The first 72 lines.
« کابوی کپنهاگ »
نیکلاس؟
آهای؟ نیکلاس؟
هنوز شکارچی هستی؟
بله
و چیزی هم شکار میکنی؟
گرسنگی داره قصر رو آزار میده
خواهرم بیدار شده و برای غذا فریاد میزنه
صداش رو میشنوی. مگه نه؟
خیلی مهمه دوباره قوت بگیره
وظیفه مهمی پیش روش داره
خودت میدونی حاضرم هر کاری براش بکنم
قرنهاست که به نسلت خدمت میکنم
مخصوصاً تو مواقع بحرانی
میشه بپرسم چرا خواهرت رو بیدار کردی؟
باید یه دختری رو برام پیدا کنه
شدیداً عاشق شدی؟
نه
میدونی...
من بهجز یه شکارچی ماهر، شنوندهی خوبی هم هستم
فقط مواد مغذی خواهرم رو زودتر پیدا کن
میو
تو سرم فکر میکنم یه رویاست
لطفاٌ دوباره بهم بگو
امروز قراره چی بشه؟
من به آقای چانگ لطف بزرگی کردم
در عوض... آی رو پس میگیری
آی با من برمیگرده خونه... امروز؟
بله
میاد که بمونه؟
بله
برای همیشه؟
شاید همیشگی نباشه
ولی آقای چانگ دیگه کاری به کارش نداره
دخترم داره میاد خونه!
آره ولی واقعاً رو مخه وقتی...
180% بهتر از بنچ مارک عمل میکنه
پس میشه لطفاً به کل تیم بگی
ما مشکلات کلیدی کار رو بر اساس نقاط فروش منحصر به فردمون مشخص میکنیم
بین کانالها تست آ/ب رو اجرا کنین
و اگه فرمت عمودی عملکرد بهتری داشت،
همه چی رو عمودی پیاده میکنیم
آره ولی میتونی تلویزیون کوفتی رو بچرخونی
آره، میدونم
بالاخره اومدین
رئیسم تو جلسهست
اونجا منتظر بمونین
وسط نقاشی هستیم
آی داره چندتا گُل میکشه
خیلی بااستعداده
میشه نقاشیت رو نشون بدی؟
نقاشیت خیلی قشنگه! عالیه
نظرت چیه، میو؟
میشه توافقمون رو انجام بدیم تموم شه؟
من مادر آی رو کشیدم
مادر هولدا
میتونی خودت رو به جا بیاری؟
واقعاً خوب شوخی میکنی
روحتم خبر نداره من تو چه کاری خوبم
میو، میخوای توافق رو انجام بدیم
قبوله
کار بزرگی رو بهت سپردم و تو با موفقیت تمومش کردی
فکر میکنی برام آسونه سر حرفم بمونم؟
کاری که من قراره انجام بدم، از کشتن یه آدم سختتره
آی فقط یه دختری نیست که دزدیده باشم
آی دخترمه
خدافظ، عزیزم
تو نمیای؟
دوباره میبینمت؟
ما دیگه همو نمیبینیم
از خودت بپرس، چرا مادر هولدا هیچوقت بهت نگفت پدر آی منم؟
من جوابت رو دارم
No comments yet. Be the first to leave one.