The first 182 lines.
یعنی یه دنیای آروم اینجوریه؟
عه، بیدار شدی که!
صبح بخیر داداشی!
کوتوری! حالت خوبه؟!
فراکسینوس چطوره؟ بقیه خدمه چی؟
هنوز خواب و بیداری؟
آه، اوم... امروز چندمه؟
هان؟ معلومه که سوم نوامبره!
اگه سوم نوامبره، پس...
فردای روزیِ که اوریگامی معکوس شده بود.
خدارو شکر. واقعاً...
چـ-چی؟!
تونستم دنیا رو تغییر بدم.
زندگی روزانه! توهمی که برای همیشه طول میکشه.
چه چیزی توسط نوری که اِحیا شده، روشن خواهد شد؟
"قسمت دهم: 'دنیای دیگر، دختری دیگر'"
شیدو، اومدی! صبح بخیر!
صبح بخیر. شرمنده منتظرت گذاشتم.
بگیرش، ولی نگرخیا.
یکی از بنتوهای مورد علاقهته!
اووه! امروز برام کوتلت اندازه کوچیک درست کردی، آره؟
-- هان؟ -- هان؟ همونی که دیروز گفتی درست میکنی نیست مگه؟
دیروز؟
آه، درسته! شرمنده، ولی مواد غذاییـم ته کشیده بود.
امروز برات کاسهی برنج درست کردم.
همراه با تخم مرغ شیرین.
خـ-خدای من! عالی به نظر میرسه!
-- اوه! تازه صبحونه خوردم، ولی با فکر کردن بهش گشنه میشم!
-- یعنی این دنیا تاریخچهای داره که من ازش بیخبرم؟
چه صبح زیبایی.
خوش به حالت که همراه من میری، خادم.
تعظیم. صبح بخیر.
شیدو. توکا. کوتوری.
آ-آره، صبح بخیر.
چت شده؟
یه لحظه چشمات به سینههای من و یوزورو خیره موند.
توضیح. این واکنش کاملاً عادی از یه مرده.
توضیحی نداری شیدو؟
نـ-نه، من همچینکاری نکردم!
اوریگامی هنوز نیومده؟
چیزی شده؟
بنا به دلایلی انگار یه چیزی ناقصه.
احساس عجیبی داره.
ناقص؟
بچهها، صبحتون بخیر!
سوزوهارا سان؟
حاضر!
ستوشی سان؟
-- حاضر. -- امروز غایبه؟
-- تاکیزاوا کون؟ -- امروز غایبه؟
-- حاضر. -- یا شایدم دیر کرده؟
-- سوکوی؟ -- یا شایدم دیر کرده؟
-- حاضر! -- یا شایدم دیر کرده؟
نفر بعدی، توناماچی کون.
حاضر، حاضر!
توناماچی هیروتو امروزم کارش رو عالی انجام میده عسلم!
پس توناماچی هم حاضره.
نفر بعدی ناکاهارا سان!
چی؟
چی؟ حرف عجیبی زدم؟
عه، اوم...
بعد تونوماچی باید...
سنسی، پس اوریگامی چی؟
اوریگامی سان؟
میشه بپرسم اینی که میگی کی هستش؟
اوریگامی؟ اصلا این اسمه؟
یعنی ایتسوکا برای سنسی یه مشت کاغذ تا زده؟
چی؟ حالا میخواد راه تاما چان رو کامل کنه؟
خیلی ضایعست.
-- نیشیکوبو؟ -- که اینطور...
-- حاضر -- نگیشی؟ -- گمونم تو این دنیا، اوریگامی تو این شهر زندگی نمیکنه.
-- حاضر. -- گمونم تو این دنیا، اوریگامی تو این شهر زندگی نمیکنه.
--نونوهارا سان؟ -- گمونم تو این دنیا، اوریگامی تو این شهر زندگی نمیکنه.
-- حاضر. -- گمونم تو این دنیا، اوریگامی تو این شهر زندگی نمیکنه.
اوریگامی این دنیا کینهای علیه سِرها نداره...
...و با والدینش خوشحال زندگیش رو میکنه.
اینجوری بهتره. همینجوری باید باشه.
شیدو؟
چیه؟
چیزی شده؟درد داری؟
هان؟
نه، خوبم.
اینجوری بهتره.
گرچه که دوست دارم یه بار دیگه ببینمش...
اوریگامی این دنیا رو، لبخندش رو...
شیدو سان چش شده؟
آره، انگار تو برهوت سِیر میکنه.
اگه اینقدر حواسش پرته پس پای یه دختر در میونه.
چــی؟! منظورت چیه؟!
خب، شایدم اشتباه کنم. نگران نباش.
اگه چیزی میدونی، بگو ببینم!
و-وقتی بحث مشکلات پسرای دبیرستانی میشه،
اکثر اوقات به دخترا ربط پیدا میکنه.
دخترا شایعات عجیبی رو پخش میکنن... با پسرا بد رفتار میکنن...
پسرا نگران اینجور چیزا میشن.
واقعاً؟ پس اینجوریه؟
آره، و وقتی ازشون دربارهی پروژهی گروهی سوال میکنی،
با یه لحن حال بهم زنی جواب میدن.
یا وقتی پاککنشون رو برمیداری، میگن "دیگه بهش نیاز ندارن و نگهش دار."
صـ-صبر کن ببینم!
چطور یه سِر مثل تو اینقدر دربارهی زندگی دانش آموزی میدونه؟
بگذریم، ولی به نظرم معلومه تو مدرسه یه اتفاقی براش افتاده.
اگه یه مدت بهش وقت بدیم خوب میشه، ولی...
ولی دیدن شیدوی دپرس برای آدم سخته.
نمیشه کاری براش کنیم؟
نمیدونم.
اگه یه دختر باعث این غم و اندوهـه، پس یه دختر هم باید قلبش رو درمان کنه.
نزدیک بودا.
باید تمرکز کنم.
شیـ-شیدو. من کمکت میکنم.
باشه، ممنون.
پس چرا...
این دیگه چطور لباس پوشیدنه؟
و این بدنی که بیرون انداختین دیگه چی میگه؟
چـ-چه اهمیتی داره؟
درسته. مهم اینه بذاری که کمکت کنیم.
چـ-چـ-چـ-چـی--؟!
ناتسومی! همهی این کارا زیر سر توئه نه؟!
یه لحظه امون بده! خودت چرا لباس شنا نپوشیدی؟!
قرار گذاشتیم همه باهم انجامش بدیم!
آره، ولی...
وقتی بهش فکر کردم، دیدم پوشیدن این لباسها خیلی خجالتآوره.
احساس خیلی احمقانهای بهم میده.
خودت این لباسهای احمقانه رو بهمون دادی!
-- جقلهی...! مجبورت می کنیم تو هم یکی بپوشی!
کوتوری سان، آروم باش! مجبورت می کنیم تو هم یکی بپوشی!
آی، داره بهم بی حرمتی میشه!
شما ها...
دارین منو میکشین.
هومف، شرمنده.
شرمنده شیدو سان.
معذرت.
نه، من شرمندهام که نگرانتون کردم.
مرسی. الان حالم بهتره.
قصد فضولی ندارم، ولی خودت رو جمع و جور کن.
هیچوقت نمیدونی سِر بعدی کِی پیداش میشه.
آره.
سِرهایی هستن که ما هنوز نمیشناسیمشون، اینم بگم که کورومی و شیطان هم هنوز اون بیرونن.
شیطان؟اون دیگه چه سِریـه؟
چی داری میگی؟ شکارچی سِرها "شیطان" دیگه.
در مقایسه با "کابوس" توکیساکی کورومی، اون خیلی خطرناکتره.
به اندازهی کورومی؟
جدی داری حرف میزنی؟امروز چه مرگته؟
انگار خاطراتــت تا قبل از امروز رو فراموش کردی!
میشه دوباره توضیح بدی؟
دربارهی این سِری که اسمش "شیطانه".
شیطان. تأیید کردیم که وجود داره، ولی...
سِر ناشناسی که از هر تماسی سر باز میزنه.
همچنین، یه حقیقتی هست که اون یه معکوس شدهست.
منظورت چیه؟
یه سِر معکوس شده که عادی خودش رو نشون میده؟
دارم میگم که همه چیز رو نمیدونیم.
منظورت از "شکارچی سِر" چی بود؟
همونجوری که به نظر میرسه، شیطان هیچوقت به خواست خودش ظاهر نمیشه.
فقط وقی که سر و کلهی یه سر دیگهای پیدا بشه...
ظاهر میشه و بهشون حمله میکنه.
اگه توکا و بقیه کمک نکرده بودن، ناتسومی تو دردسر بزرگی میافتاد.
این...شیطانه؟
آره.
اوریگامی...
شیدو، خوابت میاد؟
خوبم، فقط دیشب درست و حسابی نخوابیدم.
اوه...
اوریگامی...
اوریگامی تو آپارتمانش...
.... و تو خونهای که با والدینش زنگی میکرد، نبود.
چرا به سِر تبدیل شده؟
چرا معکوس شده؟
با تغییر تاریخ پنج سال قبل، باید والدینش رو نجات داده باشم.
بچهها، صبحتون بخیر!
امروز همگی میریم بیرون!
تو این پنج سال چه اتفاقی ممکنِ افتاده باشه؟
آه، قبل اینکه یادم بره!
تنهایی کاری از پیش نمیبرم...
اگه چیزایی که میدونم رو توضیح بدم، راتاتوسکر ممکنه بهش یه نگاهی بندازه...
امروز یه دوست جدیدی رو بهتون معرفی میکنم.
لطفاً بیا داخل!
-- اوه، نگاهش کن. -- موندم اون چه شکلیه؟
خیلی خوشگله...
هان؟!
.من توبیایچی اوریگامی هستم
.از ملاقات با همهتون خوشوقتم
No comments yet. Be the first to leave one.