The first 200 lines.
شبی که ستاره جوشين بتابه
گفتند پادشاه جوشين متولد ميشه
پادشاه جوشین که متولد بشه
اژدهاي ابي
ببر سفيد
لاک پشت
سيمرغ
چهار نشانه هم بيدار ميشن
سیمرغ سياه نمیشه دوباره دنیا رو به آتش بکشه
من بزرگش میکنم و مراقبشم
مراقبم و اگه کوچکترین اثری از نشانه سیاه ببینم اونموقع با دستای خودم میکشمش
متعلق به توه ؟
روز ستاره جوشین، خون پادشاه رو دریافت کرده، (باخون سلطنتی متولد شده) تنها اون پسره
خوب مراقبش باش، درنهایت پادشاه اصلی هست یا نیست
روز ي که هو گا متولد شد - ستاره ي پادشاهي ظاهر شد
پادشاه فرستاده شده از آسمان رو من بدنیا آوردم
دارم میگم من بدنیا آوردم
کي ها - اين بچه خواهر کوچیک توست و حتما تو خواهر بزرگترش هستي
خواهر بزرگتر ، تو ، از خواهر کوچیکترت باید مراقبت کنی
من آخرین حرفهام رو میخوام بگم
پادشاه جوشين بشو، جوشين رو دوباره باید برگردوني
همه باید فکر کنن بدن ضعیفی داری
همیشه اینطوری دیده بشه رو فراموش نکن
داخل کی هانیم کاجین زندگی میکنه
اینو لطفا فراموش نکن
قسمت سوم
کتابخانه ي قلعه ي کوگناه
اگه مثل من ، مخفیانه اومدی کتاب بخونی اونطور (درشرایط) ناراحت مخفی نشو، فقط کتابتو بخون
کتابها هم بجای اینکه اینجا خاک بخورن و زندگی کنن کسی بیاد بخوندشون، بیشتر دوست دارن
درست نمیدونم، چی اشتباهه ؟
من کارآموز معبد هستم، تا روز اتمام کارآموزی نمیتونم با افراد خارج از معبد صحبت کنم
پس الان ، با قفسه کتابها صحبت میکنم
قانون قدم محکم، قدرت قسمت پایینی بدن است ، رو آموزش دیدم
هرچقدر هم قدم ساده ای باشه، قدرت قسمت پایینی بدن هماهنگ نباشه بخودی خود حرکت سخت خواهد شد
اینطور نیست اقاي کتابخانه ؟
سا ريانگ -وابسته به سر دسته هاچان
سا ريانگ
بله -خانم کي ها برو و به بزرگترها بگو
در کتابخانه قصر، هیچ سابقه ایی از نشانه ها نیست
احتمالا باید جاهای بیشتری رو بگردم
امنیت کی هانیم در درجه اول اهمیته، کارهای خطرناک نکنید بهتره
زود باش من نمیرم
زودباش
اون آدمه، درسته ؟
درسته، به مقر یون چند دفعه رفته، دارو فروشه
در ماه گذشته سه بار به اونجا رفته اه توی آدم، واقعا که
تو یکم چیزای خوب بیار و بفروش این کار درسته. نه این چیزا
در کوگناه یه همچنین داروهایی، بی ارزشه از خارج از اینجا اجناسش رو میاره اون آدم
همسر يون
اين در جادوهای قديمي زیاد استفاده میشده
برای بدست آوردن این من جونمو ریسک کردم
به داستان احتیاجی ندارم نحوه استفاده اش رو به من بگو
اون داروی جادوگرهای قدیمیه
اونو خانم خونه یون ، خرید اینطوریاست
اون خیلی خیلی پول زیادی داد بلاخره
اون چه داروییه ؟ چی ؟
اون چیز قدیمی ، اون دارو چیکار میکنه که اینقدر گرون خرید
پیر نمیشه، نامیرا ؟ یه چيزي شبيه این؟
گفت یکماه که بگذره، میمیره
مرگ؟
باتوجه به شرایط شاید سه ماه
برای اینکه گیر نیافته سه ماه طولانیتر بخوردش بده، بهتره
کاملا مخفی میمونه و هیچ کس نمیدونه
بنابراین، چه داروییه ؟
دارو... بايد اسمش رو هم بدونم ؟
نه، از اسم مهمتر، اینکه کی باید اونو بخوره، بفهمی ؟
باید اینم بدونم ؟
نمیدونی ؟ اه واقعا آدمای عجیبی هستید
پشت من راحت میشینید، همش میگید این کار رو اون کار کن
منی که اینقدر بچه و ضعیفم همش دنبال خطرناکترین کارا میفرستید
صبحونه حداکثر به من کوفته میدید ناهار ....
یعنی چی ، هنوز یه لقمه هم نخوردم
آخه چطور من ...
بیا بیا ... اینو بخور یکم تحمل کن
کیه ؟
کی یه بچه کوچیک رو داره اذیت میکنه ؟
اون دست .... بکشش کنار
اجوما
اجوما
چي؟ خواهر
هرچقدر هم قدم ساده ای باشه، قدرت قسمت پایینی بدن هماهنگ نباشه بخودی خود حرکت سخت خواهد شد
اینطور نیست؟ آقای قفسه کتاب ؟
قلعه ي گوکناه
يون هوگه
هی ، یکی ، دوتا ، سه تا، چقدر سلاح به حد مرگ خوشگلن
میدونی، شمشیرهایی که آدمها استفاده میکنن بمحض اینکه خون بهشون بخوره ، فرق میکنه
همین که خون انسان بهشون بخوره ، شروع به پوسیدن میکنن هینطور خونو نباید روش رها ...
چي؟
هي ... هی سوجين یا
اگه منظورت لرد هو گه است که ... اون کسیه که با ستاره جوشین بدنیا اومده
نشنیدی . جنگ ایندفعه، فقط با یه تیر
اون تير از بین هزاران محافظ گذشته.....
دقیقا وسط سر فرمانده که پشت همه اونا مخفی شده بود، نشسته
شنیدم منم بخاطر همینه که لرد هوگه است
اما، اینقدر دور بوده، چطور شناخته که فرمانده است
بخاطر همینه که لرد هوگه است دیگه
بهرحال خارق العاده است
تشریف آورد گفتن بزودی وارد میشه
دکتر اگه این کتابو مطالعه کنید می بینید که درمورد کمبود هوا و خفقانه
علائمش، مدام بالا میاره، صورتش آبی تیره میشه
حافظه اش رو از دست میده و یه همچین چیزی، احتملا درمانش
می بینم هیچ آسیبی بهت نرسیده نه نرسیده
اینو میدونستم حتی یه تارمو ازت کم نمیشه و آسیب نمی بینی، این مادرت میدونست
بدنی که از آسمون فرستاده شده یه هوی ناچیز (نام یک قبیله) به چه جراتی میتونه بهش صدمه بزنه
ما فاميل يون ده اسب و بيست گوسفند کشتن
در انبار شراب بیست ساله رو باز کردیم و جشن شادی بپا کردیم
بنایراین خواهش میکنم همه بیاید و با ما شادی کنید
من یون هوگه، به شاهزاده خوشامد میگم
پادشاه میخواستند به پسر فامیل یون هوگه، پاداش بدن
بنابراین من به جای ایشون اومدم اونو برسونم
من سزاوار اين احترام نيستم
من فقط از جنرالهای عظیم اطاعت کردم
واقعا، به جنرالهایی که جونشونو گرو گذاشتن و جنگیدن، پاداشی و ثروتی تعلق نمیگیره ؟
شما چیزایی که دارید رو میتونید تقسیم کنید نباید چیز خیلی سختی باشه
پسر فامیل یون، هوگه بقیه جنرالها و سربازها همه پاداش گرفتن، بعدا
پاداش شاه رو دریافت میکنن
چیزی مثل پاداش، اگه اسما فقط ارزشمند باشن مشکل ساز میشه
خوب ، پادشاه توانش رو نداره، بنابراین چیزی برای تقسیم نیست بفرمایند
جناب لرد یون بجاشون، در انبارشون باز میکنن و
يون هوگه
پاداش رو میپذیره
اونه
ازم خواستن تحویل بدم، بنابراین
به افتخار پیروزی در جنگ، به جنگجوی شجاع گوگوریو هوگه از فامیل یون این پاداش داده میشود
صد تکه طلا و بيست شاخ کرگدن ابريشم... کی به کی ، پاداش کی رو تقدیم میکنه ؟
همینطور ... چی ؟
جنگجوی دلیر؟
گفتي جنگجو؟
گفتی فقط جنگجو ؟
مراقب حرف زدنت باش
در این کشور گوگوریو چه کسی این پسر رو فقط یه جنگجو میبینه ؟
آسمان میدونه، زمین میدونه، این حقیقت نیست ؟
به من باور داشته باش، من همه اینارو بزودی درست میکنم
باور داری ، درسته ؟ باور میکنی، درسته ؟
مادر ، الان دیگه کافیه برگرد داخل
برای من وظیفه ای هست که از آسمان ارسال شده
خیلی خیلی پیچیده است و میخوام فرار کنم، اما چاره ای ندارم
آسمان من رو انتخاب کرده، بعنوان مادر پادشاه منو انتخاب کرده
مادر غریبه ها میشنون
اگه همش اینکار رو بکنی برای من مشکل میشه
بنابراین لطفا
تو هم فرار نکن هرگز نباید فرار کنی
این خواسته آسمانه، میدونی که ؟
اومدم ببینم حالشون خوبه، خیلی انگار بدحال بودن
میخوای مارو شورشی فرض کنی ؟
شورشی ؟
الان نشنیدی ؟ گفتم من مادر پادشاهم
مادر بنابراین
ما فامیل یون رو به خیانت متهم کن، امتحان کن
اونوقت چه اتفاقی میافته، منم خیلی میخوام بدونم
همه همینو میگن، همه هوگه از فامیل یون رو پادشاه حقیقی میدونن
منم بارها شنيدم
در شراب خیلی زیاده روی کرده
تنها به همین دلیله ؟
ذات شراب اینطوره، شاهزاده مشروب که بخوری، چیزی رو که منظورت نیست میگی
نه، عمه از من متنفره، دلیلش
من نه ، تو باید پادشاه بشی رو باور داره، دلیلش
تنها اینه که تو زیر ستاره پادشاهی متولد شدی
تنها بخاطر این ؟
نمیدونم
حتی اگه میدونستم هم نمیتونستم جواب بدم
چرا ؟
از بین هزاران سرباز تیری که پرواز کرد و به سر فرمانده اشون نشست رو شنیدم تو پرتاب کردی
تو پرتاب کردی ؟
زیاده گوییه همینطوره
نه اینطور نیست، همینطوره ... یه بار نشونم بده
واقعا فقط یه بار نه واقعا اینطور نیست
-اه بله؟
احتمالا چیزی درمورد طبابت میدونی ؟
محکم بکوبید
اینا چرا آشغالن ؟
اينجا اهنگریه آشغال دونی نیست
گوگوریو بهترین خانواده اشرافی، یون، گوگوریو بهترین سربازها، سلاح هاشون رو می بینی، الان این آدم
اینو ببین، اینو ببین بهش که دقت کنی مثل میله است
این میله است یا شمشیر ؟
فامیل یون ، شروع به آوردن سلاح کرده
با اونا میخوان با آدمای خارجی بجنگند یا با افراد داخل بجنگن، اه اینو نمیدونم
من سعي مي کنم بيشتر بفهمم
دشمن خارجي باشن باکجه، هويون، خیتانه
اما دشمن داخلي کیه ؟
الان اگه دشمنی مقابل خانواده یون باشه تنها فقط یکیه
اون کیه ؟ منم ؟
اونموقع گفتند من ترسناکم، ای بی مصرفا
تو دیشب دوباره نوشیدی ؟
نه
توی یه ذره، چقدر خوردی که هنوز نپریده ؟
من گفتم که نخوردم استاد بينيت بايد کیپ شده باشه
فکر میکنم یکم کج و کوله شده
اه من.... ؟
منو لطفا خواهر صدا نزن
من چطور میتونم خواهرت باشم ؟
نمیتونم پادشاه صداتون کنم، لطفا ببخشید
فقط کسانی که خون آسمانی رو دریافت کردن، میتونن پادشاه بشن، فکر من اینطوره نمیتونم به لبام اجازه بی احترامی به این کلمه رو بدم
چای رو بخورید، عطرش خیلی خوبه
پسرم هوگه رو که دیدید ؟ دیدم
مردم گوگوریو بهش احترام میزارن که توی سن کم به این زودی جنگجوی شگرفی شده
پسرم وقتی که متولد شد توی آسمان چی دیده شده رو می دونید دیگه ؟
ستاره ي پادشاه جوشين بود دیگه ؟
دراینصورت، تو وقتیکه برای مدت کوتاهی جای پادشاهی گوگوریو نشستی وظیفه پادشاهیت چیه رو هم میدونی دیگه ؟
میشه به من یاد بدی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.