The first 200 lines.
برادرم با همسرِ یه مَردِ دیگه رابطه داشته
زنِ یه گردنآویز بهش داده بود که روش یه دونه جغد داشت
تونست قبل از مرگش بسته رو بهم برسونه
میگه مجموعهای از سرنخهاییه که از جالوت داره
به عنوان مدارک میبرمش
مامانت میگفت کمکش میکرد توی تاریکی هم ببینه
بابایی، این مالِ توئه - منو مامانت هردمون یه دونه داشتیم -
اِما بِرانیک، اون بیشتر از یه همسر بود
قطعاً. عضوِ 14 تا شرکت جاسوسی بوده. یه شبح بوده
فکر میکنم میدونم جالوت کیه. جَکی تومی
آدام توی اسنادش اسمِ جَکی رو میاره
نمیتونم بدون اینکه خبردار بشه
بهطورِ موثر برعلیهش مدرک جمع کنم
خب پس من بهت کمک میکنم
انجام شد
مطمئنی به چیزهای دیگه منتهی میشه؟
فکر میکنم بشه
و آدمِ درست رو پیدا کردیم؟
آره
روی کارت پُستال یه اثر انگشت پیدا کردن
اثرِ انگشت متعلق به آدام کوری بوده
جَکی تومی، تو رو به اتهامِ قتلِ
آدام کوری بازداشت میکنم
مجور نیستی چیزی بگی ولی وقتی که ازت بازجویی میشه
،اگه بهش اشاره نکنی
ممکن باعث لطمه خوردنِ به دفاعیهت در دادگاه بشه
« ترجمه از مـهرداد » .:: Mehrdadss ::.
بِردی
تیمِ بازجویی از بلفاست هستن
خانم
میتونی مطمئن شی در مدتی که اینجا هستن به خوبی ازشون مراقبت کنی؟
بله قربان
جلوی آدمایی که قیافهی بامزه دارن زود وا میدم
متوجهی؟
گفتم بهت هشدار داده شده
چون مدارکی که به صورت بالقوه متهم بودنت رو نشون میدن در مالکیتت پیدا شدن
که اثر انگشتِ قربانیِ یک قتل روشون بوده
متوجهی؟
بله
دیگه چی؟
ببخشید؟
دیگه چی پیدا کردن؟
هیچی
خب، تا این جا
فقط اثر انگشتِ روی یه کارت پُستال؟
بهنظرتون درسته؟
کارت پُستال توی صفحات یه کتاب قرار داده شده بود
...اون کتاب دربارهی تاریخِ جنگ جهانی اول - داره اجازه میده بازجویی رو در دست بگیره -
کارش رو خوب بلده قربان
کتابِ من نیست - توی قفسه کتابِ تو بوده -
مالِ من نیست
خب، مالِ کیه؟
آدام کوری هم همین مجموعه از کتابها رو داشته
مالِ اونه؟
ما هیچوقت همدیگرو ندیدیم
هیچوقت؟
نه
صحیح
اگر ازت میپرسیدم ...آخرین باری که آدام کوری رو دیدی
من فقط وقتی که مُرده بود دیدمش
به عنوانِ قربانیِ تحقیقاتِ در حالِ انجامِ یه قتل
هیچوقت در حالی که زنده بود ندیدیش؟ - نه -
هیچوقت؟
نه
از وجودِ میخانهای به نام دانفولان آرمز باخبری؟
بله
وقتی که از سالِ 1986 تا 1999
،عضوی از پلیسِ سلطنتیِ اولستر در اینجا بودی بهطور مرتب اونجا مشروب میخوردی؟
همینطوره
اینا اظهاراتِ مامورهای سابقِ پلیس سلطنتی اولستر در دانفولان هستن
و هر کدوم از اونها تایید میکنن
که آدام کوری به میخانهی دانفولان آرمز زیاد میومد
و در 12 ماه بعد از ناپدید شدنِ برادرش در سالِ 1998
بهخاطرِ ایجادِ مزاحمت برای مامورهایی که اونجا مشروب میخوردن
بارها و بارها ازش خواسته شده بود از اونجا بره
در نهایت اخراج شد
یادته؟
آره، یادمه
پس، یه دستور صادر شد که مامورهای پلیس سلطنتی اولستر
توی میخانهی دانفولان آرمز مشروب نخورن
تو ردهی خارج از گروه قرار گرفت
این حقیقت که مامورها وقتی که در حالِ انجام وظیفه نبودن شناسایی میشدن به عنوانِ یه خطر امنیتی تلقی شد
این، اون دستوره
امضای پائینِ این برگه رو میشناسی؟
امضای منه
ولی در اظهاراتِ یکی از
مامورینِ سابق این حرف گفته شده
که میگه یه شب، آدام کوری رو بیرون کردی
و بهش گفتی نزدیکِ مامورهات نشه
،و این اختلاف نظر، اگر بشه بگیم ...اِ... توی
خاطراتِ آدام کوری هم وجود داره
جایی که میگه بهش گفتی
که سَرِ برادرش، بَلایی که حقش بود اومد
یادته؟
اِ... شاید
شاید؟
آدام یه مزاحم بود
برادرش یه تروریست بود
ولی میدونستی کی بوده
...حالا که بهش فکر میکنم
دیدنِ جنازهش برای یادآوری کافی نبود نه؟
حالا بذار دوباره ازت بپرسم
آخرین باری که آدام کوری رو زنده دیدی، کِی بود؟
من... یادم نمیاد
...جَکی
صحیح
برگردیم سراغ کتاب
!کتابِ من نیست
دلم میخواد با موکلم صحبت کنم لطفاً
صحبت کن
تنها
صحیح
بازجویی در ساعتِ 11:36 متوقف شد
بعد از ناهار ادامه میدیم
...گوش کن، من
بایدم برم
ایزی، از یه قضیهای ناراحته. زیاد طول نمیکشه
واو
دیروز دستگیر شد
خدا رو شکر
،بجز اون چیزی که ما اونجا قرار دادیم دیگه چی پیدا کردن؟
یه سری چیزای مربوط به پزشک قانونی در ارتباط با آدام
خون؟ - اثر انگشت -
کجا؟ - داخلِ کاروان -
فقط اثر انگشت؟ - تا الان -
،چیزای بیشتری نیاز داریم بر اساس اثر انگشتِ ساده، کار به محکومیت نمیرسه
بذارش به عهدهی من
بقیهی مدارک چی؟
چیزایی که آدام برام فرستاد
هنوز دارن بررسی میشن - و گردنبند؟ -
نوشتههای آدام میگفت اهمیت داشته
دی.ان.ایِ کسی رو روش پیدا نکردن؟
این جور چیزا زمان میبره
زمان؟
من 22 سال صبر کردهم
بِردی، آخرین اخبار چیه؟
دارم کارت پُستالی که توی کاروانِ جَکی پیدا شده رو بررسی میکنم
ولی به جایی نمیرسم
میتونم باهاتون حرف بزنم؟
خب، داشتیم برمیگشتیم داخل
باید برین سراغ حقایقی که اونو به عنوان جالوت نشون میده
تلفنِ کارآگاه بِرانیک
سلام نیو. ایزیام - سلام ایزی -
برین سراغ کارهاش با شعبهی ویژه، هان؟
اینکه چطور با یه منبعِ غیر رسمیِ ارتش جمهوریخواه ایرلند در ارتباط بوده
بهنظر میرسه حالت بهتره - چرا این حرف رو میزنی؟ -
بهخاطرِ حرفای پدرت
داشت میومد ببینتت - من خودم الان دارم میشنوم -
حالم خیلی خوبه. خوبم
من اشتباه میکنم
حتماً درست نشنیدم چی گفته
بهش میگم - ممنون نیو -
کاری نکردم. خداحافظ - خداحافظ -
در حالِ حاضر پشتِ خط هستین
بخشِ مدیریته؟ - همینطوره قربان -
میتونی آخرین شمارهای که با این خط تماس گرفته رو بهم بگی؟
ممنون
حالتون خوبه قربان؟
آره بِردی
تو چیزهایی که راجع بهت میدونیم یه سری شکاف وجود داره
باید دربارهی کاری که برای بخشِ جاسوسی انجام میدادی صحبت کنیم
در زمانِ پیمانِ صلح
...بخشی از وظایفِ عملیاتیت
ایزی گفت باهات صحبت کرده - آره -
هوم
،آره، یه لحظه داره گریه میکنه لحظهی بعدی حالش خیلی خوبه
به کسی نمیگه چه خبره
...همهی اینها، این
یه سری مشکلاتِ جانبی بوجود آورده
در اون زمان، برای وظایفِ عملیاتیت در شهر از صندوق پستی
استفاده میکردی؟
...میخوای سوال رو تکرار
همهمون استفاده میکردیم
شمارهی صندوق پستیت چند بود؟
یادته؟
و برای هماهنگیهای جلسات با یه منبعِ ارتش جمهوریخواه ایرلند ازش استفاده میکردی؟
...اِ
جو هارکین؟
آره
میدونی، نتونستیم سوابقی از اون فعالیت پیدا کنیم
هیچ شناسهی کنترل کنندهای
هیچی
تایید شده بود؟
نه
داریم دربارهی رخنهی امنیتیِ مهمی صحبت میکنیم
حتی به خاطراتِ آدام کوری هم راه پیدا کرده بوده
چه فکری پشتش بوده؟
نمیتونستم اعلامش کنم
چرا؟
من یه افسرِ کاتولیک بودم که با پلیس سلطنتی اولستر کار میکردم
برای تعدادی از همکارام، من دشمن بودم
هر چند که لباس فُرمِ یکسان به تَن داشتیم
فکر نمیکردن بتونن به من اعتماد کنن
و مطمئناً من بهشون اعتماد نداشتم
،خب، نیازی به گفتن نیست داشتی خارج از قوانین کار میکردی
قوانین، در اون روزها، قابلِ تفسیر بودن
هان
ارتباطت با بیوهی جو هارکین، یعنی شیبان هارکین رو
ادامه دادی؟
زیرِ سینکِ توی کاروانت قرار داده شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.