The first 200 lines.
تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix
چی پیدا کردی، آقا کوچولو؟
هنوز هیچی
اونا خیلی سریع حرکت میکنن
میخوای مامانی نشونت بده چطور بگیریشون؟
آره؟
!غذا حاضره
سلام - بیا یکم بخور ازش -
!اومدم
چی دوست داری بخوری، آدام؟ - میشه برام سوسیس و بیکن بذاری؟ -
" قسمت چهارم از سریال پشت چشمان او " " این قسمت: راب "
بفرما
یالا دیگه
بخورشون
زیر زبونت رو نشون بده لطفا
ساعت 11:30 باهات تماس میگیرم
راب، روانی شدی؟
اگه مچمون رو بگیرن باید یک ماه اضافهتر اینجا بمونیم
چه اهمیتی داره؟
یک ماه اضافهتر واسه چی؟ ما که کارمون درست بوده
مساله اینه که سی روز اضافهتر نمیتونم دیوید رو ببوسم
ریدم به شانسم
نمیدونم بیرون از اینجا تو کی هستی
یعنی چی؟
من منم دیگه
زندگیهامون اون بیرون زمین تا آسمون فرق دارن
خب که چی؟
منظورم اینه که همه چیز قراره تغییر کنه
واسه تو تغییر مثبتی هستش
ولی واسه من، نه اونقدرا
میدونم دلت نمیخواد بری خونه
ولی اوضاع بهتر میشه
چون تو حالت بهتره
...من اینجا با تو
حالم بهتره
چون باهم برابریم
غذاهامون یکسانه، لباسهامون یکسانه
قوانین یکسان برامون میذارن، همهچیز یکسانه
میدونی، بیرون از اینجا من فقط ...یه معتادم که
خانوادهی گُهی داره
نه دوستی دارم، نه استعدادی
نمیخوام دوباره اون زندگی رو تجربه کنم
گاهی وقتا فکر میکنم وقتی اینجا کنار توام از همیشه خوشحالترم
راستشو بگم، به این فکر کردم که حتما مچمون رو بگیرن
فقط واسه اینکه تو مجبور بشی بمونی - بس کن -
یه چیزی رو باید بهم قول بدی
باشه
قول بده که بیای و سری بهم بزنی
چرت و پرت نگو - جدی میگم -
داری این حرف رو میزنی که حال منو بهتر کنی یا خودتو؟
باشه، ببخشید مثل عوضیا رفتار کردم، متاسفم
خیلی خب، قول میدم
میتونم کمکتون کنم؟
دکتر فرگوسن خونهست؟ ...من آنتونی هستم، یکی از
میشه فقط بهش بگین که آنتونی اومده؟ من یکی از بیمارهاشونم
چه اتفاقی واسه صورتتون افتاده؟
تو نباید اینجا باشی، آنتونی
شما زنش هستین؟
الان... زمان مناسبی نیست
لطفا برو - صبر کنین ببینم، اون اینجاست؟ -
من نمیتونم باهات حرف بزنم
شما حالتون خوبه؟
اون این کار رو باهاتون کرده؟
به کمک نیاز دارین؟
من میتونم کمکتون کنم
مچکرم
تو آدم مهربونی هستی
چه اتفاقی واسه چشمت افتاده؟
با کابینت آشپزخونه برخورد کردم
با کابینت؟
آره میدونم، ظاهرا بدتر از چیزیه که هست باور کن میدونم
خوشحالم که میدونی
چون اینجور به نظر میاد که یه نفر با چوب کریکت زدتت
با خودم گفتم
اگه بشه، امروز رو باشگاه نریم
چی شده؟
جایی دیگهات هم صدمه دیده؟ - نه -
راستش، اون اتفاق خیلی احمقانه بود
لطفا نگران نباش
بسیار خب، میشه به جای باشگاه
بریم پارک؟
با خودم فکر کردم بریم یکم بدویم
حتما
بیست و پنج دقیقه میریم بالا
یست و پنج دقیقه میریم پایین
بعدش پنجاه دقیقه میریم بالا
یالا بدو
دیگه هیچوقت نمیام
هیچوقت نمیدونستم یه خواب شبانهی خوب چه حس خوبی داره
میدونستم از پسش برمیای
اینو میدونستم که میتونی خوابهات رو کنترل کنی
از کجا میدونستی؟
چون تو میدرخشی، لوئیز
درست مثل راب
من آدما رو میشناسم
...خب
کجا رفتی؟
دری که توی خوابت بود، کجا بردت؟
به خونهی مامانم رفتم
وارد اتاق خواب قدیمیام شدم رفتم توی تختخواب و خوابیدم
میدونی، تو میتونی همهجا بری
هر جای این دنیا که باشه
با هر کسی
من فقط خیلی دلم میخواست بخوابم
...با خوندن گذشتهات از دید یه نفر دیگه
احساس عجیبی بهم دست میده
مطمئنی خوندنش اشکالی نداره؟
داستانش واسه خیلی وقت پیشه
میدونستم خوندن در موردش بهتره تا اینکه من بخوام برات توضیح بدم
به خوندنش ادامه بده
باید ادامه بدی
فکر میکنم تو زندگیم رو تغییر دادی، ادل
پس دوستا به چه دردی میخورن؟
شاید یه روزی هم تو زندگیمو تغییر بدی
صبح بخیر - اوه -
داشتی قسمت هیجانانگیز داستان رو از دست میدادی
والدین هاوکینز اومدن اینجا
و الان همراه با دکتر فرگوسن توی دفتر شارما هستن
اتفاقی واسه آنتونی افتاده؟
شاید - از توجهتون ممنونم -
لازم به گفتن نیست که ما مسائل این چنینی رو خیلی جدی پیگیری میکنیم
آنتونی از دکتر فرگوسن خوشش میاد این حرفا رو همینجوری از خودش درنمیاره
راستی اینو هم باید بپرسم
اصلا آنتونی دم خونهی دکتر فرگوسن چیکار میکرده؟
خب، من بهتون قول میدم که ته و توی این قضیه رو دربیاریم
من میدونم که پسرم مشکلات خودشو داره
ولی فکر نمیکنم دروغ بگه
اونم در مورد مسالهای مثل این
نه، اون دروغ نمیگه
باهاتون در تماس خواهم بود
ازتون خیلی ممنونم
از اینکه باهامون ملاقات کردین، ممنونم
کاری هست که بتونیم کمکتون کنیم، دکتر شارما؟
فقط به وظایف روزمرهات رسیدگی کن، سو ممنون
پیش کی میتونیم بفرستیمش؟
تو هم مثل بقیه میدونی وظیفهی حرفهای من اینه که
در مورد اتهاماتی از این دست تحقیق کنم
تحقیق؟
مساله اینجا اینه که یه بیمار پشت در خونهی من پیداش شده
اتفاقی که شاید توی زندگی شخصیم افتاده ...شایدم نه
ربطی به این ماجرا نداره
به هر حال، دیوید، اینا اتهاماتی جدی هستن
میخوای چی بشنوی؟
من توی صورت ادل نزدم
بهش زنگ بزن
من چیزی برای مخفی کردن ندارم همینجا میایستم و کلمهای هم حرف نمیزنم
سلام، عشقم
سلام، ادل
من دکتر شارما هستم
اوه، دیلیپ. شرمنده واقعا
شمارهی مطب رو دیدم و فکر کردم دیویده
...میدونم عجیبه، ادل، ولی
...یکی از بیمارهای دیوید
یه مرد جوونه به نام آنتونی هاوکینز
اون میگه دیده که دیوید دست روت بلند کرده
واسه همین خواستم ازت بپرسم که
شوهرت تو رو کتک زده؟
ببخشید
،میدونم خندهدار نیست ولی واقعا میگم دیوید هرگز همچین کاری نمیکنه
آره یه کبودی روی صورتم هست ولی تقصیر خنگ بودن خودمه
این اتفاق توی آشپزخونه برام افتاد
دیوید حتما بهت گفته - آره، گفته -
داری به حرفاشون گوش میدی؟
نه
نه، من پشت خطم. شرکت گازه
این مرکز تماس لعنتیشون
فکر کنم ممکنه همش تقصیر خودم باشه
چطور مگه؟
آنتونی اومد دم خونهمون
نمیخواستم پسره رو توی دردسر بندازم
انگار خیلی ناامید بود
میدونستم به خاطر اینکه اومده دم خونهمون ممکنه براش بد بشه
ولی آسودگی خاطر اون به تو ارتباطی نداره
نباید هرجا که دلش خواست، یهو پیداش بشه
نه، نه. متوجهام
ولی واقعا نیازی نیست راجع به چیزی نگران باشی به جز دست و پا چلفتی بودنم
باشه، ازت ممنونم
و بازم عذر میخوام از اینکه مجبور شدم بپرسم
خدافظ
خب، نظرت در مورد اینا چیه؟
قشنگن
...چرا در مورد آنتونی هاوکینز
چیزی بهم نگفتی؟...
نمیخواستم پسره رو توی دردسر بندازم
به نظر میاد بهت احتیاج داره
...پس چرا بیاد و بگه که
دیده من تو رو کتک زدم؟
تو بهم بگو، دیوید
تویی که روانپزشکی - ...چی -
و تو تا حالا هیچوقت ندیده بودیش؟ - نه -
قبلا حتی یک بارم ندیده بودمش
،حالا قبل از اینکه شروع کنم به جیغ کشیدن بگو کدوم یکی از اینا خوشگلتره؟
اونا
کجا میری؟
سلام
سلام
عجب روز کیری بود
باید میدیدمت
تو هر روز منو میبینی - نه اینجوری -
نه طوری که بتونیم به راحتی خودمون باشیم
No comments yet. Be the first to leave one.