Legacies

Legacies

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

legacies s01e15 internal 720p web h264-bamboozle
Legacies S01E15 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Legacies S01E15 iNTERNAL720p WEB h264-BAMBOOZLE
Legacies S01E15 iNTERNAL 1080p WEB h264-BAMBOOZLE
Legacies S01E15 iNTERNAL 720p WEB h264-BAMBOOZLE[rartv]
Legacies S01E15 WEBRip-ION10[rartv]
Legacies S01E15 WEBRip DDP5 1 x264-KiNGS
Legacies S01E15 WEBRip-ION10
Legacies S01E15 720p webdl
Legacies S01E15 480p
A Commentary by A-Angel
Subtitle By Angel

Tags

HDTV
hdtv
720p
720
x265
HEVC
HD
2CH
webdl
web
WEBDL
Published on: 2019-03-22
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

...آنچه در "میراث" گذشت پنلوپه داره از مدرسه میره

آره، میدونستم

تو هیچوقت احساسات هیچکس جز خودت رو در نظر نمیگیری

این یه تاریخچه از همه چیزهایی ـه که

تویِ مدرسه یِ سالواتوره نوشته شدن

و من ازت میخوام که چیزی که پدرت درموردِ چیزی

بنامِ ترکیب نوشته رو بخونی

مالیوُر چیه؟

یک بُعدِ جهنمی ـه که

موجودات رو می بَلعه(میخوره) و وجودشون رو از آگاهیِ جمعی

پاک میکنه

من حتی نمیدونم چند وقت تویِ مالیوُر بودم

و بعدش یک روز دیدم که اینجام

حامله بودم

بنابراین لاندن،اممم

یه لقاحِ ماوراءالطبیعیِ پاک و معصوم ـه؟

تو یه راز درموردِ مادرم داری؟

من نمیتونم الآن اینجا باشم- لاندن! لاندن-

کارگزارت تویِ مأموریتِ بازگردانی شکست خورد

من گندکاری ـش رو تمیز کردم

اطلاعات گیری معمول رو قبل از اینکه بندازیش تو گودال انجام بده

ببین مالِ کجاست خانواده ـش

آیا مایل هست فونیکسِ دیگه ای رو تسلیم کنه یا نه

بعدش درموردِ خنجر ازش بپرس

منظورت همون خنجره؟

وقتی مدرسه بودم

شنیدم که سعی کرده بدزدتش

و مایلم بدونم چرا یکی از

قفل هایِ سیاه چاله رو میخواسته

نباید خیلی سخت باشه

اون با کمترین مقاومت پیغامِ صوتی رو ضبط کرد

الآن هیچکس ما رو تماشا نمیکنه دیگه

ببین

من همین الآنم به بقیه گفتم که من چیزی نمیدونم

میتونی منو بکشی ولی من یه فونیکس ـم

بنابراین بازم تویِ شعله هایِ آتش

به زندگی برمیگردم و یه عالمه خاکستر میمونه که

باید پاک کنی و بعد از اینکه برگردم

دیگه هیچی نمیدونم

من اینجا نیستم که ازت بازجویی کنم لاندن

درواقع، من اینجام که

بتونی بالاخره یکسری جواب پیدا کنی

وقتی که قفل هایِ مالیوُر رو ساختن

بدل هایی رو هم ساختن

که هیچکس نفهمه کدوم یکی از سه شیء همون اصلیه ـست

من فکر میکنم که تو بتونی بهم در این مورد کمک کنی

هیچکدوم از این اشیاء تو رو فراخوانی نمیکنه؟

مثلِ یه زمزمه

یه میل و بی قراری؟

اولاً من چیزی حس نمیکنم

و دوماً حتی اگه حس میکردم

به کسایی که منو دزدیدن کمک نمیکردم

این برایِ شرکت"ثلاثی" نیست

نه، اونا میخوان این اشیاء مخفی بمونن

رو راست باشیم

من میخوام اونا رو بندازم تویِ گودال

و مالیوُر رو باز کنم

واو

امم

ممنون که صادق بودی

این انرژی بخشه

ولی الآن دیگه واقعاً بهت کمک نمیکنم

یه داستان برات میگم

و وقتی تموم شد میتونی تصمیم بگیری که بهم

میخوای بهم کمک کنی یا نه- فکر میکنی یه داستان-

قراره نظرم رو عوض کنه؟- این یکی میکنه-

چون داستانِ پدرته

..:: آنجــــــــــــل از ترجمه ::.. ..:: Angel ::..

lililili به کانالِ تلگرامِ ما بپیوندید lililili lilili @ThunderSub lilili

!مراقب باش

تقریباً خورده بود به سرت

هی، چند وقته من اینجام؟

یک ساعته، ولی شبیهِ یه زامبی

بی حرکت بودی

مطمئنی خوبی؟

آره من خوبم و ببین

لازم نیست فقط چون من آلفایِ توئم جوری وانمود کنی که

انگار بهم اهمیت میدی

بازی دوباره شروع شد. زودباشید

سلام ریک ببخشید که اونطوری رفتم

ولی فقط یکم زمان میخواستم

بنابراین یکم میرم تفریح و هواخوری

امیدوارم بعداً بتونم به کارایِ کلاس برسم

از طرفِ من به راف و جِد سلام برسون

جِد؟

چرا باید به جِد سلام کنه؟

باید بری دنبالش

یه چیزی ایجا با عقل جور درنمیاد

...هوپ- شرکت ثلاثی قبلاً یکبار-

سعی کرده بیاد سراغش جاش اون بیرون امن نیست

ما یه رازِ بزرگ رو از اون مخفی نگه داشتیم و من فکر میکنم که اون فقط

یکم زمان لازم داره تا اینو هضم کنه فکر میکنم که باید

به حریمِ خصوصی ـش احترام بذاریم و صبر کنیم

این قیافه رو میشناسم

چی شده؟

اخیراً این بچه ها خیلی چیزا رو پشت سر گذاشتن

من تمامِ کاری که میتونستم رو کردم که به رافائل کمک کنم

ولی اثراتِ جانبیِ اکسیرِ هوپ دارن بدتر میشن

اون داره وقتش رو با پشتِ سرگذاشتنِ

تصوراتِ پرخاشگرانه از دست میده

فکر میکنم که هنوز بینِ ذهنِ انسانی و

گرگینه ایش داره هی جابجا میشه

...من حواسم بهش هست

این چند هفته یِ اخیر خیلی انرژی صرف کردی

اینکه کسی دیگه رو بیاری که کمک کنه اشکالی نداره

شاید حتی کسی که تویِ تحقیق درموردِ شرایطِ رافائل کمک کنه

دوریان اونقدر مغروره که برنمیگرده

خودتم میدونی- تو هم میدونی که-

من چقدر بهت احترام میذارم

ولی مطمئنی مشکل غرورِ اونه؟

یه هیولا حمله کرده به اینجا؟

بفرما

از صبر کردن خسته شدم برایِ همین سعی کردم

خودم یه کیکِ خامه ایِ موزی درست کنم

کجا هست؟

تو سطل آشغال، گفتم که "سعی کردم"

بنابراین بر میگردیم به برنامه یِ اول

و تو برام درستش میکنی

:شرایطِ بروز رو اعلام میکنم جوزی دیشب برنگشت

فکر میکنم تویِ اتاقِ قدیمیِ پنلوپه خوابیده

که این واقعاً روشِ خوبیه برایِ اینکه هپاتیتِ ب بگیره

اصلاً خوابیدی؟ ...یکم انگار

متمرکز و پرنشاط و با هدف بنظر میام؟

البتّه،آره- تویِ یه اتاق نخوابیدن-

ینی درآغوش گرفتن برایِ بخششِ دوقلویی دیگه از بین رفته

ولی اون تویِ کتابخونه قایم شده

بنابراین پیشنهاد دادنِ اسنک میتونه جواب بده

بعضی وقتا ممکنه واقعاً مجبور باشی معذرت خواهی کنی

معذرت خواهی هرگز

باشه- بهم اعتماد کن،باشه؟-

این کاریه که میکنیم من خودخواه میشم

بعدش اون اخم میکنه

و بعدش من چیزایی که پُختیم رو تعارف میکنم

چیزایی که یکی دیگه پخته رو- این-

باعث میشه کاری باشه که بکنی، مگه نه؟

نوبتِ توئه که شرایطِ بروز رو اعلام کنی

هیچ خبری از

اون اِلفِ موفرفریـمون نشده؟

میگه یکم وقت میخواد که فکر کنه

نمیدونم. حس میکنم اگه میتونستم

چیزِ درستی رو که باید بگم رو بفهمم ممکن بود برگرده

پس تمرین کن

اِما یه منشوری داره که

یه مکالمه رو شبیه سازی میکنه

اون مجبورم میکنه وقتی که

تویِ یه شرایطی هستم ازش استفاده کنم تا با مامان و بابام صحبت کنم

من یه منشور در ازایِ یه

کیکِ خامه ایِ موزی باهات معامله میکنم

یکم غذایِ مغذی برایِ مغز آوردم واست

گرسنه نیستم

همش چیزایِ موردِ علاقه ـته

که مطمئنم که یکی دیگه اینا رو بهت گفته

قصدِ بی احترامی ندارم ولی قرار نیست هیچی از حرفات رو باور کنم

منظورم اینه که پسر نمرت تو بازی دادن آ مثبته

اینا واقعاً چیزایِ ...ترسناکیه ولی

اینو از کجا آوردی؟

همش بخشی از چیزیه که میخوام بهت بگم- ببین-

من همین الآنم درموردِ بابام مطلع هستم

مادرم توسطِّ یکی از هیولاهایِ تویِ مالیوُر حامله شده بوده

خب

پس تشخیصش تویِ داستانِ من راحته

حدودِ هزاران سالِ پیش

تویِ جاهای مشخصی از دنیا هیولاهایی وجود داشتن

... و در یک منطقه

هیچ هیولایی ترسناک تر از...

هیولاها نبود

بینِ خودشون هیچ انجمنی با اژدهاها

برابری نمیکردن

بنابراین یک متحدِّ نامقدس شکل گرفت

یک ساحره

...یک گرگینه و یک خون آشام

رفتن به یک بار فکر کنم اینو قبلاً شنیدم

ببخشید

اون سه گانه خونشون رو با همدیگه ترکیب کردن

با استفاده از جادویِ سیاه،

تا گولِم(نوعی شبهِ انسانِ سنگی)ـی رو بسازن که تواناییِ بلعیدنِ اژدها ها رو داشته باشه

اونا اون موجود رو طلسم کردن تا گرسنگیِ سیری ناپذیری داشته باشه

ولی اون طلسم همچنین کاری کرد که اون نتونه به جادوگرها

گرگینه ها و خون آشام ها صدمه بزنه

اسمش رو گذاشتن "خورنده یِ تاریکی"

وقتی اژدها ها

در شکلِ انسانی برمیگشتن تا از روستاهایی که

بهشون حمله کرده بودن غنائم جمع آوری کنن

اون منتظرِ اونا بود

اژدها ها رو میگرفت

میبلعیدشون

اونا متعجب شده بودن

اون موجودبیش از اون چیزی که حتی فکرش رو میکردن مؤثر بود

بعد از اینکه اژدهاها نابود شدن

اون به خوردنِ هر هیولایی که میتونست ادامه داد

اونا رو به فضایی بی پایان درونِ خودش قورت میداد

میخوای بگی گولِم بابام رو خورده؟

نه لاندن

پدرت همون گولِمه

خورنده یِ تاریکی

سلام- سلام-

ازخودت پذیرایی کن

اولین بار یه جورایی عجیبه

چون اساساً داری با ضمیرِ ناخودآگاهت حرف میزنی

ممنون. این برایِ توئه

More Farsi Persian subtitles for Legacies

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left