Blindspot

Blindspot

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Blindspot S04E03 The Quantico Affair 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Blindspot S04E03 The Quantico Affair 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Blindspot S04E03 WEBRip x264-ION10
Blindspot S04E03 The Quantico Affair 480p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Blindspot S04E03 2018 WEBRip x264-ION10
A Commentary by GodBless
►►ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◄◄

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
480p
480
1080
Published on: 2018-10-28
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫- تاشا ‫- مدلین

‫الان یه فایل برات فرستادم.

‫روی هارد درایو «کیرا ایوانز» یه چیزی

‫هست که نیاز به توجه داره.

‫چی ازش میفهمی؟

‫نوشته یه مشکله.

‫یا شاید، یه فرصته.

‫تو خوبی؟

‫آره خوبم.

‫چی پشتت قایم کردی؟

‫وقتشه.

‫اون میدونه.

‫بکشش.

‫جین؟

‫منتظر چی هستی؟

‫نگاش کن، اون نمیدونه تو جین نیستی.

‫مرگش یه حادثه طبیعی به نظر میاد.

‫تو بهش نیاز نداری

‫تا برای چیزی که داره ‫میکشتت درمان پیدا کنی.

‫جین

‫این...

‫این یه سمه.

‫برای وقتی که بدتر شدم

‫وقتی تموم بشه،

‫با شرایط من تموم میشه.

‫کار به اونجا کشیده نمیشه.

‫- ما یه درمان پیدا میکنیم. ‫- نه.

‫«رومن» پیدا نکرد.

‫تو قرار نیست بمیری.

‫لطفاً، سرنگ کوفتیُ بده من.

‫خواهش میکنم جین.

‫بده من

‫متأسفم

‫متأسفم این...

‫- این خیلی سخته. ‫- میدونم

‫میدونم

‫تو خیلی قوی هستی

‫تو از پسش برمیای.

‫- درسته؟ ‫- آره

‫ببخشید، اصلاً اسمتو فراموش کردم.

‫- واقعاً؟ ‫- اینجا پرسرو صداست

‫نشنیدم چی گفتی

‫و ببین، سعی کردم درست رفتار کنم

‫ولی فهمیدم هیچ راهی نیست

‫تا بتونم هرطوری شده یه

‫شب کامل باهات باشم چون ازت خوشم میاد،

‫و نمیخوام که فقط...

‫همینطوری حرف بزنمو خودمو بی آبرو کنم.

‫- جلومو بگیر لطفاً ‫- آره، اشکالی نداره

‫«لینکلن»، دیدی من اسمتو یادمه

‫یه امتیاز از دست دادی.

‫آره، منصفانه ست، کاملاً منصفانه ست.

‫«لیزا» اسم من لیزاست

‫- لیزا. ‫- آره

‫خب، یه نوشیدنی دیگه بزنیم لیزا.

‫تو چطور؟

‫شاید یه بوس دیگه قبلش؟

‫آره

‫هی

‫هی

‫من دیگه باید برم

‫که یعنی تو باید بری.

‫صحیح

‫آره باشه.

‫وسایلمو برمیدارمو میزنم به چاک.

‫خب، خیلی خوش گذشت.

‫آره.

‫ولی تمام شب ...

‫- خیلی خیلی حال داد ‫- آره.

‫خب میخوای چیکار کنی الان؟

‫اه، میخوای شماره‌تو بذاری تو گوشی من،

‫یا من شماره‌امو بدم بزنی تو گوشیت؟

‫اه، نه نمیخواد.

‫جدی؟ اه ولی الان گفتی...

‫من خوبم.

‫بابت شب خوب و باحال ممنونم.

‫خیلی خب.

‫خب همین الان میخوای بری،

‫یا برای یه صبح خوب و باحال هم وقت داری؟

‫آره

‫خبرای جدید.

‫کلی خبر بد داریم. مأمور پترسون کجاست؟

‫پیام داده دیر میاد.

‫خب من میگم بعداً بهش بگید.

‫تاشا زاپاتا سوار هواپیمای

‫سقوط کرده «بلیک کرافورد» نبود.

‫- اون زنده ست. ‫- متأسفم،

‫- این چرا خبر بده؟ ‫- چون اون «کیرا ایوانز» کشته.

‫وکیل «هنک کرافورد»؟

‫وکیل برای یه دقیقه شه، من وکیل بودم.

‫«ایوانز» کارچاق کن کرافورد بود.

‫البته اون تو خونه خودش در استکهلم با تیر تو سرش کشته شد،

‫دخترش طبقه بالا قایم شد و ‫چهره تیراندازو دید.

‫- این با عقل جور در نمیاد. ‫- راستش در میاد.

‫زاپاتا تو پاریس با «بلیک» بوده، ‫که همراه باقی اعضای

‫هیئت رئیسه HCI تو هواپیمای خود کشته شدند.

‫بعد ناغافل «کیرا ایوانز» هم میمیره،

‫و «مدلین بورک» مدیرعامل جدید ‫شرکت HCI معرفی میشه.

‫برای فهمیدنش نیاز نیست عقل کل باشی.

‫خب فکر میکنی زاپاتا آدم «مدلین» شده؟

‫من فکر نمیکنم، واقعیات اینو میگن.

‫الگوی واقعیات اینطور فکر میکنه.

‫تاشا شاید هنوزم برای سیا کار میکنه.

‫فکر نکنم اونا انکار کردند.

‫«کیتون» و آدماش هم مثل ‫ما دنبال جواب میگردن.

‫فقط باورم نمیشه تاشا که

‫میشناختم همچین کاری بکنه.

‫آدما عوض میشن.

‫ینی چی عوض میشن؟

‫من با زاپاتا از طریق عملیات استراق سمع

‫دادستانی ملاقات کردم چون سیا داشت از ‫بدهیهای قمارش به عنوان اهرم فشار استفاده میکرد.

‫او داشت اطلاعات

‫فوق محرمانه «تام کارتر» اف.بی.آی ‫درمورد جین رو لو میداد.

‫نمیدونستی؟ خب، باید بگم

‫از الآن این اطلاعات محرمانه به حساب میاد.

‫اون نقشه هنوز نشر عمومی نشده؟

‫نه، به مسئولای پلیس سوئد گفتم

‫اینو منتشرش نکنند، زاپاتا ممکنه

‫کلید حل توطئهایی باشه که

‫«مدلین» برای HCI کشیده.

‫آخرین چیزی که میخوام اینه که

‫بفهمه ما دنبالش افتادیم.

‫سؤال پیش میاد دیگه چی درموردش نمیدونستیم.

‫ریچِ.

‫یه تاتو رو حل کرده.

‫- چی فهمیدی؟ ‫- یه تروریست داخلی در

‫خیابون کلمن 14945 ‫در فلاشین کوئین هست.

‫پیشنهاد میکنم پشتیبانی ببری.

‫کل خلاصه داستان اینه؟

‫آره، مگه اینکه بخواین تمام جزئیات خسته کننده

‫که از روش الگوریتم و

‫محاسبات فهمیدم رو هم بهتون بگم.

‫نه نمیخواد.

‫ببخشید دیر کردم.

‫بقیه کجا میرن؟

‫تا بمبگذاری میکل آنژُ بگیرن.

‫چی؟ تو تازه یه

‫پیام فرستادی نوشتی "یه چیزی فهمیدی".

‫آره، خودم حلش کردم.

‫تو بهشون گفتی حل کردن خالکوبی میکل آنژ

‫چند ماه پیش، به سرنخ درمورد پیدا کردن

‫یکی از بدنامترین بمبگذاران مزدور کل کشور بهمون داد؟

‫نه فقط بهشون گفتم جاش کجاست.

‫فکر کنم بهشون نگفتی بمبگذار تو ‫خرابکاری هنرمندیه.

‫که هیچوقت دستگیر نشده،

‫که ناپدید شده فرض میکردند بازنشسته شده،

‫ولی ما ارتباطات مخفیش رو زیرنظر داشتیم

‫از وقتی که این تاتو رو حل کردیم

‫و درست همین امروز صبح فعال شد؟

‫اه، اونا بیشتر دوست دارن بزن بهادر کنن.

‫به کارهایی که اینجا میکنیم اهمیت نمیدن.

‫اینجا جاییه که جرائم حل میکنیم.

‫کارهای باحالو اینجا انجام میدیم.

‫اونا خبرندارن ما چیکار میکنیم.

‫برای همین باید بهشون عرضه کنیم.

‫خیلی خب باشه اگه اینقدر دوست داری،

‫دفعه بعد سروقت بیا.

‫حالا کجا بودی؟

‫هیچی، دوشم خراب شد،

‫خواب موندم، ساعت زنگیم خواب موند. خوابم گرفت.

‫کلا تنها.

‫که یعنی... چقدر وقت داریم؟

‫خب بذار ببینم، بمبگذار دیوونه تو کوئینزِ.

‫تیم باید تا نیم ساعت دیگه برسه اونجا،

‫و 5 دقیقه دیگه با بچه‌های جدید «کوانتیکو» جلسه داریم.

‫اه، اون کار سایه‌ای امروزه؟

‫- آخرین چیزیه که لازم دارم. ‫- چی؟ شوخیت گرفته؟

‫نمیخوای به چهرهای جوون یاد بدی؟

‫هی بیا درمورد کتاب اسرار حرف بزنیم.

‫اه بیا نزنیم.

‫واو، چرا نمیخوای درمورد کتاب اسرار حرف بزنی؟

‫بهت گفتم چرا.

‫و بهت گفتم اینطوری صداش نزن.

‫باشه ببخشید، ولی کتاب اسرار

‫یه اسم خیلی خوب برای یه ‫کتاب باستانی آمریکای جنوبیه

‫که درمانهای جادویی داره. شاید یه ‫درمان هم برای جین داشته باشه.

‫- کتاب اسرار! ‫- نداره، جادو واقعی نیست.

‫نگفتم جادو من بچه نیستم که. ‫گفتم درمان جادویی.

‫و تو حتی نمیخوای

‫یه امتحانی کنی شاید... ‫- نه نمیخوام.

‫هیچ مدرکی نیست که واقعاً وجود داشته باشه.

‫یه اتلاف وقته.

‫کاملاً ، کاملاً میفهمم.

‫ولی گوش کن... اگه اتلاف وقت نباشه چی؟

‫- معذرت میخوام. ‫- سلام به همگی.

‫متشکرم که به اینجا اومدید.

‫امروز روز خیلی بزرگی برای ایستگاه قطاره.

‫ما در آستانه دستگیری یکی

‫از بدنامترین بمبگذارهای...

‫تاریخ هستیم.

‫بدنامترین بمبگذاران تاریخ.

‫ببخشید بله

‫من معمولاً عادت دارم این چیزهارو

‫با یکم، میدونی،

‫آشنایی نفر به نفر شروع کنم...

‫تقریباً اولین باریه که داریم اینکارو میکنیم.

‫همیشه، من همیشه اینکارو میکنم.

‫نمیدونم چطور ممکنه، شما ‫تازه افتتاحش کردید.

‫بیاین ادامه بدیم با،

‫نمیدونم اه شما.

More Farsi Persian subtitles for Blindspot

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left