Memory of a Killer

Memory of a Killer

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Memory Of A Killer S01E09 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-04-21
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «حافظه یک قاتل» گذشت...

‫اوضاع رو سر و سامون بده...

‫چون اگه نتونی کنترلش کنی، ‫اون‌ وقت ما این کار رو میکنیم.

‫استفانی گیل‌ کریست. ‫اون یه کارچاق‌ کن برای یه شرکت داروسازیه.

‫به گروه سوگواران ما خوش اومدی.

‫- من جولیا پارکس هستم. ‫- آرتور.

‫وکیل شرکت واقعاً با ما فوق‌ العاده بوده.

‫خانم گیل‌ کریست واقعاً سنگ تموم گذاشته.

‫تو توی خونه‌ من چه غلطی میکنی؟

‫با دخترش ارتباط برقرار کردم.

‫جلسه‌ بعد هم می‌بینمت؟

‫حتماً.

‫درباره‌ ماریا از کجا میدونی؟

‫داشتی یه بند درباره‌ش حرف میزدی.

‫میتونم کاری کنم هر چیزی رو باور کنه.

‫- یه نکته‌ آخر. ‫- بله؟

‫- یه مامور اف‌ بی‌ آی هست. ‫- مامور گرانت.

‫هر کسی که این بلا رو سر پدرت آورده، ‫قرار نیست قسر در بره.

‫یه نفر اون مَرد رو ‫به دست عدالت می‌سپره.

‫- کی، مامان‌ بزرگ؟ ‫- من.

SANDS Movie

‫خوش برگشتی.

‫آخرین گفتگومون رو یادته، آقای فورلانی؟

‫آره، آره. یادمه.

‫خوبه. پس لابد یادته که ‫بهت گفتم آدمت رو کنترل کنی.

‫من در این مورد صریح بودم، ‫و با این حال، کارمون به اینجا کشیده...

‫چون به جای اینکه کنترلش کنی...

‫دوستت، آنجلو، مدام به دیدنِ ‫"جولیا پارکز" میرفته...

‫بیوه‌ همون مردی که به قتل رسونده.

‫بهش گفتم عقب‌ نشینی کنه.

‫اون جوری جلب‌ توجه کرده که افرادی ‫که براشون کار میکنم تحملش نمیکنن.

‫خب، چی؟ میخوای توی ‫رستورانِ خودم من رو بکشی؟

‫نتونستی به اوضاعِ خودت سر و سامون بدی.

‫پس من این کار رو میکنم، ‫و از خودت شروع میکنم.

‫کجا مونده بودید؟ ‫من داشتم...

‫سلام. شما با نیکی تماس گرفتید.

‫الان نمیتونم جواب بدم، پیغام بذارید، ‫تا در اولین فرصت باهاتون تماس بگیرم.

‫سلام نیکی. ‫دوباره منم.

‫به هیچکدوم از تماس‌ هام جواب ندادی.

‫فقط میخوام باهات حرف بزنم، ‫و فقط...

‫امیدوارم حالت خوب باشه.

‫بابا؟

‫سلام. قهوه میخوری؟

‫ممنون. فرشته نجاتمی.

‫راستی، وضعیت دوربین‌ ها خوبه.

‫آره. جف یکم زیاده‌ روی کرد، ‫ولی خب نگران میشه دیگه...

‫مخصوصاً وقتی برای ‫این کنفرانس‌ ها خارج از شهره.

‫که البته کار عاقلانه‌ ایه.

‫حالت چطوره؟ ‫رو به‌ راهی؟

‫انگار هر لحظه ممکنه فارغ بشم.

‫آره.

‫جف تا پنجشنبه برنمیگرده، ‫و من هنوز خونه رو برای بچه ایمن نکردم.

‫بذار این رو من بگیرم.

‫- باشه. ‫- باشه.

‫آره.

‫یه مشکلی داریم.

‫دو لایه بپیچش. ‫مطمئن شو ون رو دنده عقب آورده باشی...

‫دمِ درِ کوچه، ‫قبل از اینکه جابجاش کنی، باشه؟ یالا.

‫خیلی‌ خب. بیا. بگیرش.

‫هی. ۲۰ دقیقه دیگه، ‫انگار نه انگار اتفاقی افتاده.

‫و وقتی کارت اینجا تموم شد، ‫مطمئن شو چیزی باقی نمونده.

‫آره.

‫و یه لطفی در حقم بکن، باشه؟

‫ببین چی میتونی درباره زنی ‫به اسم نیکی سیکونی پیدا کنی.

‫باشه. اون کیه؟

‫باید بدونم میتونم بهش اعتماد کنم.

‫چی شده؟

‫استفانی گیل‌ کریست.

‫اون به اینجا اومد.

‫میگفت نمیتونم کنترلت کنم که ‫داشتی جاهایی که نباید سرک میکشیدی.

‫اون کجاست؟

‫اون پشت دست و پاش رو بستم.

‫خوبه. چی رو داری بهم نمیگی، «داچ»؟

‫وقتی بعد از قضیه‌ «پارکز» به دفترم اومدی، ‫وقتی درباره‌ «گیل‌ کریست» پرسیدی...

‫گفتم نمیدونم اون کیه.

‫دروغ گفتم.

‫متأسفم، آنجلو.

‫من... تا جایی که میشد ‫سوابقش رو چک کردم.

‫توصیه‌ نامه‌ هاش درست بود.

‫پولش جور بود. ‫میخواست «پارکز» بمیره.

‫- کل چیزی که میدونستم همین بود. ‫- فقط همین رو میدونستی؟

‫همینقدر لازم بود بدونم. ‫روال کار اینجوریه.

‫به من نگو روال کار چطوریه.

‫به خدا قسم نمیدونستم «پارکز» بی‌ گناهه، ‫و اگه بهت میگفتم «گیل‌ کریست» کیه‌...

‫دنبالش میفتادی، ‫و اون هم میکشتت.

‫بهم دروغ گفتی.

‫داشتم ازت محافظت میکردم!

‫هر بار که بهت دروغ گفتم، درباره‌ «گیل‌ کریست»، ‫درباره‌ سرک کشیدن پلیس‌ ها اطراف تو و «اِدی»...

‫درباره‌ همش، به این خاطر بود که ‫داشتم سعی میکردم زنده نگهت دارم.

‫این کاریه که من میکنم.

‫همیشه همین کار رو کردم.

‫با بی‌ خبر گذاشتنِ من؟

‫با در امان نگه داشتنت!

‫همسر «پارکز» رو دیدم.

‫توی یه اتاق نشستم...

‫و به حرف‌ هاش درباره‌ اینکه ‫اون چجور مردی بود گوش دادم.

‫و تمام مدت، داشتم فکر میکردم، ‫تو من رو به اونجا فرستادی.

‫تو اون اسلحه رو دستم دادی.

‫- من نمیدونستم. ‫- باید میدونستی!

‫این وظیفه‌ته!

‫چطور میتونم دوباره بهت اعتماد کنم؟

‫هنوز فکر میکنی «گیل‌ کریست» ‫به این مرتیکه‌ عوضی ربط داره‌...

‫همونی که دنبالته، ‫یعنی «فری‌ من»؟

‫چیزی که میدونم اینه که ‫همه‌ چی به «پارکس» مربوط میشه.

‫«گیل‌ کریست» ما رو اجیر کرد ‫تا «پارکس» رو بکشیم...

‫و من فقط باید یه راهِ دیگه برای ‫رسیدن به «فری‌ من» پیدا کنم.

‫خوب میدونم از کجا شروع میشه.

‫سلام.

‫لیندا، مدام بهت زنگ میزدم.

‫آره، میدونم. ببخشید.

‫آخه سرم توی کار خیلی شلوغ بود.

‫سه هفته‌ست که توی هیچ جلسه‌ ای نبودی.

‫حالم خوبه. واقعاً.

‫میتونم بیام تو؟

‫الان... راستش... ‫الان وقتِ زیاد مناسبی نیست.

‫میدونم این مدت چقدر برات سخت بوده.

‫از دست دادن پسرت...

‫هیچ نقشه‌ راهی برای ‫اینجور غصه‌ ها وجود نداره.

‫ببین، ممنونم که حالم رو می‌پرسی...

‫ولی وقتی معتاد باشی، ‫و یه همچین چیزی رو تجربه میکنی...

‫ما گاهی یه وسواس رو ‫جایگزین یکی دیگه میکنیم.

‫دنبال چیز دیگه‌ ای میگردیم تا ساعت‌ هایی رو ‫که صرف نوشیدن میکردیم پر کنیم.

‫من چیزی نمینوشم.

‫باورت میکنم.

‫ولی تو رو هم میشناسم. ‫باید دوباره سر جلسات بری، باشه؟

‫به خاطر خودت.

‫به‌ زودی.

‫باشـ... بهم زنگ بزن.

‫حتماً.

‫میتونم کمکت کنم؟

‫آره. دنبال اطلاعاتی درباره یکی از ‫مستأجرهای قبلی هستم، نیکی سیکونی.

‫آره. من سرایدارم. ‫میشناسیش؟

‫میشناسم.

‫عجب داستانی داشت.

‫چی شده بود؟

‫شوهرش رو کشت.

‫بیا بریم، همه‌ جا رو بهت نشون بدم.

‫وقتی پیداش کردم، ‫دقیقاً همینجا بود.

‫پایین، مشغول کار با زباله‌ سوز بودم...

‫که صدای فریاد شنیدم، ‫یعنی کلی داد و بیداد.

‫بعدش به اینجا اومدی؟

‫آره، وقتی صداها خیلی بلند و شدید شد.

‫میدونی چی میگم؟

‫خلاصه، اومدم بالا.

‫درست همینجا افتاده بود...

‫سرش شکافته بود، ‫بدنش کاملاً پیچ خورده بود...

‫دست‌ ها، پاها، ‫همه‌ چی برعکس خم شده بود...

‫انگار با شدت به پایین پرتش کرده بود، ‫و بدنش همینطور در هم شکسته بود.

‫اون دو تا همیشه با هم دعوا داشتن.

‫میدونستم یه جای کار میلنگه.

‫اصلاً کار به دادگاه کشید؟

‫نه، عجیب بود.

‫اولش پلیس نیویورک اومد، ‫و چند تا سوال پرسیدن.

‫پرونده همینطوری غیب شد.

‫گفتن خارج از حوزه اختیاراتشونه.

‫کی پرونده رو گرفت؟

‫فدرال‌ ها. ‫اف‌ بی‌ آی اومد.

‫همین و بس.

‫نیکی و اون بچه حدوداً ‫شش ماه پیش از اینجا رفتن.

‫آقا. هی.

‫آقا.

‫کی پرونده رو گرفت؟

‫همین الان گفتم که فدرال‌ ها گرفتنش.

‫آره. درسته. ببخشید.

‫فکرم خیلی درگیره.

‫من... از وقتی که گذاشتی ممنونم. متشکرم.

‫کمکم کن.

‫مایکل؟

‫- مایکل، چی شده؟ ‫- کمکم کن.

‫خیلی معذرت میخوام.

‫مایکل گوشی رو قاپید.

‫- همه‌ چی رو به‌ راهه؟ ‫- حالش خوبه.

‫میخواست برای اجرای امشب ‫کفش‌ های خوبش رو بپوشه.

‫با بندهاشون به مشکل خورده.

‫بذار با آنجلو حرف بزنم!

‫ولی حالش خوب میشه، آقای دویل.

‫وایسا. تو کی هستی؟

‫الو؟

‫الو؟

‫دارم نقشه رو جلو میندازم.

‫همین الان وارد عمل میشیم.

‫یه نفر رو اونجا مستقر کردم ‫تا حسابِ برادره رو برسه.

‫میخوام دختره رو هم حذف کنی.

‫کارِ راحتی نیست.

‫فرصت شد که یه نگاهی به خونه‌شون بندازم، ‫اون موقعی که داشتم روی کابل‌ ها کار میکردم.

‫سیستم امنیتی‌شون درجه‌ یکه، ‫میدونی، حسگرهای حرکتی و دوربین‌ ها.

‫اونجا رو بدجوری سفت و سخت بستن.

‫چطوری برم تو؟

‫نگرانِ اونش نباش.

‫من میفرستمت تو.

‫تو... شوهرِ سابقت رو کشتی؟

‫قتلِ عمد، درجه یک.

‫یعنی حبس ابد بدون آزادی مشروط.

‫نه، نه. اون... اون... ‫دفاع از خود بود.

‫اون بد رفتار بود.

‫مجبور بودم از دخترم محافظت کنم.

‫میخواست هر دوتامون رو بکشه.

‫شاید.

‫نه. شایدی در کار نیست.

‫گزارش‌ های بیمارستان ‫و اظهارات پلیس رو دیدی.

More Farsi Persian subtitles for Memory of a Killer

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left