The first 200 lines.
،در روز هفتم ژوئیه، روز تاناباتا
.اون رو ملاقات کردم
.خطرناکترین اوریهیمه رو
.روز بخیر، شیدو سان
کـ کورومی؟
!تو اینجا چیکار میکنی؟
مگه معلوم نیست؟
!اومدم تو رو ببینم
،هی، شیدو سان
چرا همین الآن نریم سر قرار؟
:سرها
.موجودات فاجعه آفرینی که در بین دنیاها زندگی میکنن
:راه مقابلهی اول
.نابودی با زور
:راه مقابلهی دوم
.مهر و موم با... قرار گذاشتن
قسمت 11: فستیوال ستارهای کورومی
ها؟ کورومی، الآن چی گفتی؟
.از دست تو، شیدو سان
.اصلا مودبانه نیست یه دختر رو وادار کنی همچین چیزی رو دوبار بگه
قـ... قرار؟
.بله، امروز میخوام یکم خوش بگذرونم
اشکالی داره؟
...نه، فقط
وای من، اصلا بهم اعتماد نداری، نه؟
.ولی گمونم طبیعی باشه
کی میاد با کسی که قصد جونش رو کرده بوده قرار میذاره؟
!ولی، لطفا خیالت راحت باشه
!امکان نداره امروز بهت آسیبی بزنم
،اگه هنوزم حس میکنی نمیشه بهم اعتماد کرد
!میتونی بهم دستبند بزنی، یا دور گردنم بمب ببندی !برام مهم نیست
...نـ نه، قضیه این نیست
...پس یعنی
فقط نمیخوای با من وقت بگذرونی؟
!ناراحت شدم
!میخوام گریه کنم
!هی، من که چیزی نگفتم
با خودم گفتم نباید همینجوری ردش کنم .و جرقهی یه فاجعه رو بزنم
،ولی حالا که بهش فکر میکنم
.شاید جذب شخصیت غیرمعمول کورومی هم شده بودم
.باشه بابا. باهات میام
واقعا؟
!خوشحالم کردی
!خیلی مرد مهربونی هستی
کـ کورومی؟
یکم زیادی نزدیک نیستی؟
!نه، اصلا
!چون الآن داریم میریم سر قرار
!الآن، حداقل توی این لحظه، تو مال منی
یا نکنه، از اینکه دست به دست من راه بری بدت میاد؟
.نه، اینطوریام نیست
!خب پس، بهتره راه بیافتیم
راستی، کورومی، برای قرار میخوایم کجا بریم؟
.یه جایی مد نظرم هست
یه جایی؟
.هنوز وقت گفتنش نشده
.واقعا... خوشمزه به نظر میان
...تو... نکنه هنوز
...فکر نمیکنی اون خوشمزهن
اون دلمههای برگ بامبو؟
!بیاین اینور بازار
!دلمهی برگ بامبوی مخصوص تاناباتا
د-دلمه؟
وای وای، پس فکر کردی راجع به چی حرف میزدم؟
.بیخیال
ولی واقعا خوشمزه به نظر میان، مگه نه؟
!و ببین! کلی خوراکی جالب دیگه هم دارن
!یخ در بهشت راه شیری
شیر منجمد رو ریختن روی یخ خرد شدهی بلو هاوایی تا شبیه راه شیری بشه؟
!پشمک اوریهیمه
برای اینه که خیاطی میکرد؟
.یه جورایی عجیبه
!گوشت خشک شدهی کنگیو
.هیکوبوشی قرار بود گاوها رو بچرونه، نه اینکه بخورتشون
.همراه شیدو سان بودن واقعا خوش میگذره
.نه، من که کار خاصی نکردم
.خب، لطفا از این طرف، شیدو سان
!وایسا― لازم نیست بکشیم
.وقتمون محدوده
.اینجا مد نظرم بود
اینجا؟ یه رصدخونه؟
.انتظارشو نداشتم
اوه؟ و دقیقا منظورت چی بود؟
...اه، نه
.هیچوقت قصد نداشتم گاردم رو پایین بیارم
،ولی داشتم خیلی عادی باهاش گپ میزدم .پس حتما شل گرفته بودم
.این نشون میده اون روز کورومی تا چه حدی یه دختر معمولی بود
،با خوشحالی دستم رو میگرفت
،از صحبت کردن لذت میبرد
،و به زیبایی لبخند میزد
.درست مثل بقیهی دخترها
شیدو سان، چیزی شده؟
.نه، چیزی نشده
.هنوز نفهمیده بودم نیتش چیه
چرا باید با همچین روش عجیبی به من نزدیک بشه؟
.در بالای رود بهشتی، دختر شاه آسمان، اوریهیمه، زندگی میکرد
.اون یه بانوی بهشتی بود که لباس میدوخت
،هرچند، بعد از اینکه با مرد گاوچرانی به اسم هیکوبوشی ازدواج کرد
.از کارش غفلت کرد و به خوشگذرانی پرداخت
.شاه آسمان خشمگین، این زوج رو از هم جدا کرد
...هی، شیدو سان
چـ چیه؟
،اوریهیمه و هیکوبوشی به وسیلهی رود بهشتی از هم جدا شدن
و فقط سالی یک بار میتونن هم دیگه رو ببینن، درسته؟
.آره، درسته
،ولی اگه هفتم ژوئیه بارونی باشه .همون یک فرصت رو هم از دست میدن
.آره، افسانه که اینو میگه
...اگه... فقط اگه
چندین سال پشت هم هفتم ژوئیه بارونی باشه
.یعنی یه مدت طولانی نمیتونن هم رو ببینن
به نظرت بازم میتونن عاشق هم بمونن؟
چرا میپرسی؟
.زمان مهربانترین چیزـه
حتی اندوهی که بخاطر از دست دادن فرصت .یک سالهشون حس میکنن هم کمکم از بین میره
.زمان ظالمترین چیزـه
،با اینکه قسم خوردن تا ابد با هم بمونن .میتونه عشقشون رو کمرنگ کنه
،اگه همینطور فرصت یک سالهشون رو از دست بدن
تا کی توی قلب هم میمونن؟
.خیلی داری فلسفی حرف میزنی
...امم، کورومی
بله؟
.به نظرم هیچوقت همدیگه رو فراموش نمیکنن
چرا همچین فکری میکنی؟
.فقط بهش فکر کن
بخاطر این از هم جداشون کردن که خیلی عاشق .هم بودن و از کارشون غافل شدن
.خیلی سخته که هم رو فراموش کنن
.که اینطور
.زود قضاوت نکن
.پشت هر چیزی دلیلی هست
.به نظر من که اونا بازم مخفیانه هم رو میدیدن
جان؟
منظورت چیه؟
مگه بوسیلهی رود بهشتی از هم جدا نشدن؟
.نه.هیکوبوشی یا کنگیو همون ستارهی الطائرـه
!پرنورترین ستارهی آکویلاست، عقاب
.برای عقاب پرواز از روی رودخونه مثل آب خوردنه
!میشه گفت همیشه دور از چشم شاه آسمان هم رو میدیدن
!پس امکان نداره هم رو فراموش کنن
!هوی، کورومی
بیا فعلا بریم بیرون، باشه؟
.عالی بود
.عجب
.کاملا با عقل جور در میاد
.نمیخواستم بخندونمت ولی، بیخیال
حالا که آروم شدی، برگردیم داخل؟
.همینقدر کافی بود
.بعدشم، دوست دارم روی تانزاکو بنویسم
،میگن اگه آرزوت رو روش بنویسی و به درخت بانبو آویزونش کنی
آرزوت برآورده میشه، نه؟
.نمیتونم تضمین بدم واقعا کار کنن
تانزاکو، هان؟
،اگه این چیزیه که میخوای
.باید توی بازار یه درخت بامبوی خیلی بزرگ باشه
.گمونم تانزاکو هم بدن
بریم ببینیم؟
!حتما
!دل تو دلم نیست
،به فکرم زد باید برم شام رو آماده کنم
.ولی به نظر نمیرسید فرصتی برای خلاصی از دست کورومی داشته باشم
و باید اعتراف کنم، دلم نمومد این کورومی رو .ول کنم به امون خدا و برم
چی شده، کورومی؟
شیدو سان، ببین؟
.همیشه دلم میخواست یکی از اینا رو بپوشم
چرا یه سری نزنیم؟
.ولی من هنوز دبیرستانی هستم
اصلا این کار فایدهای هم داره؟
.میخوام برام خاطره بشه
.و میخوام خاطرهای از من درونت باشه
نمی... شه؟
.بـ باشه
.میریم میپرسیم، اگه گفتن نه، بیخیال میشیم
!باشه! خیلی خوشحالم
شیدو سان کجا رفت؟
فکر میکنی اتفاقی براش افتاده؟
.احتمالا فقط فکرش درگیر اینه که شام چی درست کنه
.بیاین زودتر پیداش کنیم و بریم خونه
هی، کوتوری، اونا دارن چیکار میکنن؟
.اه، دارن تانزاکو آویزون میکنن
.امروز تاناباتاست دیگه
تاناباتا؟ تانزاکو؟
،آره. «تازاکو» برگهایه که آرزوت رو روش مینویسی
.و به درخت بامبو آویزونش میکنی. میگن آرزوت برآورده میشه
!مـ محشره
!کـ کوتوری
.باشه، باشه. هرچه دل تنگت میخواد بنویس
.یوشینو، تو هم بیا
مـ منم میتونم؟
!آره، معلومه
!البته، نمیتونم تضمین کنم آرزوت برآورده بشه
!ایول
شما چی دارین مینویسین؟
آرزو میکنم بتونم
.با شیدو ازدواج کنم
.با شیدو ازدواج کنم
l
l
ll
ll
lll
lll
No comments yet. Be the first to leave one.