The first 119 lines.
SANDS Movie
اوه، اون فیلم حماسی بود!
- نظرت چی بود، چارلی؟ - نمیدونم، مرد.
راستش زیاد ازش لذت نبردم،
- اگه بخوام صادق باشم. آره. - واقعاً؟
باشه، باشه، باشه. ببین، اگه بخوام کاملاً منصف باشم...
من واقعاً از اون صحنه لذت بردم، وقتی بیمبلار سرکش با چکش زد توی سر اون زن.
به نظرم هنرمندانه و با سلیقه انجام شده بود.
به نظرم سکانس خوبی بود.
عجیبه. اون قسمتی بود که من اصلاً دوست نداشتم.
خیلی خشن بود.
فکر کنم فقط به خاطر این بود که اون یه زالو بود.
راستی، میخوای یه چیزی بخوریم؟
آره، یه چیزی میتونم بخورم.
اوه، مرد، الان واقعاً دلم یکم "سالتیز" میخواد.
مگه اون یه جور فست فود ارزون نیست؟
چی؟ واقعاً تا حالا به "سالتیز" نرفتی؟
رفیق، عاشقش میشی.
من از وقتی که بچه بودم بودم، میومدم اینجا
چارلی، اینجا خیلی تمیز به نظر نمیرسه.
همه جای زمین چرب و چیلیه.
آه، این فقط بخشی از جذابیتشه، مرد.
به "سالتیز" خوش اومدید!
من سایمون اس. سالتی هستم، و این رستوران رو با دست های خودم ساختم!
و به همراه دوست های بامزه و عروسکیم،
ما سخت کار میکنیم، رفیق...
تا بهترین کیفیت و عالی ترین رو بهتون بدیم...
تا اون تجربه با کیفیت "سالتیز" رو بهتون بدیم.
متاسفانه، سازمان غذا و داروی ایالات متحده،
"سازمان غذا و دارو."
غذای من رو یه "خطر..." نقل قول کرده
"غذای من..."
مرتبط با ۱۵ مرگ در تنها چهار ماه گذشته.
اگرچه من در حال عرضه برخی از اقلام منوی جدید و بهبود یافتهم!
بیخیال، من ایتالیایی ام.
میتونید خیار لوکس جدید من رو امتحان کنید، کاسه سوپر سبز، و مورد علاقه شخصی من،
نون ترش سالتی، ترکیدنی.
پس به سالتی بیاید و اقلام منوی جدید و بهبود یافته خودتون رو امروز دریافت کنید!
اه، متنفرم وقتی رستوران های فست فود این مزخرفات غذای سالم رو راه میندازن.
اول تخم مرغ صد ساله رو برداشتن، حالا هم این.
- عالیه. - تخم مرغ صد ساله چیه؟
اوه، مثل یه تخم مرغ چینیه که توی خاک دفنش میکنی،
و درش میاری و بعد از حدود ۱۰۰ روز میخوری.
ام، راستش من فکر کردم خیلی هم خوب بود.
من دوستش داشتم. اتفاقاً دوستش داشتم.
من واقعاً فکر میکنم خیار دیلاکس خوشمزه به نظر میاد.
نه، نه، نه، نه، پیم.
باید برگر لذت سالتی رو بگیری.
اوه، ببخشید، متوجه نشدم مشتری داریم.
چی میتونم براتون بیارم؟
آره، من فقط دو تا برگر لذت سالتی میخوام، ممنون.
آه، متاسفم، متاسفانه، از امروز به بعد، ما دیگه لذت سالتی نمیفروشیم.
میتونم یه نون ترش سالتی بهتون بدم، البته.
چی؟ بابا بیخیال، نمیتونید لذت سالتی رو حذف کنید.
بذار با سالتی صحبت کنم.
اوه، سالتی در واقع داره چرت معروف ساعت ۷ بعد از ظهرش رو میزنه.
نه، فکر کنم میخوام باهاش صحبت کنم.
- اوه، خدای من! - ای وای!
سالتی... به قتل رسیده!
اورژانس، بفرمایید؟ چه اتفاقی افتاده؟
بله، من... من توی رستوران سالتی توی بلوار میپ هستم.
!سایمون اس. سالتی به قتل رسیده
آه، بله، بعد از برخی کاهش بودجه های اخیر، ما دیگه مسئول معماهای قتل نیستیم.
الان تیم دیگه ای این کار رو انجام میده.
اونا به زودی میان.
آه، باشه. ممنونم.
الو؟
هی، چارلی، صاحب رستوران معروف سالتی به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده،
و من به تو و پیم نیاز دارم تا بفهمید کی این کار رو کرده.
ممنون. خداحافظ.
خب، به نظر میرسه که ما از نظر فنی مسئول حل این موضوعیم.
فکر کنم این یعنی ما الان کارآگاهیم، چارلی.
واقعاً اون رو با خودت به سینما آوردی؟
اوم، اول از همه، اینجا چند تا خروجی داره، کچاپ؟
فقط در ورودی اصلی.
پس این یعنی قاتل هنوز توی رستورانه.
کچاپ، وقتی ما اومدیم دیگه کی توی رستوران بود؟
فقط من، شماها، و بقیه نمادها.
چه نمادهای دیگه ای؟
خیلی خب، پس ما خردل، نمک، فلفل، لیوان دیوونه رو داریم،
دوقلوهای باحال، و من، کچاپ.
فکر کنم همینا بودن.
و من رو هم فراموش نکنید، گریس.
من میتونستم این کار رو کرده باشم.
ام... خب، باشه، تو این کار رو کردی؟
منظورم اینه که نه، ولی کاملاً میتونستم.
خوبه، به هر حال.
با اینکه من عاشق همه شما نمادهای حماسی ام،
یه نفر اینجا قطعاً سایمون اس. سالتی رو به قتل رسونده.
باید بریم دور بزنیم، و داستان همه رو بشنویم، بعد ببینیم چی بیشتر به چشم میاد.
و هیچکدوم از شما تا وقتی این رو حل نکردیم، حق ندارید اینجا رو ترک کنید!
لازم نبود صدات رو بلند کنی، مرد.
خیلی خب، کچاپ.
رابطهت با سالتی چطور بود؟
خب، اخیراً ما سر منوی جدید سالم بحث داشتیم.
من فقط میدونستم که این برای رستوران مشکل ایجاد میکنه.
هوم. به نظر میرسه از سالتی خیلی عصبانی بودی.
آره، ولی من هیچ وقت به دوستم چاقو نمیزدم.
اون پدرخوانده عزیز بچه های من بود.
اوه، گریه نکن آقای کچاپ.
ما به زودی این معما رو حل میکنیم.
ممنون، پیم.
خیلی خب، من اینجا شوخی ندارم.
- شما دو تا سالتی رو کشتید، یا چی؟ - اوه، نه، هیچ وقت.
ما کل روز رو صرف تخلیه نوشابه های فاسد...
از دستگاه با دستگاه تخلیه نوشابه خودمون میکردیم و دوباره اون رو با نوشابه تازه سالتی پر میکردیم.
آره، درسته. اوه، آره، آره، آره.
شما بچه ها کل روز رو صرف این کار کردید؟
خب، نه کل روز.
ما یه استراحت کوچیک داشتیم تا یه بوس کوچولو توی کمد داشته باشیم.
خیلی خب. یادداشت شد، ام...
این خیلی قشنگه، به هر حال.
ببین، من نمیتونستم سالتی رو کشته باشم.
کل روز رو صرف تمیز کردن یه لکه از لباسم کردم.
هوم. لکه چی؟
مدفوع خودم، باشه؟
محض اطلاعت، من اتفاقاً یه مشکل جدی مواد مخدر دارم
که باعث میشه از کونم توی لباسم بپاشه بیرون.
و بدترین قسمت ماجرا اینه که در آوردن این لباس ۲۰ دقیقه طول میکشه.
No comments yet. Be the first to leave one.