The first 200 lines.
ماه خونین ☪ قسمت سیزدهم☪
آنچه در این چند قسمت گذشت
من ۷ سالم بود که
من و بابام تو جنگل بودیم
جرعتشو نداری
فرار کن تریستان
بابا بهت گفتم برووو
بابا
بیدار شو باباییی
تا الان هیچکسی حرفامو باور نکرده
داستانتون فرستاده شده ممنون از اینکه تجربه تونو باما به اشتراک گذاشتین
اسم : تریستان فامیل: ترولبا
ممنون
وروسکا برو به...
خیلی احمقانه است
تریستان دوباره خودتو خجالت زده کردی
الان باید نگران چیزهای مهمتری باشم
تریستان اگه مشکلی داری
میتونی بیای روی شونه های من گریه کنی
شاید بتونم مشکلاتتو حل کنم
شروع شد
میخواین دوباره شایعه پخش کنین
بعدشم منو تنها میذارین میرین دیگه ، همینه؟
ببخشید
بله سر نگهبان؟
وروسکا رو ندیدی؟
یه مدتی میشه که رفته ولی تا الان برنگشته
فهمیدم ممنونم
فردریک
پسرت اون بیرون میمیره
اصلا درک میکنی اینو؟
عمه ، مامانبزرگ اونجاست؟
یکم پیش خوابیده
چرا اینقدر دیر زنگ زدی؟
فقط دلم واستون تنگ شده
لطفا تریستان
خیلی خوب میشناسمت
اگر تو فکر اون پولی که قول داده بودی بفرستی هستی
خُب میتونیم ما بیایم مانیل پیشت
پس بیخیالش شو باشه؟
بالاخره یه راهی پیدا میکنیم هرچی قسمت باشه
قبل اینکه بفهمی میایم تو مانیل میمونیم
من انتظار داشتم شما رو زودتر ببینم
خیلی نگرانش نباش
چیزی که مهمه اینه که
تو باید فقط مراقب خودت باشبپی
اصلا به اندازه کافی میخوابی؟
یادت باشه، تو برای چرخوندن زندگیت یه راننده ای
یهو پمکنه یهو بلایی سرت بیاد
عمه مواظب خودم هستم
این حرفی نبود که میخواستم ازت بشنوم
چیزی که میخواستم بگم
اینه که تو کار کردن زیاده روی نکنی
نمیکنم
خوبه
برو یکم بخواب
خودت همینجور عمه
دلم واسه همتون تنگ شده
ماهم دلتنگتیم
شب بخیر
جک
از اینجا میریم
ما اردوگاه را به جای دیگه ای منتقل میکنیم.
چرا داداش گائل؟
ممکنه یه خطراتی پیش بیان که ازشون باخبر نشیم
وقتیکه تو مالیا رفته بودین
کلودت و خانوادش فرار کردن
و مامانت
گمشده
هیچ کسی نمیدونه کجا رفته
مثل اینکه اومده بیرون دنبالت بگرده
چرا ما باید بدون اون بریم از اینجا؟
بابام چی گفته؟
همه دستوراتو خودش گفته
مامان
بار وبندیلتونو ببندین
بیاین بریم ما میریم
وسایلتونو جمع کنین باید بریم
خیلی یهویی نشده؟
وایسا ببینم
مگه تو تایید نکردی که
هیچ خون آشامی اینورا پیداش نشده؟
سرنگهبان جهت احتیاط اینکارو میکنه
که این خون آشام های وحشی مار پیدامون نکنن
واسه امنیت همگیمونه
ویتو
گائل
دوست خوب من
سر نگهبان
ایشون ویتوئه
ایشون رهبر این اردوگاه حساب میشه
خیلی ممنونم که مارو اوردین اینجا
حرفشو نزن
راستش خیلی وقت پیشا باید کمکتون میکردم
خیلی وقته که گائل ازم خواسته بود
ولی گروهم تازه قبول کرد
که طرف تو باشیم
نگران نباشی باری دوشت نمیشیم
دوستام بهتون اسکانتونو نشون میدن
بخاطر کم و کاستی وضع خونه هامون شرمندم
ولی امیدوارم راحت باشین و مثل خونه خودتون بدونین
خیلی سپاس گزارم ازتون
ما غذا و وسایلمونو اماده کردیم
همچنین ما اینجا سبزیجات و هویج کاشتیم
پس هیچ مشکلی واستون پیش نمیاد
بهتره بریم داخل
میشه یه گردش ببرمت ؟
باشه
جک
جک
این پیام از طرف انجمن طرفداران ماهه برای مجلسی دعوتت میکنیم
جک واقعا ببخشید
ببخشید که بخاطر من تنبیه شدی
مالیا
همه چی خوبه
به هرحال که دیگه زخمام خوب شدن
و بابات عصبانیه؟
بالاخره خشمش اروم میشه یه روزی
ما نباید هیچ زمانی رو الکی از دست بدیم
الان وقت قوی کردن لشکرمونه
چونکه فرد برگزیده تا الان خودشو نشون نداده
چیکار باید بکنیم؟
نیروهامونو قوی کنیم
افراد جدیدی واسه همراهی در مبارزه و جنگها لازم داریم
تو کل کشور تعدادمون فقط صدها نفره
بخاطر همینه که روند کارمند یابی ما بسیار کامله.
که نیاز داریم
بخاطر خیانت یه سری نیرو کم داریم
به همین دلیله که ما باید خیلی محتاط باشیم و اعضای جدید را استخدام کنیم!
ارین
خبر جدید چیه؟
درمورد سناتور پاگ لیناوان
خیلی وقته که بهش مظنونینم که به این خونآشامهای رذل در ارتباط باشه
من دیروز شنیدم که او با تلفن صحبت می کنه ،قربان .
یک نفر ازش در مورد مواد منفجره نظامی درخواست میکرد
تریستان، من مطمئنم که وقتی پیش اون مجمع مونسون بری
این اسمش هوادارن ماهه باشه همون هواداران ماه
مطمئنم که این اتفاق میافته
اونا ازت میپرسن حاضری هر عقایدی رو باور کنی ؟ روشن فکری ؟
بعدش ازت میخوان فروشنده صابون بشی ومحصولات دیگه ای هم بفروشی
نخند مسخره نکن چون همین میشه اخرش
فهمیدی؟ هرچند این ایده ی خوبشه
برامون یچی بخر تا بخوریم
یه توک پا میرم سریع برمیگردم
بعدش بیا همینجا همو ببینیم اوکی؟
انگار اینجاها حیوان زیاد پیدا نمیشه
مامان تو و داداش گائل چطوری نجات پیدا کردین ؟
نگران ما نباشما یه راهیواسه زنده موندمون پیدا میکنیم
واو
نزدیک بودا
مرسی عژیژژم
خدای بزرگ
میدونم که
دارم واقعنی باهات صحبت میکنم
بابت اون قضیه هه شرمندم
ولی
من امیدوار بودم که میتونستی کمک کنی
میدونم جوابت چیه
میدونم باید از خانوادم تو شهرستان مراقبت کنم
همشو خودم میدونم
خب واقعا هم اونا واسم در الویتن
ولی خدایا
تازه خودتم از قولی که به بابام دادم باخبری که
چیزی که میخوام
اگه اجازه میدی
سعی می کنم آخرین بار این قول را برآورده کنم ،
داشتم فکر میکردم که این میتونه به من کمک کنه هرکسی که پدرم رو کشته پیدا کنم
خدای بزرگ
میشه با یه نشانه کمکم کنی؟
با یکی که از آسمانهاست؟
خدایا ازت متشکرم
یه نامه واسه مالیا
در طول صدها ماه کامل که از کنارش میگذشتند،
من باور داشتم که تو رفته بودی
فک کردم دیگه نمیتونم هیچ وقت صورتتو ببینم
اما شب جادوییه
و دقیقا مثل رویای یک پیشگو هست
خبر رسیده که تو هنوز زندهای.
پس لطفا اجازه بده که این به عنوان یه دعوت نامه باشه
من دوست دارم صورت شما رو ببینم اگه فقط برای آخرین بار باشه
من ، فردا جایی که غروب آفتاب خیلی قشنگه منتظرتم …
بذار هردوتامون آسمان خونین رو بتونیم تماشا کنیم
چونکه اگه تورو نبینم
این مثل آخر دنیا میشه
و هزاران آدم غمگین میشن
منتظرت هستم اس
مگه رئیس کل میدونه که مالیا زنده است؟
چطوری آخه مگه میشه؟
جک کجایی تو ؟
خدایا میدونم که اینو واسه من فرستادی
میدونستم که همین الان اینم بهم نمیدی
پس این چیه؟
این همون نشانه ای که ازت خواسته بودم؟
من بهت شک نکردم، باشه؟
فقط میخواستم مطمئن شم
من خواستمو تو واسم فرستادی
مرسی خدای بزرگ
من امروز میرم با طرفداران ماه ملاقات کنم
اجازه بده سه تا سوال ازت بپرسم
باش بپرس
No comments yet. Be the first to leave one.