The first 106 lines.
اریکا رو ناراحت نکن!
میگادول مال منه!
زانو بزن
برنامه ها رو بهت میدم
بالاخره، پیش گویی با میگادول برآورده خواهد شد
خود میگادول، تاج و تخت نوهال ناها، و جواهرات ...
این چیزیه که بمنظور بدست آوردن برنامه ها نیاز داریم؟
کاسومی کنشیرو
هی، بو گندو
حالا بوت از قبلم گندتره
مشت ستاره ی شمال اینجا چیکار میکنه؟
چرا بهش اجازه ی ورود دادن؟
ستاره ی شمال نباید در پیشگاه میگادول حاضر بشه
اگه شکایتی از ستاره ی شمال داری، به خودم بگو
کنشیرو
حالا همه چی تمومه
این سرنوشت منه
دیگه اجازه نمیدم خونی ریخته بشه
بیا بریم خونه، اریکا
میگادول قبلا ذهنیتشو عوض کرده
محافظت از میگادول وظیفه ی خاندان ناگیده
درنهایت باید همه چی حل و فصل بشه
متاسفانه، نمیتونم بزارم کارمو از چنگم در بیاری
هی، یاساکا، تا کی میخوای اونجا بمونی؟
بلندشو
فقط مَنگ شده. تحت سلطه ی منه
پس قراره ما دوتا یکم مشت رد و بدل کنیم
مشت آسمان آبی
مشت آسمان آبی
غروب خورشید مردم ناهاش
کاسومی کنشیرو
مهم نیست چندبار سعی کنی که سدّ راه من بشی،
با میگادول دوباره میتونیم بسازیمش ـــ
دهنتو ببند دیگه، موطلایی
برام میگادول تو یا بازسازی اهمیتی نداره
به صمیمی ترین دوستم و اریکا صدمه زدی
اجازه نمیدم با این کاری که کردی در بری
همش همین
تو هرگز نمیتونی درک کنی
تو حقیری!
اریکا ...
وضعیت چیه؟
چطور میتونیم فرار کنیم؟
این میگادوله!
کارت خوب بود، هیموکا!
حالا عجله کن و ما رو خارج کن
چیکار میکنی؟
دیگه بیشتر از این برام فایده ندارین
چی؟
منو همین الان بزار زمین!
بزارم زمین!
برای نجات یاساکا، انرژیتو ذخیره کن
عزمتو تقویت کردی؟
انتظار داشتی که بمیرم؟
از تو قدرتی کمتر از این انتظار نداشتم ، میگادول
با اینحال ...
بهم جای جواهرا رو بگو،
درست همونطوری که پدرت اعتراف کرد که برنامه ها رو به تو سپرده
پدر ...
پدر ...
بعداز اینکه به روز بیرون بردیش ...
اونو کشتی
نمیزارم نقشه هات رو به آخر برسونی
نمیزارم جواهرا رو بدست بیاری
"پس دیگه فایده ای برام نداری،"
این چیزیه که دوست دارم بگم
تو اعتراف میکنی
جواهرا کجان؟
جواهرا ...
توی ژاپنه ...
سرم ...
تو از آشفتگی استفاده کردی تا اونو بگیری
انگار به موقع رسیدم
عمرا نمیزارم اریکا رو ببری!
آی!
پلّه های لعنتی ...
سخت از حدّ انتظارمه
داداش، خیلی وقته داریم از این پله ها میریم پایین
اصلا این راه درسته؟
البته که درسته!
یه بویی میشنفم
اریکا اینجاست
چی؟ ادای یان وانگو در نیار
فکر میکردم اینجا فقط یه خرابه ی قدیمیه اما بنظر خیلی مدرن میاد
مثل یه پایگاه سرّیه
این چیه؟
مطمئن نیستم، اما واقعا خارق العاده ست
بنظر میرسه که اریکا اینجا نباشه
چـ - چو - چو!
فقط یه موشه
هیسش ...
چو، چو!
نجات پیدا کردیم
داداش، صبرکن منم بیام!
چی شده؟
بیا و حمله کن، حاضرم
یا من خیلی قویم که ازم میترسی؟
تو در مقابل مهارت الهی من هیچی نیستی
واقعا چقدر پر نوره
میشه خاموشش کنی، خودنما؟
هنوز دست از جوک گفتن دست برنداشتی؟
با درخشندگی روح معنویم، خاموشت میکنم
و بعدش جسم ژنتیکیتو محو میکنم!
خیلی ضعیفی!
احساسی که الان ازت با روح معنویم خارج شد رو دوست داشتی؟
باید جسمتو آروم قطعه قطعه کنم
No comments yet. Be the first to leave one.