Miracle Workers

Miracle Workers

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Miracle Workers S03E01 WEBRip x264-ION10
Miracle Workers 2019 S03E01 WEB X264-PHOENiX
Miracle Workers 2019 S03E01 720p WEB HEVC X265-RMTeam
Miracle Workers 2019 S03E01 720p WEB H264-GOSSIP
Miracle Workers 2019 S03E01 1080p WEB HEVC X265-RMTeam
Miracle Workers 2019 S03E01 1080p WEB H264-GOSSIP
Miracle Workers 2019 S03E01 1080p HEVC X265-MeGusta
Miracle Workers 2019 S03E01 720p WEB X265-MiNX
A Commentary by NegarFD
█► Negar FD : مترجم ◄█

Tags

web
x264
720p
720
x265
HEVC
1080
webrip
BRip
Published on: 2021-07-15
Downloads: 45
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫امید!

‫چیزی که تو این روز باشکوه حس می‌کنم

‫در حالی که اینجا با هم جمع شدیم...

‫برای عزاداری

‫درگذشت یکی از برادرانمون

‫که در اوج جوانی به طرز ‫ظالمانه‌ای توسط بیماری کلرا جان داد.

‫که... که یادم میندازه بهتون بگم...

‫لطفا، لطفا دو متر از هم فاصله بگیرید.

‫بله، خوبه، هیچکس عمل نکرد...

‫اوکی، ادامه میدیم.

‫ولی با اینکه هر روز جدید با هجوم

‫بی‌پایان یک سری اتفاق ‫وحشتناک لهمون می‌کنه،

‫نباید ایمانمون رو از دست بدیم.

‫به هر حال، اینجا آمریکاست

‫جایی که فرصت، ‫در هرگوشه‌ای در انتظار رخ دادنه.

‫-همه بگید آمین ‫-آمین

‫آره اونم بندازینش تو تابوت

‫جفتشون خیلی کوچیکن.

‫-باشه تو پاهاشو بگیر ‫-و دوباره از اول شروع می‌کنیم.

‫امید!

‫ «: مـتـرجـم: نگار :» ‫ .:: Negar FD ::.

‫همینه... ‫محصول امسال

‫از سال پیشم بدتر...

‫که اونم از سال قبلش بدتر بود.

‫شاید باید همین الان خودمون رو بکشیم

‫و کار رو یکسره کنیم.

‫من قرار نیست خودمو بکشم.

‫-ای احمق... ‫-لطفا دعوا نکنید.

‫هی! بسه دیگه! بسه!

‫بچها، ببینید، می‌دونم الان ‫همه‌چیز حیلی ناامید کننده‌ست،

‫ولی باور دارم یه جای بهتری برای همه‌ی ما هست.

‫اورگن... ‫آره!

‫من داشتم نظرات مردمی که

‫تو شرایطی مثل شرایط ‫ما بودن رو می‌خوندم.

‫خیلی‌هاشون رستگاریشون ‫رو در اورگن پیدا کردن.

‫تو بلدی چطور راهت رو تو

‫2 هزار مایل قلمرو دست نخورده و بی‌صاحب پیدا کنی؟

‫-نه. من... ‫-شرمنده کشیش

‫بدون یک راهنمای باتجربه

‫رفتن به اورگن اصلا قابل بحث نیست.

‫شاید باید برگردیم به ایده‌ی جان

‫راجع به کشتن خودمون.

‫من فکر می‌کنم اون یه ‫چیز به درد بخوری داشت.

‫اوه، زیک!

‫همونجا بمون

‫اوه نه...

‫عجب زیک... واقعا؟

‫به شدت ناخوشایند به نظر میای.

‫بیخیال پرو می‌دونی ‫که احساس راحتی نمیکنم

‫جلوی اون اختراعت.

‫گرفتن تصویر یک نفر

‫یک نوع کامل بطالت و خودبینیه.

‫چرا همه‌چیز از دید تو گناهه؟

‫نمی‌شه فقط برای تفریح باشه؟

‫خیلی حال و حوصله‌ی ‫تفریح ندارم وقتی که کل شهر

‫در معرض خطر انقراضه.

‫هی مرد تو فکر کردی ‫خودت فقط روز بدی داشتی؟

‫من تمام روز در حال ‫دوختن جورابای پاره بودم.

‫تمام روز... فقط جوراب!

‫پس لطفا میزاری همین یه ‫دلخوشی رو داشته باشم؟

‫بله، می‌زارم. باشه. ‫بهم آسیب نزن.

‫عالیه.

‫اوکی این... این چطوره؟

‫اوه بله! عاشقشم!

‫داری بهم حال و هوای جدی ‫عذاب الهی و آخرت رو میدی

‫-و کاملا هم جواب میده. ‫-خیلی مسخره‌ای.

‫خیلی باحال بود

‫خب، روز خوش، کشیش.

‫روز خوش خانم آبردین.

‫اوه و هی! تو نجات ‫دادن شهر موفق باشی!

‫پدر آسمانی، منم... ایزیکیل براون.

‫نمی‌دونم چرا اسمم رو گفتم.

‫خودت می‌دونی که منم، ‫همش حرف می‌زنیم.

‫این شهر پر از آدمای خوبه ای خداوند

‫آدمای بی‌گناه

‫ولی اگر کسی رو پیدا ‫نکنیم که ما رو به اورگن ببره

‫همشون می‌میرن.

‫لطفا خداوند

‫برامون یه معجزه بفرست.

‫چطوریایی؟

‫زود باشین، بزارینش ‫رو میز! بزارینش رو میز!

‫زودباشید، اون آسیب ‫دیده، اسیب دیده.

‫اوکی، ببینیم اینجا چی داریم

‫اوه خدای من، وای! میدونین چیه؟

‫راستش، پرودنس...

‫تو باید، تو باید به این رسیدگی کنی.

‫بیشتر کار زنونه‌ست... برا همین...

‫آقا، می‌تونید آب بخورید؟

‫ویسکی؟

‫خب، فکر نمیکنم اون ‫ایده‌ی خوبی باشه.

‫-داشتین تو بیابون میچرخیدین. ‫-گفتم ویسکی!

‫باشه.

‫قربان، اسم من کشیش ایزیکیل براونه.

‫می‌تونم ازتون بپرسم کی هستین؟

‫من نوبادیم. ‫(هیچکس)

‫جیم نوبادی.

‫آره من... من یه مرز نشینم.

‫میدونین... بیرون بودم، تو جاده خاکی

‫آه... و...

‫از ناکجا یهو یه گنگ خلافکار اومد

‫و از پشت بهم شلیک کردن.

‫-راستی اون پشت اوضاع چطوره؟ ‫-خوب!

‫خیلی بده!

‫یه مرزنشین؟ ‫قربان، احیانا

‫تابه‌حال سفری به اورگن داشتین؟

‫البته، یکی دوباری.

‫من همه‌جای این کشور لعنتی بودم

‫-بیشتر از اون که بتونم بشمرم. ‫-خودشه!

‫این مردیه که میتونه ما رو به اورگن ببره.

‫خودت گفتی جان! تمام چیزی ‫که نیاز داشتیم یه راهنما بود

‫و خدا این مرد رو برای ما فرستاد.

‫قربان، ما رو به رستگاری و ‫نجاتمون در اورگن می‌رسونی؟

‫نه.

‫-چی؟ ‫-ببین

‫ممنونم که زخمم رو روال کردین

‫ولی هیچ علاقه‌ای به نگهداری کردن از

‫یه مشت کشاورز سوسول دنیا ندیده

‫در حال رفتن به اونور کشور ندارم.

‫-منظوری ندارم. ‫-منظوری نگرفتم.

‫از شهر دارو گرفتم

‫و خبر رو باور نمی‌کنین.

‫بنی نوجوون از فورت ‫مک‌آلیستر دزدی کرده.

‫بنی نوجوون؟ ‫همون خلافکار بدنام؟

‫اونم این طرفا؟

‫دارن مارشال‌های فدرال رو

‫میفرستن سمت قلمرو تا پیداش کنن.

‫می‌دونین چیه؟

‫فکر میکنم ببرمتون به اورگن.

‫عالیه! ‫چی نظرت رو عوض کرد؟

‫فقط با خودم گفتم، چرا بگم ‫نه وقتی می‌تونم بگم آره؟

‫در واقع، فکر می‌کنم ‫باید همین الان بریم.

‫اوه، ولی نیاز به زمان نداریم

‫تا برنامه راه رو بریزیم و ‫وسایل مورد نیاز رو جمع کنیم؟

‫نه، اورگن یه راه خیلی مستقیمه

‫تقریبا می‌تونیم چشم بسته بریم.

‫اوکی!

‫کی برای رفتن به اورگن هیجان زده‌ست؟

‫خیلی‌خب! زودباشین! ‫وقتو تلف نکنیم.

‫هی خوب به نظر میاین ‫ننه مک‌گیل!

‫سلام کشیش، ‫این بالا پایین شدنا

‫منو یاد شب عروسیم می‌ندازه.

‫اوکی...

‫اوه چطوریایی رئیس واگن؟

‫اشکال نداره اون جلو پیش شما بشینم؟

‫مهمون من باش

‫اوکی

‫خب بهم بگو... زندگی ‫برای یه مرزنشین چطوره؟

‫خب میدونی...

‫پرسه زدن تو مرزا... ‫انجام کارهای مرزی!

‫اوه جالبه!

‫چجور کارهای مرزی؟ ‫میدونی ، به صورت دقیق؟

‫میدونی... یکم از این، یکم از اون.

‫کارهای مرزنشینی. ‫نمی‌دونم چطور توضیحش بدم.

‫میبینی چقدر خفنه اوضاع؟

‫فضای باز، هوای تازه

‫حس ماجراجویی.

‫احساس آزادی می‌کنم.

‫پرودنس!

‫خدا... باید جوابشو بدم.

‫بله عزیزم؟

‫واگن حالمو بد کرده. ‫می‌شه شکمم رو بمالی؟

‫البته عزیزم.

‫از همین الانشم از این سفر بدم میاد.

‫واگن خیلی تکون میخوره، ‫اسبا بوی گند میدن.

‫می‌مردن یه نورگیر تو یکی

‫از این واگن‌ها میزاشتن؟

‫می‌دونی، ممکنه بیشتر لذت ببری

‫اگر فقط از واگن پیاده شی.

‫آره، اون بیرون خیلی قشنگه.

‫یه ابر دیدم که دقیقا شبیه یک خرگوش بود.

‫اوه خیلی خوبه

‫ولی هیچ معنی‌ای نمیده.

‫درسته؟ چون ابرها شبیه ابرهان

‫و خرگوش‌ها شبیه...؟

‫خرگوشان!

‫-اوکی؟ ‫-درست میگی.

‫حالا کمتر حرف بزن بیشتر بمال.

‫منم اینجا دراز می‌کشم تا برسیم به اورگن.

‫حالا منو بیخیال، خودت اوضاعت چجوریه؟

‫متوجه شدم عجیب غریب حرف می‌زنی.

‫خب من متولد و بزرگ‌شده‌ی انگلیسم.

‫بزرگ شده که نه البته... ‫من یتیمم.

‫اوه خب، متاسفم که اینو می‌شنوم.

‫بله، خانم مدیر هر روز صبح

‫با یک بیل کتکم می‌زد

‫و برای شام بهم ‫تیکه‌های چرم کفش می‌داد.

‫برای امرار معاش لخت ‫می‌رقصیدم تا چندتا پنی گیرم بیاد.

‫میتونن خیلی دردناک باشن.

‫چه سخت بنظر میاد.

‫نه راستش این یه بچگی ‫استاندارد تو انگلیسه.

‫هو!

More Farsi Persian subtitles for Miracle Workers

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left