguru myakudou ga kieru made
تا لحظهای که از تپیدن باز ایستد
بلک در چاله میافتد
...اوهَه
.سرهنگ، منتظرتون بودیم
.بارت
.فرماندهی نیروی کمکی خودمم
.اون...برگ برندهی بشریته
.فعلا که انگار
.«واحد هرمیتئوس. اسم رمز «امپرس
.«معروف به «بلک راک شوتر
!این چه حال و هواییه؟ آدم میترسه
.جنگ با آرتمیس هیچ جا خوب پیش نمیره
حداقل تو این چند هفته هیچ دژ یا .اردوگاهی رو کامل از دست ندادیم
آسانسر فضایی چطور؟
آسانسر فضایی؟ این دیگه چیه؟
.ساکت باش؛ گوش کن
.چیزی تا تموم شدنش نمونده
.فقط یه ماه مهلت داریم
.باید تا اونموقع یه جوری امپرس رو برسونیم اونجا
.اونجا باید آسانسر رو نابود کنم
.آره
.بعدش باید برم به فانوس دریایی شماره هشت
.«چقدر «باید
.باید از همه محافظت کنم
...من
.یه سری قضایا پیش اومد
.اول اینکه امپرس حافظهش رو ازدست داده
انگار بعد اون همه وقت خوابیدن، موقع .دوباره فعال شدن یه مشکلی پیش اومد
انگار این موضوع حافظه باقیِ واحد .هرمیتئوس رو هم درگیر کرده
.تا بیایم اینجا یارهای سابقش دو دفعه بهمون حمله کردن
با آموزشگاه هم درگیر شدیم تا دخترایی .که برای مراسم فدا میشن رو نجات بدیم
این کار...به ماموریت ربطی داشت؟
.لازم بود
.برای امپرس قطعات میخواستیم
،ولی آخرش عملیات نجاتمون شکست خورد
،دخترا درست جلوی چشممون منفجر شدن
.چیزی که قراره از دست بدن نابود میکنن .دقیقا کاری که از آموزشگاه انتظار میره
.بهرحال، امپرس الان از لحاظ احساسی بیثباته
چیه که الان لازم داره؟
استراحت؟ داروی ضد اضطراب؟
یا یه جور وسیله مخصوص برای واحد هرمیتئوس؟
هرموقع حلش کردیم دوباره راه .میفتیم سمت آسانسر فضایی
.ولی اون اسمایلی عوضی انگار طبق معموله
اسمایلی؟
.رئیس آموزشگاه
.راستی، بهت توضیح ندادم
.بمب...کار اون بود
اجازه هست؟
سرگرد بارت؟
.بفرما بفرما
.میبخشید خانوما
.میخواستم راجب سرگرد یه چیزی بگم
...ها
.میخوام شما...مخصوصا امپرس این موضوع رو بدونین
.آموزشگاه زن و دختر سرهنگ رو کشته
پس مطمئن باشین سرهنگ هم به اندازه .شما از مردن دخترای فدایی شوکه شده
چرا اینو بهمون میگی؟
.تو حالت عادی حرف اضافهای نمیزدم
.ولی شنیدم امپرس بعد اون اتفاق ضربه روحی خورده
. هرقدر که ما تردید کنیم، به همون اندازه آدما میمیرن
.سرهنگ هم برای همین احساساتش رو سرکوب کرده
.در اصل ترجیح میده بره سراغ آموزشگاه تا آسانسر فضایی
خیلی وقته با سرهنگی، سرگرد بارت؟
.دیگه یه ده سالی میشه گمونم
.مثل پدرم بهش احترام میذارم
.من خونواده ندارم
...برای همین
.ارتش صلحآور همه چیزمه
.ببخشید سرتون رو درد آوردم
.صبح راه میفتیم
.خوب استراحت کنین
نظرت چیه؟
منظورت چیه؟
...خب
...جهنم
میخوای سکس کنیم تا سرحال بیای؟
سکس چیه؟
واااای! از اونجا باید برات بگم؟
.همون عشق بازی
.خوب نمیفهمم
.امروز خیلی خستهم
.میخوام بخوابم
.خب، گمونم هنوز برات زوده
.خیلهخب. دیگه راه بیفتیم
.هدف، آسانسر فضاییِ آرتمیس
.عجله کار شیطونه
!یه وسیله با سرعت درحال نزدیک شدنه
ارتش رباتی؟
.نه. یه موتوره که انگار آدم سوارشه
!با سرعت داره میاد
.تشخیص شکل بدنه
!اون دد مستره
!لعنتی
!سرهنگ
No comments yet. Be the first to leave one.