The Seduction

The Seduction (Merteuil)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Seduction S01E04 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NESTED
A Commentary by NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Published on: 2025-12-06
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 193 lines.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫بیخیال، ژولی. فقط واسه چند ساعته.

‫مادام دو مرتوی، مسیو قاضی.

‫لطفاً بشینین، مادام.

‫این مدرک رو میشناسین، مادام؟

‫میشه لطفاً بخونینش؟

‫- چیه؟ ‫- بخونین.

‫"در برابر خدای متعال، ‫در این روز هفدهم مارس ۱۷۴۵،

‫لوسین بوکایو رو به عنوان ‫شوهر قانونیم قبول میکنم،

‫متولد بیست و سوم ژوئن ۱۷۲۳، ‫شغلش شخم‌ زن."

‫این مسخر‌س.

‫موافقم.

‫ثابت شده که لوسین بوکایو وجود نداره.

‫ما شک داریم این بوکایو ‫در واقع ویکنت دو والمان باشه.

‫- شما که میشناسینش، درسته؟ ‫- عمه ا‌ش دوستمونه.

‫ما همچنین شک داریم ‫ویکنت یه لیبرتین بدنام باشه.

‫- میدونین لیبرتین چیه؟ ‫- فک کنم ربطی به آزادی داشته باشه؟

‫آزادی، بله. آزادی برای فاسد کردن، ‫فریب دادن و ترک کردن.

‫اون امضا شبیه مال منه...

‫خب معلومه.

‫شما ممکنه همه‌ چیزو از دست بدین، مادام.

‫- اسم منو غصب کردن... ‫- شما ممکنه همه ‌چیزو از دست بدین.

‫ازدواجتون با مارکیز دو مرتوی،

‫یک پیوندی که شما رو پولدار و محترم کرد،

‫چون این ازدواج قبل از اون اتفاق افتاده.

‫میخوام بدونین، مادام، ‫که ته دلم، میدونم بیگناه هستین.

‫من باور دارم، مادام، ‫که شما قربانی یه جنایت بی نقص شدین،

‫یک جنایتی که در اون قربانی در آخر ‫از مجرمش دفاع میکنه.

‫من به این نتیجه رسیدم، مادام،

‫که طبیعت شما، شما رو تبدیل کرده ‫به هدف ایده ‌آل برای یک شکارچی باتجربه.

‫من باور دارم که امروز، ‫شما فکر میکنین لو دادن والمان

‫یعنی خیانت به خودتون.

‫خیانت به آرزوهاتون، ‫به خاطره‌ های داغتون...

‫به ارتعاشات باقی ‌موند‌شون بر روی ‫خیلی از قسمت ‌های بدنتون.

‫این چیزیه که من فکر میکنم، مادام.

‫و با دونستن این، من یه سؤال ازتون دارم.

‫کل آیندهٔ شما الان

‫بستگی به تمایلتون داره ‫که به این سؤال صادقانه جواب بدین،

‫اگه نه جلوی من، حداقل با صدای بلند،

‫در خلوت دلتون.

‫مادام، مارکیز دو مرتوی،

‫عاشق والمان هستین؟

‫ممنون. مادام.

‫- قاضی تورول چجور آدمی بود؟ ‫- یه آدم خشکه‌ مذهب.

‫واقعاً؟ برعکس، ‫شنیدم آدم نسبتاً با احساسیه.

‫یه آدم خسته ‌کننده. یه بازجوی حقیر.

‫سرنوشت شما دست همین ‫آدم خسته ‌کننده هست.

‫میگن همسرشو خیلی دوس داره.

‫فکر کنم باید اونجا رو هدف بگیریم.

‫نگران نباش.

‫مردها همیشه ضعیفن، ‫و این بازجوی کوچولو که دیگه بدتر.

‫ویکنت عزیز من،

‫به هر حال، شما اجازه دادی ‫یه مدرک دزدیده بشه

‫که امروز میتونه به ‫نابودی کامل ما منجر بشه.

‫میگن اون از راهبه‌ های کارملایت هم مؤمنتره.

‫من شما رو سرزنش میکنم که ‫منو مجبور کردی این کاغذ مسخره رو امضا کنم.

‫شما اونو نگه داشتی به عنوان مدرکی ‫برای نبوغ به اصطلاح خودت...

‫- آمین. ‫- ...و اجازه دادی دزدیده بشه.

‫امروز، من به شما یه فرصت میدم ‫تا کار غیرممکن رو انجام بدی،

‫تا تبدیل بشی به یه اسطوره، ‫و اشتباهت رو جبران کنی.

‫عمه ستودنی شما الان ‫با مادام دو تورول آشنا شده،

‫یه خانوم خیلی مذهبی،

‫زن همون قاضی که داره علیه من توطئه میکنه.

‫امیدوارم متوجه باشین.

‫مأموریت شما اینه که ‫مادام دو تورول رو اغوا کنین،

‫کسی که به بافضیلت بودن ‫بی ‌عیب و نقصش معروفه،

‫تا حرکت شوهرش خنثی بشه.

‫موفقیت این عملیات بهترین ‫مهارت‌های شما رو میخواد

‫و یه حس بی ‌نقص از زمان‌بندی.

‫امیدوارم فک نکنین ‫این کار از عهده شما خارجه.

‫...طمع انگلیس ها باعث سقوطشون میشه.

‫با بومی ‌ها، فک میکنن میتونن ‫بخرن به جای اینکه متقاعد کنن.

‫خب، مادام دو تورول همین الان ‫یه ابتکار عمل رو طرح‌ ریزی کرده

‫که به نظر من به‌طور خاص وفادار ‫به نظرات ما در فرانسه جدیده.

‫من این ابتکار رو با اب مونوردیه ‫به اشتراک میذارم،

‫یه متحد واقعی در راه هدف ما.

‫مشتاقم بیشتر بدونم.

‫به لطف ماموریت ‌های ژزوییت‌ ها،

‫کتاب مقدس تقریباً ‫صد ساله که ترجمه شده

‫به زبون وِندات.

‫برادرای هندی ما یه کتاب دعای ساده ‫برای استفاده روزمره کم دارن.

‫ببخشین، مادام. اگه مشکلی نیست؟

‫من ابتدای یه آهنگ درباره تولد مسیح رو بلدم.

‫اوه، نه، مادام. خواهش میکنم.

‫آفرین!

‫قبل از اینکه ضربه بزنی، باید تملق بگی.

‫اگه آمادگی نداشته باشه، اذیت میشه.

‫مادام، من میخوام ‫عمیقترین تحسینم رو تقدیم کنم.

‫وقتی شما آواز میخوندین،

‫یه لحظه باور کردم میتونم اون ‫زبون خاص رو بفهمم.

‫- هدف شما سادس. ‫- اما...

‫- با حرفاتون قلبش رو لمس کنین. ‫- بله؟

‫- البته، اگه اجازه بدین. ‫- باعث بشین تو ایمانش شک کنه.

‫اجازه بدم چی کار کنین، مسیو ویکنت؟

‫- صادق باشم. ‫- خواهش میکنم.

‫یه آشوب ظریف ایجاد کنین.

‫نه، ببخشین، این غیرممکنه.

‫میترسم بی ‌ادبی کنم. ‫جلوی مادام مارکیز، نمیتونم.

‫چون مادام دو تورول از شما میخواد.

‫ادامه بدین.

‫چرا دعاهای ما رو ترجمه کنیم ‫وقتی میتونیم مال اونا رو یاد بگیریم؟

‫من شنیدم این مردم برادرانه زندگی میکنن، ‫ ساده، در صلح با طبیعت.

‫آیا ما واقعاً از اونا به مسیح نزدیکتریم؟

‫البته، رفتارتون نباید ‫هیچ جذابیتی رو نشون یده.

‫- فک کنم ما به اونا احترام مدیونیم، اما... ‫- اما؟

‫آیا رئیس وندات بزرگ کُندیارونک ‫باید سوزونده بشه

‫چون مسیح رو "پسر روح بزرگ" خونده؟

‫من مکالمات مسیو دو لاهونتان رو خوندم.

‫برداشت شما ازشون چی بود؟

‫خب، وندات ‌ها ستودنی هستن، ‫اما یه چیزی رو کم دارن...

‫علاقه به آموزه‌ های مذهبی ‫و عشق به تنبیه.

‫- نه من اینو گفتم، نه فک میکنم. ‫- خب چی فک میکنین؟

‫نمیخوام با شما بحث کنم، مسیو.

‫با حس کردن تحقیر شما، ‫با دیدن بی‌ تفاوتی شما،

‫اون با زهری مسموم میشه ‫که شرم اونو قویتر کرده.

‫قابل تشخیص نخواهد بود.

‫پس، از شما متنفر میشه، ‫و اینجوری وجود خواهید داشت.

‫خب معلومه که ازش خوشش میاد.

‫بهتون یادآوری میکنم هدف ما اینه ‫که اون ازش خوشش بیاد.

‫مارکیز، از این طرف.

‫مشکل شما چیه؟

‫بهت یادآوری میکنم بقای تو ‫بستگی به موفقیت خواهرزاده‌م داره

‫- با مادام دو تورول؟ ‫- میدونم.

‫تو آسیب ‌پذیر هستی.

‫میدونم با مردها در حال جنگین. ‫اما نه با هیچ کس خاصی.

‫مگه اینکه با خودت در حال جنگ باشی.

‫برای مبارزه با ‫مهیبترین دشمن آزادی: حسادت.

‫- من عاشق خواهرزادت نیستم. ‫- ثابتش کن.

‫- چیهرو؟ ‫- اینکه تو هنوز یه زن آزادی.

‫و چجوری؟

‫امشب من چن تا از دوستامو ‫تو پاویون کوچیک دعوت کردم.

‫هیچ کس نباید تو رو ‫تو این حالت آسیب ‌پذیر ببینه.

‫امشب میخوام این بدن رو ‫در حال عرق کردن و خوشحالی ببینم.

‫تا کل پاریس بدونن ‫که ایزابل دو مرتوی،

‫مارکیز محترم، و ملکه لیبرتین‌ ها

‫بلده چجوری لذت بده و لذت ببره.

‫باشه

‫نه. حرکت نکن.

‫متأسفم، من...

‫امشب باهاش بازی خواهی کرد.

‫خوش اومدین.

‫- نمیخواین چیزی بگین؟ ‫- شما منو واسه قدم زدن دعوت کردین.

‫داریم قدم میزنیم.

‫سر شام ناراحتتون کردم؟

‫راستش رو بخواین، جون میدادم ‫تا توجه شما رو جلب کنم.

‫یه دقیقه سفت و سختین، ‫بعدش شکننده.

‫میخواین منو گیج کنین؟

‫این ایمان مسیحی.

‫- تا حالا شک کردین؟ ‫- یعنی به خدا اعتقاد ندارین؟

‫نمیدونم. ولی من خدا رو تو وجود شما میبینم

‫انگار که شما یه کم بیشتر از ‫خودِ واقعی‌تون هستین.

‫ناراحتتون میکنم؟

‫من شما رو میشناسم، مسیو ویکنت.

‫خب، پس من کیم؟

‫من و شوهرم خیلی با هم حرف میزنیم.

‫دفتر کارش پر از نامه‌ هاییه ‫که شما رو افشا میکنن.

‫شوهر شما چه کاره هست؟

‫گسترش انجیل در دنیای جدید ‫دلیل واقعی اومدن من اینجا نیست.

‫مردمی که من میخوام به سمت ‫لطف خدا بیدار کنم، از یه قبیله دیگه‌ هستن.

‫بهشون میگن لیبرتین ‌ها.

‫و میگن شما یکی از ‫رهبران پردار و بالشون هستین.

‫شما هیچ وقت از تعجب کردن ‫دست برنمیدارین.

‫- شما اینطور نیستین. ‫- شما منو اشتباه گرفتین.

‫- شما یه لیبرتین نیستین؟ ‫- دیگه نیستم.

‫چون حالا منو دوست دارین؟

‫شما زیاد خیرخواه نیستین، مادام.

‫چرا باید باشم؟

‫- چند روز بمونین. خواهش میکنم، التماس میکنم. ‫- چون عاشقم هستین.

‫نمیدونم عاشق شما هستم یا نه. ‫یا حتی اگه توانایی عشق ورزیدن رو دارم.

‫چند دقیقه پیش، داشتم بازی میکردم ‫که عاشق شما هستم. خوشحال بودم.

‫حتی میتونستم باور کنم ‫عاشق خودم هستم.

‫مرد بیچاره...

‫حق با شماست. فردا برین. ‫برگردین پیش شوهرتون.

‫غرور شما باعث شده ‫خیلی ساده‌ لوح باشین. من یه مردم.

‫بزرگ‌ شده در جامعه ‌ای که ‫واسه مردها و به دست اونا ساخته شده.

‫و واسه بیشتر مردها، زندگی من بی‌ نقصه. ‫محکوم نمیشم.

‫مجبور میشم به یه خانه قدیمی ‫عقب ‌نشینی کنم

‫جایی که خوشحال میشم ‫وفادارترین تحسین ‌کننده ‌هام رو بپذیرم.

‫شوهر شما فقط مهره کُنت دو ژرکورته.

‫هدفش مارکیز دو مرتوی هست، ‫و فقط اون،

‫چون آزادی و قدرتش مردها رو ‫مسخره میکنه.

‫شما مهره یه مهره هستین، ‫بی ‌خبر از ارباب واقعی خودتون.

‫شب بخیر، ویکنت.

‫- بله؟ ‫- سسیل هستم، مادام.

‫مادام...

‫- شوالیه شما؟ ‫- بله.

‫- یه سؤال از شما دارم. ‫- بله؟

‫آیا درسته که این گل‌ های رز رو ‫به خاطر قشنگیشون سرزنش کنیم؟

‫خب، من... نه.

‫یا این پرتو نور رو ‫به خاطر درخشش؟

‫معلومه که نه.

‫یا حتی خورشید رو ‫به خاطر سخاوت بی‌ نهایتش.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left