The first 200 lines.
حــــســـیـــن از زیــرنــویــس
Rohekhabis
این تجربه اولمه ! امیدوارم خوب باشه و خوشتون بیاد ıllıllı اگه کم و کاستی داشت ببخشید دیگه ıllıllı
تو واقعا بچه ای هنوز تو این سن داستان از ارواح تعریف میکنی ؟
! من این داستانو شنیدم
تو هفتمین ماه قمری اون جذب یه روح میشه
! پس تو سرنوشت بدی داری
تو هدف اول خواهی بود فک کنم خیلی چاقی
! اصلا خنده دار نیست
شما میدونید دلیلش چیه ؟
چرا 23:59 دقیقه تو ارتش انقد مورد استفاده قرار میگیره ؟
به خاطر نیمه شب چون بدترین زمان شبِ
، اگه کسی 23:59 دقیقه بمیره
روحش در آرامش نخواهد بود
. و روحش به دنیای فانی برمیگرده
میدونستید ؟ ، این تو همه خوابگاه ها هست
یه سرباز جدید دست به خودکشی زده در ساعت 23:59 دقیقه ؟
همین خوابگاه ؟ مطمئنی ؟
، سه سال قبل ، تو همین خوابگاه
Lye یه سرباز زن صفت بود به اسم
لعنت ! اون تو کمپ ما چیکار میکرده ؟
خجالت نمیکشی ؟
اگه پیش سرهنگ واسه ما مشکلی ایجاد کنی تو رو میکشم
می شنوی ؟
تو مایه ننگی
! بریم
مطمئنی اتفاق افتاده ؟ تو این خوابگاه ؟
شما فک میکنید من شوخی میکنم ؟
! باید خیلی احمق باشید
که حرفای اونو باور کنید
این احمقو می بینید ؟
! کون من از صورتش پر رنگ تره
هی ؟ حالت خوبه ؟
فقط یه کم ناخوشم
! قبول کن که تو یه ترسویی و ادای مریضا رو در نیار
! هی دراگون ! بسه دیگه
گوش نکن ! اگه ترسو هستی
)"Kuntilanak" میدونستید هنوز تو این جزیره وجود داره ؟
وقتی یه زن حامله دست به خودکشی زد ، باورش شد
روح اون برگشت "Kuntilanak" به دنیای ما به عنوان
به شدت شرور با روح شیطانی
، هر اتفاقی افتاد ... دستوتونو بر ندارید
و گرنه روح به دنیای خودش بر نمیگرده
، میتونم بپرسم تو اینجایی ؟
میتونی با من حرف بزنی ؟ اگه تو این اتاقی ؟
آره
! نذار بره
میتونم خواهش کنم برگردی ؟
نه
گـه
گـه
اونا چی دیدن ؟
خیلی ترسناک بود ! من جرات نمیکنم راجبش حرف بزنم
من شنیدم اون وارد بدن یه زن حامله شده
و دخترشو تصرف کرده
و هر شب ساعت 23:59 دقیقه
... اون دختر
! لعنت به تو تو چت شده ؟
مشکلی داری ؟ ! بگو دیگه
تو واقعا فک میکنی گنگستری ؟ ! بزرگ شو مرد
تو فک میکنی فرمانده جوخه ای ؟ یا مدرسه نظامی بزرگت کرده ؟
آروم باشید ، بچه ها اون فقط یه اتفاق بود
اتفاق ؟
چقد تا حالا ما رو تو دردسر انداخته ؟
اون تو جوخه ما به خیلی خرابکاری میکنه
لعنت به تو
حالت خوبه ؟ ! البته که حالش خوبه
! اون پادشاه تمارض کردنه از داستان های ارواح میترسه ؟
به ارتش ملحق نشو یه پسر زن صفت بمون
دهنت بوی گند میده نمیتونی فقط خفه شی ؟
! بسه ! تمومش کنید
بهتره بری اونو چک کنی برو
آره ! دوس دخترت رفت توالت
برو کونشو خشک کن چه ترسو
حالت خوبه ؟
آره
تو واقعا نیاز داری رفتارتو درست کنی
آره
به خودت نگاه کن
، ار اونجایی که جوونی همیشه با حرفایی که من میزنم موافقت میکنی
این هفته آخریه که اینجاییم
ما میتونیم این جزیره رو ترک کنیم اگه فقط یه بار آموزشو تموم کنیم
من واقعا تلاش میکنم ! فقط تلاش کردن که فایده نداره
! من واقعاً اون شب یه چیزی دیدم
! دوباره شروع کردی دیگه راجب اون شب حرف نزن
! قسم میخورم
چی اونجا بود که به خاطرش قسم میخوری ؟
نیمه شب اتفاق افتاد
مث چیزی که دراگون گفت ! حالا اون به خاطر من برگشته
! تان
! بیدار شو
همه ییرون از اینجا فک میکنن که تو هم وزن یه مرده ای
اینو دوس داری ؟
! پس همه مذخرفات راجی ارواح رو تموم کن
هیشکی دیگه باور نمیکنه
! اونا فقط فک میکنن تو یه دیوونه ای میفهمی ؟
ببین مث این شیر آب
این معیوبه
ساده و خالص
اما همه ترجیح میدن باور کنن که ! به این توالت زیاد رفت و آمد میشه
درسته ؟
! واو ! شما دو تا مث عاشق و معشوق هستین حتی تو توالت ؟
نزارید ما تو کارتون تاخیر ایجاد کنیم ! لطفاً ادامه بدید
بوی گند دهنت مث کاسه توالت میمونه برو دندوناتو مسواک بزن
، بابات پشت خطه ! داره میگه شیرتو خوردی
! هیمن الان برو دفتر
بیا بریم و گرنه از بوی گند اینجا میمیریم
لعنت ، اون مث یه ترسو میمونه
! اون اینجاست کی ؟
اون اینجاست تا منو بکشه اونجا هیشکی نیست
احتمالاً وقتی دست و پا میزدی خودتو زخمی کردی
کی اینکارو کرده ؟
اگه جرات داری بلند شو بگو کی اینکارو کرده ؟
سخت نگیر نمیتونی فرض کنی شوخی بوده ؟
تو فک میکنی که اینجا خونه پدربزرگته ؟
فک میکنی میتونی راجب همه چی شوخی کنی ؟
، هی تفاله ، تو میتونی به من بد دهنی کنی اما به پدر برزگم نه
من ترجیم میدادم بمیرم ! اگه پدر بزرگ تو بودم
چیه ؟ میخوای قهرمان باشی ؟
نه
من فقط نمیتونم وایسم و ببینم کسایی که دندونشونو مسواک نمیزنن
چی ؟ هــا ؟
! تمومش کنید ! گفتم تمومش کنید
گروهبان کواه داره میاد ! اتاق
چی کار میکنید ؟ ... هیچی گروهبان . اون فقط
آیا احساس بی بهره بودن میکنید ؟ همیدیگرو دست میندازید ، آره ؟
خیلی خوبه خیلی انرژی دارید
میخواید فردا 30 کیلومتر پیاده روی کنید ؟
! نه گروهبان
چرا شما بچه ها یاد نمیگیرید ؟
من گفته بودم که الان ماه هفتم قمریه
همه اوراح اون بیرون منتظر غذا هستن زود بخوابید ، سرو صدا نکنید
میخواید وانمود کنید که چیزی نفهمیدید ؟
! نه گروهبان
تو نمیتونی درست بایستی ؟
پاهات زخمی شده ؟
شما فک میکنید که من خیلی مهربونم واسه تنبیه شما ؟
نه گروهبان. تو ؟
نه گروهبان
! آخرین اخطار
بدون دعوا و گرنه هر دو تا قبول نمیشین
فهمیدین ؟
! بله گروهبان
! نمیشنوم ! بله گروهبان
چراغارو خاموش کنین ! بخوابین
این چه جورشه ؟ داری فیلم بازی میکنی ؟
! نه گرهبان
! هفته قبل تو یازده تا رفتی ! امروز حتی یه دونه هم نتونستی
قسمت تحتانی بدنت ورم کرده ؟ با خیلی سنگینه ؟
! بالا
! دوباره
رئیس ، رئیس ، رئیس
ببین ؟
من یه چیز مهم دارم که میخوام نشونتون بدم
چیه ؟ این چیه ؟
تاریخ پباده روی نظامی خیلی بد شگونه
خب چی کار باید کنیم ؟ پیاده روی رو کنسل کنیم ؟
رئیس ، کنسل نکنیم ، به تعویق بندازیم
البته اگه کنسل کنیم خیلی بهتره
میدونی داری راجب چی حرف میزنی ؟
چند ساله که تو تو این اردوگاه هستی ؟
اهمیت پباده روی نظامی رو نمیدونی ؟
تو فک کردی میتونی کنسلش کنی اگه بخوای ؟
رئیس ، من فقط نگران سربازای جدیدمونم
واقعا نگران سربازای جدید هستی یا فقط میخوای بپیچونی ؟
رئیس اون فکرُ نکن
کواه
چند سال دیگه میخوای تو همین پست بمونی ؟
هــا ؟
میخوای تا آخر عمر گروهبان بمونی ؟
مطمئن شو که سربازا واسه پیاده روی نظامی آماده باشن
فهمیدی ؟
فهمیدی ؟
بله رئیس
سفید پوست تقلبی
لازم نیس منو سرگرم کنی ! حتی اگه منو قبول نداری
تان
تان ؟
چی شده ؟
هیچی
وقت پیاده رویه نظامیه
فک کنم حالم خوب نیست
مریض شدی ؟
چیزیت نیس که
! احساس بدی دارم
چه احساس بدی ؟
! اون امشب میاد دنبالم
کی ؟
، قبلاً هم بهت گفتم ... همون زنی که
تان میتونی عاقل باشی ، خواهش میکنم ؟
چقد بهت گفتم اون زن وجود نداره
! جرمی ، من واقعاً یه چیزی دیدم تو میتونی از چستر درباره اش بپرسی
بسه
تو اگه پیاده روی نظامی رو ، تا انتها تموم نکنی
نمیتونی این دوره قبول بشی
تو واقعاً دوس داری همه فک کنن که تو بازنده ای ؟
. من بازنده نیستم
! اونا اینجوری فکر نمیکنن
تو چی ؟ تو هم اینجوری فکر میکنی ؟
مهم نیس من چی فکر میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.