The first 200 lines.
...آنچه در سريال سلطنت گذاشت - دوک گيس، داييات -
.مرد بسيار خطرناک و جاهطلبيه - .من نامهات رو خوندم -
.اون نامه رو با اين تفکر نوشتم که دوباره نميبينمت
ميدونم. هيچکدوم از ما مسئول
دلهامون نيستيم... فقط در .کارهامون ميتونيم باشيم
.من انجيل هنري رو ميخونم
.متعلق به هنري بود، و هنري ديوانه شد
.و حالا متعلق به توئـه
.سم وارد بدنت شده
فکر ميکنم اين سباستين همون کسي هست
.که مسئول مرگ برادرمونه
دفتري که ما در دفترخانه پيدا کرديم
.مدرک کافي براي گناهتون هست
.ممکنه زنده بموني، اما فقط همين گيرت مياد
نگفتي که مسابقه از پايين تپه
.شروع ميشه
اينکه فقط يه جا بشيني که ديگه ورزش حساب نميشه، ميشه؟
.عجله کنين، خانمها
مگه شوهرها به همين درد نميخورن؟
يا خدمه ها؟
.کنا، بيا، شکلات
.دارم ميام
.خيلي خوبه
.ممنون
.کاندي
روز خيلي باشکوهيه، مگه نه؟
لولا کجا رفت؟
.من پيشنهاد کردم که از جانب جفتمون صحبت کنم
.خيلي اميدبخش بنظر مياد
.من لولا رو به املاکم در کاندي دعوت کردم، و اون هم قبول کرد
چند روز بيشتر نخواهد بود، يه جور تعطيلات هم حساب ميشه
.و اينطوري ميتونيم همديگه رو بهتر بشناسيم
.البته با اجازهي شما، چون نديمهي شما حساب ميشه
.خب، واقعاً هم که اميددهنده بنظر مياد
.معلومه که اجازه ميدم
خيلي عجيبه، نه؟
.هر دومون ازدواج کرديم اما بيشتر از هر زماني تنها هستيم
.بانو کنا
.يالا، خودتون گفتين يه همراه نياز داريد
.اما نه شما! اصلاً مناسب نيست
من وزنم از تمامي اون زنهايي که سعي ميکني
ازشون کمک بگيري بيشتره، و اين .کمک ميکنه سرعتت بيشتر بشه
!نه
!بش، تو اينجايي
!چه خوب
.ببخشيد اما نميتونم بمونم
...يه سري کار با نگهبانهاي پادشاهي دارم
.يک نفر بايد جابجا بشه
.تو برادر پادشاه هستي
فکر ميکردم تمام دليلِ يه آدم سلطنتي بودن
.اينه که بقيه بايد برات کارهات رو انجام بدن
اما من سلطنتي نيستم
.و شک دارم که پادشاهمون در اين مورد باهات موافق باشن
ممنون ميشم که دستت رو از همسرم
.دور نگه داري - !بش، تمامش کن -
.داري، خجالت زدهام ميکني - .ببخشيد، برادر -
ميشه صحبت کنيم؟
.در مورد همسرته
ميدوني، اگر هر کار ديگهاي جز وظيفهات انجام ميدادي
.همچين اتفاقي اصلاً نميافتاد
...هرچقدر هم که از بش کينه به دل داري
.اون برادرمون رو زخمي کرد و باعث مرگش شد
.پس نبايد با خراب کردن زندگيِ زناشوئيش تسويهاش کني
درسته. اما اين فقط يه شروعه
.اما ممکنه برام دلخوشي هم بهمراه داشته باشه
.يه دلخوشيِ بزرگ، گمونم
دارم چند روزي دربار رو ترک ميکنم
.تا به سمت املاکم برم
.تو هم همراهم بيا و برو پيش همسرت
چيه؟ - قضييه بيشتر از ايني که -
.اون مريضه، پيچيدهست
مريضه؟
دقيقاً چه مريضياي داره؟
.تومور داره
.رنج ميبره
.پزشکها گفتن خيلي دووم نمياره
يعني جين داره ميميره؟
پس چرا تو پيشش نيستي؟
اون زن تو داريه و ميخواست فقط .اطرافيان نزديکش پيشش باشن
چي ميتونم بگم؟ منم ديگه فهرست کوتاهي از
.بدبختيهامون رو تهيه نکردم
.متاسفم، آنتوان
پس اگر جاي ديگه باز هم از اين کارها کردم
.من رو ميبخشي - براي خودت يه سرگرمي -
.يا يه فاحشه يا يه چيزي غير از انتقام پيدا کن
،با پيچيدن به پاي برادر پادشاه .جون هر دومون رو به خطر ميندازي
.اگر مجبور بشم، خودم جلوت رو ميگيرم
.خير، اين کارو نميکني
خاندان والوا عليه خاندان بوربن
برادر عليه برادر... به همين .خاطر بايد اين کارو بکني
.هيچ انتخابي در ميان نيست
.من جونم رو برات ميدم، لويي، از روي ميلام
.و يقين دارم تو هم همين کارو براي من ميکني
.از تعطيلاتت لذت ببر
.وقتي برگردي اينجا خواهم بود
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
ترجمه و تنظيم : محمد امــيــــر و سپهر M.Amir & SepehrDtj20
« فــصل دوم ، قــســمت چهاردهم »
.اعليحضرت، لوک گيس آمدن
دايي؟
ميخواي مقام قبليت بهت برگرده؟ ديوونه شدي؟
.من توسط فرانسيس بعنوان دادرس پادشاه منصوب شده بودم
.در انجام کار جديت داشتم
.آتش شورشهاي اطراف رو خاموش ميکردم
تو تا کلمه "طاعون" رو شنيدي .فرار کردي
و دستوارت پادشاه رو در شرق انجام دادم .با وجود خطرهاي زيادي که براي خودم داشت
.تو فرار کردي تا خودت رو نجات بدي
.و من رو بدون محافظ ول کردي، خواهرزادهات رو
يه نفر ميتونـه بر يک بيماري فائق بياد؟
نه. ولي ميتونم از کساني که به تو .آسيب ممکنه برسونن، محافظت کنم
مثل بوربنها، که تونستن
.خودشون رو در اين دربار تو پياده کنن
آنتوان رو درست نميشناسم، ولي لويي
.دوست اين مملکت و دوست من هست
نه از نظر سياسي. خانواده اونا
...به دنبال تاج و تخت بودن براي نس
.براي نسلها، آره .مثل کاترين حرف ميزني
اينکه چرا هنوز اونها رو به قتل نرسونده
وقتي که اينجا در دربار هستن .برام رازآلوده
.کاترين يه ناهار خانوادگي ترتيب داده
.خانواده من، نه شما
ميتوني اينجا بموني
ولي باور نميکنم که اينجا هستي تا از من محافظت کني
يا براي موقعيتي که ميدوني .فرانسيس اون رو لغو کرده
.خانم
اگه اين يه ناهار خانوادگيـه نارسيس اينجا چيکار ميکنه؟
ما يک کشف داشتيم، من و استفان
.در مورد توهمهاي اخير من
...ميدونم که تفکر اينـه که من مريض بودم
.داراي سفيليس، منظورتـه
.مفسد
.ولي در واقع مسموم شده بودم
توسط انجيل خانوادگي ما، اوني که پدرت
براي آرامش ميخوند
.همين طور من، بعد از مرگش
حالا، اين سم روي شخصيت ما تأثير گذاشته
.هر کدوم به شکل متفاوت
.همچنين قوه چشاييام رو تغيير داده
.شيفته شيريني هستم
.هر چيز ديگهاي مزه آهن ميده
يک انجيل سمي، مطمئني؟
.خودمون بررسياش کرديم
سؤال اينـه که: چه کسي سمّيش کرده؟
.آره، سؤال همينـه
ممنون، نارسيس از اينکه .بديهيات رو اشاره ميکني
و ميشه از پريدن اطراف مادرم دست برداري؟
.حالا، حالا
به خاطر من حضور داشت
.وقتي که نياز به کمک داشتم
.و همين الان هم ردّي از مسمومکننده پيدا کرده
.براي اين تواناييهاي تحقيقاتي تو خوب نيست
.به تو و کلاد کمک کردم
فقط از دست اون عصباني هستي .چون که ديانا اينجا بود
حالش چطوره، بش؟
برگشته پاريس؟ - .اينطور فکر ميکنم، آره -
ميشه که روي
کسي که مسئوليت اين قضيه رو داشته تمرکز کنيم، لطفاً؟
.يک نفر اسمش در اومده: فردريک مازور
يکي از مورد اعتمادترين پيشخدمت هاي هنري بوده
کسي که، با توجه به خدمتکارها هنري رو تشويق کرد
تا درون کتابهاي مقدس
دنبال آرامش و آمرزش بره
.و کسي که به محض اينکه هنري مُرد، فرار کرد
در حالي که باقي خدمهها منتظر دريافت هدايايي بودن
.که پادشاه وقف کرده بود
.من بهش رسيدگي ميکنم
کار هر کسي که بوده، ذهنيت پادشاه رو خراب کرده
.اما خسارت ها فقط به همون جا ختم نشد
ديوونگي هاي هنري بود که به اشتياقش براي انگلستان
و به مرگهاي افراد زيادي و همچنين مرگ نابهنگام خودش
و در آخر به پادشاهيِ تو
اونم در سن جواني ختم شد
.که کينههاي مذهبي زيادي رو بوجود آورد
.ما همهمون توسط سم اين قاتل صدمه ديديم
و هيچ کس هم نميتونه به خانوادهي .من آسيب بزنه و جون سالم به در ببره
هر کي که هستند
.تقاص پس خواهند داد
و خانوادهشون هم
.اشک خون خواهند ريخت
.ببينيد که از طاعون جون سالم بدر برده
.شنيدم که برگشتي مقام قبليت رو بدست بياري
.موفق باشي - .بايد اعتراف کنم -
.دليل اصليِ حضورم در اينجا، اين نيست
.ميبينم که لباس سياه رو در آوردين
.خيلي وقته لباس سياهم رو در آوردم
.در خانهي خودم کاري رو انجام ميدم که باب ميلم هست
منظورم اين بود که دورهي سوگواري .رسميِ شما به پايان رسيده
.و منم اينجام تا ازتون خواستگاري کنم
.طوري ميگيد که انگار جايزه برنده شدم
.جدي که نميگين
.ما زماني بهم علاقه داشتيم - .بيشتر لاس زني بود البته که برميگرده به سالها پيش -
.اما رابطهي کافياي بود که باعث تبعيدم بشه
اون پس يعني دلرباييات رو مقصر ميدوني
نه دوروييايت؟
.کاترين، خواهش ميکنم
.کمتر کسي بيشتر از 40 سال عمر ميکنه
حتماً بايد يادم بندازي؟
و سالهايي که از عمرم باقي مونده رو
.ميخوام با يه هم تراز خودم سپري کنم
.کسي که بتونم باهاش چيزي بسازم
No comments yet. Be the first to leave one.