The first 200 lines.
... باوجود اینکه قادر به بلعیدن پنج قاره
، و توانا به خشک کردن آب سه اقیانوس هستم
، لیکن در مقابل آسمان ناتوانم
. چراکه نه بال دارم، نه پا و نه دست
. من ماری به وسعت جهانم
. من یورمونگاند هستم
من در زندگیم با اسلحه های زیادی رو به رو شدم
. که باعث میشن حس کنم این دنیا از باروت و سرب ساخته شده
، چیزی که دست منه سال ها برای هدف کشتن ارتقا پیدا کرده
. من از اسلحه بیشتر از هرچیز دیگه متنفرم
. من با یه اسلحه فروش سفر میکنم
. برای همینه که مجبورم با این تغییر و تحول دنیا کنار بیام
... اینجا رو ببین ، موکو
! مغازه ی آقای چن به یه سوپر مارکت معمولی تبدیل شده
.درسته ، دکتر میامی
. هم خوبه و هم ارزون
... راستی
. مثله اینکه آقای چن خیلی وقته باهات تماس نگرفته
... کارن
تو کارنی ، مگه نه؟
تو ستوان کارن لو ، منشی آقای چن هستی ، مگه نه؟
... دکتر آمادا مینامی
. من دیگه ستوان نیستم
از کجا فهمیدی سربازم ؟
کارن ، یعنی جایی واسه رفتن نداری؟
چرا به من ملحق نمیشی ؟
.میتونی در شرکت مارچن منشی من باشی
! البته یکی دارم ، ولی خوشحال میشم یکی دیگه هم داشته باشم
. توی الکساندریا بودی ، آره ؟ خوشحال که برگشتی
میخوای درمورد حقوقت صحبت کنیم ؟
! هوا سرده، مگه نه ؟ با این لباس کم سرما میخوری ها
زخمی هم که هستی ! حالت خوبه ؟
.نه ، ظاهرا" که نیستی . بیا پیش ما تا مداوات کنم
. اون موکوئناس
. از آشنایی باهات خوشبخته ، مطمئنم
. اوه ، اولین باره همو میبینین ؟ موکو صداش بزن
. به مارین هم سلام کنی ها
باشن CIA میدونی ، اخیرا" آدمای زیادی منو تعقیب میکنن . شاید از .
یا ممکنه جاسوس کمپانی ها باشن؟
کارن ، چرا رنگ چشمات آبیه ؟
تو دو رگه هستی ؟
خیلی وقته حموم نرفتی ، نه ؟
. اگه خواستی میتونی در محل کارت حموم بری
!حتما خیلی قوی هستی ، نه ؟ من ازت انتظارات بالایی دارم
! اوه راستی ، من این اسباب بازی فوق العاده رو اختراع کردم
! مطمئنم مثله چی فروش میره
... اه
. انگار ازش خوشش اومده
! شائوجینگ
! شائوجینگ
! شائوجینگ
! والمت ؟ والمت
... من ... من
! من از این دنیا متنفرم
... که اینطور
.و کمپانی داژینگهای همچین اتفاقی افتاده HCLI نمیدونستم که بین
، و والمت انتقامش رو گرفته
. و اگه مجبور میشدی به وطنت برگردی ، خیلی بد میشد
.پس تو تنهای تنها توی این آفریقای وحشی هستی
... اوه آره
... در رابطه هستی و در مورد این قضایا میدونی HCLIتو با
.یجورایی
"! آفریقا سرزمین فرصت هاست"
"! کمپانی داژینگهای قدرت خوفناکی داره"
"! رییس من خیلی خفنه ، اونقدری که حاضرم به خاطرش بمیرم"
و بعدش تمام امید و آرزوهای دیوانه وار تو درهم شکست ، به همین راحتی . دیگه از این دنیا بریدی ؟
.نه ، اینطور نیست
. ههه، میدونستم
. فرار کردن که شیکمت رو سیر نمیکنه
احساس میکنی دنیا بهت نیازی نداره ؟
. ولی دنیا به زودی عوض میشه
!بنابراین نیازی به نگرانی نیست ، کارن
! بزن
! شوریکن
! روبات خرسی نینجایی منو ببین ،اسمش نوته
! مطمئنم خیلی فروش میره
.به هرحال ، به تیم خوش اومدی
! نـــــه
! این جاسوس کمپانیه ! بگیرینش
ــهCIA! اونم مامور
! صبر کن
! حسابش رو برس
. از آشنایی باهاتون خوشبختم
! چی چی میگوی
. دکتر مینامی با یه کمپانی دیگه قرار ملاقات دارن
کجا هستن ؟
... اممم ... ماهیگیری
هان ؟ ماهیگیری؟
! معذرت میخوام ! واقعا از صمیم قلب معذرت میخوام
. تو نباید عذرخواهی کنی ، مارین
! کارن ، بیا بریم سفر
!مقصد هم .... جزایر سولومونه
، میگم، مینامی
. یادم نمیاد خارجی هارو دعوت کرده باشم
. مثله کارن لو
! ای بابا ، بیخیال
! اینقدر سخت نگیر
! کارن منشی منه
. بهش گفتم که دردسر درست نکنه
. تازه به سختی خودت رو سر وقت رسوندی
.اه ، دکتر میامی
. بس کنین دیگه شما دو تا
.معذرت میخوام ، کوکو
. معذرت میخوام ، دکتر میامی
جونم ؟
. یه دقیقه مونده
راستی ، این آخریه ؟
. بازم پدرت نتونست بیاد. خیلی بد شد
مگه این یه رویداد خاص و مهم نیست ؟
... هان ؟ اه
. اون علاقه ای به نحوه انجامش نداره
. تا وقتی که سیستم پول درمیاره ، اون راضیه
.سیستم پشتیبانی هدایت ماهواره
، که با کمک جی پی اس آمریکایی ها
میتونی مسیرهای حرکت رو مشاهده کنی
. حتی به عنوان یه شرکت خصوصی
. جی پی اس 24 ماهواره در 6 محور دایره ای داره
! که میتونیم 5 برابر تعدادشون پشتیبانی کنیم
. برای کنترل حمل و نقل های سراسری کافیه
! حتی میتونیم جلوی ارتباطات از جمله ارتش رو بگیریم
. هیچکدوم از اینها برای من مهم نیست ، مینامی
. منم همینطور، کوکو
. بخش احتراق ، فعال شد
6. 5. 4
. تمام موتورها فعال هستند
3. 2. 1
! پرتاب
اوه ؟
پرتاب موفقیت آمیز بود ؟ یا شکست خورد ؟
.هل نده ، میلد
! واااای
! دنبال کردن دکتر میامی اونم وسط ناکجاآباد ارزشش رو داشت
منظورت از "ناکجاآباد" چیه ؟
! داری رسماً به اهالی اینجا توهین میکنی
کی زنگ زده ؟
چیه ؟
... اه ، کاپیتان بلک
چه کمکی از دستم برمیاد ؟
، مترسک
تو در سولومون هستی ، آره ؟
، اگه ماموریتت تعقیب کوکو و دکتر آماداس ، ادامه بده
هنوز در جریانه Undershaft . فقط یادت نره که عملیات
.حواست باشه مزاحمشون نشی
! چی ؟ شرمنده ، صدا بد میاد اصلا نمیفهمم چی میگین
. ههه ، پسره ی کله شق
تا حالا چند تا موشک پرتاب کردی، شاهزاده ؟
! گوش کنین
! 126مین و آخرین موشک به طور موفقیت آمیز پرتاب شد
! ما موفق شدیم
. پسر ، عجب صحنه فوق العاده ای بود
مگه نه ، یوناه ؟
. نمیتونستم صداشون رو موقع پرتاب موشک بشنوم
دکتر میامی و کوکو درمورد چی حرف میزدن ؟
، شاید از همون حرفایی باشه که مو به تنم سیخ میکنه
. ولی در اون لحظه ، قیافشون واقعا خطرناک به نظر میومد
بعدش کجا میرین ؟
، چند روزی استراحت میکنیم
. بعدش مثله همیشه به کسب و کارمون میرسیم
. ولی به این زودی ها جای دوری نمیریم
! پس کوکو بیا باهم یه مشروبی بزنیم تو رگ
. باشه مشکلی نیست ، فعلا که برناممون خالیه
! ایــــول
! اما حواستون باشه یوناه نخوره
. هی ، یوناه ! نباید تنهایی غیبت بزنه ها
... کوکو
، مهم نیست دنیا چطوری تغییر کنه
تو همراه و در کنار من هستی ، مگه نه یوناه ؟
. الان بهترین شانسمون برای نفوذ کردن بهشونه
! برو ، رناتو
. رو شروع می کنیم Undershaft عملیات
. می سپریمش به خودت ، رناتو سوچی
. انتظار دارم همونطوری که یه افسر سابق برساگلیر عمل می کنه ، نقشت رو ایفا بکنی
. محافظ های کوکو حکمتیار شش تا هستن
. درسته ، حالا با تو شش نفر هستند
. یکی از افرادم به جنگ بزرگی بر فراز آسمون رفته
. انتظار دارم که نه فقط جاش رو پر کنی ، بلکه ازش خیلی هم بهتر باشی
. خوشتیپ تر از عکست هستی
. یه اسمی برات انتخاب کردم
! R ، از ملاقاتت خوشبختم
! همه ی تلاشم رو می کنم تا تو رو از صدمه دیدن محافظت کنم ، شاهزاده
... من درباره ی سوابقشون تحقیق کردم
. ولی ، کوکو حکمتیار از اون روز به بعد رفتارش رو به کل عوض کرد
. اون موقع شد این شاهزاده ای که الان هست ، با یه لبخند همیشگی روی صورتش
. که یعنی اینکه من هیچوقت ، حتی برای یه بار هم چهره ی واقعیش رو ندیدم
هنوز هم به اندازه ی دو نفر سفارش میدی ، آره ؟
. تموم روز رو سر پا بودم ، واسه همین الان خیلی گرسنمه
. تو هم به اندازه دو نفر داری مشروب میزنی
. بهتره کاری نکنی که قبل از اینکه بهم بگی چرا من رو کشوندی اینجا ، از حال بری
... اون سه تا آدمکشی که دربارشون اون روز بهت گزارش دادم
. توسط شرکت فرستاده شدن
. " شاهزاده گفتش که " اونا رو اون بازجو هایی فرستادن که درست مثل طرفدار ها دو آتیشم می مونن
. ها ، اصل انگشتش رو گذاشته روی ما
. همچین حرف هایی ، واسه یه سازمانی مثل ما می تونه خیلی کشنده باشه
. اصلا خوب نیست
... شک می کردن R اگه اونا به تو به عنوان
. دیگه نمی تونستی به عنوان مامورم عمل کنی ، و اینجوری تمام نقشم از هم می پاشید
. خلاص شدن از شر کوکو حکمتیار نبود ، Undershaft از اولش هم ، هدف عملیات
. فرستادن چندتا آدمکش اصلا با عقل جور در نمیاد
. واسه یه لحظه هم فکر نکردم که ممکنه این کار تو بوده باشه ، سو
پس ، یه خودی بوده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.