The first 200 lines.
در پایان قرن گذشته در سواحل شمالی اروپا
افرادی زندگی میکردن که از خدا ! و قانون ترسی نداشتند
اونا با فریب کشتی ها اونارو به سمت صخره ها !...هدایت و در هم می شکستند
و سپس اونا لاشه کشتی های ! شکسته را غارت میکردند
اونارو اوراقچی صدا می زدند
کاپیتانی که اونارو رهبری میکرد ! یک حیوون شهوت پرست بود
قدرتش این توانائی بهش میداد که بر بقیه فرماندهی کنه
اون جنایات بسیاری مرتکب شده بود به ! قسمی که تقریبا اون دیوونه کرده بود
روستائیان میگن که روح قربانی های ! اون مرتبا به سراغش میان
جنونش اون خطرناک و غیر قابل پیش بینی میکرد
لوبسکو ، که توسط تمام نیروهای دریائی نفرین شده و بذر بدبینی در وجودش موج میزنه
اون یک شب درحالی که زور مستی در حال مرگ بود از یک کشتی خارجی بیرو اوردن
با کیفی که روی دوشش بود
اون از کاپیتان پیروی میکنه
ولی این ملوان بدون چاقوی خودش خوشش نمیاد دستور بگیره
اون وقت خودش به لاشخوری سپری میکنه
اون ادم دروغگو و حیله گریه
پول اونم هم در سابق ملوان بوده
اون از دستورات کاپیتان رنج می بره ولی در مقابل لو بوسکو کرنش میکنه
اون همیشه جزو حزب باد هست
اون ادم بیرحم و بزدلی هست
و از نظر خلق و خو بدتر از بقیه هست
اون از همه قویتره چرا که هر سه نفر فکر میکنن اون طرف خودشونه
تینا ، اوراقچی یک فرشته نفرین شده
وحشی و منحرف ...مثل یک حیوون بی رحم همیشه
مثل یک ماده گرگ برای دریدن افراد ! بیگناه و بی دفاع اماده هست
اون هیچ رحم و مروتی از خودش نشون نمیده
این براش مثل یک بازی میمونه که کشتی شکسته ! هارو غارت و بازماند هارو بکشه
پیش از هر کاری سر ادمائی را که ...میکشه قطع میکنه
و با بی شرمی با بدنی برهنه در کنار اونا ! خود را به نمایش میگذاره
" شیطانی "
ترجمه زیرنویس :هاریکا H@rika
! کمک
! کمک
! کمک
! کمک
اتفاقی افتاده ، کاپیتان ؟
راحتم بذار
نگاه کن
هی ، برو رد کارت ، تو مستی - ! گم شو -
دوباره چی شده ؟ باز زده به سرت ؟
! اونجا
یه لحظه قبل تو هیچی ندیدی ؟
اینجا ؟ اینجا فقط من تنها ایستادم
باز دوباره از ارواح ترسیدی ، کاپیتان ؟
فکر کردم چیزی رو دیدم مهم نیست ، چیزی نیست
چیزی نیست
به نظر میاد مثل اینکه دوباره روح دیده
شایدم اونجا یه روح بوده - فقط به دید خودش میاد -
اره ، فقط واسه خودش
! کمک
یه مقدار مشروب برامون بیار
یک کشتی با برخورد به صخره ها در هم شکسته - یک کشتی ؟ کی ؟ -
حدود چند ساعت پیش
چطوری فهمیدی ؟
اونجا بودی ؟
با نور فانوس اون به سمت صخره ها کشوندن
برای در هم شکستن کشتی ؟ عمدا ؟ - معلومه هدف اصلی همین بوده -
! خفه شو
خودتم خوب میدونی اونجا قبرستون کشتی بیشتری نیست
کی میدونه ؟ جریان آب ممکنه اجساد با خودش اورده باشه
از ت پرسیدم مگه تو اونجا بودی
خودت چطور ؟ اونجا بودی ؟ - من ؟ ،نه -
من اینجا بودم
خوب پس چرا پیرهنت خونی شده ؟
زده به سرت اینجا که چیزی نیست
!...لعنت خدا بر هر چی ادم اوراقچی
توی ساحل خورشید در حال طلوع هست
یک روز غمگین و خاکستری
جزرو مد هم داره بالا میاد
میتونم دو تا پیکر کوچیک ببینم
اونا دارن از جا بلند میشن
اونا شروع به قدم زدن میکنن - ! دیگه کافیه -
! خفه شو - اونا هنوز ضعیف هستن -
اونا زیر بغل همدیگرو گرفتن و تلو تلو خوران جلو میان
! بهت هشدار میدم
اگر اونا راز خرابه های این روستای نفرین شده رو کشف کنند
هیچ چیزی نمیتونه جلوی اونارو ! از گرفتن انتقام بگیره
بذار ارواح بیان من از هیچکس نمیترسم
بذار اونا بیان و سراغ کاپیتان
خدا باشین یا شیطان بیائین تا گلوتون پاره کنم
!...پس اگر جرات دارین بیائید
! ارواح ترسو بیائید دیگه
! اشباح بیائید ! شیاطین بیائید
برگردین پیش کاپیتان خودم باهاتون مبارزه میکنم
امشب مردین !خودم دوباره می کشمتون
باید یه جوری خفش کنیم وگرنه همه چیز جلوی اونا لو میده
دوباره مست کرده
خودم سرتون دیدم که با اون !تخته سنگ خورد شد
چه غلطی دارید میکنین ؟
حوصله هیچ دردسری اینجا ندارم
الان صبح شده ، دیگه تعطیله مشروبتون تموم کنید از اینجا برید
توی یک شب طوفانی اتفاق افتاد
توی یک شب بارانی اتفاق افتاد
روی صخره ها یک کشتی سرگردان در هم شکست
دو تا دختر زیبا و معصوم ازش پیاده شدن
شکوه یه زیبائی
شکوه یک زیبائی
چند تا ادم خدانترس اونجا سرگردان بودن
تا خرخره مشروب و الکل خورده بودن
اونا لاشه کشتی کشسته را شبانه غارت کردند
و بعد از تجاوز به اون دو تا بیگناه نابودشون کردن
چه جشن باشکوهی
چه جشن باشکوهی
باید اون حرومزاده رو بکشم
میخوای چیکار کنی ، لوئیز ؟ - اون فقط یک آهنگه ، باسکو -
یک داستان در باره اوراقچی ها
اینروزا دیگه هیچ اوراقچی وجود نداره
این فقط یه آهنگه
تا وقتی که فقط یه آهنگ باشه !دیگه نمیخوام این آهنگ لعنتی تو رو بشنوم
!حالم بهم میزنه !گندش بزنن
این روستا نفرین شده شیاطین اینجا ازاد هستن
چی دیدی ؟ !حرف بزن
دو تا روح اونجا بود در حال تلو خورن پرسه میزدن
رنگ پریده و غرق در خون با چشمای دریده
اونا دو تا زن بودن - اونارو کجا دیدی ؟ -
همونجا ، توی قبرستون کشتی ها نزدیک ! خرابه ای غیر مسکونی
شما دو تا همرام بیائین !زود باشین
شیطان از بند رها شده
خدا به دادمون برسه
اون برای قرن ها در اون خرابه ها . زندانی شده بود
حالا ازاد شده
سیاه بختی روی سرمون سایه زده
هنوز میتونم حضورش توی خرابه ها حس کنم
شایدم الان به انتظار طولانی خودش پایان داده
اونا اینجا هستن باید اونارو بکشیم بیرون
اونا ازاینجا زنده بیرون نمیان
اگر اونا روح باشن چیکار کنیم ؟ - اونا روح نیستن -
کافیه ، اگر هنوز زنده باشن کاملا از پا افتادن
گیر انداختنشون خیلی راحته
باید سعی کنید اونارو زنده گیر بندازین - چرا ؟ -
میخوام خودم کارشون یکسره کنم
اونجا هستن میتونم ببینمشون
بسپارش به خودم
!جنده های لاشی
اونا رفتن - اونا توی یه لاشه کشتی هستن -
نمیتونیم تمام لاشه کشتیهارو بگردیم
چیزی دیدی ، باسکو ؟
نمیتونم اونارو ببینم اونا باید هنوز اینجا باشن
باید تا روشن شدن هوا صبر کنیم - بالاخره اونارو پیدا میکنیم -
میدونم چطوری اونارو بکشیم بیرون پائول ، چراغت بیار
بیا اینجا ، همگیتون باین باسکو یه فکری به سرش زده
تو هم بیا پائین
زودباش - بیا بریم -
چیکار میخوای بکنی ؟ - میخوام اونارو بسوزونم -
فانوست بهم بده
همینجا وایسا و اگه اونارو دیدی بهم بگو
! باسکو
تینا ؟
! باسکو !کاپیتان
!بیائید ، باید تینا رو پیدا کنیم
!اونا همینجان
!اونهاشون دارن به طرف خرابه ها در میرن
خرابه ها نفرین شده هستن تو نباید اونجا بری
! بذار برم
!نگاه کن !اونا اونجان
!کاپیتان !باسکو
اونا اینجان پیش من هستن
برگرد
نرو اونجا
! وایسا ! نرو اونطرف
! برگرد
! تینا - دنبالم بیا -
بیا دیگه ، بجنب
بیا - !نرو اونجا -
!بذار برم !بذار برم
!ولم کن ، بهم دست نزن
دست از سرم بردار ، میخوام اونارو بگیرم
!میخوام اونارو بکشم
تورو خدا ، بذار اونارو بکشم
! ولم کن بذار برم
! اونجا نرو
!برگردین اینجا ، جریان اب تنده !توی جلبکهای دریائی گیر میوفتین
کشته میشین ، دیوونه شدین ؟ !طرف اون خرابه ها نرید، برگردین
اونا توی مرداب بودن
اونا زخمی هستن اجازه بده ازشون مراقبت کنم
خودم ازشون مراقبت میکنم - بسیار خوب -
میدونستی با اوردن اونجا به اینجا !چه خطری کردی
الان دیگه خیلی دیر شده
ازشون مراقبت کن اونها هم میتونن استراحت کنن خودم بعدا باهاشون صحبت میکنم
میدونم که اینجایی
اونهارو دیدی
اونا میتونن تو رو ازاد کنن اگر خودشون مایل باشن
ولی تو اونی هستی که منتظره
اونا باید با میل خودشون و ازادانه بیان
دیدم که چقدر پاک و اصیل هستن
چقدر بیگناه هستن
من هیچ دخالتی نمیکنم
ولی بخاطر نحیف بودن اونا بهت التماس میکنم
!عاقبت این چنین خواهد شد
پس بگذار سرنوشت محقق شود
مادام لوئیز ، تو نمیخوای چیزی اجرا کنی ؟
دیشب پایان این داستان غم انگیز بود
چه اتفاقی افتاده ؟ - یه کشتی شکسته بود -
کاپیتان هم فکر کرد ارواح دیده
باسکو هم کار خیلی عجیبی کرد
و بعدش در سپیده دم - سپیده دم چه اتفاقی افتاد؟ -
اونا توی مرداب و در نزدیکی !خرابه های متروکه بودن
... و الان هم که
اونا اونجا تمرگیدن
No comments yet. Be the first to leave one.