The first 200 lines.
کاری از تیم ترجمه و ساب اوه سهون فنز
ایستگاه پلیس گومچئون
من دارم میرم خودمو تحویل بدم
چرا یون یونسوک باید خودشو تحویل بده؟
نمیفهمم- منم-
آخه برای چی؟- چرا؟-
بعد اینکه اونجوری فرار کرد،
...چرا- دقیقا-
چرا اونا میخوان ما منتقلش کنیم؟- نمیدونم-
الو؟
از طرف پلیس تماس میگیرم- بفرمایید-
یو یونسوک مسئولیت قتل ام رو بر عهده گرفت
چی؟- خیلی رو این قضیه اصرار داره-
که شما منتقلش کنین
میخواد ما منتقلش کنیم؟
لطفا فردا ساعت نه صبح بیاین پیونگ تیک
نه صبح پیونگ تیک باشیم. فردا؟
هیچ ایده ای ندارم چه اتفاقی قراره بیفته
چرا خودشو تحویل داد؟- چرا واقعا؟-
بهرحال که خبر خوبیه
تو ندیدیش درسته؟
بالاخره میتونم ببینمش- حالا چرا اینقد خوشحالی؟-
میدونی که یه قاتله
من فقط خوشحالم
که یه عوضی دستگیر شده- مطمئنی؟-
تو معمولا صورتی نمیپوشیدی
امروز تیپ زدی- هی-
تو اونی نیستی که باید اینو بگه
منظورت چیه؟- خودت بهتر میدونی-
چه مرگش شده؟
داره مسخره بازی در میاره- مشکلش چیه خوب؟-
ما قراره یه قاتلو ببینیم
چرا اینقد هیجان زدهست؟
بهرحال،
من دفتر خاطراتی که
تو مدرسه پیدا کرده بودیم با خودم آوردم
دفتر خاطرات یون ها- دفتر خاطرات یون ها-
این دیگه چیه؟- چیه این؟-
"روزنگار پروژه دی"
!ببین
...اون... وقتی بچه مدرسه ای بود
!درسته
...داشتیم دنبال
اوه، تا حالا اینو ندیده بودم- چی؟-
از کنار آزمایشگاه بابا رد شدم"
"یادش افتادم
این باید توسط پدر اون دختر
نوشته شده باشه- آره-
اون محققه- درسته-
اون چیه؟- هدف پروژه دی"-
ایجاد بهترین کاراگاه بود "کسی که همه شیاطینو ریشه کن کنه
خیلی از محقق ها برای مبارزه با شر به این پروژه پیوستن
سی، با اعتمادی که به الگوریتم تراشه داشت، اون رو آورد، نصب کردkروی اولین نمونه ای که
فکر میکردم ما اولین گروهی بودیم که روشون آزمایش میکردن
هفت مورد آزمایشی بعدی، ارور نشون دادن
"ارور؟"- ما؟-
بهر حال، اون تراشه ها دچار یه سری اختلالات غیر منتظره شدن
بخاطر اثرات جانبی، شما ها آروم آروم
شروع کردین به از دست دادن حافظه تون
بخاطر همین تصمیم گرفتم کل پروژه رو از بین ببرم
یه سری مشکلات توی پروژه دی بوجود اومد همشون یه سری حرکات مشابه نشون میدادن
اونا قدرت تمرکز و واکنش به یه سری کلمات خاص رو از دست دادن
کلمات خاص"؟"
اعتراض کردنkمعترضا بطور گسترده به
توی همین زمان بود که یکی از نمونه ها بعد از دردسر درست کردن، فرار کرد
ممکنه یون سوک باشه؟- درسته-
"انگار هیچ جا نمیتونیم پیداش کنیم"
اگه اون به معترضا پیوسته باشه با خطر بزرگی رو به رو میشیم
یه صفحه دیگهم هست- چی؟-
این چیه؟- این روزا دلم برای خیلیا تنگ میشه"-
"دوستای مهدکودکم، معلمای راهنماییم، سوک
سوک"؟"- یو یون سوک-
جه سوک؟- یو یون سوک؟-
یو یون سوک؟-
ممکنه اونم باشه- درسته-
دوتاشون خیلی با هم متفاوتن
...یهویی
اسماتون خیلی شبیه همه
درسته؟
چرا اینقدر با هم فرق دارین؟
خدایا، چی گفتی الان؟
شما دو تا خیلی با هم فرق دارین
خدایا- درسته-
چرا اینقد با هم متفاوتین؟
یو یون سوک باید تو اون ماشینه باشه- اون؟-
اینجاست؟
رسید
اون یون سوکه؟
ببین
اون عوضی- رسید بالاخره-
نگاش کن
خدای من- خیلی وقت گذشته-
میخواستم به محض اینکه دیدمش بزنمش
آروم باش- تقریبا-
بهش خوش آمد گفتم- خدایا
من تقریبا باهاش احوال پرسی کردم- یه روز دیگه-
خیلی عصبانی بودم- ...ما-
حالت چطوره؟
تمومش کن
ازمون انتظار دارین
باهات سلام احوال پرسی کنیم؟
غافلگیر شدین؟
چی؟ داره لبخند میزنه
...یه ماشین
براتون آماده کردن- اوکی-
لطفا با استفاده از این ماشین،
...تا ساعت یک عصر این مرد رو
به ایستگاه مرکزی سئول منتقل کنین
باید این کارو بکنیم؟- پس اینطور-
ببخشید ولی این وظیفه پلیس نیست؟
این دستور از بالاست
خیلی خوب، الان میتونیم سوار شیم؟- بعلاوه-
این پروسه باید مخفیانه باقی بمونه
لطفا اینو در نظر داشته باشین
لطفا کارتونو خوب انجام بدین- باید مخفی بمونه؟-
نباید خیلی سخت باشه،
صبر کن
تو خودت خواستی ما منتقلت کنیم؟- بله-
دلیلی برای این کارت داری؟- واقعا میتونیم این کارو بکنیم؟-
انگار خیلی سوال داری
من میخواستم شما ها رو ببینم
برای همین خواستم شما منتقلم کنین
و
اگه شما منو با موفقیت
به مقصد برسونین،
اونجا به همه سوالاتون جواب میدم
بسیار خوب
بیاین سوار شیم- اوکی-
باید ببریم برسونیمش سئول
باید دستاشو بگیریم
تو باید خیلی چیزا درباره پروژه دی بدونی،
...خوب
فکر کنم
بیشتر از شما ها
درموردش بدونم
ببین
چرا ام و سی رو کشتی؟
خیلی سوال دارینا
همونجور که گفتم، لطفا،
اول منو برسونین اونجا- اون نباید-
یکم متاسف باشه؟
دقیقا- اصلا خجالت نمیکشیا-
خیلی بی شرمی
...چرا- مشکلی هست؟-
...منظورم اینه که
من با صورتت مشکل دارم
چی؟- شما ها نمیخواین چیزی بگین؟-
موافقم- چرا دارین سر تکون میدین؟-
جه سوک، ببین اون این علامتو
پشت گردنش نداره؟
شبیه علامتیه که ما داریم- آره دقیقا-
داره؟- داره؟-
یعنی اون یکی از ماست
چرا بهمون نگفتی یکی از مایی؟
تو خودت میدونستی
مثلا اگه بهت میگفتم چیکار میکردی؟
چی؟
درمورد چی حرف میزنی؟
خیلی عجیبه- داری باهامون شوخی میکنی؟-
اوضاع عجیب غریب شده
چیکار داری میکنی؟- چی تو سرت میگذره؟-
این دیگه چیه؟
تو خیلی صادقی
چی؟
سه جونگ- خدایا سه جونگ-
دشمنات هیچوقت تلاش کردن
بهت دسترسی پیدا کنن؟
اون درمورد دشمناش میدونه،
چیکار داره میکنه؟
!نگاه کن، اونجا رو
خدایا، ترسوند منو- چی شده؟-
با چیزی تصادف کردیم؟- چی؟-
چی شده؟- ...چی-
چه خبره؟
اون ماشین وایساد
داره دود پخش میشه- چی؟-
مشکلی واسش پیش اومده؟- ...خوب-
آقا
خوردیم به یه چیزی- موقع دور زدن-
کجا داری میری؟- یه لحظه-
اون ماشینه خراب شده
لطفا داخل بمونین
اوکی- ...خب-
انگار یه مشکلی برای ماشینه پیش اومده- چی شده ینی؟-
چشمام میسوزه- چه خبره؟-
غیر منتظره بود- فکر کردم-
موقع دور زدن خورد به یه چیزی- منم-
این ماشین یه مشکلی داره- اوکی-
دیگه نمیتونیم ازش استفاده کنیم- واقعا؟-
با قاتل چیکار کنیم الان؟
من گزارش دادم- خوب-
و اونام گفتن اون باید به موقع برسه به مقصد
شما باید تو نزدیک ترین ایستگاه
سوار قطار بشین
این نزدیکیا ایستگاه هست؟- ...واقعا-
اونجا ریل قطارو میبینم
واقعا میشه یه قاتلو با قطار جا به جا کرد؟- بذارین برم برنامه قطارو-
یه چک بکنم
زود برمیگردم- اوکی-
باید ساعت یک برسیم اونجا ساعت چنده الان؟
No comments yet. Be the first to leave one.