The first 159 lines.
اونا میگن ما بچه های نفرین شده ایم
چون از بدو تولد، قدرت نفرین شده ای برای کنترل هیولاهای جادویی داریم
موشای بی ارزش ...
از خیلی وقت قبل شنیدم
این یه توانایی بود که فقط دام ها رو کنترل میکرد
ولی بعد اون شخص از اون
در جنگ برای کنترل هیولاها استفاده کرد و افراد زیادی رو کُشت
و ما منفور شدیم
بهت گفتم با اون چشمای کریهِت نگام نکن
ما زیر مشت و لگد افتادیم ...
هر روز با لگد پرتمون میکردن یه گوشه
چرا ...
منو میزنی؟
من بهت میگم کِی میتونی حرف بزنی!
وقتی یه بار سؤالی پرسیدم
اونقدر کتک خوردم تا تقریباً بیهوش شدم
و سه روز فقط آبِ بدون غذا گرفتم
شاید بخاطر قدرت نفرین شده بود
که میتونستم ذهن هرکسی که جلوی منه رو بخونم
پس اون موجود یه دیو شیطانه ...
شاید یکی از اوناییه که مامانمو کُشت!
احتمالاً داره فکر میکنه چطوری ما انسانها رو نابود کنه!
خیلی عصبانیم!
باید کار اون حرومزاده باشه!
وقتی فهمیدن میتونم ذهنشونو بخونم
خشن تر برخورد کردند
میتونه ذهنو بخونه؟ چه ترسناک!
واسه همین ازشون متنفرم!
بدبخت بی مصرف!
آشغال!
فقط بمیر!
کرم کثیف!
ولی مهم نیس چه اتفاق وحشتناکی برام افتاده
هیچوقت تلافی نکردم و حتی به انجامشم هرگز فکر نکردم
با اینکه از آزار و اذیت و کتک خوردن متنفر شده بودم
هرگز حتی نمیخواستم به صدمه زدن به دیگران فکر کنم
مهمتر از همه، نمیخواستم دیگه ببینم خونی ریخته میشه
اما ...
تو با بردن این هیولاها به یه کشور خاص میتونی کمک کنی
مردم دیو شیطان میتونن برای مردم .... نه، ملت مفید باشن
چی میتونه برات افتخار بیشتری بیاره؟
میتونم برای مردم مفید باشم؟
اگه کاری که میگمو بکنی
دیگه هرگز بی دلیل کتک نمیخوری
بهت اجازه میدم غذاهای خوشمزه بخوری
و نه فقط تو، برای دیگرانم انجام میدم
قول میدم
ولی اگه قبول نکنی، مثل قبل باهات رفتار میشه
یا بهتر بگم، روزهات حتی دردآورتر از قبل میشن
چون اون یه وسیله ی جادویی روی پیشونیش داره
نمیتونستم ذهنشو بخونم
ولی اون مرد همیشه به قولش عمل میکرد
بهمین دلیل ...
چون اون بهم قول داد ...
باید اونا رو بکشم ... باید اونا رو بکشم ...
باید --
مُهر!
دیگه نمیتونم کنترلش کنم!
گند زدم ...
نه ...
همه باز بخاطر من عذاب میکشن ...
معذرت میخوام
ولی ... الان اون منو میکشه
من به هیچکس و هیچی کمک نکردم و به کسی آسیب نرسوندم
خوشحالم که اینجا میمیرم
اگه دوباره بدنیا بیام، امیدوارم تو زندگی بعدیم دیگه کتک نخورم
امیدوارم بتونم برای کسی یکم مفید باشم
و امیدوارم بتونم حداقل یه بار غذای خوشمزه بخورم
پاری!
چرا ...
چرا این شخص داره ازم محافظت میکنه؟
نه!
چی؟ خونریزی بند اومد ...
پس آخرش ...
فقط همینکارو میتونم بکنم
بابا، مامان
دارم میرم کوهستان خوراکی جمع کنم
همه چیز
از ظهرِ برگشتن من از مدارس آموزشی در پایتخت سلطنتی شروع شد
امروز خیلی جمع کردم!
اینا رو بیرون خُشک میکنم
و اینا رو هم تُرشی میندازم
و بقیه رو ...
باهاشون سوپ درست میکنم
خوشمزس!
حتی اگه چیز غیرقابل خوردنی توش باشه
فکر میکردم فقط یکم معدم بهم بریزه
ولی اون خیلی سمی بود
گندش بزنن ...
درمان ... سطحی ...
پیداش کردم ...
بقایای اژدها
مامان بهم گفت هرگز این یکی رو نخورم
هنوز کاری برای انجام دادن دارم
درمان سطحی
درد نمیکنه ...
بهتر شدم؟
خیلی گشنمه
بقایای اژدها
باید مراقب --
نیش مار!
فکنم ... این ...
اون خیلی سمی بود
چی؟ حالم بهتره
اگه با سم خوردن مشکلی ندارم شاید بتونم اینم بخورم
باورم نمیشه!
این خیلی خوشمزس!
سم کمتر از دیروز داره پخش میشه
تحملم قویتر شد
عالیه!
این ممکنه باعث بشه یه مهارت جدید بدست بیارم!
از بعدش ذائقم برای خوردن چیزای سمی بیشتر شد
هر از گاهی غش میکردم
و آخرسر هیچ مهارتی بدست نیاوردم
ولی میتونستم چیزای سمی با رو پس دادن یکم خون و استفراغ بخورم
وای، باورم نمیشه موجودات سمی اینقدر خوشمزن!
عجب کشفی!
و احتمالاً بهمین دلیله که ...
این موجود هم خوشمزن
مربی!
اول اینکه
نتونستم به موقع سم رو خنثی کنم و یکم خون ازم رفت
ولی با تجربه ای که دارم این زیاد سخت نیس
این بچه خوبه؟
بنظر میاد درمان سطحیم به موقع سم زادییش کرد
پاری!
پاری!
پاری!
وای ...
یکه و تنها میتونه با همچین هیولای وحشتناکی بجنگه!؟
پاری!
گُندس
گمونم این حمله ی نهاییِ مرگبار قورباغس
ولی ...
پاری!
عجب افتضاحی شد
عجیبه که یه قورباغه ی گنده و خطرناک بیرون شهره
ولی با اینحال، این سم قورباغه احتمالاً خیلی خوشمزس
حالت خوبه؟
آره
نه، خیلی خوب بنظر نمیاد
باید به لین بگم بعداً معاینش کنه
خیلی نزدیک بود
تنهایی تا اینجا اومدی؟
راستش، خب، نه
چی؟
من کسی هستم که اونو اینجا آورد
چـ-چون قول دادم ... به شهر بیارمش
به شهر؟ قول داده؟
اون این همه دردسرو به جون خرید که اون قورباغه ی سمی رو بیاره اینجا؟
نکنه اون ...
باید همین باشه!
اون قورباغه ...
باید برای خوردن باشه، نه!؟
خب، اگه سعی داشتی گوشت تازه تحویل بدی
زنده رسوندنش تا مقصد که مطمئناً بهترین راهه
درک میکنم چرا برای مخفی کردن خودش از مُهر استفاده کرد
که در امان باشه و گیر دزدا نیوفته
و جای تعجب نیست که یه شهر بزرگ
No comments yet. Be the first to leave one.