Pirates

Pirates

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Pirates 1986 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Pirates 1986 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-23
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کاپیتان رد! کاپیتان!

قلاب، قلاب!

اون تو بودی؟ چی؟

فکر کردم شنیدم... صدای یه... خوک بود

حتماً از گرماست.

هی، هی، فراگی؟ معقول باش. بیا پایین، میمون کوچولو!

می‌خوای منو بخوری. لعنتی! این قانون طبیعته، به حق شانس!

قوی همیشه ضعیف رو می‌خوره.

بیا پایین پسر... یه تلاشی بکن.

آدم‌خوار! بیا دیگه، خوکی!

من خوکی نیستم، من فراگم.

آدم‌خواری یه گناه کبیره است.

برات بدشانسی میاره!

تو تو آتیش جهنم می‌پیچی!

اعتراف چی میشه؟ فکر می‌کنی اعتراف برای چیه؟

کشتی! کشتی از سمت باد!

شیطان ببرتت، فراگ! مگه بهت نگفتم بهم اعتماد کنی؟

مگه دوباره حق با من ثابت نشد؟ بله، بله، کاپیتان.

خب یادت نره، رذل کوچولو.

هیچ‌وقت ایمانتو به مشیت الهی از دست نده... هیچ‌وقت!

حواست باشه، پسر! کوسه، یه کوسه!

ورزش خوبی بود، هرچند به حق شانس، واقعاً همین‌طور بود.

اگه اینطور نبود، هرچی گفتی قبول! تو چی میگی؟

هرچی شما بگین، کاپیتان.

پس هر دومون موافقیم.

آهای! آهای اونجا!

ای بابا! یه ذره شانس داریم!

پرچمش رو می‌بینی؟

اسپانیایی!

زود باش، زود باش... مدارک، به خاطر خدا!

طلاهام!

بدبخت مفلوک! خدا نابودت می‌کنه، کاپیتان!

سرمون رو به باد میده. بدون سر زندگی کردن آسون‌تره تا

بدون طلا، احمق!

من برای نفرت می‌جنگم، یا به خاطر اسپانیایی‌ها... من برای افتخار می‌جنگم، نه طلا!

آدم برای چیزی می‌جنگه که بیشتر از همه کم داره.

به روحم قسم!

چی، کاپیتان رد؟ چی، کاپیتان رد؟

چی، کاپیتان رد؟ نمی‌بینی اون عوضی‌ها مسیرشون رو عوض نمی‌کنن؟

اون از کنارمون مستقیم رد میشه، با همه بادبان‌ها باز و باد پشت سرش.

بله، کاپیتان... مسیرش رو حفظ کرده.

شا... شاید

کشتی ارواحه؟

روح باشه یا نباشه، ما به نجات نیاز داریم، به حق شانس!

آهای! آهای اونجا!

آهای روی عرشه!

بیا اینجا، فراگ! گیر کردم! صندوق رو بنداز، کاپیتان!

صندوق رو بنداز! هرگز!

سه

چهار

پنج

شش

زود باش، زود باش... بکش!

بکش، لعنتی!

کمک! کمک! اینجا... گنج من! کشتینم!

بیست و پنج سال زحمت بی‌وقفه! تمام پس‌اندازم!

اونا رو ببرید تو زندان کشتی!

بیاین اینجا، و گوش‌هاتون رو باز کنین!

اگه ازمون بازجویی کردن، اینو یادتون باشه: از این به بعد، من بنجامین پار هستم.

اهل لندن، فهمیدین؟ فهمیدم، کاپیتان.

تاجر پنبه برای شرکت متیو اسپنسر، درسته؟

شب توسط دزدان دریایی مورد حمله قرار گرفتیم. سوار بر کشتیِ... "ستاره صبح".

با همه خدمه‌اش غرق شد. ما تنها بازمانده‌ها هستیم. تکرار کن.

بنجامین پار اهل لندن، تاجر پنبه...

توتون یا وانیل بهتره.

و شما کی هستین، آقا؟ جوزف سرافین آمادئوس بومارکو.

بومارکو؟ بومارکو، آشپز کشتی.

اینجا داری چه غلطی می‌کنی؟ من تو زنجیرم، کاپیتان.

و چرا، مگه؟ اسپانیایی‌ها دیوونه‌ان.

میگن بومارکو کاپیتان بزرگ لینارس رو مسموم کرده تا تاج و تخت رو بدزده.

تاج و تخت؟ چه تاج و تختی؟ تاج و تخت کاپاتک-آناهوآک.

کاپاتک-آناهوآک؟

اینجا؟ کی؟

اون تاج و تخت. آه، اینجا.

دیدیش؟ آه، از سوراخ کوچیک.

کجا، به خاطر خدا؟ اینجا. چشمتو اینجا بذار تا ببینی.

اگه جسارت نباشه، اونا خیلی خوب از تیرک کشتی آویزون میشن.

ولی شما همین الان به من اطلاع دادید که اونا قربانی غرق شدن کشتی بودن.

یک جفت سگ، قربان! یک انگلیسی و یک فرانسوی!

ستوان، یک بار برای همیشه بهتون یادآوری می‌کنم که جنگ تموم شده.

شاید روی کاغذ. وقتی یک معاهده حاوی

امضای پادشاه معظم کاتولیک باشه،

احساسات شخصی باید بعد از تعهدات ملی قرار بگیره.

پاکسازی سرکه جناب‌عالی. یکی دیگه! این چهارمین باره امروز.

بهتون اطمینان میدم، دکتر، چیزی تو وجودم نمونده که پاکسازی بشه.

و تعهدات فعلی اسپانیا به وضوح توسط معاهده

پیرنه مشخص شده... سرد میشه، قربان.

معاهده‌ای که بیانگر خواست پادشاه نجیب ما فیلیپ چها... رم است.

معاهده‌ای که توسط عالیجناب کاردینال مازارین امضا شده.

برای شکوه بیشتر کشورمان و افتخار مادر مقدس ما

کلیسای ما.

اوه، اوه.

ما بلغور جو دوسرمون رو نخوردیم. کاملاً محتمله.

پس اگر جناب‌عالی حرکتی در رودهاتون ندارین، نیازی به جستجوی بیشتر نیست.

حالا. شما کشتی‌تون غرق شد، اینطور که بهم گفتن.

واقعاً همین‌طور بود، قربان، تا مشیت الهی صلاح دید - شکر خدا -

که ما رو سر راه این کشتی متعلق به پادشاه خوب

اسپانیا قرار بده.

می‌فهمم. این غرق شدن کشتی... چطور اتفاق افتاد؟

دزدان دریایی... شیطان ببرشون! این دزدای دریایی کی بودن؟

آقا، زیادی تاریک بود که ببینم. ولی شنیدم یه اسمی رو صدا کردن.

صبر کن... فکر کنم... آها، شنیدم "کاپیتان رِد، باهاشون چیکار کنیم؟"

می‌گه: "همه‌شون رو بکشید. روی این کشتی درب و داغون جز توتون و وانیل هیچی نیست."

اون بار کشتی "مورنینگ‌استار" ما بود، آقا، توتون و وانیل.

"کاپیتان رِد" رو شنیدی؟ مطمئنی؟ آقا، به همین پای چوبی‌ام قسم که مطمئنم.

اون چهار ساله که مرده. گارسیا گومز کارش رو تموم کرد.

تو بوکا دل تورو. این سگ حتماً داشته خواب می‌دیده.

اون چیزی که خواب نیست، عالیجناب، تمام دار و ندارم بود.

که تو اون درگیری از بین رفت. داشتم برمی‌گشتم خونه.

بعد از ۱۸ سال که جون کندم تو یه مزرعه کوچیک وانیل.

زندگی همیشه باهام بد تا کرده. همین پای لعنتی خودم رو ببینید.

تو سن ۲۳ سالگی، زیر یه بشکه وانیل له شد.

و اون زخم؟

روی سرت... اونم زیر بشکه وانیل له شد؟

اصلاً قربان، اصلاً.

اون مال آهناییه که باهاش منو از شکم مادر بیچاره و مرحومم بیرون کشیدن.

امیدوارم عالیجناب به مادر خودشون همچین زحمتی نداده باشن.

احترام بگذار، سگ!

ببریدشون.

نگاش کن داره چه آواز دلنشینی می‌خونه این لقمه خوشمزه!

کارامبا، من می‌تونم کاری کنم تو هم یکی دو تا آواز بخونی.

و باور کن، نیازی به گیتارت هم نداری!

آیا شما همان نجار نیستید، که افتخار شنیدنش را داشته‌ام؟

استاد نجار.

و چه شغل خوبیه، به قدرت خدا! بارها پیش اومده که پشیمون شدم.

که خودم یادش نگرفتم. ولی دیگه دیره، و این هم از این.

فوراً به صورت مهربان شما پی بردم، استاد نجار، و داشتم...

فکر می‌کردم شاید مایل باشید کمی از وقت گرانبهایتان را...

به پای چوبی من اختصاص بدید. مشکلش چیه؟

در اوج جوانی قطع شد... با هر قدمی که برمی‌دارم، به سمت راست می‌رم.

اینها بعضی از یادگارهای باارزش خانوادگی هستن که همیشه حاضر نشدم...

ازشون جدا بشم، حتی تو سخت‌ترین شرایط.

مثل این یکی. اینو عمه مورد علاقه‌ام بهم داده.

و اون یکی؟ آها، اون!

اینو پدرم به مادر بیچاره و پیرم داده بود، خدا رحمتش کنه!

ممنونم، آقایان.

فکر می‌کنم تا جایی که تونستیم، مسائل رو حل و فصل کردیم.

برید استراحت کنید و بذارید من برای خودم آماده بشم، که تضمین می‌کنم...

این بار دائمی خواهد بود... زنده باد پادشاه!

زنده باد اسپانیا! زنده باد پادشاه!

زنده باد اسپانیا!

تمام تلاشم رو کردم، عالیجناب. می‌دونم، خوانیتوی خوبم، می‌دونم.

افسوس، گاهی اوقات همه‌ی تلاش‌ها کافی نیست. خداحافظ، دکتر.

پسرم، گناهانت را به درگاه خدای متعال اعتراف کن.

به گناهانت اعتراف کن و از آنها توبه کن، این نشانه فروتنی است.

تا شاید آمرزیده شوند. آخ، گناهانم... چقدر آزارم می‌دهند!

پسرم، هر دوی ما می‌دونیم که شیطان چطور می‌تونه از انزوای یک دریانورد سوءاستفاده کنه.

و او را به اعمال خجالت‌آور تنهایی تحریک کنه.

من یک پیرمردم، پدر روحانی... خیلی خب پس. حرص و طمع باقی می‌ماند.

خشم، غرور، دروغگویی، و تنبلی.

بیایید یکی یکی با آنها دست و پنجه نرم کنیم.

مدتیه که سؤالات مهمی ذهنم رو مشغول کرده که...

چندان ربطی به دروغگویی یا تنبلی ندارند.

چه نوع سؤالاتی؟ من تمام عمرم برای...

پادشاهم، کشورم و کلیسای مادر مقدس جنگیدم.

و خدا به خاطرش به شما پاداش خواهد داد. من به نام آنها آدم کشتم.

وظیفه یک سرباز. بله، اما کشتن وظیفه غم‌انگیزی است.

مردان، زنان و کودکان، به خاطر طلای یک ملت.

اینها وحشی هستن... بعضی‌هاشون آدم‌خوارن!

آنها حتی ارزش طلا رو نمی‌دونن. ارزش طلا! کاپاتک-آناهوآک!

آیا خداست؟ یک عقاب؟ خورشید یا ماه؟

اگر این تخت از جایگاه واقعی‌اش برداشته شود، نفرین به همراه دارد.

اون شب... خواب دیدم... که از خون قرمز شده بود.

اگر عاقل بودیم، باید پرتش می‌کردیم توی آب.

نپتون ممکنه بدون ترس یا پشیمانی روی اون بنشینه.

اما ما انسان‌های فانی... و کشتی‌ام؟ چه بلایی سر مردانم میاد؟

چرا من اسپانیایی به دنیا آمدم و نه آزتک؟ چرا، پدر روحانی؟

آیا هیچ وقت جوابی برای سؤالاتی که واقعاً مهم هستند، وجود ندارد؟

چرا؟

انسان که از زن زاده می‌شود، عمری کوتاه دارد و سرشار از بدبختی است.

او می‌بالد و مانند گل چیده می‌شود. ما از تو التماس می‌کنیم، ای پروردگار.

تا در اعماق این اقیانوس، که بر آن به عنوان...

کاپیتانی شجاع و سربازی دلاور، بنده وفادار تو را بپذیری.

دون خوزه ماریا آلونسو اوردونیز ده لینارس و اسکوبار.

شوالیه نشان صلیب مقدس.

چه موجودیه! مثل طاووس مغروره و دو برابرش خوش‌قیافه.

آه بله، و اون چشم‌ها.

مثل شعله‌های آتش می‌سوزن. و اون پوست...

مثل هلو لطیف، پاردیو!

سروان، احمق!

سربازان، آماده شلیک!

شلیک!

بیاید اینو ببینید.

بیاید اینجا اینو ببینید.

نگاه کن، اینو ببین.

همه‌مون از طاعون می‌میریم!

برگردید سر جاتون، ای سگ‌ها!

می‌گم صف ببندید!

آره.

وایسا، وایسا! من آشپز نیستم، من جانشینشم!

من هیچی از این نمی‌دونم.

به سلامتی ناخدای جدید کشتی خوب "نپتون" اعلیحضرت، که پس از خدا، بر همه ریاست دارد!

آقایان، دون آلفونسو فیلیپه سالامانکا ده لا توره.

دون آلفونسو!

عالیجناب، شورش در کشتی. چی؟

مردان تو سوپ موش پیدا کردن. اوضاع داره به هم می‌ریزه.

فرمانده، نگهبانان رو بیشتر کن.

ما باید برای بهتر شدن شرایطمان بجنگیم. ما باید مطالبه کنیم.

حقوقمان را. تمام حقوق شما... بدون استثنا.

اگر کنار هم بایستیم، می‌تونیم شکستشون بدیم. درسته؟

More Farsi Persian subtitles for Pirates

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left