The first 200 lines.
اصالت ملیت هان
قسمت پنجم
ارشد- چرا این چیزای سنگین رو خودت میبری؟-
نگران نباشین! می دونین که زورم زیاده
ولی تو چی؟ اونقدر ضعیفی که حتی نمی تونی سر پا وایسی
من دیگه میرم
باشه
لو چیو چی
فو ، چیشده؟
قبلا همدیگه رو ندیدیم؟
چرا همه همین رو بهم میگن؟
صورتم بیش از حد معمولیه؟
یا حتما قبلا اذیتت کردم، نه؟
شاید
به خاطر اینکه ضعیفی
و منم ضعیف ها رو دوست ندارم
اگه نمیخوای بگی ، منم اصرار نمی کنم
این به خاطر اینه که از وقتی که به مکتب اومدی شی زیون رو ناراحت کردی
از این بعد دیگه بهت آسون نمی گیرم
البته اگه تصمیم بگیری که
دیگه آ جوان رو اذیت نکنی
می تونم بگم که دیگه اذیتت نکنن
نظرت چیه؟
لازم نیست
خواهر بانمک و شیرینه
من دوستش دارم ، چرا باید ولش کنم؟
ضمنا ، اون مال تو نیست
چرا برات مهمه؟
ازش دور بمون
نمی مونم
خب الان که اینطوره
لو ، چرا نمیای؟
اومدم
آ جوان، چرا نبرمت که باهم درس بخونیم؟
درس، بازم؟
ناراحت نشو ، بعد درس
میبرمت و برات غذا میخرم
جدی؟
باشه ، پس بهش فکر می کنم
خواهر هنوز بهم نگفتی که تالار غذا خوری کجاست
مگه دیروز بهت نگفتم؟
خودت که میدونی ، حافظه م ضعیفه یادم رفته
لو ، مگه خودت دهن نداری؟
نمی تونی خودت بپرسی؟- نه-
خواهر ، من واقعا گرسنمه ، چرا
باهام نمیای که بریم غذا بخوریم؟
خب پس دیگه من با برادر لو میرم
فو یوان زی ، انگار
باید یه سری مسائل رو برات روشن کنم
ارشد ، ما دیگه میریم
ابله
همه حرکتایی که دیروز یادتون دادم یادتونه؟- بله-
فردا ، تمرین تیراندازی داریم
کمان خودتون رو بیارین
چشم
یالا، دوباره
دوباره ، یک بار دیگه
چینگ هه ، اینجا چی کار می کنی؟
داریم تمرین می کنیم ، منتظرم بمون
کمی صبر کن ، بعدش میبرمت ناهار بخوریم
نه- چی کار می کنی؟-
یه لحظه صبر کن، یه لحظه میرم ، منتظرم بمون
تمرینات رو جدی نگرفتین
اگه جنگ بشه ، چه غلطی میخواین بکنین؟
تمرین رو ادامه بدین
اگه خوب نباشین ، از ناهار خبری نیست
بیا
ارباب، وقت تمومه
همه گوش بدین ، می تونین برین
شیائو پانگ ، اونجا بمون
بریم ، بریم ، بریم
برگردیم
خسته م
هوا گرمه
یالا ، بریم
اول تو انتخاب کن
بریم
باز تویی؟
نمی دونی که وقتی یکی داره تمرین می کنه نباید از پشت بهش نزدیک بشی؟
این دفعه دومته
من
معذرت میخوام ، چینگ هه منتظر من بود
من باید برای ناهار ببرمش
مضحکه
قربان
من ، من ، من میخوام هنر های رزمی یاد بگیرم
هنر های رزمی؟
تو بدنت ضعیفه و صدات هم نازکه ، هنر های رزمی به چه دردت میخوره؟
همون بهتر که بری نقاشی یاد بگیری ، هیچ هنر رزمی نیست که بتونی یاد بگیری
قربان ، پدرم میگن که
هیچ سرباز بدی وجود نداره
و تنها چیزی که هست ژنرال بی کفایته
قربان ، شما اینطوری فکر نمی کنین؟
پدرت قبلا تو جنگ بوده؟
اون حتی یه بار هم تو جنگ نبوده ، اونوقت در مورد آموزش سربازا نظر میده؟
قربان ، مدت زیادی نیست که ژنرال شدین
ولی چیزایی رو که گفتین گزارش میدم و مطمئن میشم که
از مقامتون خلع بشین
تو می تونی خودت یاد بگیری ولی اون امکان نداره- تو-
کافیه ، دیگه بیشتر از این دعوا نکنین
اشکالی نداره که یاد نگیرم
چینگ هه
چینگ هه- چیه-
به تمرین ادامه بده- چشم-
بالاخره تموم شد
آ جوان
برادر
ای جوان ، زنم میشی؟
ارشد ، چی دارین میگین؟
درسته ، ارباب فو چرا دارین این رو میگین؟
مگه بانو نمیخوان که شما با خانواده متشخصی ازدواج کنین
که بتونن شهرتتون رو نگه دارن؟
منم از خانواده خوبی هستم و پست دولتی دارم
من خودم نمی دونم در مقایسه با ارباب لی چطور آدمی هستم
ولی اگه با من ازدواج کنی خانواده ت خوشحال میشن
من منعش می کنم
لو ، اینا به تو ربطی ندارن
تو چه حقی داری که منعش کنی؟
به خاطر این که اون
چی؟
به خاطر اینکه اون- ارشد ، ما دیگه میریم-
آ جوان
فو یان زی جرئت کرد که حرف ازدواج رو بیاره
اگه من نبودم تو هم موافقت میکردی
هویتم به عنوان زن متاهل تو دژ کوهستان جعلی بود ، ولی الان دیگه مجبورم ازدواج کنم
اگه تو نخوای کی می تونه مجبورت کنه؟
نمی تونی درک کنی
من بانوی دوم خانواده ون رنم
این که کی ازدواج کنم یا با کی ازدواج کنم
تصمیمش با من نیست
پدرم و اجدادم هیچ سمت رسمی نداشتن
من به عنوان عضوی از خانواده ون رن نمی تونم با تصمیم خودم ازدواج کنم
بدون داشتن قدرت و اصالت ، کی با من ازدواج می کنه؟
من فقط یه دختر یه صیغه م
و مقام ارشد فو هم با مقام پدرم برابره
برادر ارشد هم با من مهربونه
اگه واقعا دوست داره که با من ازدواج کنه
می تونه منو
از بدبختی نجات بده
چیو چی ، من دیگه میرم
چیشده؟
ناراحتم
تو چی ، تو چت شده؟
منم ناراحتم
بازم هانگ رو شی اذیتت کرده؟
من همون چیزایی رو که گفتی بهش گفتم
حتی باعث شدم با زو یانگ دعوا کنه
بهش فکر کن ، الان که چیزی میخوای
باید در ازاش یه چیزی بهش بدی
جدی؟
یه خورده فکر کن ! کی دوست نداره که هدیه بگیره؟
خصوصا چیزی که دوستش داره
حتما خوشحال میشه
اگه خوشحال باشه ، چرا باید درخواستت رو رد کنه؟
درسته
پدرم هر وقت بخواد از یکی کمک بگیره بهش هدیه میده
دیروز بابام ، هزار سکه و
اسب سفالی از دریای شرقی به وزیر داد
هزار سکه؟
درسته ، خانواده ت مایه دارن
تو چی؟ برای چی ناراحتی؟
چینگ هه ، می دونی؟
لو چیو چی و برادر یوان زی ، هر دوشون
فراموشش کن ، حتی بگم هم درک نمی کنی
زندگی هر دومون خیلی سخته
حرومزاده
اینو بده بهم- چی؟-
هی- خفه شین-
دیگه از حد خودتون گذشتین
لاک پشت
کی این کارو کرده؟ کی این کارو کرده؟
کی این کارو کرده؟
کی این کارو کرده؟ کی این کارو کرده؟
کی اینکارو کرده؟
کی اینو کشیده؟- پاکش کنین-
چطور می تونین اینقدر ابله باشین؟
اعتراف نمی کنین؟
کی اینو کشیده؟
خفه شو
باشه
شی زیون
تو اینو کشیدی؟ تو اینو کشیدی؟
این ، این ، من نکشیدمش
هنوز نمیخوای اعتراف کنی؟
بزار بهت بگم
همه شما
از خانواده های متشخصی هستین
و نباید استادتون رو ناراحت کنین
بزارین بهتون یاد آوری کنم
از وقتی که وارد مکتب شدین
خانواده هاتون اجازه دادن
اگه دانش آموز خوبی نبودین
من آزادم که هر طور دلم بخواد تنبیه تون کنم
شی زیون
اول تو بیا- نه-
می دونم اشتباه کردم ولی واقعا من اینکارو نکردم
استاد ، اینا تقصیر منه
تقصیر اونه ، اون این کارو کرده
باید وقتی که تکالیف رو جمع می کردم اینا رو بررسی می کردم
و باعث شدم که شما این چیزا رو ببینین
No comments yet. Be the first to leave one.