The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
خوزه!
بتو...
اون طرف میبینمت پسرعمو.
خب مامان، دعا کن به سلامت سفر کنیم.
باشه پسرم.
انتهای فصل برمیگردیم.
ساخت خونهمون رو هم تکمیل میکنیم.
خوزه!
بیا بریم پسرم.
بابا، داری گریه میکنی؟
نه، نه...
فقط تو چشمم خاک رفته.
خیلیخب.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
میدونستین پروانههای شهریار...
از نواحی شمالی ایالات متحده...
تا میچوآکان پرواز میکنن؟
با فرا رسیدن بهار هم برمیگردن.
این پروانههای کوچولو که یه گرم هم نمیشن،
۳۲۰۰ کیلومتر سفر میکنن.
آدم به فکر فرو میره، مگه نه؟
[ایست بازرسی اعمال مهاجرت و گمرک ایالات متحده]
[جهت بازرسی به بخش مهاجرت و گمرک مراجعه کنید]
هر سال دهها هزار از این کارگران رو...
از مرز مکزیک عبور داده و وارد کشور میکنن.
هم افراد به شدت مسن، هم کم سن و سال بینشون هست،
هم مرد، هم پسر، هم زن و حتی بچه بینشون هست...
که واسه کار به مزارع بزرگ دره ایمپریال، سن خواکین،
سالیناس و سانتا کلارا...
اعزام میشن.
خیلی خوشحال نباشین.
زیاد اینجا نمیمونیم.
خیلیخب، همه سر جاشون بشینن.
میخوایم کلاسمون رو شروع کنیم.
سلام خوزه.
برگشتی.
دو ضربدر ۱۱؟
بیست و دو.
دو ضربدر ۱۲؟
بیست و چهار.
دو ضربدر ۱۷ چقدر میشه؟
سی و چهار!
لطفا انگلیسی بگو.
سی و چهار؟
به نظرتون خیلی خندهداره؟
کی میتونه بهم بگه هفت ضربدر ۶۰ چقدر میشه؟
آها، نه، نه، نه. هفت ضربدر ۶۳ رو بگین.
بفرمایین جناب هرناندز.
چهارصد و چهل و یک.
سلام بتو.
خیلی خوشحالیم که تو هم برگشتی.
بگیر بشین.
واسه چی مدرسه نمیاومدی؟
سر کار بودم.
صبح به خیر! سرحال باشین ملت!
در خدمت کل جامعه اسپانیاییزبان کالیفرنیا و تگزاس هستیم.
خدمت کل دوستانم که دارن واسه کار...
تو مزارع آماده میشن، سلام ویژهای عرض میکنم.
این آهنگ «۹۶ اشک»...
از «کوئسچن مارک اند د میستریانز» رو واسه شما میذارم...
خوزه، وقتشه.
سرحال باشین ملت!
بریم!
مامان...
ستارگان به چه دردی میخورن؟
این سوالت رو باید تو مدرسه بپرسی.
سلام! باز برگشتیم. با رادیو کادنا در خدمتتونیم...
- - ببخشید!
این رو بگیر پسرم.
بگیر دیگه.
حالم از این وضع به هم میخوره!
خسته شدم!
آفتابسوخته شدم!
سر تا پام گلی شده!
بوی گند هم میدم!
دیگه طاقت این کار رو ندارم!
خفه شو بتوی احمق!
خیال کردی من خسته نیستم؟
خیال کردی مامانت خسته نیست؟
وای کوچولو... چه گندی زدی.
چطور از پسش برمیای؟
خودت میگی خستهای، ولی من خستگیت رو نمیبینم.
آخه کارم رو بلدم پسرم.
آدم باید اول از همه...
بدونه چی میخواد.
دوما، باید جایگاهش رو بسنجه.
ببینه باید چقدر واسه خواستهاش تلاش کنه.
سوما...
باید فرض کنه موفق میشه.
چهارما،
اگه بلد نیست، باید یاد بگیره.
در نهایت هم...
وقتی خیال میکنه موفق شده،
احتمالا باید بیش از پیش تلاش کنه.
خیلیخب، تکلیفتون رو بگم،
باید با موضوع «وقتی بزرگ شدم»...
انشا بنویسین.
میخوام کلی صفات زیبا...
- بتو. بتو. - و تأثیرگذار به کار ببرین.
- بتو. - خب؟
بیدار شو بتو.
«وقتی بزرگ شدم، میخوام چهکاره بشم؟»
شغل مد نظرتون رو چطور توصیف میکنین؟
خانم یانگ.
ستارگان به چه دردی میخورن؟
«ستارگان به چه دردی میخورن؟»
خب، واقعا سوال دشواری پرسیدی جناب.
میدونی چیه؟
به نظرم قراره از اون افرادی باشی...
که واقعا بتونن به اینجور سوالات جواب بدن.
لتی!
کوچولو. کوچولو!
الان رخ میده!
همین الان تو رادیو گفتن.
بیا کوچولو!
آنتن رو نگه دار!
انسان به ماه میرسه کوچولو.
«شمارش معکوسمون خیلی خوب پیش رفته.»
دوره ۵۰ ثانیهای به اتمام رسید.
انتقال برق انجام شده.
الان برق داخلی پرتابگر فعال شده،
آپولو ۱۱ چهل ثانیه دیگه پرواز میکنه.
الان دیگه فشار کل محفظههای سطح دوم تنظیم شده.
سی و پنج ثانیه مونده.
آپولو ۱۱ همچنان آماده است.
سی ثانیه مونده.
فضانوردان میگن: «حس خوبی داریم.»
بیست و پنج ثانیه مونده.
بیست ثانیه مونده.
پونزده ثانیه مونده.
هدایت داخلی فعال شده.
دوازده، یازده، ده، نه...
سامانه جرقهزنی فعال میشه.
شش، پنج، چهار، سه، دو،
یک، صفر.
کل موتورها روشن شدن.
پرواز کردن! پرواز کردن!
ساعت ۹:۳۲ صبحه.
آپولو ۱۱ پرواز کرد.
برج مراقبت شرایط رو تأیید کرد.
دریافت شد. مسیرمون رو تنظیم میکنیم.
نیل آرمسترانگ تنظیم مسیرشون رو اعلام کرد...
تا آپولو ۱۱ مسیر درستی رو طی کنه.
سی ثانیه باقی مونده.
تنظیم مسیر انجام شد و مسیرشون داره ثبت میشه.
تأیید شد.
اونجا بذارش دخترم.
بیا دخترم.
آقا و خانم و هرناندز...
ترجیح میدم...
تا حدی نگران تحصیل بچههاتونم.
میگه...
میگه اینجوری به تحصیلات بچههاتون گند میزنین.
به نظرم واقعا بهتره اینقدر زیاد سفر نکنین.
میگه...
احمقین...
که مجبورمون میکنین اینقدر سفر کنیم.
بهش بگو مجبوریم جایی بریم که کار داشته باشیم.
چارهای نداریم.
متوجهم.
میشه از پدرت بپرسی...
اگه درختی داشته باشه،
درخته رو بکاره، بهش آب بده، بهش برسه،
ولی هر سال ببره جای دیگهای بکاره، چی میشه؟
درخته چطور رشد میکنه؟
میگه...
خانم...
ما پول لازم داریم.
واسه خونهمون تو میچوآکان پول لازم داریم.
باید کار کنیم.
خب؟
با اجازه.
خانم یانگ!
تکلیفم رو انجام دادم.
تو نیروی وصفناپذیری داری.
هیچی جلودارت نیست.
یادت باشه.
چی شد؟
سالوادور؟
نمیخوان دستمزد شیفتمون رو کامل بدن.
میگه کل سبدها رو آماده نکردیم.
No comments yet. Be the first to leave one.