Release info

Unforgettable Love E25 [Koreafan ir]
A Commentary by maya20
براي دانلود فيلم و سريال کره اي به انجمن کره فن مراجعه کنيد KOREAFAN.IR مترجم های متن سریال مایا ,ققنوس , سامیاد , مائده

Tags

other
Published on: 2016-05-09
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خانم لیانگ ، این کیف دستی خیلی زیباست

به چندتا فروشگاه رفتم ولی پیداش نکردم - واقعا؟

اشکالی نداره دفعه ی بعد برای تو هم سفارش میدم - عالیه ، ممـنونم

دوشیزه لیانگ واقعا زیبا هستید

تعجبی نداره که دخترِ رئیس کمپانی لیانگ هستید

دارید خجالتم میدید

کی کی ، دیدی که نیومد؟

پیدا کردن یه مرد متعهد مسئله ی مهمیه

انقدر وقت تلف نکن ! دفعه ی بعد بیشتر دقت کن

لین جیانگ دونگ ، بیا دیگه

اونها اینجان ، اجازه بدید معرفی کنم

این دیوید و این هم تانگ مو

ایشون دختر کمپانیِ لیانگ هستن ، لیانگ یه کی و مادرشون خانوم لیانگ

سلام خانوم - این تانگ موئه؟

بشینید

دوست دارین چی بنوشین؟ خجالت نکشید

خجالت نمیکشم

دیوید ، چند سالته؟

بیست و هفت سالمه

عالیه ! تو چی تانگ مو؟

من بیست و شش سالمه

من تحقیق کردم ! سن و حیوان سال تولد و ماه تولدشون

کاملا مناسبه! نگران نباشید

دیوید، تو از دانشگاه کمبریج فارق التحصیل شدی؟

بله ، از وقتی بچه بودم پدرم اصرار داشت برای تحصیل به انگلستان برم

به همین خاطر ، ابتدایی ، دبیرستان و دانشگاه رو اونجا گذروندم

نمیخوایی بگی که از دانشجوهای افتخاری هستی

همینطور ، دانشجوی افتخاری هستم

شنیدم الان توی کمپانی پدرت مشغول به کار هستی

بله ، البته نمیخواستم

ولی پدر توی کار کمک من رو میخواست بنابرین وقتی فارق التحصیل شدم ، برگشتم

الان دستیارِ رئیس بخش جیا یو هستم

احمق ، داری میگی یه بچه پولدار نسل دومی هستی

عالیه ، تو چطور تانگ مو؟ شنیدم داری تحصیل میکنی که پزشک بشی

چه رشته ای میخونی؟

رشته ی من سنتز نانومتر و فسفر نوری بدن هست

و تحقیقات در مورد روابط الکتریکی بین اونها

توی این لباسها عالی شده

شاید بتونم روش حساب کنم ، بد نیست

سلام خانم -سلام

... شما

من لین جیان دونگ هستم ، یکی از دوستانش

لطفا بشین

چه خبره؟

... کی کی ، آقای لین

مامان ، ایشون دوستم هستن

یه دوست خیلی خوب

دوستت هستن؟ بهشون میاد رئیس یه کمپانی خیلی بزرگ باشن

یه کی ، منـو ببخش که سرزده اومدم اینجا

و قرارت رو بهم زدم ولی یه چیز مهمی هست که باید بهت بگم

من خیلی وقته که بهت علاقه دارم

همه ی این مدت نمی تونستم بهت چیزی بگم

نمیخواستم بخاطر حرف من احساس بدی پیدا کنی

چون میدونستم که توی زندگی دلت میخواد آزاد و مستقل باشی

اما امروز وقتی خبر قرارت رو شنیدم

دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم چون میدونم که

اگه الان این رو بهت نگم

در آینده هم فرصت گفتنش رو پیدا نخواهم کرد

خانوم ، من میدونم شما برای دخترتـون دنبال یک مرد ایده آل هستید

میتونم نگرانی مادرانه اتون رو درک کنم

ولی اگه یه کی هنوز تصمیمی نگرفته

امروز دلم میخواد ، خودم رو یکی از

کاندیدهای ازدواج باهاش معرفی کنم و توی این رقابت شرکت کنم

نمیدونم شما این فرصت رو به من میدید یا نه

خانم

خانم من واقعا دخترتون رو دوست دارم

شاید از یه خانواده ی پولدار نباشم

و خارج درس نخونده باشم

اما تحصیلات رشته ی مدیریت بازرگانی رو به پایان رسوندم

و الان دستیار ویژه ی یکی از بهترین کمپانی ها هستم ، فکر میکنم قدرت اینو دارم

که از دخترتون محافظت کنم

عالیه

اما شما یکم مُسن هستید

میدونم ، این تنها نگرانیِ منه

ولی

میتونم فاصله ی سنیـمون رو جبران کنم

اوه ، نه ! ژیانگ جون اونجا چیکار میکنه؟

بدبخت شدم ! اگه فکر کنه قضیه ی ما جدیه چی؟

شرمنده ی همگی ! ما دیگه بریم

نه ... چه خبره؟

ماشینت رو کجا پارک کردی؟ - همونجا

بریم

چرا خرابش کردی؟ داشتیم خوب پیش میرفتیم

فکر میکنی بد بازی کردم؟

اگه بازیگر میشدم خیلی کارم میگرفت

آره ، فقط خواستم بیایی بیرون که کمکم کنی

میشه تمومش کنی؟ چرا انقدر شکایت میکنی؟

تسلیمِ اعتراف عاشقانه ی من شدی؟

آره بابا ، همینه ! این لباسها از کجا رسیده؟

نکنه فکر کردی جیمز باندی ، چیزی هستی؟

چطور این حرف رو میزنی؟ خودت خوب میدونی بخاطرت حاضرم همه ی حقوقِ ماهانه ام رو خرج کنم

خودت ازم خواستی بیام اینجا و کمکت کنم حالا داری مسخره میکنی؟

اگه میدونستم اینطوری میشه نمیومدم ، تا بری با همون کله خوکیه چهار چشم

!کله خوکیِ چهار چشم؟

خیلی ممنون که نجاتم دادی ! حالا دیگه بریم

نظرت چیه؟ امروز با این لباسها خوب شدم؟

وقتی داشتم میومدم یه جوری نگاهم میکردی

نکنه طلسمت کرده بودم؟

با این لباسها واقعا یه جور دیگه شده بودی

واقعا خوشتیپ و بی نقصه ! چرا قبلا اینطوری ندیده بودمت؟

- بریم - آخه میدونی من اهل ریا نیستم

بازیگریت حرف نداشت ! داشتم باور میکردم

لیانگ یه کی ، راستش

... چیزایی که الان گفتم ... درواقع

باشه ، عمو ! دمت گرم که امروز من رو از این فلاکت نجات دادی

دیگه میتونی بری ، من یه سری کار دارم که باید انجام بدم ... بعدا میبینمت

نه ، چطور میتونی اینطوری بفرستی برم؟

واقعا امشب کار دارم ، تو دیگه برو ! یه وقتِ دیگه میبینمت

بیا غذا بخوریم

نه دیگه ، دفعه بعد

زود باش - واقعا که

بعدا میبینمت ! مواظب خودت باش

برو دیگه

پس رفتم - بای

واقعا رفتما - برو

ژیانگ جون

داشتم دنبالت میگشتم ، اینجا چیکار میکنی؟

اومده بودم ناهار بخورم ، دلیل خاصی باید باشه؟

در مورد جیانگ دونگ و من ... راستش اصلا بهش فکر نکن

چرا باید فکر کنم؟

راستش ، مامانم برام قرار از پیش تعیین شده گذاشته بود

ازش خواستم که بیاد و من رو از این وضعیت نجات بده

واقعا هیچی بین ماها نیست

فقط داشت نقش بازی میکرد ، فهمیدی؟

نگران نباش ، خانم لیانگ

من نه در موردش فکر میکنم نه برام اهمیتی داره

ولی بهرحال ، با یه نگاه میشد فهمید که الکیه

کجا داری میری؟ سوار ماشین شو میرسونمت

به سلامتی

اینطوری که رفتی ، مامانت فکر میکنه من آدم بده هستم

منظورت چیه؟

همون قرار

خیلی مسخره است ! کی از همچین چیزی خوشش میاد؟

نمیدونم مامانم چی فکر میکنه ! یعنی فکر کرده هیچکس نیست که من دوست داشته باشم؟

راستی اینجا چیکار میکنی؟

گفتم که بر حسب تصادف اونجا بودم

احیانا به این خاطر نیومدی که شنیدی من قرار دارم؟

اینجوری فکر کن ! مثلا کنجکاو بودم که

مرد ایده آل دوشیزه لیانگ کیه

کنجکاو بودی؟

واقعا میخوایی بدونی ایده آل من چجوریه؟

راستش من بخاطر کمپانی لیانگ اومدم اینجا که

ازت معذرت خواهی کنم

معذرت خواهی؟

راستش دچار سوء تفاهم شدم

چون چانگ می با ما راه نمیومد ، واسه همین اون حرفها رو زدم

با پدرت حرف زدم و اون گفت که این قضیه هیچ ربطی به تو نداره

پس ، معذرت میخوام

میخواستم شخصا این رو بهت بگم

چون قضیه ی قرارت برام جالب شد دنبالت کردم و الانم که اینجاییم

لعنتی

ولی اخلاقت خیلی زود عوض میشه ها

با این اعصاب ضعیفت کی میتونه تحملت کنه؟

تا وقتی که دوستم داشته باشی ، مشکلی نیست

بسه دیگه

اینجا اینکارو نکن

راستی شنیدم پدرت داره روی یه پروژه ی لیزری جدید کار میکنه

بله ، مگه باهاش حرف نزدی؟

همکاری میکنی؟ - پروژه ی بزرگیه ! میترسم نتونم از پسش بر بیام

چطور ممکنه؟ تو کارت حرف نداره ! معلومه که از پسش برمیایی

وضع جسمانی پدرم داره بدتر میشه

روی من حساب کرده که تجارتش رو ادامه بدم

باید به کارهای مربوط به اون هم برسم

بنابرین دارم دنبال یه پروژه ی جدید توی کمپانی خودمون میگردم

کمپانیِ ژیانگ

اگه بشه ، لیانگ و ژیانگ روی یه پروژه ی مشترک کار کنن

هیچی دیگه بهتر از این نمیشه

عالیه ، بالاخره میخوایی باهامون کار کنی

راستش ، پدرم همیشه میگفت باید با تو کار کنم

میگفت لی ژونگ مو هم کارش خوبه

ولی تو خیلی زیرک تر و بهتر از اون هستی

جدی؟ -البته

راستی ، چانگ می چی میشه؟

از اون به عنوان یه پوشش استفاده کردم

یه کمپانی کوچیکه ! چیز مهمی نیست؟

یعنی دیگه نمیخواییش؟

اگه بتونم با کمپانی لیانگ همکاری کنم ، چانگ می برای پدرت میتونه یه هدیه ی کوچیک از طرف من باشه

مگه کمپانی لیانگ وارد بازار لوازم خانگی نشده؟

کمپانی چانگ می در مقابل غولهایی مثل اون هیچی نیست

چرا اون رو به کمپانی لیانگ تقدیم نکنم؟ اینطوری برای همه بهتره

واقعا میگی؟ - بله

آقای دونگ این رو برای شما فرستادن

آدمیزاد یه چشم نیاز داره که چیزهایی که روبروشه رو ببینه

یه چشم هم نیاز داره که بتونه چیزایی که نمیبینه رو پیش بینی کنه و قضاوت نادرست نکنه

خوب تلاش کن ! داره تند میشه

تانگ تانگ ، ماشین دوست داری؟

من باهات بازی میکنم باشه؟

مامان بزرگ میخواد باهام بازی کنه؟

آره ، میتونم باهات بازی کنم؟

عالیه

آماده ای؟

بله

شروع کن

آفرین کارت عالیه

تصادف شد ! مامان بزرگ تصادف کرد

عـمو چِن ، این رو بنداز بره

تانگ تانگ ، مامان بزرگ رو عصبانی کردی معذرت بخواه

نه مامان بزرگ ، عمـو ژیانگ جون اینو داده

در مورد اون جلوی من حرف نزن

عمو چِن ! کَر شدی؟ میگم بندازش بره

Loving Never Forgetting (Lian lian bu wang / 恋恋不忘) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Loving Never Forgetting (Lian lian bu wang / 恋恋不忘)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left