Where the Truth Lies

Where the Truth Lies

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Where The Truth Lies 2005 1080p WEBRip x264 AAC- YTS MX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian where the truth lies 2005 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-23
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اعلان‌کننده (از طریق بلندگو): زنده، تا وقتی که جونشون دربیاد!

از تئاتر زیبای کارلو

در قلب میامی بیچ آفتابی، فلوریدا

این شما و این هم تله‌تون فلج اطفال روز کهنه‌سربازان!

و حالا، با افتخار میزبانانتون رو به صحنه دعوت کنید

زیبا و با استعداد، لنی موریس

و وینس کالینز!

لنی، می‌فهمی که باید خودمونو...

برای سه روز آینده جلوی این مردم دوست‌داشتنی نگه داریم؟

اوه. سلام، مردم دوست‌داشتنیِ سه روز آینده!

نگاش کن. آبروریزی! چی؟

ببین، موهات ژولیده، کفشات برق نداره، پیراهنت اتو نشده.

کراواتت رو ببین. حتی صاف هم نیست.

مال خودتو ببین. اصلاً گیره نداره.

حضار: اوه!

خب

عصبانی شدم.

خودت می‌دونی وقتی عصبانی میشم چی میشه.

وای، وای، وای. نه، نه، نه. لطفاً. لطفاً بهم آسیب نزن، وینس.

همین الانشم روز وحشتناکی داشتم. انواع اتفاقات بد افتاده.

نمی‌خوام دوباره آسیب ببینم.

اوه، پس قبلاً هم آسیب دیدی؟ آره، خیلی بد بود.

خب، چی شده بود لطفاً بگو؟

می‌خوای دعا کنم یا بگم؟ فکر کنم بهتره دعا کنی.

این غریبه رو دیدم... نمی‌دونم داری می‌خونی یا حرف می‌زنی.

* از خونه من برو

* و گفتم: "عزیزم، چه توضیحی داری؟" *

همیشه پای یه زن وسطه.

* و اون گفت: "هوم..."

دفعه بعد؟ دفعه بعد؟

* و گفتم: "دفعه بعدی در کار نیست!"

اینو دفعه پیش هم گفتی، لنی. و دفعه قبل از اون.

* اون آخرین بار برای من بود.

باید مطمئن شی که اصلاً اولین باری در کار نیست.

اون‌وقت دفعه بعدی هم وجود نخواهد داشت.

* گفت که دیگه دفعه بعدی در کار نیست.

یا آخرین بار.

* اون آخرین بار برای من بود. *

امیدواریم، لنی.

خانم‌ها و آقایان، لنی موریس!

وینس: مدیر برنامه‌هام یه سری از کارهات رو برام فرستاد.

عجیبه که خودت خیلی توشون هستی.

هر وقت یکی از این مصاحبه‌ها رو می‌خونم که نویسنده میگه...

"این حسی بود که صبح وقتی بیدار شدم تا پاپ رو ملاقات کنم داشتم."

"این حسی بود وقتی پاپ بهم سلام کرد."

"و چقدر منو یاد دوست عزیزم مایک انداخت."

همیشه فکر می‌کنم: "مایک دیگه کیه لعنتی؟"

خب، تو کی هستی؟

کارن: من یه روزنامه‌نگار جوان بودم.

با چند تا جایزه،

چند تا مطلب روی جلد مجله،

و نیاز مبرم به اینکه خودمو اثبات کنم.

اگه کارامو ببینی، می‌بینی که سعی می‌کنم...

دیدگاهی متعادل از سوژه‌هام ارائه بدم.

نتیجه‌گیری رو به عهده خواننده می‌ذارم.

مطمئن نیستم که ما از تعادل خوشمون بیاد.

یا اینکه نتیجه‌گیری رو به عهده خواننده بذاریم.

من عادت دارم که درباره‌ام تبلیغ کنن، نه اینکه تحلیلم کنن.

حرف‌های خودت خواهد بود.

ما اون رو به عنوان یه رونوشت منتشر می‌کنیم.

سؤال‌های من، جواب‌های تو.

اگه بگی، می‌تونم ازش استفاده کنم.

اگه نه، نمی‌تونم.

و اونا برای این کار یه میلیون به من میدن؟

بخش‌هایی ازش تو یه مجله منتشر میشه،

به عنوان راهی برای بازگشت سرمایه‌گذاری‌ای که...

قراره برای کتاب انجام بدن.

اونا دنبال یه سری...

داستان جنجالی برای اولین شماره هستن.

نظری داری که این داستان‌های جنجالی ممکنه درباره چی باشن؟

جدایی. اینکه چرا تو و لنی از هم جدا شدین.

و اون دختر.

مورین.

چی شد به مورین اوفلاهِرتی؟

کارن: هیچ‌کس هرگز نتونسته بود لنی موریس...

یا وینس کالینز رو به مرگ اون دختر ربط بده.

تنها چیزی که واضح بود...

این بود که مورین تو سوئیت هتلشون مرده پیدا شده بود.

برام غیرقابل تصور بود که لنی و وینس...

دستی توش داشته باشن.

اونا قهرمان‌های من بودن.

دختر: "دلیل اینکه خودمو یه دختر معجزه‌آسا می‌دونم اینه...

"که این شانس خوب رو داشتم...

"وقتی مریض بودم لنی و وینس رو ملاقات کنم.

"عشقشون به زندگی چیزی بود که بهم امید داد.

"و این امیده که به ما قدرت زندگی کردن میده."

ممنون، لنی.

ممنون، وینس.

لنی: بیاین، یه تشویق حسابی براش بکنیم!

لنی: دنیس مسئول روابط عمومی بنیاد فلج اطفال بود.

و ایده اون بود که داستان دختره رو تو تله‌تون پخش کنیم.

یه روز قبلش هم ایده من بود که با دنیس تو هتل ورسای میامی... عشق و حال کنم.

لنی: خیلی چیزا میشه از یه زن فهمید...

از رفتارش وقتی که داری باهاش سکس می‌کنی و مهماندار میاد تو.

ببین، بعضی دخترا می‌شینن بالا و سیگار روشن می‌کنن.

انگار تو دنیا هیچ چیز خنده‌داری در مورد لخت بودنشون نیست.

معلومه که داشتیم سکس می‌کردیم.

خب چرا یه غریبه تمام و کمال رو راه ندیم تو اتاق؟

بفرمایید تو.

اوه، بعدش اون مدلی هست که ملافه‌ها رو می‌کشه رو سرش.

و جوری رفتار می‌کنه انگار خوابه.

کجا می‌گذارید، آقا؟

عزیزم، هرجا خودت دوست داری.

خب، البته اونایی هم هستن که خودشون رو کاملاً صاف می‌کنن.

فکر می‌کنن تخت خالی به نظر می‌رسه.

با دنیس نمی‌شد زیاد حدس زد که کدوم راه رو می‌ره.

آقای موریس، میشه لطفا امضاتون رو داشته باشم؟

حتماً.

بنویسم به نام مورین؟

منظورم امضای شما روی صورتحساب بود.

باشه.

البته، من خیلی دوست دارم امضای شما رو داشته باشم.

و شاید چند دقیقه از وقتتون رو.

من یه طرفدار پروپاقرصم و...

خب، داشتم به این فکر می‌کردم...

که یه مقاله در مورد شما برای نشریه دانشگاه‌مون بنویسم.

من سردبیرم.

هر درخواست مصاحبه‌ای باید از طریق من انجام بشه، عزیزم.

می‌دونید، فقط یه نشریه دانشجوییه.

ممنون.

نه، شما ممنون.

ممنون، مورین.

لنی: با مورین خداحافظی می‌کنم، می‌دونستم که بازم می‌بینمش.

در رو می‌بندم و بعد برمی‌گردم تا به دنیس نگاه کنم.

با خودم فکر می‌کنم: "این دختر رو از هر شهر دانشگاهی‌ای که تا حالا اجرا داشتیم، می‌شناسم."

بهشون میگن دختران حرفه‌ای.

لقمه‌های آماده...

تو این مملکت بزرگ خودمون.

حالا، از اونجایی که داری اینو می‌خونی، بد نیست بدونی که...

طعمه‌های مورد علاقه من همیشه روشنفکرها بودن.

همونایی که لباسای مشکی ساده می‌پوشن.

موهای مشکیِ سفت و سخت.

با عینکای اعصاب‌خردکن معمولیشون، جاز خنک، لیبرال.

"من با هر مرد سیاه‌پوستی می‌خوابم به عنوان بخشی از عذرخواهی شخصی‌ام..."

"...بابت نژادپرستی تو آمریکا." از اون تیپا.

به هر حال، تو اون شب خاص، تو یه کلاب تو نیوجرسی بودیم.

دهه ۵۰ بود و من داشتم با جمعیت قاطی می‌شدم.

حالا، وقتی میگم "قاطی می‌شدم"، منظورم اینه که...

داشتم دنبال کسی می‌گشتم که اون شب باهاش بخوابم.

مهم نبود دخترا با قرارشون اومده بودن.

اون کار روبن بود. روبن پیشخدمت منه.

هیچ‌وقت نفهمیدم روبن چطور کمکشون می‌کرد که از قرارشون خلاص شن.

ولی تا نمایش دوم همیشه رفته بودن.

روبن می‌تونست هر وضعیتی رو مرتب کنه.

ببخشید خانم. میتونم بگم که فکر می‌کنم...

شما زیباترین چشمانی رو دارید که تا حالا دیدم.

ممنونم.

توجه کنین میگم "فکر می‌کنم زیباترین چشمانی رو داری که دیدم."

چون در واقع هنوز ندیدمشون.

خیلی مشغول خیره شدن به سینه‌های شما بودم.

بسه لنی!

دختر: باورم نمیشه اینو گفت.

این کاملاً غیرقابل قبوله.

خانم، من واقعاً عذرخواهی می‌کنم.

از خانم‌ها و آقایان بابت رفتار دوستم عذرخواهی می‌کنم.

شما نمی‌تونید اینطوری با یه غریبه تمام و کمال حرف بزنید.

لنی: نگاه کن، شوهرش که ناراحت نشده.

وینس: ناراحت نشده؟ نه، البته که شوهرش ناراحت نشده.

شوهرش اینجا نیست. این مرد خوش‌شانس دوست‌پسرشه.

و حتی اونم ناراحت نشده، میدونی چرا؟

خب، من حتماً می‌تونم حدسی بزنم.

این دیگه چه کوفتیه؟ حدس بزنم؟

وینس، به خاطر خدا، اینجا آمریکاست.

ما نمیگیم "حدسی بزنم".

ما میگیم "بله" یا میگیم "نه".

مرد: خب، من به تو "نه" میگم، موریس!

ببخشید قربان؟ میشه تکرارش کنید؟

فکر نمی‌کنم کل تماشاچی‌ها صداتون رو شنیده باشن.

برگرد به همون جهنمی که ازش اومدی، حرومزاده!

لنی: من همیشه با آدم‌های متلک‌انداز روبرو می‌شم.

ولی این نادون حرفش شخصی بود.

فکر می‌کرد من از کجا اومدم؟

حرومزاده! حرومزاده! بهم گفت حرومزاده.

لنی، از ظاهر که معلوم نیست.

حالا لطفاً، میشه روم نپری؟ خیلی ناخوشاینده.

لنی: وینس بی‌مقدمه شروع می‌کنه به نقل کردن چند خطی که من نوشته بودم.

از آهنگی از اولین فیلم سینمایی‌مون.

اتفاقاً افتخار همکاری با این گاو رو دارم.

لنی: این تعریف بود؟

وینس: من هیچ‌وقت با این دلقک اخم نمی‌کنم.

لنی: هیچ‌وقت، هیچ‌وقت، هیچ‌وقت.

من از این حال می‌کنم.

دوست من.

باشه، ولی میکروفون رو نده دست این جهود.

جمعیت: اوه!

خب... زن: فقط آروم باش.

وینس: خیلی پیش نمیاد که یه نفر از بین تماشاچی‌هامون از ما پیشی بگیره.

ولی امشب این آقا کار تقریباً غیرممکن رو انجام داده.

اسمت چیه؟

جو هستم.

جو، داشتیم فکر می‌کردیم که آیا به ما لطف می‌کنی...

...و روی صحنه کمکمون کنی؟ چی میگید رفقا؟

بیا بالا جو.

جو قراره نقش یه استاد دبیرستان دیوونه رو بازی کنه...

...که قراره از من و لنی آخرین امتحان دبیرستان رو بگیره.

خب، اگه اجازه بدید ما به جو کمک کنیم لباسشو عوض کنه...

...و لباس استاد دیوونه رو بپوشه.

لنی، یه آهنگ برای تعویض لباس...

اگه ممکنه.

* من فقط یه ژیگولوم

More Farsi Persian subtitles for Where the Truth Lies

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left