The Dragon Prince - Fourth Season

The Dragon Prince - Fourth Season

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

The Dragon Prince S04 All Episodes WEB-DL
A Commentary by BeZzZiJay
ترجمه از نایت مووی. من فقط جمع آوری کردم

Tags

other
Published on: 2023-02-03
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 159 lines.

‫چه...

‫چه خبر شده؟

‫زنده‌ای!

‫من از طریقی...

‫از سقوط جون سالم به در بردم؟

‫نه

‫نبردی

‫اما الان طوریت نیست

‫- اون کجاست... ‫- همون رفیق کرم پیله‌سازت؟

‫دو روز پیش از اون دیوار بالا رفت ‫و خودش رو...

‫اون داخل پیچید

‫داره تغییر پیدا می‌کنه

‫دو روز؟

‫یعنی من دو روز کامل مرده بودم؟

‫دو سال شده، پدر

‫بیش از دو سال گذشته

‫ ‫

«کتاب چهارم: زمین» ‫«قسمت یک: روز تولد دوباره»

ترجمه از: احسان جولاپور Instagram: Mister.Cloner

‫چه اسراری رو مخفی کردی؟

‫جادوگر ارشد کالم، شورای پادشاه ‫در حال تشکیل در اتاق پادشاهی‌ست

‫ای بابا. نمی‌خواد این‌طوری صدام کنی

‫می‌دونم که عنوان رسمیم همینه ‫اما این القاب جادوگر ارشد و اینا...

‫یخورده سنگینه

‫همین اسم معمولیم رو صدا بزن ‫شاهزاده کالم

‫یا اصلا... ‫همین کالم خالی

‫اما لازم نیست «خالی» رو بگی

‫خب، ببخشید ‫الان یادم رفت اومدی بهم چی بگی

‫- مشاور پادشاه... ‫- جلسه‌ی شورا! حله، الان میرم

حفاظ باران

‫صبح بخیر، سورن! ‫کوروس!

‫ایناهاشش ‫جادوگر ناتنی!

‫هنوز خنده‌داره

‫هر دفعه یه‌خورده خنده‌دارتر هم می‌شه

‫این‌جور القاب همین‌طوری‌ان

‫- راستی، نظرت چیه اسمت رو... ‫- ساکت

‫دو دقیقه دیگه توی جلسه می‌بینم‌تون

‫یک دقیقه!

‫- استاد کلاغ! ببخشید، استاد کلاغ؟ ‫- بله؟

‫ببخشید، با من بودی؟

‫چون از وقتی که ترفیع گرفتم

‫دیگه استاد کلاغ نیستم

‫آهان...

‫تو داری با معاون ارباب کلاغ ‫حرف می‌زنی

‫بد نیست، بد نیست

‫راستی، چیزی برای من نرسیده؟ ‫احیاناً از طرف زیدیا

‫کتاب باستانی، حروف خاک‌گرفته ‫و سخت الفی؟

‫حالا اون چی هست؟ ‫کتاب طلسمه؟

‫دقیقاً نه ‫اسمش کتاب ترجمه‌ست!

‫برای ترجمه‌ی یه سری حروف رونی ‫خیلی عجیب و غریب بهش نیاز دارم

‫معمولاً به عنوان معاون ارباب کلاغ

‫معمولاً درمورد یک بسته‌ی شخصی ‫دخالت نمی‌کنم

‫اما واسه به‌خاطر تو ‫حواسم بهش می‌مونه!

‫مرسی

‫آهان، موقعیت شغلی جدیدت ‫هم مبارک

‫مطمئنی شاهزاده کالم خبر نداره...

‫تاحالا چنین حسی بهتون دست داده...

‫وقتی وارد اتاقی می‌شی ‫و همه ناگهان خفه‌خون می‌گیرن

‫و کاملاً مطمئن می‌شی ‫که درباره‌ی تو حرف می‌زدن؟

‫آره!

‫نه!

‫سخت در اشتباهی، رفیق

‫همگی ببخشید که دیر کردم

‫هنوز شروع نکردیم

‫همچنان منتظر برادرت هستیم ‫جناب پادشاه

‫خوش آمدید، پادشاه ازرن

‫گویا می‌توینم این جلسه‌ی شورا ‫رو آغاز کنیم

‫اوپلی، صبر کن! ‫همه جمع نشدن

‫شروع کنیم، بیت؟

‫«ما اینجا چی‌کار می‌کنیم، جنای؟

‫نیاز به مأموریت‌های سری رو درک می‌کنم

‫اما از من که نباید ‫اسرار رو مخفی کنی»

‫پیش‌تر هم توضیح داده بودم که در این مأموریت ‫فقط هرچیزی که لازمه رو می‌دونی

‫و هنوز امن‌تره که ندونی

‫به زودی متوجه می‌شی ‫قول می‌دم، آمایا

‫می‌خوام شما دو نفر اینجا بمونید

‫«یه مشکلی هست. ما تنها نیستیم

‫به من اعتماد کن. اینجا امنه

‫می‌خوام فرمانده گرن با من بیاد

‫بر می‌گردم

‫اولین کار امروزمون

‫خوش آمد گویی به عضو جدید شورا ‫در اولین روز پیوستنش به ماست

‫خوش آمدی، بریوس نانوا

‫بریوس، هنوز به القاب رسمی ‫که بهت پیشنهاد کردم، فکر نکردی؟

‫با این حال که

‫از آوای زیبای ‫«سرنانوا» خوشم اومد

‫در پایان، باعث افتخارمه

‫که نقش وزیر نان و ژله‌ی‌تان را بپذیرم

‫موضوع بعدی‌مون:

‫جناب پادشاه گفته‌اند ‫که اخباری برای اعلام دارند

‫اینجا نوشته «اخبار بزرگ»

‫من یک غافل‌گیری برای همه ترتیب دیدم

‫کتالیس قراره بازدیدکنندگان ‫ویژه‌ای داشته باشه

‫چی؟ باعث پیش‌نگری می‌شه

‫من هیجان زده‌ام! ‫و می‌دونم چه اتفاقی قراره بیفته

‫ملکه اژدها قراره بیاد کتالیس! ‫و زیم رو باخودش میاره!

‫هان؟

‫پادشاه ازرن ‫شاید بهتر باشه بیشتر به این موضوع فکر کنیم

‫ملکه‌ی اژدها بیاد کتالیس ‫مردم نمی‌ترسند؟

‫شاید اولش بترسن ‫اما وقتی ببیننش نظرشون عوض می‌شه

‫زوبیا مهربان و لطیف و بامزه‌ست

‫و وقتی مردم این رو متوجه بشن ‫دیدگاه‌شون نسبت به اژدهایان عوض می‌شه

‫و موضوع همینه

‫این اولین قدم ‫برای ساخت صلح و اعتماد

‫بین قلمروهای انسانی ‫و زیدیاست

‫و در ثانی، ایشون فقط روزانه ‫سه نفر رو می‌خورن

‫بهای هنگفتی برای صلح نیست

‫ببخشید. خنده‌دار نبود. ‫شوخی بی‌جایی بود

‫پس اگر قراره برای پادشاهی مهمان بیاد

‫باید با یک شیرینی تارت سایز اژدهایی ‫ازش استقبال کنم!

‫نکنه به اندازه‌ی یک اژدهاست؟

‫نه، نه، اعلی‌حضرت

‫سایزی که اژدها رو سیر کنه!

‫بله! و واسه جلسه‌ی شورای فردا

‫همه ایده‌هایی بیارید ‫که چطور این ملاقات رو جذاب کنیم

‫پایان جلسه

‫وقتی کالم رفت ‫می‌شه درباره‌ی...

‫این جنون رقص جدید حرف بزنیم! ‫همونی که افتاده توی قلعه

‫همه بچه‌ها دارن می‌رقصن

‫من استاد بلوف زدنم

‫الان که می‌بینمت، تقریباً باورم نمی‌شه ‫که بیش از دو سال گذشته

‫کلی چیز هست که ازش عقب موندم

‫مواظب باش! باید به زنده بودن ‫دوباره عادت کنی

‫مرسی، کلودیا

‫دو سال پیش،‌ بعد از پایان جنگ ‫من دنبالت گشتم

‫وقتی پیکرت رو پیدا کردم...

‫از این تاج هم ‫در هم شکسته‌تر بود

‫کرم پیله‌ساز ستاره‌ای باهات بود

‫و اون صدای مرموز و عمیق ‫با من حرف زد

‫اراوس

‫بله. اراوس به من گفت ‫که باید سریع اقدام کنم

‫من تو رو به این غار اوردم

‫و کرم پیله‌ساز ستاره‌ای ‫یه پیله‌ی عجیب دورت بست

‫و بدنت رو حفظ کرد

‫بعدش چی شد؟

‫بعدش مجبور شدم به جستجو برم

‫یه جستجو در زیدیا:

‫پیدا کردن تمام چیزهای نایاب ‫و عجیب و غریب برای نجات تو

‫برای زنده کردن دوباره‌ی پدرم

‫مجبور به انجام کارهایی شدم...

‫که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم ‫که قادر به انجام‌شون باشم

‫من... متأسفم

‫نه، نه، نه!

‫وای، نه!

‫چه خبر شده؟

‫«اون‌ها بهم حمله کردن»

‫نه، نه، نه

‫تو متوجه نیستی. ‫چطور شد چنین اتفاقی افتاد؟

‫ایول، بسوز!

‫نود و هفت ‫نود و هشت

‫نود و نه ‫و...

‫چه خبره سورن؟

‫زمزمه‌ها و اسرار و پچ‌پچ‌های

‫جلسه‌ی شورا؟

‫باید به من بگی

‫فقط اینکه...

‫نگرانش نباشید. ‫مسائل مربوط به نگهبانان سلطنتی بود

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left