Into the Badlands

Into the Badlands

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Into the Badlands S03E09 Chamber of the Scorpion WEBRip x264-ION10
Into the Badlands S03E09 Chamber of the Scorpion 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Into the Badlands S03E09 Chamber of the Scorpion 720p WEB X264-AMCON
Into the Badlands S03E09 Chamber of the Scorpion 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Into the Badlands S03E09 Chamber of the Scorpion WEBRip X265-ION10
A Commentary by GodBless
synced ▶️▶️ ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

webrip
web
x264
BRip
720p
720
x265
HEVC
2CH
480p
480
Published on: 2019-03-26
Downloads: 56
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫در جنگ اشتباهی میجنگی «مینروا».

‫وقتشه بیای خونه.

‫اینجا خونه من نیست

‫و تو هم استاد من نیستی.

‫بذار من برم.

‫تو آزادی که بری

‫اگه بتونی از من بگذری.

‫با عصبانیت میجنگی «مینروا»

‫نه با هدف.

‫تورو قابل پیشبینی میکنه.

‫و بی نظم.

‫خشم من منو زنده نگهداشته.

‫بیشتر از تو برام فایده داشته.

‫و فکر کن بدون خشم چه کارهایی میتونستی بکنی.

‫«مینروا»، کافیه

‫ آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال ‫در تلگرام و اینستاگرام ما ‫.:. @OfficialCinama .:.

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫موهبت پسره از بین رفت...

‫همونطور که میخواستی.

‫امیدوارم توانایهای خوب مارو دیده باشی.

‫بخششی که به دنیا ارائه میدیم.

‫متشکرم

‫میخوام ببرمش خونه.

‫البته، بزودی.

‫بزودی نه، الان.

‫چیکار میکنی؟

‫پسره سختیهای زیادی کشیده.

‫اگه میخوای بری، باید بهش غذا بدیم و تمیزش کنیم.

‫بزودی بهم میرسین.

‫از پسرت مثل پسر خودم مراقبت میشه.

‫من اینجا زندانیم؟

‫نه برادر تو مرد آزادی هستی مثل همه ما.

‫هیچوقت از قدرتی که به خودت دادی

‫چیز خوبی ندیدم.

‫اینکه تورو سرگردان میبینم منو ناراحت میکنه.

‫فقط به موعظه‌های تو علاقه‌ای ندارم.

‫من پسرم و «باجیُ» میخوام، و میخوام برم.

‫چرا بعد از تمام کارهایی که کرده بهش رحم میکنی؟

‫اون اشتباه کرد ولی قلب خوبی داره.

‫پس اونُ آزمایش میکنیم.

‫«ویتانیا» رو لازم دارم.

‫«ویتانیا» رو بگین بیان الان!

‫چی شده؟

‫اون زخمی شده.

‫خون زیادی از دست داده.

‫باید مقاومت کنی «لیدیا».

‫میشنوی؟ باید بجنگی.

‫واو واو واو، بمون.

‫- باید همینجا بمونی. ‫- نمیخوام اینجا بمونم.

‫به محض اینکه چیزی فهمیدم پیدات میکنم.

‫میام پیدات میکنم.

‫بهمون یکم غذا نمیدین، مگه نه؟

‫نه زیاد یکم نون فقط،

‫یه چیز که باهاش بدم پایین.

‫دلیلی نداره بخاطر این گرسنگی بکشم.

‫حرف نزن.

‫ببخشید.

‫هی بذار یه چیزی بپرسم.

‫حالا که اون مهاجر موهبتُ داره،

‫تو کجای کار هستی؟ چون قبل از امروز،

‫تو به خصوص بودی مگه نه؟

‫یه جنگجوی بزرگ.

‫ولی حالا مهاجر هم سیاه شد،

‫یجوری تورو تو آمپاس میذاره مگه نه؟

‫البته استعاره گفتم.

‫میدونم میخوای چیکار کنی.

‫چیکار میخوام بکنم؟

‫میخوای کاری کنی بهش شک کنم.

‫نه عزیزم کاملاً اشتباه فهمیدی.

‫میتونم شکُ همین الان ببینم.

‫فقط دارم رنگ و لعابش میدم.

‫تو عوض شدی سانزو.

‫منظورت چیه؟

‫وقتی در آزرا بچه بودیم،

‫من و تو از هم جدا شدیم.

‫ما بخصوص بودیم و ریش سفیدها

‫مارو برای تمرین به معبد بزرگ میبردن.

‫یه جای شگفت انگیز

‫من تورو خیلی تحسین میکردم،

‫یعنی اگر دست روت دراز میکردم ناراحت میشدم حتی تو تمرینات.

‫تو منو با بیرحمی میزدی.

‫اونموقعها قلب با اراده‌ای داشتی.

‫نترسی تو منو میترسوند.

‫متأسفم اگه بهت آسیب رسوندم.

‫نه میدونی، قبلاً بخاطر وحشیگریت ازت متنفر بودم.

‫ولی زمان گذشت و فهمیدم تو داشتی منو آماده میکردی

‫برای جنگ پیش رو.

‫تو منو به شیری که الآن هستم تبدیل کردی سانزو.

‫بدون تو من اینجا نبودم.

‫متوجه نمیشم.

‫برای چی تمرین میکردیم؟

‫برای این

‫دنیایی که میشناسی یه سرابه.

‫اونی که برای حفاظت ازش به دنیا اومدیم قراره فرابرسه.

‫ما برای پاکسازی این سرزمینها اومدیم.

‫یه شهر طلائی رو بازسازی کنیم.

‫شانه به شانه هم، طبق اراده سرنوشت.

‫چطور؟

‫تمام عمرم صرف پیدا کردن جواب این سؤال کردم.

‫و حالا بخاطر تو.

‫من پیداش کردم.

‫بس کن، بس کن!

‫نمیخوام آسیبی بهشون برسه!

‫اونا زندانیهای جنگ هستند.

‫این عوضیا مارو شکنجه کردنُ زندانیمون میکردن.

‫منم تو قفس بودم.

‫ولی چیزی بهشون پیشنهاد میدیم

‫که خواهرم هرگز نداد.

‫ترحم.

‫ما این جنگُ شروع نکردیم که مثل اونا بشیم!

‫یه چیزی پیدا کردیم.

‫مناطقُ گشتیم، تمام اتاقها و ساختمونها.

‫اثری از بیوه و «چائو» جایی نیست.

‫انگار دود شدن رفتن هوا.

‫ولی میدونم چطور فرار کردن.

‫یه تونل مخفی؟ از کجا میدونستی؟

‫مادرمون همه جای خونه مسیر ساخت،

‫تا کارگرها بتونن مخفیانه رفت و آمد کنن.

‫میدونی تونل از کجا خارج میشه؟

‫یه کارگر خونگیه، گلوشُ بریدن.

‫اینطرف

‫مال خواهرمه.

‫«چائو» کشتش و لباساشو برد.

‫منطقیه.

‫با اون لباس گاو پیشونی سفید بود.

‫آره و وسط این جنگ،

‫کسی متوجه پرسه زدن یه کارگر هم نمیشد.

‫فقط جای یه انگشت هست.

‫بیوه همراهش نیست.

‫با عقل جور درنمیاد، جسدی پیدا نکردیم.

‫کجا رفته؟

‫فقط یه نفر زنده هست

‫که میتونه بهمون بگه تو اون اتاق چه اتفاقی افتاد.

‫و حدس من اینه که خیلی دور نشده.

‫این تالار پایه و اساس اصلی ما برای ساختن آزرا خواهد شد.

‫شنهای زیر پای من خون هستن.

‫انرژی که از زمین میگیره

‫نهضت مارو تغذیه میکنه.

‫منظورت جنگه.

‫فقط تا جایی که صلح پایدار

‫رو به ارمغان بیاریم.

‫بیوه هم قبلاً همینو میگفت.

‫من نمیخوام برای اهداف دیگران آدم بکشم.

‫این هدف دیگری نیست برادر.

‫این هدف ماست.

‫و قربانیهای جنگ ما؟

‫بهشون پناهگاه و بقا برای هرکسی

‫که خودش رو وقف هدف ما کنه ارائه میدیم.

‫بارون و کلیپرها فقط زجر و بدبختی به ارمغان آوردند.

‫اونها همسر تورو کشتند، پسرت رو دزدیدند.

‫موهبت آزرا برای همه ست.

‫بذار نشونش بدیم.

‫چیکار میکنی؟

‫این پیروان، ایمان خودشونُ ثابت کردن،

‫و اولین کسانی هستند که نعمت آزرا رو دریافت میکنن.

‫من بهشون میگم منادیان من.

‫حالا قدرت واقعی آزرا رو میبینی.

‫به ما می‌پیوندی برادر؟

‫اه اینم رفیق قدیمی.

‫اومدی درمورد آخر دنیا بهم قر بزنی، مگه نه؟

‫چطوره نگهش داری واسه دفعه بعد خودخواه عوضی؟

‫«باجی» گوش کن.

‫نه نه نه نه، تو گوش کن.

‫حق با تو بود.

‫مهاجر موهبتُ به هشت تا از پیروانش داد.

‫داره ارتش میسازه همونطور که تو گفتی.

‫هورا به من.

‫میدونستی روشن کردن اون تالار خبر بدی بود.

‫ولی به هر حال انجامش دادی.

‫حالا یه خدا ساختی.

‫اگه میذاشتم منفجرش میکردی،

‫پسرم کشته میشد.

‫و هیچوقت به اون نمیرسیدم.

‫خب نجات دادن پسرت چه فایده ای داره

‫اگه دنیای نباشه که بتونه توش زنده بمونه؟

‫شاید هرکسی که خاطرات تورو مسدود کرد،

‫انجامش داد تا این اتفاق نیافته.

‫شاید قرار نبود همچین قدرتی داشته باشیم.

‫الان فقط میدونم که تو و اون،

‫تو آخرالزمان هستی.

‫میخوام جلوشُ بگیرم.

‫ولی باید نقش بازی کنم.

‫اونا تورو دارن، «هنریُ» دارن.

‫و هرکاری میکنم زیرنظر دارن.

‫فک کنم گلّه متعصبهای چشم سیاه هم مشکل نیستن.

‫نقشه ای داری؟

‫روش کار میکنم.

‫باید شامل شمشیر هم باشه، آره؟

‫فقط یعنی، یه عالمه شمشیر.

‫یادت نره شمشیر بیاری.

‫استفاده از تالار کار خودشو کرد.

‫تو باید استراحت کنی.

‫وقتی دشمنای ما ساقط شدن

‫و شهر طلائی یک بار دیگه سرپا شد استراحت میکنم.

‫نه زودتر.

‫سانزو اونی نیست که میخواستی باشه.

‫اون خطرناکه

‫اون برادرمه

‫نه، اون عامله.

More Farsi Persian subtitles for Into the Badlands

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left